logo





«آن جا عروسی برپا ست» *

ترچمه ای آزاد از حسن عزیزی

جمعه ۱ فروردين ۱۳۹۹ - ۲۰ مارس ۲۰۲۰

محمود درويش



آن جا ، دومنزل دورترازما ،
جشن عروسی برپا ست .
درها را بازگذارید ،
واین تنها شادی را ازما نگیرید .
گلی که پژمرد ،
بهاررا حس نمی کند ،
وگریه سرمی دهد .
بلبلِ بیما ر، اگرنغمه سرنمی دهد ،
قناری سهم اورا به جا ی می اورد .
واگرستاره ای فروافتد ،
آسمان را آسیبی نمی رسد .

آن جا ، جشن عروسی ست .
پس ، درها را باز گذارید ،
تا هوای عطرآگین زنجبیل وهلو وارد شود .
[می گرید ومی خندد ، چون آب ..
آب را مجروحی نیست ..
ونه شب را اثری ازخون جاری ]
می گویند :
عشق ، قوی ست ، هم چون مرگ !
می گویم ، اما :
میل به زندگی ،
قوی ترازعشق ست ومرگ .
پس ، همان به که ،
به مراسمِ تشییع جنازه مان نیا ندشیم ..
ودرجشن آوازخوانی
وشادی همسایه مان شرکت کنیم .
زندگی حقیقتی ست .. وامری بدیهی ،
هم چون گرد وغبار !

-------------------------------------

* - فرازی از مجموعه ی ٌ کزهراللوز او أبعد – چون شکوفه ی بادام یا فراتر ٌ ،
ترچمه ای آزاد از حسن عزیزی. 22.02.2020




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد