logo





سوسیالیسم و دموکراسی

دوشنبه ۲۴ تير ۱۳۹۸ - ۱۵ ژوييه ۲۰۱۹

دنیز ایشچی

Deniz
مقدمه

یک ماه پیش من مقاله ای نوشتم تحت عنوان لیبرالیسم و دموکراسی. مقاله با این جمله آغاز میشد که؛ لیبرالیسم هیچ همخوانی با دموکراسی ندارد. سپس مقاله به بررسی علل فلسفی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این مساله پرداخته و نتیجه گیری مینمود که لیبرالیسم و دموکراسی در تقابل با همدیگر میباشند و هیچ همخوانی با همدیگر ندارند.

در مقابل نتیجه گیری بالا میخواهم بگویم که، سوسیالیسم عین دموکراسی میباشد. دموکراسی یعنی خودگردانی و خودمدیریتی مردمی از طریق انتخاب مستقیم نمایندگان خویش. سوسیالیسم بر خودگردانی مدنی مردمی و توده ای از طریق نظام نمایندگی انتخاباتی متکی میباشد. بعد دیگر نظام سوسیالیستی بر بازتاب چنین فلسفه ای در بستر اقتصادی مبتنی میباشد. سوسیالیسم بر تلاش فردی و اجتماعی مردم جهت تامین رفاه فردی و اجتماعی خویش در جامعه ای عاری از بهره کشی فرد از انسان دیگر متکی است. وقتی سوسیالیسم بر پایه های شکل گیری ساختارهای مدنی مردمی که حافظ منافع گروه بندی ها و اندام های اجتماعی میباشند و مدیریت آنها را از طریق نظام انتخابانی نمایندگی مبنای مدیریت اجتماعی قرار میدهد، نه تنها آزادی و رعایت حقوق بشر در مقیاس فردی و اجتماعی را به نحو احسن تامین و مراعات میکند، بلکه پایبندی به نظام خودگردانی دموکراتیک را نیز تامین می نماید.

سوسیال دموکراسی و تفاوت آن با سوسیالیسم و دموکراسی

وقتی از سوسیالیسم صحبت میشود، حتی خیلی از یاران چپ ما فکر میکنند که نظام غیر سرمایه داری عاری از استثمار فرد از فرد، در آینده ای خیلی دور محتمل میباشد، لذا بهتر است برای سمت گیری سوسیالیستی به راه توسعه سوسیال دموکراتیک کفایت کرد. آنها بر تعامل میان کارفرمایان، دولت های وقت و اتحادیه های کارگری و تشکل های مشابه مردمی جهت رسیدن به توافقی میانگین اکتفا کرده و یک چنین سمتگیری را راستایی صحیح و بلند مدت جهت رسیدن به آرمان سوسیالیستی خویش میدانند. گرچه سوسیال دموکراسی خدمات ارزنده و فراوانی برای بشریت نموده و دستاوردهای قابل توجهی داشته است، اما دارای اشکالات اساسی نیز میباشد.

این تئوری نظام سرمایه داری را یک نظام پایدار و دائمی تلقی میکند که در آن نه تنها در رابطه با تضاد میان کار و سرمایه، راه حل و راهکار اساسی ارائه نمیدهد، بلکه در رابطه با شکل گیری اندام ها و بافت های رشد یابنده سوسیالیستی از بطن نظام سرمایه داری هم هیچ راهکاری اساسی و تاثیرگذار ارائه نمیدهد. این تئوری نه تنها به حاکمیت و کنترل جبهه کار بر سرمایه نمی پردازد، بلکه فقط به حق اعتصاب و تامین حد اقل حقوق کارگران در چهارچوبه قانون کار اکتفا می نماید. این راهکار به مشارکت مشاورتی کارگران در تصمیم گیری های مدیریتی اکتفا کرده و به سهیم بودن کارگران در سود موسسات اقتصادی که خود در بطن خویش نشان دهنده نقش مالکیتی کارگران بر این موسسات میباشد، هیچ اشاره ای نمیکند. این تئوری عوض تامین اجتماعی دائمی و پایدارد و بهداشت و تحصیل رایگان عمومی، به دارا بودن بیمه های اجتماعی و درمانی اکتفا میکند. بطور خلاصه، این تئوری عوض درمان کامل، به بندپیچی زخم ها اکتفا می نماید.

سوسیالیسم و تضاد کار و سرمایه

سوسیالیسم در صدد پایه ریزی نظامی می باشد که نه تنها در آن استثمار انسان از انسان بر چیده میشود، بلکه انبوه ارزش افزوده که بصورت سرمایه تعریف میگردد، بدست نیروی کار و نمیایندگان مردمی اجتماعی و سیاسی آنها سپرده میشود. مردم در نهادهای مدنی خود از طریق نظام دموکراتیک انتخابات نمایندگی میتوانند برنامه ریزی کرده و پروژه های مربوطه را مدیریت نمایند. انجمن ها، سندیکاها، شوراها، اتحادیه ها، شهرداری ها، دولت های منتخب منطقه ای، ناحیه ای و کشوری و دیگر تشکل های مردمی میتوانند بصورت خودگردان میتوانند مالکیت، مدیریت برنامه ای و پروژه های خویش را هدایت و پیاده نمایند.

در یک چنین ساختاری نظام حقوقی و قانونی نقش ویژه خویش را ایفا می نماید، همینطور نقش رسانه های مستقل مجازی، صوتی – تصویری و کاغذی هم استقلال و اهمیت خویش را دارا میباشند. اساسنامه های واحدهای خودگردان اجتماعی زیر مجموعه و تحت الشعاع قوانین منطقه ای، ناحیه ای، کشوری و قانون اساسی کشور خواهند بود. بطور طبیعی نه تنها نظام انتخاباتی در واحدهای اجتماعی خودگردان دوره ای بوده و هر کاندیدی بیش از چند بار نمیتواند به نمایندگی انتخاب گردد، بلکه سیستم های نظارت و کنترل داخلی و نظارت های مرکزی بصورت سیستماتیک نقش خویش را بر جلوگیری از سوء استفاده و اطمینان از بهره وری و فرایند کاروری بهتر نقش آفرینی خواهند نمود. دانشگاه ها و موسسات عالی مدیرانی را آموزش میدهند که بتوانند خدمات مورد نیاز را به بهترین نظام بهره وری ایفا نمایند.

تفاوت جمهوری سکولار دموکراتیک و جمهوری سوسیالیستی

سوسیال دموکراسی به جمهوری سکولار و دموکراتیک اکتفا نموده و پلاتفورم خود را تنها به مبارزه علیه دیکتاتوری جهت برچیدن دیکتاتوری محدود نموده و استراتژی محوری خود را برای استقرار یک جمهوری سکولار، دموکراتیک و با مضمون سوسیال دموکراتیک با خمیرمایه لیبرالی متمرکز مینماید. این استراتژی در تلاش میباشد تا توسعه اقتصادی و تامین دموکراسی سیاسی اجتماعی را از طریق تفاهم میان کلان سرمایه داری، دولت های وقت و نمایندگان کارگران و نهادهای مردمی فراهم نماید. در شرایطی که قدرت اقتصادی در دست صاحبان سرمایه بوده و آنها عملا نهادهای سیاسی، حقوقی و رسانه ای را نیز کنترل مینمایند، معلوم است که نتیجه چنین تفاهم و همکاری در دراز مدت برای زحمتکشان چندان ثمربخش نخواهد بود. برعکس، کنترل کنندگان سرمایه های کلان در تعامل با همتایان بین المللی خویش روز به روز به میزان بیشتری در تحکیم نظام مبتنی بر استثمار چنگال های خویش را بر اندام های اجتماعی فرو خواهند بد.

اگر تاکتیک مرحله ای سوسیال دموکراسی برای عبور از نظام جمهوری اسلامی ایران تشکیل مجلس موسسان، تدوین قانون اساسی و انتخابات آزاد بوده باشد، استراتژی یک سازمان سیاسی چپ رادیکال و دموکرات به هیچ وجه نمیتواند در تنگنای یک چنین تاکتیکی بگنجد. استراتژی یک سازمان سیاسی چپ رادیکال ارائه یک آلترناتیو سوسیالیستی میباشد که در بلند مدت از طریق چالش های رقابتی دموکراتیک غیر خشونت آمیز میخواهد بافت های اقتصادی اجتماعی خود را شکل داده و به مرور زمان تحکیم نماید. این آلترناتیو خواهان آن است که کنترل سرمایه و ارزش انباشته شده و افزوده را زیر کنترل و مالکیت نیروی کار و نمایندگان آن در بیاورد.

سوسیالیسم و سرمایه داری

نیروهای سوسیالیستی در شرایط دوران امروز خواهان انقلاب و تحول خشونت آمیز نمیباشند،برعکس، بلکه آنها از طریق آفرینش نهادها و بافت های آلترناتیو خود خواهان تکوین روند غلبه ساختاری خود به عنوان نظام آلترناتیو حاکم میباشند. این در شرایطی میباشد که واقعیت عینی مضمونی بحران های درونی نظامهای سرمایه داری و تاثیرات دردناک اجتماعی آنها که موجب حرکت های اعتراضی اجتماعی میباشند، بطور اجتناب ناپذیری تاثیرات ویژه ای بر روند رشد آگاهی اجتماعی از یک طرف و تکوین غلبه سیاسی آلترناتیو سوسیالیستی تاثیر میگذارد. از طرف دیگر، چنین روندی که چنین بحران هایی را از سر میگذراند، هر چه بیشتر سرمایه داری کلان حاکمه را به سمت تشنج آفرینی، جنگ افروزی و سرکوب و خفقان هدایت می نماید. در داخل پرداکس سیاسی اخلاقی موجود، هر حزب سیاسی چپ مسئول را به فکر می اندازد که در تعامل های سیاسی با نمایندگان سرمایه داری کلان، به ساده اندیشی دچار نشده و با واقع بینی تاکتیک های مرحله ای آینده خویش را تنظیم نمایند.

دنیز ایشچی
13 جولای 2019



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد