logo





کتابخوانی طبقه‌ی متوسط شهری تهران

جمعه ۵ مهر ۱۳۹۸ - ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۹

س. سیفی

طبقه‌‌‌‌‌‌‌ی متوسط شهری همیشه اشتیاق خود را به خرید کتاب‌های ممنوع نشان می‌دهد. حد و مرز این ممنوعیت را هم جمهوری اسلامی برای او مشخص می‌کند. همین کتاب‌های ممنوع را در خفا از بساطی‌های روبه‌روی دانشگاه تهران می‌خرد. فقط همین، آن‌ها را می‌خرد و در گوشه‌ای از "دراور" یا کمد لباس‌ مخفی می‌نماید. اما خواندن آن‌ها را می‌سپارد به فرصتی مناسب. این فرصت مناسب هرگز دست نخواهد داد. ولی داشتن همین کتاب‌ها نیاز روانی او را برآورده خواهد کرد. چون هر جایی می‌تواند بگوید که این کتاب‌ها را دارد. در ذهن او "دارد" سیمایی" از "خوانده است" را به نمایش می‌گذارد. همراه با تکرار همین عبارت، مأموریت شخصی خود را در کتابخوانی هم پایان یافته می‌بیند.
طبقه‌ی متوسط شهری تهران، کتابخوانی را امتیازی ویژه برای خود می‌شمارد. چون به اتکای کتابخوانی، هم می‌تواند به طبقه‌ی مرفه شهری فخر بفروشد و هم اینکه خط فاصل روشنی از خود و لایه‌های زیرین جامعه ترسیم نماید. از سویی او که خود را شیفته‌ی زندگی بالادستی‌ها می‌بیند، شیوه‌هایی از ثروت‌اندوزی آن‌ها را نیز تقلید می‌کند، که شاید ثروت‌اندوزی بتواند در دستیابی او به زندگی گروه‌های مرفه، تسهیلگری به عمل آورد.

به همین دلیل هم طبقه‌ی متوسط شهری امثال "وارِن بافِت" را الگویی تمام عیار برای خود می‌بیند. چنانکه رمز و راز موفقیتِ آنان را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کند و از خواندن کتاب و مقاله در این زمینه هم غافل نمی‌ماند. او می‌خواهد در سیمایی امروزی از وارن بافت ببالد. در نتیجه هر از چندگاهی به نمونه‌های کوچک و بزرگی از موفقیت‌ این آدم‌ها دست می‌یابد که همگی بدون استثنا اشتیاق او را برمی‌انگیزند. در سایت‌های عامه‌پسند نیز همواره مقاله‌هایی از زندگی آنان را می‌خواند و دوره می‌کند که از "رمز و راز کامیابی" ایشان آگاه شود. از سویی دیگر، خواندن گفته‌های آنان را بدون کم و کاست مغتنم می‌شمارد تا بی‌زاری خود را از "کلمات قصار" سنتی پیشوایان دینی به نمایش بگذارد. گویا برای همیشه تاریخ مصرف "کلمات قصار" به اتمام رسیده است.

در شب‌نشینی‌های شبانه هم، وارن بافت و بیل گیتس به یارش می‌شتابند که گفته‌هایی از موفقیت آنان را خیلی خودمانی برای مهمانان تکرار کند. در فضای همین تکرارها است که از مهمانان همگی به دانش و سواد او صحه می‌گذارند. آنوقت مهمانان نیز در سایت‌های عامه‌پسند به دنبال شناخت نام‌هایی از نوع بیل گیتس یا وارن بافت راه می‌افتند. گویا امروزه خط و ربط دانش و دانستگی با نام‌هایی از این‌ها پیوند می‌خورد.

طبقه‌ی متوسط شهری تهران به قفسه‌ی کتاب در چیدمان منزلش چندان اعتنایی ندارد. چون کتاب بنا به سنتی همیشگی سمت و سویی سیاسی را برای مهمانان به نمایش می‌گذارد. پدیده‌ای که او به شدت از آن واهمه دارد. حتا کتاب‌های دوره‌ی دانشگاهی خود را هم به فان زباله می‌سپارد که از "شر" آن‌ها برای همیشه رها گردد. ولی او زمانی پیش از این، سینوهه را با حرص و ولع تمام خوانده است. با سینوهه بود که دنیای جدیدی از رمز و رازها برایش کشف شد. جدای از این، او به گمان خودش همراه با مطالعه‌ی سینوهه به تمامی ناگفته‌ها و ناشنیده‌های دوران باستان دست یافت.

اما پس از خواندن سینوهه همچنان شوق کتابخوانی در او دوام آورد. این بار به سراغ "عایشه بعد از پیامبر" رفت. همراه با خواندن "عایشه بعد از پیامبر"، دنیای جدیدی از تاریخ اسلام را کشف کرد. بله، او این دنیا را کشف کرد. انگار پیش از این چنین دنیایی وجود نداشته است. آنوقت به دنبال "خواجه‌ی تاجدار" راه افتاد. با خواندن خواجه‌ی تاجدار هم به گمان خودش تاریخ معاصر را به تمامی آموخت.

خواندن همین سه کتاب مجموعه‌ای از دانستگی برایش فراهم دید تا در هر زمینه‌ای از تاریخ که بگویی همگی را پای درسش بنشاند. در مهمانی‌ها و مجامع عمومی سپس نمونه‌‌هایی از خودش را ‌یافت تا همگی شگفت زده به حرف‌های او از تاریخ اسلام، تاریخ ایران و یا تاریخ جهان گوش بسپارند.

طبقه‌ی میانی تهران فیلم هنری نمی‌بیند، تئاتر نمی‌رود و بازدید از موزه‌ها هم، چندان اشتیاقش را برنمی‌انگیزد. اما سریال‌های عاشقانه، پلیسی و تاریخی سیمای جمهوری اسلامی به تمامی نیاز روانی او را برآورده می‌کند. با این رویکرد، حتا از تماشای سریال‌های "شبکه‌ی جِم" هم بازنمی‌ماند. در فضای همین سریال‌ها است که به "هزار نکته‌ی باریک‌تر از مو" دست می‌یابد و تکرار و بازگویی آن‌ها را برای دوستان خود لازم می‌بیند. خط و خطوط دنیای فرهنگی او با دیدن نمونه‌‌های فراوانی از همین سریال‌ها پایان می‌پذیرد. حتا آنوقت که از شادی و شادمانی جا می‌ماند، کمبود آن را با دیدن "بفرمایید شام" یا "شعر یادت نره" جبران می‌کند. مجموعه‌‌‌هایی که در کنار بسیاری از سریال‌های سیمای جمهوری اسلامی همواره بیش‌ترین تماشاچی را برای خودشان فراهم دیده‌اند.

ذایقه‌ی طبقه‌ی متوسط در بسیاری از موارد با ذایقه‌ی هنری جمهوری اسلامی نیز سازگار می‌نماید. بی‌دلیل نیست که سیمای جمهوری اسلامی گرته‌برداری و بازتولید نمونه‌هایی از همین سریال‌های فرامرزی را مغتنم می‌شمارد. خلاصه، بر دل دوست به هر حیله رهی باید کرد.

طبقه‌‌‌‌‌‌‌ی متوسط شهری همیشه اشتیاق خود را به خرید کتاب‌های ممنوع نشان می‌دهد. حد و مرز این ممنوعیت را هم جمهوری اسلامی برای او مشخص می‌کند. همین کتاب‌های ممنوع را در خفا از بساطی‌های روبه‌روی دانشگاه تهران می‌خرد. فقط همین، آن‌ها را می‌خرد و در گوشه‌ای از "دراور" یا کمد لباس‌ مخفی می‌نماید. اما خواندن آن‌ها را می‌سپارد به فرصتی مناسب. این فرصت مناسب هرگز دست نخواهد داد. ولی داشتن همین کتاب‌ها نیاز روانی او را برآورده خواهد کرد. چون هر جایی می‌تواند بگوید که این کتاب‌ها را دارد. در ذهن او "دارد" سیمایی" از "خوانده است" را به نمایش می‌گذارد. همراه با تکرار همین عبارت، مأموریت شخصی خود را در کتابخوانی هم پایان یافته می‌بیند.

او در شنیدن و گفتن کم نمی‌آورد. چون به شنیدن افاضه‌های این و آن گوش می‌سپارد، آنوقت نمونه‌هایی از این شنیده‌ها را برای شنوندگان خود به کار می‌گیرد. او دوست دارد نوشته‌های کتاب را از زبان دیگران خوب بشنود تا بتواند همه‌ی آن‌ها را برای دور و بری‌های خودش تکرار کند. این طوری کار مطالعه خیلی هم آسان می‌شود.

مردان طبقه‌ی متوسط شهری تهران با دانلود کتاب از اینترنت هم چندان بیگانه نیستند. از جایی شنیده‌اند که تاریخ طبری برای درک و فهم وقایع تاریخی، کتاب کاملی است. به همین دلیل هم با گوشی خود تمامی یازده جلد آن را از اینترنت دانلود می‌کنند. بعدها در هر مجلسی که لازم ببینند ضمن نگاه کردن در فضای گوشی خود، ادای خواندن تاریخ طبری را درمی‌آورند. چون همه باید بفهمند آنان از اینترنت هم کتاب دانلو می‌کنند. آن هم تاریخ طبری که به گمانشان در شناخت تاریخ جهان حرف اول و آخر را می‌زند. اما خواندن تاریخ طبری، در همان مهمانی چنان چُرتشان را برمی‌انگیزد که سرانجام برایشان خوابی خوش به ارمغان خواهد آورد.

زنان طبقه متوسط به تازگی خیلی به تئاتر علاقه نشان می‌دهند. تا آنجا که تمامی سالن‌های تئاتر تهران را به سالن‌هایی از مد و آرایش امروزی بدل کرده‌اند. چون فهمیده‌اند که در همین سالن‌ها کفش‌های پاشنه بلند، دامن‌های بلند گل گلی و شالِ سرِ بلند را به‌تر و بیش‌تر می‌توان در دیدرس دیگران گذاشت. گونه‌های پف کرده و دماغ‌های قالبی و سربالا هم در همین راستا به یاری این گروه از زنان می‌شتابد. با چنین دیدگاهی است که به موضوع و محتوای نمایش هم چندان عُلقه و علاقه‌ای نشان نمی‌دهند. دیدن گریم و لباس بازیگران زن بیش‌تر شوق آنان را برمی‌انگیزد تا شاید بتوانند نمونه‌ای از آن را در پوشش و آرایش خودشان هم تقلید کنند.

بسیاری از زنان طبقه‌ی متوسط همچنین از مطالعه‌ی رمان‌های عامیانه و تجاری غافل نمی‌مانند. قهرمانان زن همین رمان‌ها هیجانی را در آنان برمی‌انگیزند تا همگی بدون استثنا یاد بگیرند که برای فاسق احتمالی خود چه‌گونه می‌توانند نقشی از رفیقه را به اجرا بگذارند. در عین حال خیلی خودمانی یاد می‌گیرند که شوهرشان هم از پتاسیل‌هایی ناگفته سود می‌برد. به هر حال بدشان نمی‌آید همراه با تجربه‌ای که از این رمان‌های تجاری می‌اندوزند از حوادث احتمالی زندگی خود جلوگیری به عمل آورند.

جدای از این، تصویرهایی که راوی در رمان‌های تجاری به کار می‌بندد به شکوفایی هیجان جنسی زنان طبقه‌ی متوسط یاری می‌رساند. آنان در ذهن خود دنیایی از تصویرهای داستانی را می‌پرورانند که عینیت بخشیدن به آن را کاری واجب و لازم می‌بینند. پیداست که سرانجام تجربه‌‌های خود را در مطالعه‌ی همین رمان‌ها به کار می‌گیرند تا شاید بتوانند ناکامی‌های گذشته‌ را جبران نمایند. خلاصه‌ی کلام، به خوبی درمی‌یابند که در این عرصه نیز هرگز نباید از دیگران جا بمانند.

همچنین طبقه‌ی متوسط شهری تهران چندان نیازی در خود نمی‌بیند تا بخواهد روزنامه‌ای بخرد و آن را بخواند. او صاف و پوست کنده به همه می‌گوید که به "این جور چیزها پول نمی‌دهد". حتا در خود چندان اراده‌ای سراغ ندارد که خواندن روزنامه را لازم بشمارد. چون فکر می‌کند که تمامی نوشته‌ی روزنامه‌ها را بدون کم و کاست از بر است. اما گاهی پیش می‌آید که به منظور اطلاع از متن فلان "آگهی"، شماره‌ای از روزنامه را بخرد. در این صورت اعتنایی به مطالب روزنامه به عمل نمی‌آورد و در صفحه‌های آن فقط به یافتن آگهی مورد نظر خود قناعت می‌ورزد.

تهرانی‌های طبقه‌ی متوسط به حل کردن جدول هم اشتیاق نشان می‌دهند. به همین دلیل هم در ایران برای مجله‌های هفتگی جدول، بازار خوبی پیش‌بینی می‌شود. چنانکه دکه‌های روزنامه فروشی‌ حتا شماره‌های پیشین و از تاریخ گذشته‌ی مجله‌های جدول را هم می‌فروشند. شهروندان طبقه‌ی متوسط در گفت و شنودهای خود چنان تبلیغ می‌کنند که حل کردن جدول در سن پیری می‌تواند از آسیب‌های الزایمر بکاهد. در نتیجه عده‌ای از کهنسالان و جوانان به منظور پیش‌گیری از چنین آسیبی حل کردن جدول روزنامه‌ها یا مجله‌ها را امری لازم می‌شمارند.

گروه‌هایی از زنان و مردان طبقه‌ی متوسط هم به دنبال یادگیری زبان انگلیسی راه افتاده‌اند. قرار است آنان همراه با یادگیری زبان به چند هدف خود برسند. نخست آنکه یادگیری زبان را درمانی کارساز برای الزایمر یافته‌اند و حیفشان می‌آید که به همین آسانی حافظه‌ی خود را از دست بدهند. در ثانی همراه با یادگیری زبان مشکل دریافت ویزا یا تابعیت از کشوری خارجی اندکی آسان‌تر خواهد شد. در ضمن به خوبی دریافته‌اند که ضمن فراگیری زبان خارجی به‌تر می‌توانند خود را به این و آن بباوراند و برایشان "کلاس" بگذارند.

طبقه‌ی متوسط بدون آنکه به علم و دانش علاقه داشته باشد، به دانستگی‌هایی از همین علم و دانش کفایت می‌ورزد. آن نوع از دانستگی که فقط بتواند نفع تجاری و کاسب‌کارانه‌ی او را برآورده نماید. با این رویکرد است که گروه‌هایی از طبقه‌ی متوسط چندان هم بدشان نمی‌آید که مجله‌ی "دانشمند" بخوانند یا شماره‌ای از مجله‌ی "سلامت" را دوره کنند. مجله‌ی سلامت نمونه‌های فراوانی از دانستگی‌های پزشکی عوامانه یا روانشناسی عامه‌پسند را پیش روی او می‌گذارد.

اما مجله‌ی دانشمند همانند دایرة‌المعارف های بی‌بو و خاصیت سابق عمل می‌کند. نیم قرن پیش از این، در ایران عده‌ای می‌پنداشتند که با خواندن یک جلد کتاب دایرة‌المعارف بازاری خواهند توانست به تمامی علوم زمانه دست بیابند.

پزشکان متخصص تهرانی نیز همه در رفتار اجتماعی خود نمونه‌هایی از هنجارهای طبقه‌ی متوسط شهری را به نمایش می‌گذارند. آنان موفق شده‌اند که از لایه‌های تنگ و تاریک طبقات پایینی عبور کنند و خودشان را به طبقات مرفه‌الحال برسانند. ولی در رفتارشان همچنان نمونه‌های فراوانی از ویژگی‌های خُلقی و خصلتی طبقه‌ی متوسط شهری دیده می‌شود. در سالن انتظار همین پزشکان متخصص می‌توان به نمونه‌های گوناگونی از مجله‌ها یا روزنامه‌های از تاریخ مصرف گذشته دست یافت. چون آن‌ها اگر دو سال پیش از این هم مجله یا روزنامه‌ای خریده‌اند، آن را دور نمی‌ریزند. همه را در اتاق انتظار بیماران به نمایش می‌گذارند تا لابد مراجعان خود را با خواندن مطالب آن‌ها "ارتقا" ببخشند. مجله‌های قدیمی جدول، دانشمند و سلامت همچنان در مطب این گروه از پزشکان خریدار دارند. ولی تمامی این مجلات و روزنامه‌ها از کهنگی خود به کاغذ باطله‌هایی رنگ و رو باخته تبدیل شده‌اند. کاغذ باطله‌هایی که با آن شیشه‌های خانه را تمیز می‌کنند یا در سبزی پاک کردن، نیاز هر آشپزی را برآورده می‌نمایند.

پزشکان متخصص یا "فوق متخصص" تهرانی به اتکای همین شیوه‌‌های رفتاری نه تنها بر عوامی‌گری، کهنگی و جاماندگی خود از دانش روز صحه می‌گذارند بل‌که ارباب رجوع خود را نیز کوچک و حقیر می‌شمارند. چون سایه‌هایی از گذشته همچنان بر لایه‌های خاکستری مغزشان سنگینی می‌کند. در نتیجه آنان بدون آنکه خود بفهمند هرگز نخواهند توانست از این گذشته‌ی محقرانه دست بشویند. ولی بنا به تخصصی حرفه‌ای، همیشه خود را از مردم عادی یک سر و گردن بالاتر می‌بینند.

مدت‌هاست که ضرورت‌های کتابخوانی را از زندگی اجتماعی طبقه‌ی میانی تهرانی‌ پاک کرده‌اند. آنان تنها به خواندن کتاب‌های درسی و کمک درسی بسنده می‌کنند و آنگاه که تحصیلشان پایان می‌گیرد حضور و جانمایی کتاب هم در زندگانی‌شان پایان می‌پذیرد. در واقع چندان نیازی در خود نمی‌بیند که بخواهند کتاب بخوانند. لابد به این می‌گویند صرفه‌جویی در اقتصاد فرهنگی کشور!

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد