logo





عشق و فحشا در نخستین رمان‌های فارسی

دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸ - ۰۷ اکتبر ۲۰۱۹

اسد سیف

asad-seif.jpg
بزرگترین انگیزه جنبش مشروطه تجدد بود. تجدد در نظام اجتماعی دگرگونی ایجاد می کند و به موازات آن، زندگی اجتماعی و خصوصی افراد نیز شکلی دیگر به خود می گیرد. بر دنیای سنت، تقدیر الهی و اقتصاد طبیعی حاکم است. تجدد خردمداری را به همراه دارد، انسان و قوانین زمینی بر حاکمیت آسمان و احکام الهی بر زمین خاتمه می دهند، نظام‌های سنت فرو می پاشند و اقتصاد شکل کالایی به خود می گیرد، شهرنشینی آغاز می شود، بازار گسترش می یابد، بر کوره‌راه‌های سنت، شاهراه‌ها ساخته می شوند، باروهای نظام فئودالیسم درهم فرو می ریزند، شهرسازی آغاز می شود. انسان‌های جدید را "قراردادهای اجتماعی" به هم مربوط می سازد، حقوق شهروندی تدوین می گردد و در نظام قضایی و کیفری تحول پدید می آید، قوانین اجتماعی جانشین ارشاد و موعظه و تنبیه می شوند. در حکومتِ برآمده از مدرنیته، جایی برای "سایه خدا بر روی زمین" یافت نمی شود، شالوده استبداد سیاسی به همراه مردسالاری درهم می ریزد و دمکراسی جای آن می نشیند. فردیت رواج پیدا می کند، فرد در قدرت سیاسی شریک می شود و زن به اجتماع گام می گذارد، مسئولیت اجتماعی و اقتصادی می پذیرد و به راه هویتی مستقل از مرد، مبارزه آغاز می کند. به طور کلی، نگاه انسان به زندگی عوض می شود.

همگام با تجدد، تاریخ انسان‌ها نیز دگرگون می شود، هنر و ادبیات از انحصار خارج و عمومی می شوند، انسان موضوع هنر و ادبیات قرار می گیرد و رمان پدید می آید.

پس از جنگ جهانی اول در تاریخ و فرهنگ ما نیز تحولی ژرف و همگانی پدید آمد. در همین دگرگونی‌هاست که ادبیات شکل اجتماعی به خود گرفت و در شکل و محتوایی دیگر عرضه شد. نثر بر شعر پیشی گرفت، چاپ و نشر رونق پیدا کرد، کتاب و نشریه منتشر شد و فصل تازه‌ای در ادبیات فارسی گشوده شد.

در میان آثار داستانی که به تاریخ معاصر ایران تعلق دارد، رمان "تهران مخوف"[۱] اثر مرتضی مشفق کاظمی (١٣٥٦-١٢٨١)، جایگاه ویژه ای دارد. علت انتخاب این کتاب به تأثیری از آن بر می گردد که بر آثار  آفریده شده بعد از خود به جای گذاشته است. "تهران مخوف" در سال ١٣٠١ به شکل پاورقی در روزنامه "ستاره ایران" و در سال ١٣٠٣ به شکل کتاب در تهران منتشر شد. مشفق کاظمی ضمن تحصیل حقوق در آلمان به عنوان عضو هیأت تحریریه با مجله‌های "ایرانشهر" و "نامه فرنگستان" همکاری می نمود.[۲]

"تهران مخوف" بازتاب جامعه آشفته سال‌های پس از جنبش مشروطه است. مسائل اجتماعی، سیاست، مسأله زن و عشق در جامعه در حال تحول، محور مرکزی آن است. در این رمان برای نخستین بار شهر تهران به عنوان پایتخت کشور، وارد ادبیات می شود. "تهران مخوف" نخستین رمان اجتماعی ایران است. "هیچ رمانی تا آن زمان، توصیف را جهت ایجاد ,واقعیت‌نمایی, تا بدان حد پیش نرانده بود".[۳]

داستان حکایت زندگی فرخ و مهین است، دو خویشاوند که سال‌ها همبازی بوده‌اند، در عشق به همدیگر بالیده‌ و بزرگ شده‌اند، فاصله طبقاتی اما باعث شده تا به هم نرسند. فرخ پسر یکی از درباریان قاجار است که ثروت و مقام خانواده با انقلاب مشروطه رو به افول می نهد. فرخ عاشق بی‌قرار مهین، دختر ف.‌السلطنه است، مردی که در شمار تازه به دوران رسیده‌ها قصد وکالت مجلس تازه تأسیس شده را در سر دارد و در این راه از هیچ بند و بستی فروگذار نیست، حتا حاضر است دخترش را به عقد سیاوش‌میرزا که مرد هرزه‌ای است، درآورد.

در جامعه مردسالار، پدر همه‌کاره است، اوست که برای خانواده و آینده زندگی فرزندان تصمیم می گیرد. پدر مهین نیز که جز پول و ثروت، فکری در سر ندارد، بر این نظر است که: "از اولاد و خویشاوندان...مثل نردبام برای نیل به مقامات عالیه" باید استفاده کرد.(ص٣٠) از دختر می خواهد، عشق فرخ را از سر بدر کند و به ازدواج با مردی فکر کند که او می خواهد. مهین اعتراض می کند، و این اعتراض حق اوست، حق زنی از جنبش مشروطه، اگر چه پدر و جامعه و حتا قانون این اعتراض را بر نتابند. سخنان پدر هیچ بویی از تازگی و نسیم مدرنیته با خود ندارد، حرف‌ها همان است که سال‌های پیش از مشروطیت تکرار می شد:

"از چه وقت شما زن‌های ناقص‌العقل حق رأی و نظر پیدا کرده‌اید که غیر ممکن می گوئید، کی به شما اجازه داده که این حرفها را بزنید".(ص٢٠٤) پاسخ مهین اما سند محکومیت جامعه برآمده از جنبش مشروطه است، اعتراضی است به مردی که می خواهد نماینده قانون باشد در این کشور، خطابه‌ای علیه یک رفتار اجتماعی:

"پدر...شما به من بسیار اذیت و آزار رساندید. پدر شما مرا از آغوش تنها کسی که دوست داشتم و احساس وجودش در نزدیک من مرا دلخوش می داشت و صدای دلنوازش روحم را به بهترین وجه نوازش می داد، جدا ساختید و از همه بدتر خواستید مرا با زور به آغوش دیگری بیندازید که او را هیچ نمی شناختم و کمترین علاقه‌ای به او نداشتم".(ص٢٧٠) پدر اما قدرت می جوید، می خواهد به مجلس راه یابد، به آرای مردم فکر می کند و در راه رسیدن به مقصود می خواهد دختر را به عقد کسی درآورد که می داند زنباره‌ای هرزه و فاسد است. مهین می داند، پدر با طرد عشق، اسارت را برای او تدارک دیده است: "می خواهید مرا قربانی حرص و طمع خود نمائید".

در جامعه هنوز پوست نینداخته، پدر حرف آخر را می زند. "در کشوری که زنان حق ندارند نسبت به شوهر آینده و همسر یک عمر خود اظهار عقیده نمایند، در محیطی که شوهران هر طور میل داشته باشند می توانند با زنان خود رفتار کنند، در جایی که زن‌ها مانند اسباب و اثاثیه محسوب شده و در صورت کهنه‌شدن و فرسودگی ممکن است به آسانی آن را عوض نمود"،(ص٧١) حرف مهین در حسرت و آه خفه می شود.

گسترش شهرنشینی ذات مدرنیته است، شهرها بزرگ می شوند، راه‌ها و شاهراه‌ها ساخته می شوند، خانه‌ها سوار بر هم، به شکل آپارتمان در می آیند، زن از خانه پا بیرون می گذارد، حضور او در اجتماع اما همه‌جانبه است. فحشا گسترده‌تر می شود، فاحشه‌خانه‌ها تغییر شکل می دهند، آن‌چه تا آن زمان در بیرون از شهرها و در خرابه‌ها یافت می شد، به داخل شهر کشیده می شود و در گوشه‌ای از آن رسمیت می یابد.

روسپیگری از قدیمی‌ترین حرفه‌ها در جهان است، ارایه خدمات جنسی در برابر مزد. در ادبیات فارسی واژه‌هایی که برای روسپی به کار برده می شود، عبارتند از؛ فاحشه، جنده، هرجایی، بدکاره، نانجیب، قحبه، سلیطه، لکاته و.... تمامی این کلمات بار منفی معنایی دارند. برای تحقیر و دشنام نیز به کار برده می شوند. فاحشه در جامعه ما هیچگاه از حقوق اجتماعی و یا شغلی برخوردار نبود.

در تقسیم‌بندی شهری، تهران به ده ناحیه تقسیم شد. در بهمن سال ١٢٩٣ روسپیان را نیز در محله "چاله سیلابی" اسکان دادند. "روسپیان و زنان ولگرد نخست در تمام تهران پراکنده بودند. دو مونت فرت، [اولین رئیس شهربانی ایران] دستور داد از پراکنده بودن آنان به منظور جلوگیری از فحشا و ایجاد مزاحمت برای مردمان نجیب جلوگیری شود و از این رو آنان را پس از جمع‌آوری وادار به سکونت در محله چاله‌سیلابی در ناحیه محمدیه کردند که خود باعث شکایت جمعی زنان محله سیلابی گردید".[۴] نتیجه این‌که، روسپیان را به "شهر نو" (محله نوساز) منتقل کردند. از این پس "شهر نو" جانشین فاحشه‌خانه در فرهنگ لغت ما شد. از این الگو در دیگر شهرها نیز استفاده شد.

فحشا در "تهران مخوف" به عنوان یک پدیده اجتماعی مطرح می شود، چیزی که تا آن زمان مطرح نبود. فاحشه نه بیمار است نه اسیر شهوت، او حاصل و معضل یک جامعه بیمار است. هشتمین فصل کتاب "محله مریض" نام دارد. در این فصل، شبی از شب‌ها چهار زن سرگذشت خود را و این‌که چگونه فاحشه شدند، برای همدیگر شرح می دهند. این چهار زن، اشرف، اقدس، عفت و اختر در خانه "خانم رئیس" کار می کنند.

اشرف دختر قصابی فقیر است که خان‌زاده‌ای همدانی با خوراندن مشروب به وی، در حالی که دوازده سال بیشتر ندارد، به او تجاوز می کند و سپس با پادرمیانی رئیس کلانتری، با پرداخت سی تومان به مادر دختر، رضایت او را جلب می کند و مادر از شکایت منصرف می شود. بر خلاف انتظار مادر، خان‌زاده حتا حاضر نمی شود، چند روزی دختر را صیغه کند. اشرف که دیگر رسوا شده، بعید می داند خواستگاری داشته باشد. جوان همسایه، احمد، به طمع پول، به این امید که بتواند کسب و کاری راه بیندازد، می پذیرد تا در ازای دریافت سی تومان، دختر را بگیرد. اشرف زندگی کسالت‌آور با احمد را تاب نمی آورد، لذت یک شب خوشگذرانی با خان‌زاده را هنوز در ذهن دارد، در این میان سر و کله "ناهیدخانم" پیدا می شود، زنی پاانداز که با یک سکه طلا اشرف را می فریبد و به فاحشه‌خانه می کشاند.

اقدس دختر یک بزاز است. روزی دو زن به خواستگاری‌اش می آیند، پدر و مادر بی آن‌که داماد را بشناسند، با این آرزو که داماد تاجری جوان و ثروتمند است، می پذیرند، اما سر عقد "یک مرتبه صدای یا الله یا الله بلند شد و بعد یک مرد قد بلند با ریش قرمز که سر و پشت و گردن را هم تراشیده بود، آبله‌رو، با دندان‌های درشت زرد و سیاه که بعضی از آنها هم ریخته بود، در حالی که لباده بلند پشمی در بر داشت و شال سفید پهنی روی آن بسته و کلاه پوستی بزرگی بر سر گذاره بود، در آستانه در ظاهر شد و پس از این که کفش‌های راحتی خود را کنده زیر بغل گرفت و به جلو آمده و آن وقت بی آن‌که خجالتی بکشد، مثل این‌که عادت همیشگی اوست، نزدیک من شده، سر مرا گرفته، یک بوسه پیرمردانه بر گونه چپ من زد".(ص٥١)
اقدس بعدها می فهمد که حاج‌آقا دو زن عقدی و دو زن صیغه‌ای دیگر هم دارد. در فرار از این مرد به جوانی روی می آورد که "کراواتی از اطلس سبزرنگ که در وسط آن عکس احمدشاه نقش بسته شده، بر گردن بسته بود". جوان اقدس را می فریبد، سکه طلایی در دست او می گذارد و راه فحشا را برای او می گشاید.

زن سوم عفت نام دارد، اشراف‌زاده‌ای نازپرورده و چشم و گوش بسته. اشرف را به عقد جوانی در می آورند که معاون اداره محاسبات وزارتخانه‌ای‌ست. جوانی که همه فکر می کردند در آینده‌ای نزدیک به وزارت خواهد رسید.

همان‌طور که مرد "مالک و صاحب اختیار زن است"، رئیس مرد نیز در اداره حاکم بر زندگی اوست. "حضرت اشرف" از علی‌اشرف، شوهر زن، می خواهد تا "از حق دامادی" خود چشم بپوشد و عروس را در شب زفاف به او پیشکش کند. داماد می پذیرد و این آغاز راهی می شود که پایان آن به فاحشه‌خانه ختم می گردد.

چهارمین زن که اختر نام دارد، آینده او از پیش از تولد معلوم است. پدری متمول که متنفر از فرزند دختر است. به زنش می گوید، اگر دختر بزاید، طلاقش خواهد داد. اختر آنگاه از مادر زاده می شود که پدر در مسافرت است. مادر از ترس طلاق، فرزند را سر راه می گذارد و به پدر می گوید، بچه مرده به دنیا آمد. اختر را خانم‌باجی از سر راه بر می دارد. نتیجه این‌که، از همان نخستین روزهای زندگی در فاحشه‌خانه رشد می کند، از همان کودکی، مشتریان خانه "لاسی با من می زدند، گاه‌گاه پول سفیدی در دستم می گذاردند". سرانجام به سنی می رسد که خانم‌باجی او را در اختیار مشتریانش قرار می دهد.

فقر و خیانت علت اصلی در به فحشا کشیده شدن هر چهار زن هستند. فقر و فساد عریان در "اعماق اجتماع"، آن‌چه که از "محله مریض" گفته می شود، پیش از تهران مخوف، در هیچ اثری دیده نشده است. راوی در این فصل از دانای کل به اول شخص مفرد تغییر می کند و چهار زن، هر یک با توجه به موقعیت خویش، داستان زندگی خود را در اصل برای خواننده باز می گوید. در زمان روایت بقیه زن‌ها خموشی می گزینند و بدون هیچ پرسشی سخنان راوی را می پذیرند. هر چهار زن به یک سبک و لحن حرف می زنند.

فاحشه‌خانه در زمانی که فاحشگی به کار و کاسبی تبدیل می شود، آیینه‌ای‌ست از اجتماعی که رنج و فقر و بی‌قانونی بر آن حاکم است. زنان تهران مخوف در رؤیا زندگی نمی کنند و خیال نمی بافند، حوادث خود زندگی آنهاست و آنها بخشی جدایی‌ناپذیر از جامعه‌ای بیمار هستند.

زنان در تهران مخوف از کلیت‌های همسان در ادبیات کلاسیک خارج می شوند، هویت پیدا می کنند و به اجتماع گام می گذارند. می کوشند خود را در جامعه بشناسند، زبان باز می کنند، و اعتراض می کنند. نویسنده از "سرنوشت" زن‌های جامعه، اگر چه گه‌گاه عجیب، استفاده می کند تا مخوف بودن تهرانی را نشان دهد که پوست می اندازد و مخوف می شود.

تهران مخوف آغازی می شود برای نوشتن داستان‌ها و رمان‌هایی با موضوع فحشا در جامعه. عباس خلیلی، محمد حجازی و بعدها حسینقلی مستعان و دیگران از این موضوع استفاده کرده، بسیار می نویسند. نویسنده تهران مخوف می نویسد؛ به این امید که ایران چنین منحرف نگردد، و این آرزویی همگانی‌ست، اما چنین نمی شود، این امید همچنان آرزو می ماند. در روند جامعه و فرارویی آن به مدرنیته، فرهنگ روستایی بر "دیوانسالاری" جدید حاکم است. روابط همان رابطه‌های جامعه فئودالی است که به شهر راه یافته. "حضرت اشرف" همان خانی هست که از علی‌اشرف، رعیت خویش، می خواهد تا از "حق دامادی" خود به نفع ارباب چشم بپوشد.پس از "تهران مخوف" تا سال‌های پس از انقلاب سال ١٣٥٧ بیش از صد رمان فاحشگی را موضوع داستان خویش قرار داده‌اند. نویسندگان تمامی این رمان‌ها مرد بوده‌اند. در این داستان‌ها مردان نویسنده از زنان روسپی نوشته‌اند و خواسته‌اند به شکلی احساس آنان را بر کاغذ بیاورند.

منیرو روانی‌پور نخستین زن نویسنده‌ای بود که پس از انقلاب در داستان "کنیزو"[۵] به این موضوع پرداخته است. داستان به زندگی کنیزو، روسپی جوانی می پردازد که از زبان مریم، یک دختر دانش‌آموز، روایت می شود. در این داستان زندگی دو زن در برابر هم قرار می گیرد؛ زندگی کنیزو و مادر مریم که خانه‌دار است. مادر نگران دختر است تا مبادا زندگی یک فاحشه جوان در محله به آینده دخترش آسیبی برساند. دختر اما برای کنیزو آرزوی رفاه و امنیت دارد و این‌که مجبور نباشد برای نیاز، تن خویش به مردان بفروشد. داستان به این‌که چگونه کنیزو روسپی شده نمی پردازد، اما نشان می دهد که او از شأن انسانی خویش در جامعه نزول کرده و سرانجام کارش به بازداشت و زندان می رسد، الکلی می شود، بدون مشتری می ماند، مورد تحقیر و توهین قرار می گیرد و سرانجام در تنهایی خویش می میرد. همه روسپیان عمری کوتاه دارند. جسد کنیزو نیز از توهین در امان نمی ماند.

نگاه به روسپی و هم‌چنین مشتری او که مرد باشد، از چشم یک زن در این داستان تازگی دارد. خواننده با خواندن کنیزو با او همدل می شود و از نگاه او به جامعه ای می نگرد که زنان آن از او می گریزند و مردان او را به چشم مشتری می نگرند. در فصل‌های دیگر تهران مخوف اما، مهین قرار است به مصلحت پدر، همسر شاهزاده ک شود تا پلکان ترقی پدر بر پا گردد، مهین سر تسلیم فرو نمی آورد، به اراده پدر در خانه‌ای دوردست زندانی می شود. فرخ او را در راه تهران به قم می رباید و به شمیران می برد. پدر فردای آن روز با ژاندارم‌ها از راه می رسد، مهین را با خود می برد و فرخ پس از چند ماه آوارگی دستگیر و سپس تبعید می شود. مهین اما آبستن است و سر زا می میرد. فرخ از آبستنی و سپس وضع حمل و مرگ او اطلاع ندارد.

با آگاهی از مرگ معشوق، برای فرخ جز انتقام از تبهکاران جامعه، راهی باقی نمی ماند. او روشنفکری‌ست که اشرافیت را بزرگ‌ترین دشمن دانش و فرهنگ و برقراری حکومت مردم بر مردم می داند. می بیند که ریشه هر دردی در پول نهفته است و مقام و ثروت، سیاست حکومت را تعیین می کنند. "اینان که به نیروی پول تکیه دارند، هر کاری را برای خود مشروع و مجاز می دانند و توده مردم را...نادان و کوچک می شمارند و هیچ‌گونه حقی برای آنان قائل نیستند". (ص٢٦٣)

جلد نخست تهران مخوف شکست عشق فرخ و مهین است که با مرگ مهین و تولد پسری از او پایان می یابد.جلد دوم که "یادگار شب" نام دارد و در سال ١٣٠٥ منتشر شد، با فرار فرخ در راه تبعید شروع می شود. فرخ به عشق‌آباد و باکو می رود، با پیروزی انقلاب اکتبر امیدی در دلش شعله‌ور می شود، به ایران باز می گردد، از انقلابیون چپ ناامید می شود، به قزاق‌ها می پیوندد و به همراه آنان در کودتای ١٢٩٩ وارد تهران می شود. بوی خوش آزادی اما دوام ندارد، آزادیخواهان بازداشت می شوند و مشروطه‌خواهان حقیقی و میهن‌پرستان واقعی تحمل پیشه می کنند. خانواده به تنها پناهگاه فرخ تبدیل می شود، به این امید که فرزندش، فرزندان فردا، روزی انتقام او را از روزگار بگیرند و بر دشمنان آزادی و اصلاحات غالب گردند:

"فرخ جز این‌که در خانه بنشیند و به سرنوشت تلخ مردم این سرزمین بیندیشد کاری نمی توانست. آری افراد یک ملت همه باید به نوبه خود در صدد اصلاح خویش و جامعه برآیند والا یک نفر با یک مشت مخالف چه می تواند بکند". و داستان پایان می یابد.

فرخ انسان ایده‌آل نویسنده است، یک شخصیت آرمانی که زمانه را خوب می فهمد و یارای تغییر آن را در خود نمی یابد. فرخ محکوم به شکست است، در جامعه‌ای شکست‌خورده نمی توان امید به پیروزی آرزوهای فرخ‌ها داشت. شکست، هم‌چون حقیقتی، روح رمان "تهران مخوف" است.

اگر چه فرخ و مهین به هم نمی رسند، اما هم‌چون داستان‌های "هزار و یک شب"، شخصیت‌های تهران مخوف نیز هر یک به سزای اعمال خود می رسند. تصادف روزگار به کمک نویسنده می آید تا آدم‌های بد مجازات گردند و آدم‌های خوب به سرانجامی خوش دست یابند.

در تهران "تهران مخوف" نویسنده از رمان در برابر قصه و افسانه دفاع می کند و آن را "آیینه‌ای از زندگی بشری" می داند که به "آدمیان درس" زندگی می آموزد. شخصیت‌های بد رمان از درک آن عاجزند. ف. السلطنه حرف آدم‌های پیشتر از نسل خود مبنی بر "ضاله" بودن کتاب را تکرار می کند و این‌که: "جز اتلاف وقت و سست کردن عقیده و ایمان اثری ندارد". و به دخترش، مهین که باسواد است، می گوید: "دختر جان...می شنوم تو تعدادی از کتاب ضاله را که خواندن آنها جز اتلاف وقت و سست کردن عقیده و ایمان ثمری ندارد و افکار را هم پریشان می کند دور خود جمع کرده و دایماً به خواندن آنها مشغول می باشی".

"تهران مخوف" گام نخست و تازه‌ای است در ادبیات داستانی ایران، بر این اساس نمی تواند تهی از اشتباه باشد، حوادث گاه به هم وصل می شوند تا به تصادف در کنار یکدیگر قرار گیرند. شکل داستان با محتوایش در بسیار مواقع هم‌خوان نیست، با این‌همه ارزش آن دارد که هنوز هم خوانده شود، زیرا در شناخت جامعه آن روز، سندی با ارزش است. شخصیت‌های "تهران مخوف" را می توان یک به یک در جامعه یافت، هر کدام نماینده یک "تیپ" اجتماعی هستند که در رمان پیدا شده‌اند. آدم‌های "تهران مخوف" دو دسته‌اند، خوب و یا بد. سرشت هر کدام با آنان وارد داستان می شود، شخصیت هیچ یک در داستان شکل نمی گیرد. عیاش به همان شکلی وارد داستان می شود که نجیب‌زاده. هر دو تیپ همین خصلت را تا پایان رمان با خود دارند.

داستان شکل روایی دارد، روایت در روایت نقل می شود، از سبک نقالی نیز بهره فراوان برده است، و چه بسیار لحظه‌ها که خواننده مخاطب نویسنده قرار می گیرد. استفاده از داستان‌های کوتاه در بطن داستان اصلی، شیوه‌ای موفق در "تهران مخوف" است، اگر چه هنوز ابتدایی‌ست.

"تهران مخوف" نخستین رمان ایرانی‌ست که سرگذشت زن در اجتماع را موضوع داستان قرار داده است. مرگ مهین، هم‌چون مرگ دیگر زنان در این داستان، ریشه اجتماعی دارد. این مرگ نابهنگام را می توان در کنار مرگ "مریم" در "ایده‌آل مرگ دهقان" عشقی قرار داد که نشان از شکست اجتماع دارد. این آن مرگی است که هیچگاه ادبیات معاصر ما را ترک نکرد. این مرگ نه تقدیر الهی، بل‌که فاجعه‌ای زمینی‌‌ست. این مرگ، نجات از نکبتِ زندگی‌ست.

"تهران مخوف" در یکی از بحرانی‌ترین شرایط تاریخ سیاسی ایران نوشته شده، زمان انقراض حکومت قاجار و به قدرت رسیدن رضاشاه. به فاصله‌ای اندک، "افسانه" نیما در شعر، "جعفرخان از فرنگ برگشته" حسن مقدم در نمایشنامه‌نویسی، "یکی بود، یکی نبود" جمالزاده در داستان کوتاه، "کفن سیاه" عشقی در اپرا، "مرغ سحر" ملک‌‌الشعرا بهار در ترانه سرایی، "خاطرات تاج‌السلطنه" در خاطره‌نویسی، و "چرند و پرند" دهخدا در طنز، حاصل همین برهه از تاریخ هستند.

گنجاندن حوادث روز کشور، هم‌چون کودتای سوم اسفند ١٢٩٩ و سقوط "کابینه سیاه" سید ضیاء به آن بعد تاریخی می دهد. خوانندگان برای نخستین بار چهره‌های خود را در یک رمان می یابند و با چاله‌میدان، شیره‌کشخانه‌ها، فاحشه‌خانه‌ها، و مراکز عیش و نوش شبانه از زاویه‌ای دیگر آشنا می شوند. از این نظر "تهران مخوف" برای شناخت جامعه‌شناختی ایران خود سندی معتبر است. چاپ "تهران مخوف" و استقبال بی‌نظیر از آن، یک حادثه مهم در تاریخ ادبیات فارسی بود. "رمان کاظمی ادعانامه و سند اتهام مستدلی است که در معرض قضاوت افکار گذاشته شده و نویسنده شهامت آن را داشته است که تاریکترین گوشه های زندگی ایرانی را، که ریاکاران همیشه کوشیده‌اند در زیر پرده‌ای از افتخارات بپوشانند، لخت و عریان بنمایاند".[۶]

واقعیت‌های زندگی تا آن اندازه در این رمان گسترده و روشن است که می توان از آن به عنوان یکی از نخستین رمان‌های "رئالیسم اجتماعی" در ایران نام برد. این سبک از نوشتن را به حتم نویسنده از آثار ویکتور هوگو و چارلز دیکنز آموخته بود. مشفق کاظمی اگر چه تحصیلکرده کشور آلمان بود، اما در مدرسه دارالفنون فرانسه آموخته بود و از این طریق با ادبیات فرانسه آشنایی داشت. به نظر می رسد که انتقاد از انقلاب اکتبر و حرکات کمونیست‌های ایرانی در کتاب باعث شده تا گروه‌های چپ در تبلیغ آن نکوشند.

روایت "تهران مخوف" شباهت بی‌مانندی با نوشته‌های نخستین راویان اروپایی هم‌چون "بوکاچیو" دارد. در "دکامرون" نیز اعمال شخصیت‌ها و ماجراهای آنان نقل می شوند. عمل انسانهاست که آنان را از دیگران متمایز می کند و فردیت‌ها هنوز شکل نگرفته‌اند.[۷] در "تهران مخوف" نیز در عمل است که انسانها ارزش اجتماعی پیدا می کنند و صاحب شخصیت می شوند. تاریخ و داستان در این رمان همزاد یکدیگرند، بر هم تأثیر می گذارند و تنها شکل "روایت" داستان است که به عنوان خط فاصل رمان و تاریخ، با وام گرفتن از هر دو، آن را به رمان تبدیل می کند.

در ادبیات پس از جنبش مشروطه از سرگذشت زن استفاده می شود تا ابعاد استبداد و فقر و بی‌فرهنگی جامعه نشان داده شود. پنداری زن به جای شخصیت‌های افسانه‌ای و خیالی قرون پیشین نشسته تا از زبان او رفتار اجتماع بازگفته و پند لازم گرفته شود، با این تفاوت که سیمای بی‌سیرت شخصیت‌های قصه‌ها و افسانه‌ها دیگر همگانی نیستند و اینک در افراد مشخصی، با نام و نشان و تعلق اجتماعی جان می گیرند. شخصیت‌ها تحت تأثیر جنبش مشروطیت برای نخستین بار "فردیت" می یابند. این‌که این "فردیت" نمی تواند تکامل یابد، امری‌ست که باید ریشه آن را در استبداد حاکم جستجو کرد. در رژیم استبدادی و توتالیتر، "فردیت" به خواست حاکمیت در طبقه و یا گروه اجتماعی حل می شود، و زندگی افراد و شخصیت فردی آنها با خانواده، اجتماع، مذهب و ایدئولوژی پیوند می خورد.

تقدیرگرایی اصل مسلم قصه و حکایت و افسانه است. رمان اما به آگاهی اجتماعی نظر دارد، ریسمان بخت انسان را به دست خود او می دهد و در شناخت دردها، آسمان را وا می گذارد و در زمین، در اجتماع به جست و جو می پردازد. رمان واقعگرا نخستین گام ایرانیان است در داستان مدرن، داستان‌هایی که بر فردیت انسان و زندگی اجتماعی او بنیان گرفته است.

میرزاده عشقی در "ایده‌آل مرد دهگان"[۸] سرگذشت زن را بهانه قرار می دهد تا به فساد و ستم حاکم بر جامعه بپردازد. در "ایده‌ال مرد دهگان" جوان شهوترانی با اظهار عشق به مریم، یک دختر زیبای دهاتی، و وعده خواستگاری و ازدواج، او را می فریبد و آن‌گاه که می فهمد دختر حامله است، رهایش می کند. مریم از وعده‌های معشوق می پرسد، او می گوید: به فاحشه‌خانه برو و آن زندگی رنگین را در آن بیاب. مریم در ناامیدی خود را می کشد.
جنبش مشروطیت نخستین جنبش شهری ایران است. مریم فرزند انقلاب مشروطه است، روزی که فرمان مشروطیت صادر می شود، به دنیا می آید. مرگ در فساد، مرگ انقلاب است. پدر ستمدیده مریم به آرزوی انقلاب زنده است، انتقام "ایده‌آل" اوست.

روستا در "ایده‌آل مرد دهگان" نشان پاکی است در برابر فساد شهر، و روستایی انسانی ساده و بی‌آلایش است در برابر شهری مزوّر و فریبکار. این تمثیل را در "افسانه"ی نیما و یا رمان‌های این دوره، در آثار مشفق کاظمی، محمد حجازی، محمد مسعود، جهانگیر جلیلی و دیگران هم می بینیم. شهر تهران در این ایام رونق می گیرد، دیوانسالاری جدید در آن ایجاد می شود، با جهان خارج در ارتباط است، محافل اشرافی پدیدار می گردند، اقتصاد نوینی در حال پا گرفتن است، شیوه زیست مردم شکلی دیگر به خود می گیرد، فاصله شهر با روستا کمتر می شود، بازار گسترش می یابد، اتوموبیل در خیابان‌های تازه احداث‌شده در رفت و آمد است، اخلاق تازه‌ای، متفاوت با گذشته پدیدار می شود.

زن روسپی که نماد فساد است، سزاوار انقلابی‌ست شکست‌خورده که زن غیر فاسد نمی تواند در آن گام نهد. در همین رابطه است که دهقان عشقی در "ایده‌ال..."، "به دل همیشه تقاضای عید خون دارد". عشقی در مقاله "عید خون" می گوید: "باید طوری عقیده خون‌ریزی را ترویج کرد که زن‌ها اغلب به عوض مهریه از شوهرانشان ریختن یک خون پلید و خائن را بخواهند".[۹] عشقی شکست انقلاب را به زندگی مریم گره می زند تا ایده‌آل دهقان را در خون غرقه نماید. مریم به همان اندازه خیال است که جوی خون.

البته این هم از شگردهای فرهنگ جامعه مردسالار است که مردان در آن فساد جامعه را با تن زن محک می زنند و با به فحشا و فاحشه‌خانه کشاندن زن، از جامعه خودباخته انتقاد می کنند. این‌که مردان شهامت مدنی لازم ندارند تا نشان فساد را در خود کشف کنند و ببینند خود موضوعی‌ست قابل بررسی. در ادبیات جامعه مردسالار ایران حتماً باید زنی به فساد کشیده شود تا مرد بتواند فساد جامعه را در آیینه تن او ببیند. این مرد نمی تواند بپذیرد که در گام نخست او خود این جامعه را به فساد آلوده است.

زن در "ایده‌آل..." و "تهران مخوف" و دیگر آثار ادبی این دوره، حضوری تاریخی دارد و همه نگران سرنوشت او هستند. مرگ او را نیز در همین رابطه باید دید. عشق در آثار این دوره با فحشا و مرگ هم‌نشین می گردد. "در ادبیات واقعگرای این دوره – همچنان که در عالم واقع- مرگ حضوری دایمی دارد. زن یا خود را می کشد (مریم) یا او را می کشند (معشوقه عارف) یا سر به نیست می کنند (همسر عارف)، یا زنده به گور می شود (شمس کسمایی)، یا مانند پروین در داستان منهم گریه کردم، از غم و غصه و رنج بسیار، تب لازم و سل سینه... و مرض مهلک سفلیس، پس از شکنجه‌ای دراز تلف می شود. این مرگ سرنوشت آسمانی نیست، زاده شرایط ناهموار و دشمن‌خوی اجتماعی است. در اینجا مرگ مانند عشق (و همزاد بداخترش فحشا) خصلت اجتماعی دارد".[۱۰]

در آثار ادبی این برهه از تاریخ می توان چند موضوع مشترک یافت: انتقاد از قوانین پوسیده، انتقاد از خودکامگی و زورگویی، آرزوی دستیابی به جامعه‌ای ایده‌آل که عدالت اجتماعی بر آن حاکم باشد. نویسندگان این آثار خود را نسبت به جامعه و مردم متعهد می دانند، امری که بعدها ادامه پیدا کرد. سنت "تهران مخوف" را می توان در "حاجی‌آقا"ی صادق هدایت، "دختر رعیت" محمود اعتمادزاده (به‌آذین)، "همسایه‌‌ها"ی احمد محمود، "سووشون" سیمین دانشور، "کلیدر" محمود دولت‌آبادی "سال‌های ابری" علی‌اشرف درویشیان و بسیاری از داستان‌های دیگر پی گرفت.

"دن‌کیشوت" را نخستین رمان تاریخ بشریت دانسته‌اند، ارزش "دن‌کیشوت" در گام‌هایی در آن است که به سوی ترقی و تجدد بر داشته شده است.، ارزش‌ها و اخلاق سنت در این رمان می شکند، در عرصه زن، "دن‌کیشوت" نه شاهزاده، بل‌که زنی روسپی را به عنوان معشوق بر می گزیند تا از این طریق تمامی ارزش‌هایی را که جامعه از او دریغ داشته، به وی بازگرداند. او نمی خواهد چون دیگران در معشوق هم‌‌چون یک شئی جنسی بنگرد و با زن همان رفتاری را پیش گیرد که پیش از او مردان دیگر عمل می کردند. زن برای "دن‌کیشوت" در خانه و رختخواب خلاصه نمی شود.

"دن‌کیشوت" سلحشوری‌ست که به قصد بنای دنیای نو سوار بر اسبی پیر می شود تا به جنگ آسیاب‌های بادی برود. "دن‌کیشوت" پیر است، در نبرد با "شوالیه آیینه‌ها" شکست می خورد، نمی تواند واقعیت خویش را در رویارویی با آیینه‌ها ببیند.

تخیل مشفق کاظمی در "تهران مخوف" می خواهد هم‌چون "دن‌کیشوت" جهان دیگری از "بودن" را بنا کند. "تهران مخوف" می خواهد روشنگر باشد، از این رو به فضایل و پلیدی‌های شخصیت‌های خود در برخوردهای روزانه اهمیت می دهد.

رمان رؤیای انسان است در رنگ و بو و طعم بخشیدن به جهان، چیزی که دنیا برای بقای خویش به آن نیاز مبرم دارد. در گذر از این جهان می توان خود را شناخت و جهان را دریافت. "دن‌کیشوت" داستان اسپانیای رو به انحطاط است و "تهران مخوف" داستان شکست جامعه‌ای در دستیابی به حقوق شهروندی.داستایوسکی در باره "دن‌کیشوت" می نویسد؛ "حقیقت را یک دروغ نجات می دهد". رمان دروغ است، اما این دروغ بنیاد حقیقت است. او در رمان از رابطه بین واقعیت و تخیل سخن می گوید. در کشف همه آن چیزهایی که در عالم واقع نیستند، رمان‌نویس تخیلی را به کار می گیرد که می تواند محک عقل باشد در تصاحب جهان. داستایوسکی در همین رابطه "دن کیشوت" را از "اندوه‌‌بارترین رمان‌ها" می داند که "نوستالژی واقعگرایی" است.[۱۱]

همه رمان‌های بزرگ، آزادی، عشق و عدالت را به عنوان هدف انسان موضوع خویش قرار داده‌اند، این آرزوها اگر چه به شکست هم بینجامند، از ما به عنوان خواننده، دعوت می شود تا دگر بار طرحی نو در اندازیم، پاسدار امیدها و آرزوها باشیم و در تحقق آن بکوشیم. رمان قادر است به جامعه آن چیزی را ارزانی دارد که تاریخ دریغ داشته است.
________________________

[۱] - مرتضی مشفق کاظمی، تهران مخوف، تهران ١٣٤٣
[۲] - حسن میرعابدینی، صد سال داستان‌نویسی ایران، جلد اول، ص ٥٧، نشر چشمه، تهران ١٣٧٧
[۳] - کریستف بالایی، پیدایش رمان فارسی، ترجمه مهوش قیومی، نسرین خطاط، ص ٣٩٥، انتشارات معین-انجمن ایرانشناسی فرانسه، تهران ١٣٧٧
[۴] - مرتضی سیفی فمی تفرشی، پلیس خفیه ایران، مروری بر رخدادهای سیاسی و تاریخچه شهربانی (١٣٢٠-١٢٩٩)، نشر ققنوس، تهران ١٣٦٧
[۵] - منیرو روانی‌پور، کنیزو، انتشارات نیلوفر، چاپ دوم ١٣٦٩
[۶] - یحیی آرین‌پور، از صبا تا نیما، جلد دوم، ص ٢٦٣، شرکت سهامی کتابهای جیبی، تهران ١٣٥٤
[۷] - بوکاچیو نویسنده ایتالیایی (١٣٧٥-١٣١٣) و مؤلف دکامرون است. محمد قاضی این کتاب را به فارسی ترجمه کرده است.
[۸] - میرزاده عشقی، اید‌ه‌آل یا سه تابلوی عشقی، کلیات مصور میرزاده عشقی، تدوین سید هادی حائری (کورش)، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ دوم، تهران ١٣٧٥
[۹] - میرزاده عشقی، پیشین، مقاله فیلسوف پلید، ص ٢٦٨
[۱۰] - شاهرخ مسکوب، داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع، ص١٤٣، نشر فرزان، تهران ١٣٧٣
[۱۱] - کارلوس فوئنتس، از چشم فوئنتس، ترجمه عبدالله کوثری، انتشارات طرح نو، صص ۹۸-۹۶

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد