logo





جایگاه ِ تئوری در جنبش های اجتماعی

چهار شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۸ - ۰۴ مارس ۲۰۲۰

خدامراد فولادی

جنبش ها و خیزش های معطوف به دگرگون سازی ِ شرایط ِ موجود در یک جامعه ی معین و به ویژه جنبش ها و خیزش های راهگشا به تغییر ِرژیم در جامعه های زیر سلطه ی استبداد ِ پدرشاهی و ولایتی – خلافتی، عمومن خود به خودی و بدون ِ طرح و نقشه ی از پیش آماده اند. تنها کودتاست که به طور ِ هدف مند و با نقشه ی قبلی برطبق ِ اراده ی از پیش مقرر ِ یک فرد و گروه یا دار و دسته ی نظامی اش صورت می گیرد و هدف ِ فوری ِ آن نیز نه رهایی ِ جامعه از بن بست ِ وضعیت ِ موجود ِ ناشی از استبداد بلکه کسب ِ قدرت ِ سیاسی به زور ِ اسلحه و برکنار نمودن ِ استبداد ِ حاکم ِ ناتوان از سرکوب ِ شهروندان ِ خواهان ِ دموکراسی و آزادی های سیاسی، و بر قراری ِ استبداد ِ قوی تر و تازه نفس تر است.

در جامعه های پیشرفته، هر جنبش ِ عمومی، تاریخن و مضمونن جنبش ِ راهگشا به تغییر ِ ساختار ِ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و دگرگون سازی ِ شکل بندی تاریخی- دورانی ِ معین، یعنی یک انقلاب است، که همان هم اساسن نقشه مند واراده مندانه با قصد ونیت ِ از پیش تعیین شده و برنامه ریزی شده با عنوان ِ مشخص ِانقلاب ِ اجتماعی نیست بلکه جنبش یا خیزشی است خود به خودی اما تابع ِ قوانین ِ عام ِ حاکم بر تکامل اجتماعی. چرا نقشه مند و اراده مندانه نیست، به این دلیل که قوانین ِ حاکم بر تکامل ِ اجتماعی اگرچه وقتی به شناخت در آیند انسان ها می توانند پراتیک ِ تاریخی ِ خود را به محض ِ اقتضای شرایط ِ موجود ِ مادی بر آن ها انطباق داده و عمل را بر نظریه جفت و جور نمایند،اما نمی توانند قوانین را به میل و اراده ی خود پس و پیش نموده یااز روی شان به دلخواه جهش کنند.

قوانین ِ حاکم بر کرد وکارهای جامعه و تاریخ را انسان ها به اختیار ِ خود نمی سازند، آن ها به موجب ِ شرایط ِ تولید و شیوه ی تولید یعنی هستی ِ اجتماعی اقتصادی ِ انسان درهر دوران ِ معین پدید آمده ولازم الاجرا می شوند. وظیفه ی تئوری شناخت و بیان ِ این قوانین وارائه به جامعه برای تنظیم پراتیک ِ اجتماعی ِ کوتاه زمان یا بلند مدت ِ خود وهمسو نمودن کرد وکارهای خود با قوانین تکامل است.

تئوری همچنین به دلیل ِ علمیت و عقلانیت اش قادر است آینده یا غایت ِ کردوکارهای قانونمند ِ جامعه ی انسانی را به حیطه ی شناخت در آورده، پیش بینی نموده و راهنمای انسان در پراتیک ِ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ِ او به شرط ِ وجود ِ شرایط ِ مادی ِ مقتضی و متناسب با دوران ِ تاریخی باشد.

تئوری که برآمده از شناخت ِ علمی- عقلانی از تاریخ و جامعه ی انسانی باشد، تنها روش و راهکار ِ همسو نمودن ِ پراتیک با تکامل ِ اجتماعی به طور ِ عام ، وجنبش یا خیزش ِ جامعه ی معین برای فرابرد ِ خود از وضعیت ِ نا به هنگام و نابه هنجار به وضعیت ِ به هنگام و هنجارمند خواهد بود.

از این رو، تاثیر گذاری ِ آگاهانه بر کرد و کارهای کوتاه زمان یا بلند مدت ِ یک جامعه ی معین، در وحله ی نخست مشروط و موقوف به شناخت از جامعه ی انسانی در کلیت ِ همبسته ی تاریخی- دورانی ِ آن ، و در وحله ی بعد مشروط به شناخت از خود ویژگی های آن جامعه و جایگاه اش در تاریخ- دوران ِ معاصر است.

جایگاه ِ هر جامعه ی معین در دوران ِ ما ازمنظر ِ تئوریک و تاریخی- تجربی عبارت است از تراز پیشرفت های صنعتی یا سطح ِ تکاملی ِ نیروهای مولد و مناسبات ِ تولیدی ِ همسو و همساز با این پیشرفت ها.

به طور ِ مشخص تر، جایگاه ِ جامعه ی ما و دولت- ملتی که شکل بندی ِ ساختار ِ تولیدی- مناسباتی کشوری به نام ِ ایران را تشکیل می دهد،در مقایسه با جامعه ها و دولت ملت های اروپای غربی، آمریکا، کانادا، ژاپن و حتا کره ی جنوبی، جایگاهی در یک تراز نه از وجه ِ تولیدی صنعتی( تکنولوژیک) و نه از وجه ِ مناسباتی نیست، بلکه از هردو وجه و وجهه خصوصن وجه مناسباتی در سطح نازل تر و عقب مانده تری از آن کشورها قرار دارد.

در آن جوامع، نیروهای مولد و مناسبات ِ تولید در بالاترین سطح ِ تکامل است و مرحله ی گذاری که در دستور ِ کار ِ جامعه است یک انقلاب ِ اجتماعی دوران ساز ِ نوین است که کل ِ ساختار ِ تولید ِ اجتماعی و مناسبات ِ اجتماعی ِ جامعه را به عالی ترین سطح ِ تکامل ِتاریخ یعنی سوسیالیسم و کمونیسم فرا ببرد.

در جامعه ی ما شرایط ِ مادی- مناسباتی هنوز این گذار ِ فرارفتی ِ تاریخی دورانی را ایجاب و اقتضا نمی کند بلکه آنچه در دستور ِ کار و پراتیِک ِ سیاسی ِ جامعه است نخست دگرگون سازی ِ مناسباتی است که مانع ِ پیشرفت ِ جامعه و همترازی ِ همه جانبه ی آن با جامعه های یادشده گردیده ، تا سپس به تبع ِ این دگرگونی و دموکراتیزه شدن ِمناسبات ِ تولیدی وسیاسی، کل ِ ساختار ِ موجود تبدیل به ساختاری گردد که هیچ قدرت ِ بازدارنده ی عقب مانده و نا سازگار با تکامل ِ دورانی در مسیر ِ فراروی ِ جامعه قرار نداشته و جامعه بتواند شرایطی ایجادنماید که آزادانه تصمیم بگیرد و تصمیم ِ خود راعملی کند، و با کسب ِ آگاهی و شناخت از موجودیت ِ واقعی و نیروهای بالفعل و بالقوه ی موثر در پیشرفت ِ خود رویکرد ِ مطلوب را هم در عرصه ی سیاسی ومناسباتی، هم در عرصه ی اقتصادی وتولید و توزیع به گونه ای که همسو با و منطبق بر راهبرد ِ تاریخی ِ کلیت ِ همبسته ی جامعه ی انسانی باشد انتخاب نماید. تنها، تئوری وشناخت ِ علمی- تاریخی است که راه نما و راه گشا به چنین رویکرد ِ تکامل گرایانه ای است. این به آن معناست که تئوری ِ راهنما در جایی باید به پراتیک درآید که شرایط ِ مادی ِ عینیت یابی و تحقق ِ آن فراهم باشد. یعنی در شهرهای صنعتی ِ بزرگ با مناسبات ِ شهروندی ِ پیشرفته. به عبارت ِ دیگر، جایگاه ِ کارکرد و مادیت یابی ِ تئوری ِ پیشرو در روستاها یا محل ِ زندگی ِ اقوام و عشایر وحتا حاشیه های شهرها که محل ِ زیست ِ کوچ کنندگان از روستاها درجست وجوی شغل و کسب درآمد و موقعیت ِ اجتماعی ِ تازه اند، نیست.

مارکس در « نقد ِ فلسفه ی حق ِ هگل» نوشت: «تئوری تا آنجا می تواند در جامعه تحقق پیدا کند که تحقق ِ خواست های جامعه باشد. این تحقق در صورتی شدنی است که تئوری با واقعیت ِ عینی و مادی ِ جامعه همخوان باشد.». مارکس در همانجا انقلاب در آلمان را به دلیل ِ عقب ماندگی ِ صنعتی و مناسباتی ناموجه ونا به هنگام می داند، یعنی انقلابی سیاسی و نه انقلاب ِ دوران ساز ِ اجتماعی:« انقلابی صرفن سیاسی که ستون های ساختار ِ جامعه را دست نخورده باقی خواهد گذاشت».

تاکید بر این نکته ضروری است که انسان( انسان ِ فردی یا اجتماعی) نه واقعیت ِ عینی را از خود (در ذهن ِ خود) بر می سازد و نه از این رو،قوانین را در کرد و کارهای واقعیت ِ عینی بر می نهد ،آن چنان که ایده آلیست های متافیزیکی ِ کانتی و نوکانتیِ تصور می کنند، بلکه آنچنان که ماتریالیسم ِ دیالکتیک به ما می آموزد اولن واقعیت ِ عینی( جهان ِ مادی، طبیعت وجامعه) خارج از ذهن ومستقل از آن وجود دارد که براساس ِ قوانین ِ خود عمل می کند، ثانین انسان به مثابه ِ موجود ِ کارورز ِ اندیشه ورز قادر است تنها با شناخت ِ آن قوانین این واقعیت را از آن ِ خود کرده پدیده های مادی را از درخود به برای انسان تبدیل نموده ودرجهت ِ هدف های هستی ِ اجتماعی ِ خویش تغییر دهد. منظور ِ من از تئوری در این بحث نیز آموزه های علمی- فلسفی ِ ماتریالیستی دیالکتیکی است و نه آن آموزه های ایده آلیستی متافیزیکی که انسان را صرفن به عنوان ِ سوبژکت و عامل ِ ذهنی ِ بر سازنده ی واقعیت و برنهنده ی قانون در واقعیت ِ ناشناختنی می داند.

بنا بر این، نمی توان « هم خدا را خواست و هم خرما را!»، یعنی هم خود را مارکسیست جازد وهم خلاف ِ تئوری های مارکس وانگلس عمل کرد. یا به عبارت ِ دیگر، نمی توان هم خود را پیرو ِ اندیشه ی مارکس قلمداد نمود و هم اراده گرایانه به قوانین ِ حاکم بر تاریخ و تکامل ِ اجتماعی بی اعتنا بود ودگرگون سازی ِ وضعیت ِ موجود را مشروط و وابسته به اراده ی خود و دارودسته ی خود کرد، و خود را به نادانی زد که ماتریالیسم ِ دیالکتیک و تاریخی با هرگونه برداشت و رویکرد ِ اراده گرایانه به کرد وکارهای قانونمند ِ طبیعت و جامعه ی انسانی بیگانه است و تنها بر انطباق ِ عملکرد وپراتیک با قوانین حاکم بر این کرد و کارها تکیه دارد. انسان زمانی میتواند ادعا کند که می تواند، که هم شناخت ِ بسنده از قوانین و عملکردهای واقعیتی که می خواهد تغییر دهد داشته باشد و هم خود ِ واقعیت آمادگی ِ تغییر را از هرجهت داشته باشد.

تئوری ِ مارکسیستی هدف ِ اصلی وراهبردی اش فرابرد ِ جامعه ی انسانی و تاریخ- دوران به عالی ترین مرحله ی تکامل ِ اجتماعی است و به این یا آن جامعه ی خاص، به این یا آن طبقه ی خاص وخصوصن به هیچ فرد و گروه و داروسته ی بر گزیده و« رسالت مند»ی منحصر و محدود نمی شود و تعلق ندارد، اگرچه در کوتاه زمان ِ تاریخی طبقه ی کارگر را عامل وکارگزار ِ هم تاریخ وهم تئوری می داند. آن که ادعا کند مارکسیسم یعنی ماتریالیسم دیالکتیک وماتریالیسم تاریخی منحصر و محدود به یک جامعه، یک طبقه، یک گروه ودار و دسته و یک فرد ِ همه چیز دان ِ همه فن حریف است، نه تنها مارکسیست نیست بلکه هم دشمن ِ مارکسیسم،هم دشمن ِ انسانیت و هم از این رو دشمن ِ طبقه ی کارگراست.

تئوری ِ انقلاب ِ اجتماعی بخشی از تئوری ِ عام ِ مارکسیستی است که به انقلاب در جامعه های سرمایه داری ِ پیشرفته می پردازد و نه انقلاب ِ نابه جا و نا به هنگام در جامعه های عقب مانده. در این جامعه ها تنها می توان از جنبش های مطالباتی ودر نهایت از خیزش ِ عمومی ِ ضد استبدادی ِ دموکراسی خواهانه سخن گفت.

تئوری، انقلاب برپا نمی کند بلکه مشخصه های جامعه ی واجد ِ شرایط انقلاب را بر می شمارد تا خود ِ جامعه به وقت ِ مقتضی به رهنمودهای تئوری عمل نماید. مانند ِ پزشکی که از علائم ِ بیماری هم بیماری را شناسایی میکند و هم نسخه ی رهایی از بیماری را تجویز می کند، اما خود ِ بیمار است که باید با آگاهی از نوع و چیستی ِ بیماری به نسخه ی پزشک عمل نماید.




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد