logo





نظری به نظام مخبط علم معاصر

يکشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۸ - ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۹

فرهاد قابوسی

جهت درک شرایط فرهنگی و اجتماعی معاصر فهم فرهنگ و بینش غربی مسلط بر جهان، امری ضروری است. همچنانکه تحت شرایط "پیشرفت صنعتی و علمی"، درک انحراف بینش مسلط از واقعیات و گرایشش به خرافات که بر اوضاع اجتماعی و سیاسی کنونی سنگینی می کند، نیازمند توجه به زمینه های تاریخی این بینش است.

جریان فکری متداول "علمی" و تصور متداول معرفتشناسی در غرب که امروزه فرهنگی متاثر و متاسفانه متکی بر بینش رقومی یا تفکر ماشینی (کمپیوتری) دارد، اینست که تقریر ریاضی قواعد علمی فیزیک بوسیلۀ گالیله و خصوصأ نیوتن در عصری که علم و مابعدالطبیعه عجین تر بودند، موجب پیشرفت علم شده است. جریان فکری "شبه ریاضی" که تداوم و تشدیدش منتهی به تسلط بینش رقومی و محاسبات ماشینی تاریک بر تمامی عرصۀ علم شده است. هرچند که تلخیص و تعمیم منطقی (!) در علم می تواند به تعمیم اندیشۀ علمی کمک کند، لکن از آنجائیکه هر آنچه که موجب تباعد علم از نهاد تجربی و بیان منطقی آن بشود، دیر یا زود مسبب ذهنیت گرایی و عقب ماندگی علم خواهد شد؛ لذا این باصطلاح ریاضی شدن علم نیز خصوصا در تشدید و تزاید بیحساب و تباعد مزمنش از اصول تجربی منجر به فساد خرافی و مابعدالطبیعی شدن علم شد. کمااینکه علوم و خصوصا ریاضیات ابتدا از اوایل قرن بیستم متوجه ضرورت عنایت به اصول منطقی شدند ولی تا این عصر متکی بر اصول منطقی نبودند.

حداقل پس از روشن شدن زمنیه های مابعدالطبیعی و سحرآمیز بینش نیوتن وسیلۀ «فرنسیس یتس» (1) در اواسط قرن بیستم آشکار شد که علل این ریاضی گرایی نیوتن و اصحابش نه تدقیق و منطقی ساختن علم، بلکه توجیه ساختار مابعدالطبیعی و الوهی طبیعت وسیلۀ ریاضیات آمیخته به سحر و نزدیکی علم با مابعدالطبیعۀ مسیحی بوده است. همان آمیختگی ریاضیات قدیم با سحر که پیش و بیش از همه در آثار تاکنون موثر رامون لول عارف اسپانیایی قرون وسطی منعکس است (2). عارفی خرافاتی که بر تعیین کنندگان مسیر ریاضیات بعدی نظیر اویلر و لَیبنیچ تاثیر داشت. کمااینکه به تحقیق در عصر نیوتن این بینش نیمه "علمی" و نیمه "ساحرانه" میان اکثریت اهل علم رایج بود. و از آنجائیکه اکثریت قریب به اتقاق اهل علم در غرب از محصلین مدارس دینی و کلیسایی تشکیل می شدند که در آنعصر انحصار "تدریس و تحصیل" را داشتند، لذا سعی در تحویل علم به مابعدالطبیعه امری طبیعی و عادی بشمار می رفت.

دلیل این انحراف علم "ریاضی تر شده" از تجربه و منطق را می باید در دوام همین تصور الوهی از طبیعت میان ریاضیدانان بانفوذ بعدی نظیر ریمان و کانتور و سعی آنان در توجیه الاهیات مسیحی نظیر "بی نهایت فعال" (الهی) آگوستین قدیس دید که در ورود مقولۀ "بی نهایت" در ریاضیات و فیزیک و تسلط بی امان آن بر تمامی علم معاصر تحت تاثیر «نظریۀ مجموعه های بی نهایت» منعکس است (3). درحالیکه مقوله "بی نهایت" تخیلی ضد علمی است و وسیلۀ ریاضیدانان برجسته ای نظیر هنری لُبگ، هرمان ویل و رنه توم بارها نقد و رد شده است (4). به این جهات در نظر من ریاضی تر شدن علم در عصر ریاضیات ماقبل منطق در واقع قدمی به عقب و موجب تحجر مابعدالطبیعی علم محسوب می شود. کمااینکه بنظر راسل نیز امروزه ریاضیات "مبحثی است که در آن نه میدانیم در بارۀ چه سخن می گوئیم و نه اینکه آیا گفتۀ ما صحیح است" (5). همچنانکه دوام این جریان مخبط "علمی" و تسلط بینش رقومی بر علم در نتیجۀ آن و قبول نتایج تشبیهی (سیمولاسیون کمپیوتری) در تمامی عرصۀ علم معاصر سبب شده است که "نتیجۀ محاسبات ماشینی" بدون توجه به «ساختار دوگانه» و تقریبات اساسی و بسیار بالای محاسبات مذکور که ساختمان موضوع مورد محاسبه را تغییر داده و از نو تقریر می کند، معادل واقعیات طبیعی محسوب شود.

یعنی امروزه تصور می شود که شبیه سازی کمپیوتری از نتایج رقومی تجارب با یک پدیده عین تصویر عکاسی آن پدیده است! درحالیکه اعتقاد اهل علم به واقعیت چنین تصاویری دست کمی از اعتقاد مومنین به شبیه سازی از مقدسین دینی که دل مومنین را سرشار از جذبه می کند، ندارد. مثلأ شبیه سازی ماشینی از نتایج رقومی پدیدۀ برخورد "ذرات" در شتابدهنده ها به همدیگر تنها یک در ملیون یا حداکثر یک هزارم درصد نتایج برخورد های مذکور را شبیه سازی می کنند و بعنوان عکس پدیده برخورد مشخص معرفی می کنند. درحالیکه باقی نتایج برخورد های مربوطه نه مورد توجه قرار می گیرند و نه شبیه سازی می شوند، چون نتایجشان با تصور متداول از آن نتایج مطابق نیست!

این گونه چشمبندی "علمی" نتیجۀ منطقی "ریاضی تر شدن" علم بدست گالیلۀ مهندس نظامی و نیوتن محصل مدارس دینی مسیحی که تصور کاملأ غلطی از ریاضیات داشتند، می باشد که بر تارک علم معاصر سنگینی می کنند. چون آمیختگی تار و پود ریاضیات با مابعدالطبیعه و تصورات سحرآمیز که در طول بیش از دو هزاره خصوصأ در سایۀ فرهنگ مسیحی خرافی غرب و هزار سال تعطیل آن در قرون وسطی صورت یافته است، باوجود میان پردۀ تجربه گرایی شرقی در قرون وسطی که تنها به جوابهای گویای معادلات جبری قانع بود، قابل تصحیح با یک قرن تمایل به منطق که با تدوین کتاب «اصول ریاضی» وایتهد و راسل شروع، ولی مورد توجه واقع نشد، نیست (6).

حواشی و توضیحات:


Frances A. Yates, "The Hermetic Tradition in the Renaissance," in Art, Science, and History in the Renaissance, Charles Singleton, ed. Baltimore: The Johns Hopkins Press, 1968. Pp. 255-274.


Ramon Llull: “From the Ars magna to Artificial Intelligence”; Alexander Fidora, Carles Sierra (Eds.)


بنگرید به مقالات سابق من در بارۀ علم و فلسفه در همین سایت و مثلأ:


Dirk J. Struik, „Abriss der Geschichte der Mathematik“, Vieweg, 1967.

H. Weyl, “Über die neuen Grundlagenkrise der Mathematik”, 1920.

Colloquium in Zürich ETH. Collected works, Springer.

R. Thom, “Modern“ Mathematics: An educational and philosophic error?“,

American Scientist, Vol. 59, pp 695-699, 1971.

B. Russell, „Mathematics and Metaphysicians” from (“Mysticism and Logic”).


(6) A. N. Whitehead, B. Russell; “Principia Mathematica”, Cambridge, 1910-

1913.

ـ متاسفانه اکثریت ریاضیدانان این کتاب را نخوانده اند!



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد