logo





«تقریب و تضعیف منطق»

مصطلحات غلط میان باسوادان و متخصصین در بارۀ علوم دقیقه و توجیه عدم تعادل سیستم نامتعادل سرمایه داری

سه شنبه ۵ فروردين ۱۳۹۹ - ۲۴ مارس ۲۰۲۰

فرهاد قابوسی

موارد و معیارهای رسوخ «تقریب و تضعیف منطق» از علوم دقیقه به بینش متخصصین علوم دیگر وتکنولوژی در جهان که عملأ عوامل سرمایه داری جهانی محسوب می شوند، متکی بر مصطلحات غلط متداول میان باسوادان و متخصصین در بارۀ علوم دقیقه است که معیارهای بینش و روش کار این قشر مهم محسوب می شود. قشری که کنترل عملی حیات بشری در دست آنان است و متاسفانه تاکنون گوش بفرمان اقلیت سرمایه دار و دولت های حامی آنان، بخصوص آمریکای شمالی مانده اند.
بحران بهداشت جهانی کنونی بحران سیستم جهانی سرمایه داری است که صرفأ متوجه تحمیل اجباری منافع اقلیت سرمایه دار بر بشریت و متکی بر تصور امکان دائمی بهره اقتصادی در داخل یک سیستم محدود (!) است. بعنوان مثال بر اساس این معیار غلط نئولیبرالیسم که "باید خود بازار خود را کنترل کند"، نه تنها "منافع" موقت سرمایه داری جهانی در اقتصاد بازار گلوبالیزه از انتقال سریع هوایی کالا و مردم جهت بهره کشی از تمامی امکانات و تولیدات صنعتی بدون ارزیابی نتایج آن در شرایط شدیدأ غیر متعادل جهانی از نظر اقتصادی و بهداشتی و غیره و مشخصأ سوء استفاده از این عدم تعادل جهت ازدیاد منافع موقت اقلیت صاحب سرمایه (!)، به بهانۀ اینکه محصولات "پیشرفت صنعتی" هستند: مسبب انتقال سریع و غیر قابل کنترل بیماری های خطرناک در سراسر جهان شده است. بلکه بر همان اساس، چون تولید مواد بهداشتی و داروئی در برخی از کشورها به سبب سهولت استثمار کار روزانه مردم ارزانتر از بعضی کشورهاست، بسیاری از کشورها حتی از حد اقل ضروری خودکفایی بهداشتی و داروئی دست کشیده و وابسته به شرایط بازار جهانی کنترل شده بدست اقلیت سرمایه دار در بورس ها شده اند.

این طرز فکر متکی بر معیارهای غلط اقتصادی ناشی از معیارهای غلط ریاضی و فیزیکی است که البته حتی بر بسیاری از متخصصین نیز، به جهت طرز فکر یا بینش نادرست آنان که عادت بر فرار از منطق و "تقریب منطق" است، پوشیده می ماند. یعنی در بینش نادرست علمی معاصر ما مواجه با اساس نادرست "تقریب منطق" هستیم. وچون منطق بعنوان «معیار تشخیص درست از نادرست»، تقریب ناپذیر است و تقریب منطق در عمل معادل تضعیف آن و در نتیجه غلط شدن روش عمل می شود. لذا همچنانکه شاهدیم، سرمایه داری موجد بحران سرمایه داری شده است. چون در علوم دقیقه فرضیۀ غلط "تعادل ضعیف" بوسیلۀ "ریاضیدانان" عجول جعل و بجای نظریۀ «تعادل قوی» نشانده شده است.

موارد و معیارهای رسوخ «تقریب و تضعیف منطق» از علوم دقیقه به بینش متخصصین علوم دیگر وتکنولوژی در جهان که عملأ عوامل سرمایه داری جهانی محسوب می شوند، متکی بر مصطلحات غلط متداول میان باسوادان و متخصصین در بارۀ علوم دقیقه است که معیارهای بینش و روش کار این قشر مهم محسوب می شود. قشری که کنترل عملی حیات بشری در دست آنان است و متاسفانه تاکنون گوش بفرمان اقلیت سرمایه دار و دولت های حامی آنان، بخصوص آمریکای شمالی مانده اند.

آن مورد بینش غلط مصطلح میان باسوادن که مستقیمأ با توجیه و تحکیم موقت سیستم نامتعادل سرمایه داری مربوط است، اینست که چون در علوم دقیقه فرضیۀ غلط "تعادل ضعیف" ("تعادل محلی یا تعادل نقطه ای و موقت") بجای نظریه صحیح «تعادل قوی» در سیستم های دینامیک (متحول) جعل شده است. لذا طرح کنندگان مدل های ریاضی اقتصادی (اقتصاد ریاضی) دچار این توهم مرگبار شده اند که تعادل محلی و موقت سیستم سرمایه داری در اندک جوامع "پیشرفته" (محلی) حاکی از تعادل واقعی سیستم های متحول جوامع جهانی اند. در حالیکه «نظریۀ تعادل قوی» ناظر بر ضرورت ثبات کمیت اساسی سیستم متحول نظیر توزیع متعادل امکانات تحول عمومی در سراسر جامعه (و نیز سراسر جوامع جهان) جهت بقای تعادل واقعی ( قوی) سیستم های جوامع هستند. به سخن دیگر جعل فرضیه و مدل غلط در فیزیک و ریاضیات در مورد سیستم های متحول سبب شده است که مدل های غلط اقتصاد سیاسی و اجتماعی از طریق فرضیۀ تعادل محلی و موقت و ظاهری سیستم اجتماعی سرمایه داری (در اندک جوامع پیشرفته) برای توجیه عدم تعادل اساسی اکثریت سیستم های اقتصاد اجتماعی در جهان توجیه شوند. در حالیکه استعمال «نظریه تعادل قوی» در اقتصاد اجتماعی ناظر بر رد سرمایه داری بعنوان سیستم اساسی اقتصاد جهانی (گلوبالیزه) و مجاز بودن سرمایه داری جزئی و محلی بعنوان «اختلال جزئی» سیستم متحول است که سیستم در برابر آن پایدار می ماند («نظریۀ فیزیکی ـ ریاضی تعادل ساختمانی سیستم های متحول در توپولوژی دوبُعدی» (1)).

به همین روال تقریب و تضعیف منطق که مبدل به بینش و روش این قشر مسئول و مامور شده است نیز ناشی از تقریب تضعیف متدوال در علوم دقیقه خصوصأ ریاضیات است. این تقریب ها اما متکی بر مصطلحات غلط متداول زیر میان باسوادان و متخصصین در بارۀ علوم دقیقه است:

ـ تعدّد "بی نهایت" اعداد متکی بر جعل اثبات بی نهایت بودن تعداد اعداد اول وسیلۀ اقلیدس که در کتابهای مهم ریاضیات دانشگاهی آمده و در دانشگاه ها درس داده می شود.

علت این نادرستی در این نهفته است که نوشتۀ اقلیدس در این مورد از زبان یونانی به زبانهای اروپایی و غیره بطرز خلاصه و نادرست ترجمه شده است. چون اقلیدس نه از "بی نهایت" بودن تعداد اعداد اول نوشته است و نه اصلأ تصوری از آن داشته است. ترجمۀ درست نوشته او در این مورد دال بر اینست که تعداد مذکور بیش از هر عدد قابل تصور (برای او!) است.

اما با ترجمۀ غلط متن اقلیدسی به "بی نهایت" میان ریاضیدانان و باسوادان مصطلح شده است که چنین تعددی ممکن و منطقی است. لذا بر این اساس جعلی "بی نهایت" باید عدد مشخصی باشد. امری که در عین حال متکی بر تخلیط میان اعداد شمارش و عدد حسابی و جبری مشخص است. تصور غلطی که بزرگترین ریاضیدان اخیر هیلبرت نیز که تکامل ریاضیات معاصر را تعیین کرده است، به آن دچار بود.

اما این تصور تقریبی از "بی نهایت" که شامل تقریب اعدا بسیار بزرگ بطور کلی می شود، مسبب تقریب های مشابه دیگر در حوزه های مختلف نظیر اقتصاد و ضنعت نیز شده، که در نهایت منجر به تقریب منطق و دقت منطقی در جهان متکی بر صنایع مرتبط با علوم دقیقه شده است.

ـ حمل وضع کردن صفر وسیلۀ واضعین ریاضیات هندی.

ابتدا باید دانست که "صفر" در ریاضیات دارای دو شخصیت است: اولی بعنوان محل خالی در شمارش اعداد و دومی "صفر" بعنوان عدد مشخص (!) نظیر دیگر اعداد طبیعی و صریح همچون یک، دو و یا دو سوم و ... که بتوان با آن چهارعمل اصلی را انجام داد. لذا در هر موردی که "عدد صفر" در آن "ضرورت" یابد نادرست و منجر به تناقضاتی نظیر پذیرش "عدد مشخص بی نهایت" است.

تحقیقات تاریخ علوم نشان می دهند که "صفر" بعنوان موضع خالی در شمارش و نگارش اعداد ابتدا در ریاضیات سومری (هزارۀ چهارم قبل از میلاد مسیح) وضع شده است و بعد از آنجا به بابل انتقال یافته و در هند و سرزمین های دیگر نیز رایج شده است (2). اما چون مبنای شمارش معروف به «شمارش بابلی» عدد شصت 60 بود و مبنای اخیر عمومی آن اعشاری یا ده 10 است، لذا برخی تصور کرده اند که محل خالی شمارش و نگارش اعداد اعشاری از هند بوده است. بقای اینگونه کم دقتی ها و تقریب میان متخصصین تا کنون تا حد تدریس و ترویج دانشگاهی نشان از اساسی بودن بینش تقریبی میان اهل علم، باسوادان و علوم غیر دقیقه نظیر اقتصاد است. در حالیکه بینش تقریبی همواره منجر به نادرستی های کیفی و کمی عمده خطیر است.

ـ جعل ضرورت عدد صفر در محاسبات ریاضی.

در بسیاری از نوشته ها جهت تجویز و تاکید بر ضرورت "عدد مشخص صفر" سخن از ضرورت آن جهت حل معادلات، نظیر معادلات جبری شده است. در حالیکه اولأ حل منطقی، تجربی (هندسی) و صحیح مثلأ معادلات جبری بر اساس معادلاتی که دوطرف آن غیر از صفر باشند، مناسب تر است. ثانیأ بعنوان مثال چون حل معادلات درجه اول جبری نسبتأ بدیهی است، لذا هرگاه به حل معادلات جبری درجه دو که قرمول آن را در مدرسه یاد می دهند، دقت کنیم؛ متوجه خواهیم شد که حل این معادلات همواره بر اساس مقایسه طرفین غیر صفر معادلات ممکن است. و یعنی اینگونه فرمولهای بسیار مستعمل بدون بردن مقادیر غیر صفر معادلات به طرف دوم ناممکن بوده و هستند. مگر اینکه طبق معمول فرمول حل را بدون فهم کیفی آن (!) از بر کرده و بکار بریم.

کمااینکه حل معادلات درجه دوی جبری وسیلۀ خوارزمی و پس از او دیگران نیز در اصل بر اساس روابط هندسی مساحات میان اشکال قائم چهار گوش نظیر مربع و مستطیل که محتوی این معادلات هستند، ممکن شد. و سپس حل معادلات درجه سه جبری نیز علاوه بر روش مبتنی بر معادلات درجه دو وسیلۀ خیام و خواجه نصیر، در ادامه بر اساس همین ساختار هندسی تعمیم داده شده از مساحات به احجام مربوط با بینم خیام ـ نیوتن در اروپا میسر شده است.

توضیح ساده مورد درجه دو چنین است که فرمول یاد شده مدرسی ناشی از اینست که در معادلۀ واقعی (!) که هر دو طرف آن غیر صفراند، بایستی حداقل یک طرف معادله را به مربع جمع دو کمیت تبدیل کرده و جواب معادله را از طریق گرفتن جذر از طرفین معادله بدست می آورند. که معادل جبری روش هندسی یاد شده است.

لذا وقتی حتی متخصصین نیز در فقدان دقت منطقی از ضرورت صفر جهت حل معادلات جبری سخن بگویند، تکلیف محصولات بینش نادرست و ضد دقیق آنان که می بایستی حلال مشکلات فرهنگی و اجتماعی جوامع بشری و نمک مانع از فساد عقل عمومی می بود، روشن است. مسئله چنان روشن است که حتی شاعر نیز قادر به تشخیص آن شده است که: هرکه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک!


حواشی و توضیحات:

1- “Structural stability”, in: R. Abraham, J. E. Marsden, „foundations of mechanics” (2nd ed.), 1978, Addison-Wesley.

2- D. Mumford, “What’s so Baffling About Negative Numbers? – a CrossCultural Comparison”.

http://www.dam.brown.edu/people/mumford/beyond/papers/2010b--Negatives-PrfShts.pdf



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد