logo





سوداگری فرهنگی در تصحیح متن

شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۰۳ اوت ۲۰۱۹

س. سیفی

جدای از عبدالکریم سروش، آدم‌های دیگری هم در نقش مصحح مثنوی ظاهر شده‌اند که برای نمونه تفسیر زیارت عاشورا را هم در پرونده‌ی ادبی خود گنجانده‌اند. آخر چه‌گونه می‌توان دنیاهای ناهمگون و متفاوتی از مثنوی و زیارت عاشورا را به هم پیوند زد؟ چون در جای جای مثنوی، شیعه، علوی، فقیه و سید، نفی شده‌اند و از معاویه، عایشه، عمر و ابوبکر تجلیل می‌شود. در حالی که همراه با زیارت عاشورا، گروهی دنیای دیگری غیرِ این را دنبال نموده‌اند. گفتنی است که در نظام دانشگاهی جمهوری اسلامی اعمالی از این دست برای مشتاقان آن مشروعیتی دولتی می‌آفریند. با چنین نگاهی است که عده‌ای به کتاب‌سازی روی آورده‌اند؛ آن هم از نوع شرح یا تصحیح متن مثنوی.
تصحیح انتقادی متن‌های کلاسیک زبان فارسی شیوه‌ای است که ایرانیان از اواخر حکومت قاجار به چند و چون آن راه یافته‌اند. چون مصححان این متن‌ها، به مرور از اروپاییان یاد گرفتند که چه‌گونه متنی را تصحیح کنند تا اصالت آن چندان شک و شبهه‌ای در پی نداشته باشد. به همین منظور نسخه‌های خطی مختلف از اثری واحد مورد بازخوانی مصحح قرار می‌گرفت تا در راهیابی به متنی درست‌تر تسهیل‌گری به عمل آید. گاهی نیز نسخه‌ای خطی و منحصر به فرد را با همین وسواس ادبی و علمی تصحیح می‌کردند تا به عنوان اثری ماندنی و جاودانه چاپ و منتشر گردد.

بی‌دلیل نیست که نخستین بار بسیاری از آثار کلاسیک زبان فارسی را در شهر لیدن هلند به چاپ رسانده‌اند. این شهر از قرن هفدهم میلادی مأمنی برای ترجمه و انتشار کتاب‌های فارسی به حساب می‌آمد و در این خصوص از سنت‌های ویژه‌ای سود می‌برد. چنانکه مثنوی معنوی را همراه با تصحیح رینولد الین نیکلسن در سال ۱۹۲۵ میلادی در همین شهر در چاپخانه‌ی معروف بریل به چاپ رساندند. در تصحیح انتقادی نیکلسن از مثنوی، بیش از پنج نسخه‌ی خطی مبنا قرار گرفته بود. همین شیوه‌ از تصحیح نیکلسن را، بعدها بسیاری از پژوهشگران در ایران و اروپا به کار بستند. ناگفته نماند که نیکلسن پیش از این، تذکرة‌الاولیای عطار را در سال ۱۹۰۷ میلادی چاپ و متنشر کرده بود. همچنین در سال ۱۹۱۱ میلادی نسخه‌ای از جامع‌التواریخ فضل‌الله همدانی از سوی ادگار بلوشه به چاپ رسید. راحة‌الصدور و آیة‌السرور نیز از سوی عباس اقبال آشتیانی به سال ۱۹۲۷ میلادی در همین شهر لیدن انتشار یافت. اما از ایرانیانی که در چاپخانه‌ی بریل لیدن نسخه‌ای از تصحیح آن‌ها منتشر شد بیش از همه نام محمد قزوینی پرآوازه گردید. او ابتدا لباب‌الالباب محمد عوفی و سپس تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی را به چاپ رسانید. تاریخ چاپ لباب‌الالباب به سال ۱۹۰۷ میلادی بازمی‌گردد و زمان چاپ تاریخ جهانگشا نیز به سال ۱۹۳۷ میلادی.

اما در ایران مردم عادی محمد قزوینی را بیش از همه با تصحیح او از دیوان حافظ می‌شناسند. دیوانی که قزوینی در تصحیح آن همیاری و همکاری قاسم غنی را نیز به همراه داشت. بعدها مصححان دیگری نیز پیدا شدند که نسخه‌های خطی ویژه‌ای از حافظ را انتشار دادند. چون توانستند به منابع خطی و قدیمی جدیدی از حافظ و دیوان او دست بیابند. انتشار این نسخه‌های جدید انتقادی نیز شهرتی را برای مصححان آن فراهم دید. چنانکه امروزه تمامی آن‌ها مأخذی معتبر برای حافظ‌ شناسی و حافظ پژوهی قرار می‌گیرند.

اما پس از انقلاب ۱۳۵۷ شیوه‌هایی نو و متنوع از تجاری‌سازی ادبی در ایران پا گرفت که عده‌ای بدون رعایت جوانب کارِ تصحیح، به انتشار دیوانی از حافظ اقدام می‌کردند و خیلی راحت نامشان را روی جلد دیوان حافظ ‌می‌نوشتند. در واقع تصحیحی در کار نبود و برای ایشان بازنشر همان نمونه‌های پیشین از دیوان حافظ کفایت می‌کرد. گویا با همین ترفند می‌خواستند همانند حافظ جاودانه بمانند. ناشران نیز در سامانه‌ای از بی‌سامانی همین آشفته‌بازار، جرأت یافتند تا برای خود انتشار دیوان مستقلی از حافظ را لازم بشمارند. بی‌دلیل نیست که همگی روی جلد دیوان او می‌نویسند: "بر اساس تصحیح محمد قزوینی و قاسم غنی". انگار دیوان تصحیح شده از سوی قزوینی و غنی را اساس کار خود قرار داده‌اند تا دیوان جدیدی از حافظ را نشر دهند. در واقع پدیده‌ی "بر اساسِ" بین ناشران و سوداگران آثار کلاسیک ادبی طی همین چند دهه‌ی اخیر پا گرفته است. اما این موضوع تنها به انتشار دیوان حافظ محدود باقی نمی‌ماند. بل‌که خمسه‌ی نظای، مثنوی معنوی و شاهنامه‌ی فردوسی یا کلیات سعدی نیز از همین عارضه‌ی ادبی و انتشاراتی رنج می‌برند. در همین راستا حتا کسانی پیدا می‌شوند که ادعای تصحیح و انتشار نسخه‌ی منحصر به فردی را در سر می‌پرورانند بدون آنکه به الفبای تصحیح انتقادی متن‌های ادبی چندان آشنایی داشته باشند.

عبدالکریم سروش نیز در همین گروه از مصححان یا شارحان ادبی جای می‌گیرد. او علاقه‌ی خود را به مولوی، تنها برای انتشار نسخه‌ی ویژه‌ای از مثنوی کافی می‌بیند. علاقه‌ی او به آنجا بازمی‌گردد که پس از انقلاب اجازه یافت تا از تریبون تلویزیون جمهوری اسلامی آنچه را که می‌خواهد علیه مارکسیسم و فلسفه‌ی مادی به کار بندد. او آزادانه فلسفه و اسلام دولتی را به هم وصله و پینه می‌کرد تا نمونه‌ای از "فلسفه‌ی اسلامی"، فرآوری و عرضه گردد. چنانکه برای اثبات گفته‌هایش ابیاتی از مثنوی را نیز تمثیل می‌آورد. تمثیل‌هایی که هرگز نمی‌توان آن‌ها را جای استدلال تجربی و استقرایی نشانید و فقط در حد تمثیل باقی می‌مانند. با این همه ابیاتی که سروش آن‌ها را از مثنوی شاهد می‌آورد هرگز با اصل موضوع مورد بحث، همخوانی و همپوشانی نداشته‌اند. ولی او کاسبکارانه در پس مثنوی پناه می‌گرفت تا وجاهت و مشروعیتی از خود برای شنونده یا خواننده‌ی عوام بیافریند.

در ضمن به عنوان توضیح یادآور می‌گردد که بر گستره‌ی متن مثنوی همواره چهره‌ای ضد فلسفه از مولوی عرضه می‌شود تا او ضمن پناه گرفتن در اوهام عرفانی خود نفی آرای فیلسوفان زمانه را لازم بشمارد. سروش نیز هرگز در ساختار نظم تعریف شده‌ای از فلسفه‌ی معاصر، جایگاهی نداشته است. او در دنیایی راه می‌سپارد که نه به فضای فیزیک ارستو راه می‌یابد و نه به پهنه‌ی متافیزیک افلاتون. بل‌که بیش از همه شگردهایی از سوفسطاییان را هدف می‌گذارد که در فضای آن تنها فریب عوام‌الناس تعقیب و دنبال می‌گردد.

جدای از عبدالکریم سروش، آدم‌های دیگری هم در نقش مصحح مثنوی ظاهر شده‌اند که برای نمونه تفسیر زیارت عاشورا را هم در پرونده‌ی ادبی خود گنجانده‌اند. آخر چه‌گونه می‌توان دنیاهای ناهمگون و متفاوتی از مثنوی و زیارت عاشورا را به هم پیوند زد؟ چون در جای جای مثنوی، شیعه، علوی، فقیه و سید، نفی شده‌اند و از معاویه، عایشه، عمر و ابوبکر تجلیل می‌شود. در حالی که همراه با زیارت عاشورا، گروهی دنیای دیگری غیرِ این را دنبال نموده‌اند. گفتنی است که در نظام دانشگاهی جمهوری اسلامی اعمالی از این دست برای مشتاقان آن مشروعیتی دولتی می‌آفریند. با چنین نگاهی است که عده‌ای به کتاب‌سازی روی آورده‌اند؛ آن هم از نوع شرح یا تصحیح متن مثنوی.

در خارج از کشور شهرهایی بودند که هم‌زمان با لیدن در تصحیح و نشر آثار کلاسیک فارسی شهرت یافتند. لیپزیک از جمله‌ی همین شهرها به حساب می‌آید. برای نمونه الملل والنحل شهرستانی همراه با تصحیح ویلیام کرتن در سال ۱۹۲۳ در شهر لیپزیک به چاپ رسید. در همین سال الآثارالباقیه عن‌القرون الخالیه‌ی بیرونی هم به اهتمام زاخائو در این شهر انتشار یافت. هرچند سنت لیپزیک در تصحیح متن‌های ادبی چیزی از سنت‌های لیدن کم نمی‌آورد ولی شهرهای دیگری نیز در پهنه‌ی اروپا بودند که این موضوع را مغتنم می‌شمردند. چنانکه سیاستنامه‌ی خواجه نظام‌الملک به اهتمام شارل شفر در پاریس از چاپ درآمد که انتشار آن به سال ۱۸۹۱ میلادی بازمی‌گردد. حتا در این خصوص نباید از انتشار شاهنامه فردوسی به تصحیح ژول مول غافل ماند که تصحیح آن نیز نیمه‌ی اول قرن نوزدهم در شهر پاریس اتفاق افتاد. با تمامی این احوال بسیاری از آثار کلاسیک زبان فارسی ضمن همین فاصله‌های زمانی در شهرهای قاهره، استانبول، کلکته و بمبئی نیز به چاپ می‌رسیدند که اکثر آن‌ها عنوان‌هایی از تصحیح، اهتمامِ و یا حتا "کوششِ" و "بکوششِ" را با خود به همراه داشتند. در این فرآیند "اهتمام‌گران" آثار ادبی تنها به انتشار نسخه‌ای از آثار کلاسیک اهتمام نمی‌ورزیدند و گاهی نیز مقدمه‌ای از خود در آغاز کتاب می‌افزودند. ولی به ظاهر کار "کوشش‌گران" از این هم کمی فراتر می‌رفت و آنان جدای از نوشتن مقدمه برای کتاب، آوردن توضیحات بیش‌تری را هم لازم می‌شمردند.

در ضمن، نویسندگانی نیز یاد گرفتند که برای معرفی خود روی جلد کتاب، به عبارت "به قلمِ" رضایت دهند. "به قلمِ" در واقع همان جایگاه مصنف یا مؤلف را پر می‌کرد. لازم به یادآوری است که در دهه‌ی بیست کار نشر در ایران بیش از هر زمانی بالید و رشد کرد. در همین دهه، باهتمامِ با بتصحیحِ، بکوششِ و بقلمِ مسابقه گذاشته بود. ولی تلاشگران گستره‌ی فرهنگی کشور به مرور یاد گرفتند که "به"‌ی حرف اضافه را از واژه‌های دیگر عبارت دستوری، جدا بنویسند. چون در ساختار دستوری جمله، به نقش‌آفرینی مستقل "به"، به عنوان حرف اضافه باور داشتند. آخر قرار بود همین "به"ها در جایگاه حرف اضافه برای ایشان متمم بسازند.

گروهی نیز از همان آغاز به جای بکوششِ یا باهتمامِ، آوردن بسعیِ را لازم شمردند. این گروه گاهی هم ترکیبی از "بسعیِ و اهتمامِ" یا "بسعی و کوششِ" را در شناساندن نوع کار فرهنگی خود مغتنم شمرده‌اند. اما به مرور "ب"ها به شکل به درآمدند و به جداسری از سعی و کوشش رضایت دادند. با این همه نمونه‌ای از آن، این اواخر در کار هوشنگ ابتهاج از دیوان حافظ نمود یافت تا روی جلد کتاب بنویسند: حافظ به سعی سایه. حافظ به سعی سایه، وزنی دوگانه را نیز با خود به همراه دارد که بی‌اختیار در ذهن خواننده و مخاطب تکرار می‌شود: مفعولُ فاعلاتن / دم دم د- دم د دم دم. همچنین وزن آن را می‌توان با مستفلعن فعولن نیز آزمود که باز از همان دم دم د دم - د دم دم چیزی کم نمی‌آورد. انگار سایه به اعتبار حرفه‌ی شاعری خود انتظار داشت تا سوای از وزن اصلی، وزنی درونی نیز از عبارت "حافظ به سعی سایه" بیافریند. چنانکه جدای از وزن مستفعلن فعولن یا مفعولُ فاعلاتن آن، تکرار موزون حرف "س" هم کارکردی از وزن درونی را برای او به اجرا می‌گذاشت.

از نیمه‌ی نخست قرن بیستم، تصحیح و چاپ حافظ شرایطی را فراهم دید که دیوان او در ایران خیلی زود به خانه‌های عامه‌ی مردم راه یابد. به همین منظور گروهی نیز در شناسایی خواجه‌ی شیراز کتاب‌ها و مقالاتی نوشتند. چنانکه نگاه تند و انتقادی تقی اِرانی به عرفان ایران سبب شد تا حافظ هم از نقد امروزی و مدرن او بر کنار نماند. اما انتقاد اِرانی از عرفان حافظ، بعدها جسارت احمد کسروی را برانگیخت که به نفی کلی دیوان او و کارکرد عارفان دیگر اصرار بورزد. گفتنی است که بخشی از نفی و انکارهای احمد کسروی، در بیزاری او از عرفان و عارفان ریشه داشت و بخشی دیگر نیز از آن‌جا ناشی می‌شد که کسروی می‌خواست از شعر در راستای تثبیت آموزه‌های اخلاقی سود بجوید. اما اکثر منتقدان ادبی به دنبال توازنی عادلانه بین این دو دیدگاه می‌گشتند. دیدگاهی که حافظ را نفی نمی‌کرد و همراه با انتقادهای سازنده و اثرگذار، به پذیرش سویه‌هایی از مونیسم عرفانی او گردن می‌نهاد. چنین نگاه معتدلی را در آن زمان‌ها می‌توان از احمد قاسمی سراغ گرفت. او ضمن مقاله‌ی "درباره‌ی حافظ" تلاش ورزیده است تا در ادبیات فارسی کارکرد مناسب و مثبتی از حافظ را بر کرسی بنشاند. توضیح اینکه مقاله‌ی احمد قاسمی در شماره‌ی مهرماه ۱۳۲۷ نامه‌ی مردم انتشار یافت که بحث‌های فراوانی را با خود در انجمن‌ها و گروه‌های ادبی آن زمان به همراه آورد.

قریب یک قرن است که حافظ ‌پژوهان در خصوص شناسایی او کوشش‌های فراوانی به عمل آورده‌اند. ولی در این گستره نقش قاسم غنی، علی دشتی، محمد معین، محمود هومن، پرویز خانلری و عبدالحسین زرین‌کوب برجسته‌تر می‌نماید. طی چهل سال اخیر هم داریوش آشوری، ابوالقاسم انجوی، حسن انوری، حسن‌علی هروی و بهاء‌الدین خرمشاهی به حافظ پژوهی وسعت بیش‌تری بخشیدند. اما کم نیستند افرادی از ناشران و "کوشش‌گران" که همچنان از تجارت در این پهنه چیزی کوتاه نمی‌آیند.

در همین راستا هستند کسانی که دیوان حافظ را به فال‌نامه‌‌ای همگانی برای عامه‌ی مردم تبدیل نموده‌اند. هرچند رفتارهایی از این دست چندان با دانش یا سلیقه‌ی حافظ‌ پژوهان آکادمیک سازگار نمی‌نماید ولی باید به عامه‌ی مردم هم اجازه و فرصت داد تا بنا به خواست و اراده‌ی خودشان حافظ را دوست بدارند. گروهی هم تلاش خود را در شرح دیوان حافظ به کار می‌گیرند. ولی اکثر این شرح‌ها متأسفانه در همان گستره‌ی عرفان سنتی ایران محدود باقی می‌مانند و به کارکرد روشنگرانه‌ی نقد امروزی رضایت نمی‌دهند. کسانی نیز خواسته‌اند از همین آب گل‌آلود به ماهی سوداگرانه‌ی خود دست بیابند. چنانکه فردی به تازگی ترجمه‌ای از ابیات عربی دیوان حافظ را به چاپ سپرده است. توضیح اینکه این ابیات به دفعات از سوی بسیاری از مصححان دیوان حافظ نیز ترجمه شده‌اند. ولی مترجم نوظهور بدون اینکه انتقادی از ترجمه‌های پیشین ارایه نماید به فرآوری متنی از ترجمه‌ی فارسی دیگران بسنده می‌کند.

سیروس طاهباز زمانی این نوع از ترجمه را "ترجمه از فارسی به فارسی" می‌نامید. در ترجمه‌ی از فارسی به فارسی، اینک کسانی چون غلام‌علی حداد عادل و علی موسوی گرمارودی چیزی کم نمی‌گذارند. حداد عادل از سویی قرآن و از سویی دیگر نقد خرد ناب امانوئل کانت را از فارسی به فارسی ترجمه کرده است. پیداست که او به سوداگری فرهنگی خود می‌اندیشد و گویا در پهنه‌ی همین سوداگری می‌توان نقد خرد ناب کانت را هم کنار قرآن به فروش رسانید. همان گونه که فردی دیگر شرح مثنوی را کنار زیارت عاشورا به فروش می‌رساند. اما علی موسوی گرمارودی در نمونه‌ای از ترجمه‌ی فارسی به فارسی، ترجمه‌ی ابیات عربی دیوان حافظ را به چاپ سپرده است.

در پهنه‌ی شاهنامه پژوهی یا تصحیح متن شاهنامه اوضاع از این هم اسف‌بارتر است. چون در تهران جمهوری اسلامی باب شده که از ناشر گرفته تا "کوشش‌گر" همگی نسخه‌ای از شاهنامه را به چاپ بسپارند که روی جلد آن‌ می‌نویسند: بر اساس نسخه‌ی برتلس. به عبارتی روشن‌تر همان نسخه‌ی برتلس را با این کلاه شرعی بازنشر می‌دهند.

با این همه لازم است در عرصه‌ی شاهنامه پژوهی یا تصحیح انتقادی متن شاهنامه یک عمر تلاش‌های بی‌پیرایه‌ی جلال خالقی مطلق را قدر دانست. تلاش‌هایی که کم‌تر به بازار نشر داخل کشور راه می‌یابند و به دلیل بی‌اعتنایی کارگزاران فرهنگی جمهوری اسلامی همواره در حاشیه قرار می‌گیرند. توضیح اینکه جلال خالقی مطلق از معدود افرادی در عرصه‌ی پژوهش است که کار علمی برای او اصلی لازم به حساب می‌آید؛ بدون آنکه بخواهد آن را به حب و بغض‌های ناسیونالیستی یا شبهِ فاشیستی بیالاید.

چنین نگاهی از آنجا ریشه می‌گیرد که از نام فردوسی و شاهنامه‌ی او، همیشه سوداگران جریان‌های نژادپرستانه‌ی بسته و وابسته به حکومت پیشین، بهره برده‌اند. اکنون هم همین بخش از مخالفان سنت‌گرای جمهوری اسلامی از فضای متن شاهنامه در خصوص تأویل آرمان‌های شبه فاشیستی و واپس‌گرایانه‌ی خود سود می‌برند. چون بر این باور ناصواب پای می‌فشارند که همراه با ماندگاری شاهنامه، حکومت شاهان نیز دوام می‌آورد و وجاهت می‌یابد.

در سال‌های اخیر تصحیح‌هایی از متن شاهنامه را در داخل یا خارج کشور نشر داده‌اند که تنها پشتوانه‌ای از ناسیونالیسم کور را با خود به همراه دارد. این گروه از مصححان نیاز خود را در آن یافته‌اند که استورگی ایران را بستایند تا شاید بتوانند نمونه‌ای از آن را در دنیای امروزی نیز به بار بنشانند. توضیح اینکه این ایران تاریخی یا استوره‌ای چالش با عرب‌ها و ترک‌ها را بر خود واجب می‌شمارد و حتا جدای از این به برتری نژاد ایرانی باوری انکار ناپذیر دارد. همچنین خرافات و عقب‌ماندگی ایرانیان را به پای اسلام می‌نویسد تا بر پاکی نژاد ایرانی و دین زردشتی آن اصرار بورزد. در واقع تصحیح متن شاهنامه برای این گروه از مصححان تا حد خوددرمانی و قوم‌درمانی عمل می‌کند. آنان به دنبال نوشدارویی می‌گردند که انگار به این نوشدارو در فضای شاهنامه و نام حکیم توس دست یافته‌اند. بر گستره‌ی چنین نگاهی است که انتشار نسخه‌هایی جدید از تصحیح شاهنامه در خارج از کشور هم، از داخل ایران چیزی کم نمی‌آورد. گویا این دو گروه با هم به مسابقه برخاسته‌اند. حتا دو گروه خارج و داخل کشور ضمن دعوایی درونی و خانوادگی گاهی نیز از نسخه‌های ابداعی همدیگر ایراد می‌گیرند. به واقع فقط ایراد می‌گیرند، چون انتقاد سازنده و عالمانه‌ای هرگز در این ایرادها به چشم نمی‌آید. گفتنی است که انتشار اکثر این شاهنامه‌ها با کمک‌های مادی بنگاه‌های فرامرزی و اروپایی تحقق می‌یابد. در ایران نیز چه‌بسا تصحیح متن شاهنامه در خفا از کمک‌های خارجی بر کنار نمی‌ماند. حتا مدیران فرهنگی اقلیم کردستان عراق هم چندان بدشان نمی‌آید که همراهی مادی خودشان را در چاپ متن‌هایی از این نوع به نمایش بگذارند.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد