logo





خوابِ یعقوب

شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۸ - ۲۷ ژوييه ۲۰۱۹

مرضیه شاه بزاز

Marzieh-Sh02.jpg
چشمی هنوز براه و
امیدی گنگ
چون دست و پا زدنِ غریقی خسته، ا
بر شاخسارِ
پر و بالی زده،
آوازی سر دادم
تا پلکهای خوابآلودِ بهار را
بروی باغ افسرده باز گشایم
چون لرزش قاصدکی از وزشِ آهی
گل شیپوری در باغ برقص درآمد و
از غار فراموشی، آرزوهای خفته را
بیدار کرد.

یگانه ای، خفته بزیر بید پیر،
دست بر چشم بر کشید تا نقشِ مانده ی رویا از نگاه بزداید
که دیشب بر پلکان خوابش
فرشته ای
بر نیمه راه صعودِ خویش
نیم تنه چرخاند و باز ایستاد و چشم بر زمین بردوخت
آه پیامبرِ همیشه به انتظار و در خود فرو رفته،
آه پیامبرِ خوابآلود، برخیز و سنجیده بیندیش
مگر نمی بینی این بهار که از نردبام تو فرود آمده
به رویش کور است و
برای یوسف و برادرانش گندمها را به بار می نشاند یکسان؟
وَ شاخه های شادی و غم را به یک گلدان
غریق شکوفه می کند؟
نمی بینی که تمنای بودن را
از نیِ ساقه ها، چه پُر از زهر و چه از شهد
از خاک برمی آرد و بر هر دو شاخه می رویاند؟
باری، چشم قضاوت این فرشته، چون دگر فرشتگان کور است و
تعبیر خواب، افسانه ای بیش نیست
بر چشمه برآ و پرده ی رویا از مردمکها بشوی
که جهان دگر شده است و
کس به دیدار کس، سرزده، اینگونه نمی آید
وآن یوسف خوشبوی جامه اتْ
در بارگاه ملکه ی اغواگر
جامه اش چرکین و
خنده های سبکدلانه اش
اکنون از تلخی تجربه سرشارند
چاره ای نو باید اندیشید
خفته گان را نمی بینی که اینهمه سال در خواب می گریند، بیدارِ به دیدار اما نمی گردند؟
برخیز و از چشمه ی آفتاب، چهره و چشم بشوی
نه امیدی گنگ بکار آیدت، نه وزشِ آهی
دست از خیال و آرزو بردار
که هر چند خدعه ها پیرند
این جهانِ مریض و تب آلود، نو می شود هر دم
فصلی دیگر می باید
چاره ای نو باید اندیشید.

سیزده مارس ۲۰۱۹
divanpress.com

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد