logo





خدامراد فولادی

نمادها و نمودهای ریاضی- فلسفی ِ زمانمکان

سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۰ اوت ۲۰۱۹

توضیح ِ علمی و ماتریالیستی ِ بیگ بنگ چنین است که اولن بیگ بنگ در یک نقطه و در یک جهان از میلیون ها جهان ِ واقعن و حقیقتن موجود اتفاق افتاده، ثانیین، نقطه ی آغازین ِ این جهان نیز به معنای پیدایش از هیچ نیست که معنا و مفهوم اش یقینن خلقت است، بلکه همانگونه که توضیح دادم، صفر ِ بیگ بنگ نقطه ی گذار از زمانمکانی سپری شده از جهان ِ فروپاشیده ی پیشین ِ تبدیل به انرژی شده است که بر طبق ِ قوانین ِ عام ِ دیالکتیک ، ماده انرژی ِ باقی مانده از آن جهان با کنش و واکنش های فیزیکی شیمیایی تبدیل به جهانی نو با سازوکارهای نوپدید شده است. این جهان در واقع بخشی از کیهان ِ بسیار بزرگ و نامحدود است که مدام بخشی از آن فرو می پاشد، و باز در اشکال ِ مجدد ِ طبیعی خود را بازسازی می کند، نه آنکه نابود شود.
یک: زمان در پیوند ِ ناگسستنی با مکان است. به این معنا که زمان بدون ِ محمل ِ مکانی و مکان بدون ِ سنجه ی حرکت مند و حرکت شمار ِ زمانی هم به لحاظ ِ مادی و عینی ناممکن و هم به دلیل ِ علمی و تجربی غیر ِ قابل ِ تصوراند، به طوری که می توان زمان و مکان را وحدتی همبسته با نام ِ زمانمکان نامید. زمانمکان از این رو، واقعییت ِ وجودی، عینی، مستقل از ذهن ِ ماده ی در حرکت است که در اشکال ِ تعین مند ِ طبیعت یعنی میلیون ها جهان، میلیاردها کهکشان، میلیاردهامیلیارد منظومه،ستاره ، سیاره و سیارک ِ غیر ِ قابل یا قابل ِ سکونت هستی ِ بالفعل یا بالقوه ی بی آغاز و پایان دارد. هستی ِ بالفعل و بالقوه ای که محصول ِ حرکت ِ دیالکتیکی ِ ازلی و ابدی ِ ماده است و بالقوه مدام از درون ِ ساز و کارها ی دیالکتیکی ِ قانون مند ِ نفی و اثبات و اثبات نفی ِ بالفعل ِ واقعن موجود ِ پایان پذیر اما تجدید شونده در بی نهایت اشکال ِ گونه گون پدید می آید. از این رو،هر پدیده ی معیین و مشخصی در طبیعت تاریخ مند است و گذشته و حال و آینده ای دارد. درحالی که خود ِ ماده ی در حرکت به مثابه ِ اصل ِ بنیادین ِ پدیده های مکان مند و زمان مند ِ طبیعی بی آغاز و پایان یا ازلی و ابدی است.

دو: زمین ِ ما یکی از چند سیاره از یک منظومه از میلیون هامنظومه ی موجود در یک کهکشان از میلیاردها کهکشان در زمانمکان های اشغال کننده ی فضا- زمان ِ یکی از جهان های واقعن و حقیقتن موجود است، که بر طبق ِ برآوردهای علمی در چهارهزار و پانصد میلیون سال ِ قبل شکل گرفته ، با گذشت ِ زمان به دلیل ِ ترکیب ِ مواد و عناصر ِ شیمیایی ِ موجود درطبیعت ِ زمین دارای آب و هوا شده و قابلییت ِ زیست ِ جاندار ( موجود ِ زنده) یافته است. موجود ِ زنده که از تک سلولی به پر سلولی و از کم شمار به پرشمار و در نهایت از میمون به انسان ِ کارورز ِ اندیشه ورز تکامل یافته است.

سه : انسان ِ کارورز ِ اندیشه ورز از همان آغازگاه ِ گذار از میمون به انسان ، با کار و فعالییت ِ تولیدی برای زنده ماندن ناگزیر به شناخت ِ طبیعت و جهان ِ پیرامون به سه طریق ِ عملی، تجربی و عقلانی بوده است. شناختی که با گذشت ِ زمان همسو با تکامل ِ تولید و ابزار ِ دگرگون ساز ِ طبیعت تکامل یافته و از ساده به پیچیده فرا رفته است.

چهار : ریاضییات یکی از راه های شناخت ِ تجربی و عقلانی- منطقی ِ جهان در جزییت و کللیت ِ آن است که تا به امروز از ساده ترین شکل یعنی شمارش و اندازه گیری ِ چیزها و پدیده های پیرامون تا پیچیده ترین محاسبات و فرمول ها و معادله های ذهنی- استدلالی و محاسبه ای تداوم و تکامل یافته است. ریاضییات همچنین برای اندازه گیری ِ فاصله های در ابعاد ِ بین ِ سیاره ای و بین ِ کهکشانی و نیز سال های نوری کارکرد ِ گسترده یافته است.

پنج : پرسش اکنون این است: جایگاه و نقش ِ ریاضییات در شناخت ِ فلسفی ِ انسان از جهان و به ویژه ماده ی در حرکت و زمانمکان تا کجا پیش رفته و به چه دست آوردهایی رسیده است؟

شش : علم در دست ِ ایده آلیست های مذهبی و فلسفی تبدیل به ضد ِ علم و ضد ِ شناخت می شود. به این معنا که ایده آلیست ِ مذهبی یا فلسفی جهان بینی و جهان شناسی را علمی نمی کند، بلکه با سفسطه و آسمان وریسمان بافی علم را به خدمت ِ جهان بینی و جهان شناسی ِ ایده آلیستی خود که چیزی جز ندانم گویی و ناشناخت گرایی نیست در می آورد تا این ندانم گویی و ناشناخت گرایی ِ معطوف به خلقت از هیچ را توجیه پذیر سازد. خلقت از هیچی که نه پیشینه ی مادی تاریخی دارد و نه از این رو دارای غایت مندی ِ تاریخی تکاملی است ، و آغاز و پایان ِ جهان و زمانمکان محدود به چند هزارسال خلقت و نابودی ِ انسان بر روی زمین است. از این رو، ریاضییات در این جهان بینی ِ محدود نگر نقش و جایگاه شناخت شناسانه ندارد. فقط «می داند» عمر ِ خالق ِ هفت آسمان و یک زمین جاودان است که او هم بیش از پنجاه هزار ( عمر ِ کائنات!) نمی تواند بشمارد!

هفت: این در حالی است که ریاضییات به عنوان ِ علم ِ اندازه گیری و محاسبه ی زمان و مکان( زمانمکان) در کنار ِ دیگر علوم ِ طبیعی و تجربی هم از فرایند ِ پراتیک- شناخت بر می آید و هم به این پراتیک شناخت باز می گردد و یاری رسان ِ انسان در شناخت ِ جزییت و کلییت ِ جهان ِ واقعن و حقیقتن موجود می شود. علمی که در فلسفه ی علمی ( ماتریالیسم ِ دیالکتیک) بازتاب یافته و گستره ی شناخت ِ آن را ژرفش ِ بیش از پیش می دهد.

هشت:می دانیم اعداد و علامت های ریاضی مصداق و مابه ازا و کارکرد ِ مادی دارند وگرنه هرگز نه نیازی به آنها بود و نه به تصور و اندیشه ی انسان راه می یافتند. هیچ عدد و رقم و علامتی در ریاضییات نیست که بیانگر ِ تعداد، کمییت و اندازه و حتا کیفییت ِ یک چیز و پدیده در کنار ِ و در ارتباط اش با دیگر چیزها و پدیده های مادی برای تعیین ِ حد و حدود ِ شان نباشد( به گفته ی اسپینوزا تعین نفی است).

نه : ریاضییات از پراتیک ِ تغییر- شناخت ِ چیزها و پدیده های مادی و نیاز ِ انسان به محاسبه ی ابعاد ِ مکانی زمانی ِ اشغال کننده ی این چیزها و پدیده ها ناشی شده است. ابعادی که از حیث ِ زمانی در گذشته، حال و آینده و از حیث ِ مکانی در محدوده ی معین و مشخصی از طبیعت قرار گرفته اند. به بیان ِ دیگر، ریاضییات رابطه ی مستقیم و تنگاتنگی با زیست طبیعی و زیست اجتماعی ِ انسان دارند. انسانی که خود گذشته، حال و آینده ای دارد و در عین ِ حال ناگزیر به شناخت ِ جهان( طبیعت) ِ واقعن و حقیقتن موجود در کلییت و جزییت ِ آن در ابعاد ِ زمانمکانی است .
ده : اکنون باید به این پرسش که پرسشی صرفن مبداء و مقصد شناختی و از این رو فلسفی است- چون نه مبداء اش تجربه شده و نه مقصد و غایت اش ، و ما فقط در اکنون اش قرار داریم- پاسخ دهیم: مصداق و مابه ازا و کارکرد ِ مادی ِ منفی ِ بی نهایت ، صفر ، مثبت ِ بی نهایت در ریاضی چیست، و این نشانه ها و مفهوم ها از کجا به ذهن ِ انسان راه یافته اند. دهم: نخست بگویم که، بر خلاف ِ تصور ِ غالب ، صفر علامت یا نشانه ی هیچ نیست. چرا که صفر مابه ازا و مصداق و کارکرد ِ مادی یی دارد که اکنون جای آن خالی است اما این جای خالی ِ موقت مدام با ابعاد ِ زمان مکان پر و خالی می شود، در حالی که هیچ اساسن وجود ندارد که مابه ازا و کارکرد ِ مادی داشته باشد. از این رو، نه صفر هیچ است و نه هیچ صفر. صفر لحظه ی میانی ، و زود گذر ِ اکنون و گذشته است. یعنی لحظه ی دیالکتیکی ِ اینهمان و این نه ِآن ِ چیزها و پدیده های مادی است. لحظه ای که این به آن ِ مکانی و اکنون به گذشته ی زمانی تبدیل می شود. که در اعداد ِ مثبت و منفی نمایش داده می شوند. صفر در زمانمکان ، نقطه ( مرز ِ) گذار از مثبت به منفی و در شناخت از کلییت ِ چیزها و پدیده ها نشانگر ِ تداوم ِ آنها به اشکال ِ تکامل یافته در زمانمکان از گذشته به آینده است.

یازده: درواقع، هیچ یک از نمادها و علامت های ریاضی – فلسفی ِ زمان مکان ( بی نهایت ِ مثبت، صفر، بی نهایت ِ منفی و برعکس، ) ساکن و ایستا نیستند ، و مدام مانند ِ خود ِ ماده ی در حرکت درحال ِ گذار و جابه جایی از کمییتی به کمییتی و از کیفییتی به کیفییتی هستند. گذاری که هم در فرایند ِ تکاملی ِ طبیعت و جامعه ی انسانی، و هم در فرآیند ِ شناخت از گذشته به حال و آینده است و در نشانه های منفی ِ بی نهایت – صفر- مثبت ِ بی نهایت نمایش داده می شود. در واقعییت ِ امر، منفی ِ بی نهایت همان مثبت ِ بی نهایتی است که در حرکت ِ بی وقفه و پایان ناپذیر ِ ماده در شکل های گونه گون ِ طبیعت از حالت ِ مثبت یا بالفعل بودن گسسته، به صفر و سپس به منفی ِ بی نهایت پیوسته است. گسست و پیوستی که نه آغازی داشته و نه پایانی خواهد داشت، چراکه ماده ی در حرکت آغاز و پایان ندارد. در این میان صفر در تمام ِ لحظه های گذار ، رابط ِ دو بی نهایت ِ مثبت و منفی است که هستی ِ بالفعل ِ سپری شده را از مرز ِ خود عبور داده و به گذشته می سپارد: امروز فردای دیروز، و دیروز ِ فردا است.
دوازده: فیزیکدانان ِ ایده آلیست رابطه ی بی نهایت ِ منفی و بی نهایت ِ مثبت در فرایند ِ گذار ِ مثبت به منفی ِ هستی ِ بی آغاز و پایان ِ جهان ِ مادی که در آن بی نهایت ِ منفی نشانگر ِ گذشته ی بی آغاز ِ جهان است را از هم گسسته و بیگ بنگ را نقطه ی آغازین ِ جهان در پانزده میلیارد سال ِ قبل می دانند. یعنی برای جهان در کلییت ِ مادی ِ همبسته اش قائل به آغاز گاهی می شوند که نه از صفر به عنوان ِ حلقه ی رابط ِ زمانی مکانی و گسست و پیوست ِ مثبت و منفی، بلکه از هیچ آغاز شده است. یعنی چه بخواهند چه نخواهند، چه علنی بگویند یا پنهانی و درپرده ی شرم ، خلق الساعه را وارد ِ جهان و جهان شناسی می کنند. مفهوم ِ خلق الساعه هم غیر از این نیست که در دستگاه ِ محاسباتی و نظام ِ متکی بر خلقت نه منفی ِ بی نهایت وجود دارد و نه مثبت ِ بی نهایت. چرا که وقتی منفی ِ زمانی مکانی ِ بی آغاز و سپری شده وجود نداشته باشد، یقینن مثبت ِ زمانی مکانی ِ بی پایان ِ سپری شونده نیز وجود نخواهد داشت. در چنین حالتی به حلقه ی رابط ِ مثبت و منفی یعنی صفر نیز نیازی نیست وهمان هیچ ِ خلق الساعه می شود آغازگاه ِ جهان که آنهم فقط یک جهان ِ همیشه همان ِ در حیطه ی اراده و مشیت ِ خالق است. در واقع، این فیزیکدان ها از عمر ( هستی ِ) بی آغاز و پایان ِ جهان ِ واقعن و حقیقتن موجود می کاهند تا بر عمر ِ « خالق» بیافزایند! به عبارت ِ دیگر ، آنها به طور ِ دلبخواهی وارادی – به اعتبار ِ دانشمندی شان!- بر بی نهایت منفی ِ میلیون ها جهان خط می کشند تاهم هیچ را جایگزین ِ صفر ِ رابط کنند وهم عمر ِ خالق را جایگزین ِ جاودانگی و بی آغاز و پایانی ِ ماده ی در حرکت نمایند.
سیزده: اما، توضیح ِ علمی و ماتریالیستی ِ بیگ بنگ چنین است که اولن بیگ بنگ در یک نقطه و در یک جهان از میلیون ها جهان ِ واقعن و حقیقتن موجود اتفاق افتاده، ثانیین، نقطه ی آغازین ِ این جهان نیز به معنای پیدایش از هیچ نیست که معنا و مفهوم اش یقینن خلقت است، بلکه همانگونه که توضیح دادم، صفر ِ بیگ بنگ نقطه ی گذار از زمانمکانی سپری شده از جهان ِ فروپاشیده ی پیشین ِ تبدیل به انرژی شده است که بر طبق ِ قوانین ِ عام ِ دیالکتیک ، ماده انرژی ِ باقی مانده از آن جهان با کنش و واکنش های فیزیکی شیمیایی تبدیل به جهانی نو با سازوکارهای نوپدید شده است. این جهان در واقع بخشی از کیهان ِ بسیار بزرگ و نامحدود است که مدام بخشی از آن فرو می پاشد، و باز در اشکال ِ مجدد ِ طبیعی خود را بازسازی می کند، نه آنکه نابود شود. جهان هایی از ماده ی در حرکت، که شکل می گیرند،و سازمان یابی ، و خود تنظیم گری و خود گردانی در ذات ِ دیالکتیکی ِ قانون مند و تکامل مند و غایت مندشان است. ریاضییات نیز تنها در این چارچوب ِ تکاملی ِ از گذشته به حال و از حال به آینده قابل ِ توضیح و یاری دهنده ی انسان در شناخت ِ بیش از پیش ِ جهان در جزییت و کلییت ِ شناخت پذیر ِ آن است.








نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد