logo





با گل های سرخ سراسر جهان

چهار شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۴ اوت ۲۰۱۹

ا. رحمان

پرستوها دسته جمعی بالای سرمان
آسمان شهر را دور می زنند
و پروانه ها آخرین روزشان را
جشن گرفتند ,
دلم گرفت از عمر کوتاه پروانه ها ؛
چون آهی در غروبِ تنهایی ام

می آیی از درون مردمک چشمانم
به دنیای درونم
من گامهایت را رج می زنم
این چندمین بار است
که باز می گردی ؛
و من تازه فهمیدم
خستگی آن سالهای دور
هنوز ،
روی شانه هایت سنگین نشسته

وقتی آخرین پرستو در شفق گُم شد
و پروانه ای به غروبش نزدیک
می شد
خوب دانستم ...
نمی بُری
نمی مانی،
و من می مانم
که از شعلهِ نگاهت
با واپسین نفسهایم جان بگیرم
و همیشه با چهره گلگون,
آفتاب را در شعله هایش
شعله ور می سازی

تو از راه میرسی،
روزی که در آن غروب غمگین
از سایه روشن پگاه
نخستین گامت نرم و آهسته
بر گوش شهر نشست
شبِ پریشان ،
در خوابی سنگین
طلسم شیطان را کابوس می دید
دستانت بر تن زمین نشست؛
صدایی از اعماق برآمد:
زخمهای ما دهان گشوده
پیش از آنکه بر سراسر خاک
جوی خون راه بیافتد
با گلهای سرخ سراسر جهان
آنها را ببندید.

و تو هنوز با شعله های نگاهت
زندگی را به خودِ زندگی
باز می گردانی،
تا سقراط از خواب گران برخیزد
و گوش سپارد.

ا- رحمان
۲۰/ 03/ ۱۳۹۸


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد