logo





نقش روزنامۀ قانون در عرصۀ ترقیخواهی ایران - بخش چهارم

چهار شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۴ اوت ۲۰۱۹

بهزاد کشاورزی



حمایت روزنامه از ایدۀ اتحاد اسلام

ملکم خان در آن تاریخ - احتمالآ به خاطر جلب اعتماد علمای دین[۱] - برای اتحاد اسلام نیز در روزنامه اش تبلیغ می کرد. علاوه بر آن، به دلیل اینکه سیدجمال الدین اسدآبادی – در مقاطعی – یکی از همکاران روزنامه اش بود ( و سید نیز به خاطر اتحاد اسلام فعالیت می کرد )، لذا در فرصت هائی از این ایده حمایت می نمود.

در شمارۀ هفده، از زبان « یکی از «علمای خیالی افغان » در مورد فرازهائی از پرسش او از اتحاد اسلام می نویسد:

« یک آدم فاضل که از روی تحریراتش باید از علمای افغان باشد، از هرات دو دفعه این سؤال را به مضامین مختلف شرح داده است:

اولیای آدمیت بر اتحاد ملل اسلام بعضی تشویقاتِ مؤثّر نشر میدهند. آیا چنان نعمتِ عظمی یعنی اتحاد مسلمین به چه تدبیر ممکن خواهد شد و در صورت امکان آیا مرکز چنان اتحاد در کدام نقطۀ روی زمین خواهد بود... »

ملکم با جواب مفصل به این پرسش، اتحاد اسلام را تأیید می کند[۲]

در تقبیح متملقین حکومت:

در حکومت ناصثرالدین شاهی، همانند کلیّۀ حکومت های استبدادی، حاکم مستبد و اطرافیان او، گماشتگانی داشتند که با تبلییغات و وسائل دیگر، اَعمال قبیح اربابان خویش را پرده پوشی می کردند و مردم را از انتقاد و بدگوئی از حکومت منع می نمودند. این امر طبیعتآ در بین مردم عامی موٍثر می افتاد و فساد و دزدی و جنایات رژیم را در بین مردم عوام به لوث می کشید و در نتیجه حکومتیان همچنان به زد و بند و دزدی و جنایات و فساد ادامه می دادند[۳]. ملکم خان در روزنامۀ خویش در مورد این گونه افراد می نویسد:

« لاشخورهای ما جمیع کمالات دنائت را تمام کرده حالا می خواهند به ما درس دولتخواهی بگویند. به ما نصیحت می کنند که به اولیای دولت ایراد گرفتن شایسته نیست و می خواهند به ما ثابت بکنند که شرط معقولیت این است که هر شناعتی که این قاتلین دولت در بارۀ این خلق بیچاره روا بدارند، ما باید همه را تحسین بکنیم. سرکار لاشخور! به واسطۀ همین تحسینات شماست که دولت ما به این صورت افتاده است. ترقی دولت، همه جا از همت اعتراض بوده، نه از سکوت نامردی. بدترین دشمن این سلطنت، شما و امثال شما هستید که به واسطۀ غبار تملقات خود رؤسای امور را تا به این درجات نابینا کرده اید. پس اگر دولتخواهی دارید، این رسوم کفش لیسی رؤسا را قدری تخفیف بدهید و اگر خودتان جرأت حرف ندارید، اقلآ به دیگران اجازۀ حرف مرحمت بفرمائید.»[۴]

ملکم در جای دیگر، در ادامۀ مطلب فوق، از زبان ( یکی از عرفای خیالی اصفهان ) می نویسد:

« ... و لیکن بلاشک همۀ این بی دینی ها، همۀ این خرابی ها، نتیجۀ دنائت آن گروه لاشخورهاست که

بر دور دیوان، سینه زن و مشوّق هر قسم سفاهت رؤسا می شوند. و شبیه این حشراتِ متعفن، آن بیعارهای جنسِ دیگر است که نامردیِ « به من چه! »[۵] را حجت معقولیت و پناه زندگی خود قرار داده اند. سیل بَلا، ملک و دولت و ملت و دنیا را ببرد. همین قدر که میان پِهینِ دیوانیان تنفس داشته باشند، با کمال وقار می گویند: « باقی دیگر به ما چه! »[۶]. هیچ به خیال این گوساله ها نمی رسد که به همین یک لفظ « به من چه!»[۷] صد اعانت به ظالم و هزار اهانت به ملت می کنند. خون جمیع آن بندگان خدا که در ایین ملک، لگد کوب لشگر ظلم شده اند و همۀ این سیل های اشک که الآن در این خاک جاری می بینم، بلاحرف بر عهدۀ این لاشخورهای دیوان و بر گردن این گاوهای « به من چه! »[۸] است.[۹]

ملکم خان همین گروه متملقین را یکی از عوامل استبداد و فساد حکومتی می دانست و اغلب از معرفی آنان به عنوان افراد فاسد به جامعه، خود داری نمی کرد. او پس از جلوس مظفرالدین شاه به سلطنت درملامت اینگونه افراد می نویسد:

« در عهد سابق [ منظور دوران ناصرالدین شاه است ] خبط های زیاد واقع شد که منشأ همه رسم تملقات مقربین بود. شاه شهید عقل روشن داشت و لیکن از بدو جلوس، گروه متملقین، دورِ او را گرفتند و به زبان های جاهل فریب علی الاتصال به گوش او فرو خواندند که – تو قبلۀ عالم و ظلّ الله و جانشین پیغمبر هستی. خدا ایران را محض وجود مبارک تو آفریده است. حق یعنی میل تو، عدالت یعنی میل تو، قانون یعنی میل تو، خلق این ملک همه غلام تو، همه عبد تو، همه زرخرید تو هستند.- »[۱۰]

سپس او در ادامه، تمام نفرت خود را بر سرِ آنان خالی کرده و می نویسد:

« بعد از آنکه این خائنینِ بی شعور با ظلال این تلقیناتِ شنیع، مزاج سلطنت را مسموم کردند، آنوقت به آسودگی خاطر با اتفاق خود پادشاه، افتادند بر این ایران واژگون بخت و هرطور که خواستند، چاپیدند، زدند، کشتند، شکستند و همه را اینقدر خراب و اینقدر کثیف کردند تا آخِر تخت کیان و دولت شاه عباس و سپاه نادر را رساندند به یک مقامی که امروز عقل دنیا در تحقیق مراتبِ تباهی آن، متحیّر مانده است. »[۱۱]

مبارزه با قرارداد رژی

همان طوری که بارها گفتیم، یکی از اهداف مهم ملکم از تأسیس روزنامۀ قانون، مبارزه با قرارداد رژی بود. او در فرصت های مناسب، اذهان مردم و به ویژه علمای دین و تجار را برعلیه آن قرارداد روشن می کرد. در شمارۀ ششم می نویسد:

« یکی از تجار قزوین می نویسد: کسی نیست از این جوان نجیب ( منظور امین السلطان است ) بپرسد این حقوق و این امتیازاتِ دولتِ ما را به چه قانون به اوباش خارجه می فروشید. این معاملات تجارتی موافقِ شرعِ اسلام و موافق قانون هر دولت ، حق و مال خلق این مملکت است. این معاملات وسایل و سرمایه گذارن ما هستند. شما این وسایلِ گذرانِ مسلمین را به چه جسارت به کفار می فروشید. مگر خلق ایران واقعآ مرده اند که ترکۀ آنها را اینطور [ هراج؟] حراج می کنید- »

آنگاه در جوابش می نویسد:

« سرکار تاجر اینها خیلی حق دارند که ما را به کلی مرده بدانند، در ملکی که یبک شعاعِ حیات دیده بشود و در گروهی که یک رگ حسّ باقی مانده باشد، کدام وزیر نجیب می تواند اینهمه حقارت پریشانی را بر آن ملک بار نماید.»[۱۲]

ملکم پس از پیروزی نهضت تنباکو، فرصت ارشاد مردم را از دست نمی دهد و این بار مردم را آگاه می سازد که مشکل مملکت هنوز تمام نشده است و باید احتیاط را از دست ندااده و در مقابل ضربه های بعدی حکومت آماده باشند.

به همین مناسیت از زبان یک تاجر ( خیالی ) مقیم تفلیس به مردم هشدار می دهد:

« ای برادران عزیز:

از این هیجانِ افکارِ ایران، روح ما در پرواز است. واقعآ وقت بود که ما هم دردنیا چشم باز کنیم و در فکر زندگی خود باشیم. حالا که بیدار شده ایم بیائید طوری بکنیم که باز غرق غفلت نشویم. این امتیاز تنباکو هزار یک ِ آن حقوقِ ماست که این جانوران ملت خوربه این سفاهت به باد فنا می دهند. مطلبِ معظم، دردِ بزرگ این است که امنیت مالی و جانی، یعنی اولین شرط حیات ملت را از ما گرفته اند. اگر ما باز مثل سابق آنقدر بی حس و بی غیرت باشیم که خودمان اقرار و قبول بکنیم که این غاصبینِ قدرتِ ملت، حق دارند که بدون محاکمه و بدون هیچ سؤال و جواب، گوش و دماغ و سرِ ما را ببُرند، مال ما را ضبط، خانۀ ما را خراب، عیال ما را اسیر بکنند، دیگر بر فروعات سایر حقوق ما چه جای حرف و چه امید اصلاح! فرضآ امتیاز تنباکو را باطل کردند، مگر تردیدی دارید که در عوض آن بیست قسم حقوق گرانبها تر ما را به قیمتِ پست تر به شرکای اجنبی خود خواهند فروخت. و اگر فرضآ حکام حالیۀ ما را تغییر بدهند، باز چه حاصل! فردا چند نفر از اوباشِ گرسنۀ آبدارخانۀ همایون [منظور امین السلطان می باشد ]، به تشریفاتِ رذالت های تازه، مأمور خواهند شد که خرابی ملک و تاراج زندگی ما را از سر بگیرند. پس ای برادران عزیز، قبل از هر کار آنچه قدرت داریم، صرف تحصیل امنیت مالی و جانی نمائیم. به این معنی که با اولیاء تهران قرار مضبوطی بگذاریم که بعد از این دیگر هیچ ظالم، هیچ نامرد و هیچ بی دین نتواند بدون حکم قانون هیچیک از ما را حبس، یا جریمه و یا تنبیه نماید ... »[۱۳]

در مورد مقام بانوان کشور
می نویسد:

« نصف هر ملت مرکب است از زن. هیچ طرح ملی پیش نمی رود مگر به معاونت زن ها. زن های ایرانی باید ملائکۀ ترویج « آدمیت » باشند. وجود آن ها را در هر مقام باید خیلی محترم داشت. یک زن که « آدم » باشد، می تواند به قدر صد مرد عاقل از برای پیشرفت آدمیت مصدر خدمت بشود. چنانکه الآن در طهران و در چند ولایات ایران بعضی زن های محترم در ترویج آدمیت حقیقة کرامت می کنند. حالا که در ایران بسی مردها زن شده اند، جای آن است که زن ها به شوهرهای خود قدری درس مردی بدهند.»[۱۴]

در جای دیگر، به پیروان خود در مورد بانوان چنین توصیه می کند:

« زن ها مربی اطفال و به این واسطه خالق ملت هستند. در تربیت و تکریم آن ها به قدر قوه بکوشید و آن ها را همه جا مشوّقِ غیرت و زینتِ آدمیّت قرار بدهید.»[۱۵]

او همانند کلیّۀ اقشار مردم، از تشویق بانوان، جهت تلاش در اصلاح وطن نیز غافل نیست. در یکی از شماره ها از این بابت نوشته است:

« یک زنِ دیگر که از خانوادۀ نجیب و شاعر بی عدیلی است می نویسد:

از زن های ایران مأیوس نباشید. ما هنوز اینقدر نامرد نشده ایم که مثل شوهران و جوانان این زمان سرمایۀ زندگی را منحصر به مشق بی عاری قرار داده باشیم. در این اتفاقِ آدمیت، در این اردوی نجات ایران، خوب می بینیم تکلیف ما چیست. بلی شکست این بازار بی ناموسی بر عهد، ماست. تا بحال نمی دانستیم چه باید کرد. قانون، چشم و دل ما را یک مرتبه روشن ساخت. مشعل آدمیت الآن در دست ماست و حالا که به این جادۀ فلاح افتاده ایم خواهید دید که نَفَس ما با این مشعل مبارک در این خاک پژمرده، چه آتشِ حیات مشتعل خواهد ساخت.

دربارۀ حیف و میل اموال مردم:

در مورد حیف و میل اموال مردم به وسیلۀ دولت، به فتوای شرعی « علمای بزرگ » استناد کرده و می نویسد:

« اگر یک دولتِ بی قانون بخواهد اموال مسلمانان را بزور بگیرد و بدون هیچ نوع حد و سد، صرف حظِّ نفس خود بکند، البته دادن مالیات به چنان دولت، عملِ حرام و خلاف شریعت خدا و بر ضد منافع عامه خواهد بود.»

آنگاه در فراز دیگری در این باره می نویسد:

« دولت بی قانون آن مالیاتی را که بزور از یک ولایت می گیرد، می برد اسباب غارت ولایت دیگر می سازد. لهذا به چنان دولت مالیات دادن اتلافِ حقوق و تقویت ظلم و اشدّ گناهان ملی است.»

و در پایان نتیجه می گیرد:

« دولت بی قانون یعنی مخرب دنیا
دولت بی قانون یعنی دشمن حقوق ملت.
لعنت بر دولت بی قانون.
ننگ بر آن خلق بی شعور و بی غیرت که به دولت بی قانون مالیات می دهند. »[۱۶]

پیروزی نهضت تنباکو، نتیجۀ قدرت مردم بود!

در این تاریخ[۱۷] نهضت تنباکو با پیروزی به پایان رسیده بود. به همین دلیل، ملکم خان قدرت مردمی را به رخ دولتیان و درباریان می کشد و مردم را از قدرت خویش آگاه می سازد.

او طی ارائۀ مطالبی از زبان « یک سید مازندرانی » انتقاد شدیدی از حکومت می نماید و نهضت تنباکو را موهبتی می شمارد که پیروزی آن، قدرتِ خلق را در مقابل حکومت به ثبوت رسانید. در این باره می نویسد:

« ... همین حرکت که بر سر امتیاز تنباکو از ملت ما بروز کرد، بهتر از صد وزیر اعظم برای ایران فایده بخشید. دوست و دشمن فهمیدند که علاوه بر این وزرای نابکار، در ایران یک ملتی هست. و من که یک عضو بسیار ضعیف این ملت هستم، از جانب روح این ملت به شما خبر می دهم که ما دیگر از فضائل ادارۀ شما سیر شده ایم و حالا مصمم هستیم که ما هم در دنیا یک دولتی داشسته باشیم و خواهیم داشت. »[۱۸]

ادامه دارد.

__________________________

[۱] - باید این مطلب را در نظر گرفت که ملکم خان – نه به عنوان عقیدۀ دینی که او ارمنی بود – بلکه به لحاظ سنجش قدرت و اعتبار اقشار و طبقات اجتماعی، به این نتیجه رسیده بود که اگر قرار باشد جنبشی در جامعه به وجود بیاید، تنها با رهبری روحانیان امکان پذیر خواهد بود. و از همان ابتدا نیز در این باره کوشش کرده بود.
[۲] - نمرۀ هفدهم، ص ۳.
[۳] - این مطلب را می توان با رسانه های عمومی حکومت های دیکتاتوری فعلی مقایسه کرد که بودجه های کلانی برای تبلیغات حکومت خویش هزینه می کنند تا سیاست های غیرانسانی آنان را موجه جلوه دهند.
[۴] - قانون، نمرۀ بیست و سوم، ص۱.
[۵] - تأکید از ماست.
[۶] - تأکید از ماست.
[۷] تأکید از ماست.
[۸] - تأکید از ماست.
[۹] - روزنامۀ قانون، نمرۀبیست و سوم، ص ۲.
[۱۰] - همان، نمرۀ سی و هشتم، ص۱.
[۱۱] - همان بالا.
[۱۲] - نمرۀ ششم، ص ۳.
[۱۳] - همان گذشته، نمرۀ هفدهم، ص ۴.
[۱۴] - روزنامۀ قانون، نمرۀ هفتم، ۱۸ ژولی ۱۸۹۰، ص۳
[۱۵] - همان گذشته، نمرۀ سیزدهم، ص۴.
[۱۶] - همان گذشته، نمرۀ پانزدهم، ص۱.
[۱۷] - نمرۀ یست و دوم قانون، تاریخ انتشار ندارد. لیکن از مطالب آن معلوم می شود که انتشار آن مصادف با پایان نهضت تنباکو ( ۱۶ دی ۱۲۷۰ /۶ ژانویۀ ۱۸۹۲) و پیروزی مردم بوده است.
[۱۸] - همان، تمرۀ بیست و دویم، ص ۳.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد