logo





جاذبه‌های پیتزاخوری برای طبقه‌ی متوسط شهری در ایران

يکشنبه ۱۶ تير ۱۳۹۸ - ۰۷ ژوييه ۲۰۱۹

س. حمیدی

پیتزا گرچه غذایی خارجی است ولی رستوران‌های تهران بنا به ابتکار عمل خود به پخت نمونه‌هایی ویژه از آن دست یافته‌اند. حتا در تهران پیتزازنی شغلی پرتقاضا به حساب می‌آید. چنانکه در صفحه‌ی برخی روزنامه‌ها ستون ویژه‌ای برای استخدام "پیتزازن" در نظر گرفته‌اند. در سایت‌های کاریابی اینترنتی هم تقاضاهایی برای استخدام پیتزازن دیده می‌شود. نام و عنوان چنین حرفه‌ای را نیز خود مردم عادی ساخته و پرداخته‌اند، بدون آنکه فرهنگستان زبان فارسی بخواهد دانش و تجربه‌ی خود را در این پهنه هم نشان بدهد. در واقع پیتزازن همان کار پیتزاپز را به انجام می‌رساند. انگار هر روز در ایران حرفه‌ی آشپزی نیز همانند پزشکی به تخصص‌هایی جدید می‌بالد. تا آنجا که همواره دوره‌های تخصصی آن با آموزش‌های فوق تخصصی تکمیل می‌گردد.

اینک مشتاقان پیتزاخوری شب‌ها خیابان شهرآرا را ضمن پارک بی‌ضابطه‌ی اتومبیل‌های خود بند می‌آورند تا برای خرید پیتزا جلوی رستوران‌ها صف بکشند. پیتزای بمبی و پیتزای بمبی مردافکن بیش از دیگر پیتزاها اشتیاق پیتزاخوران تهرانی را برمی‌انگیزد. چنانکه همه از کوچک و بزرگ ساعت‌ها جلوی این رستوران‌ها به صف می‌شوند تا نوبتشان فرابرسد. همراه با دیدن تابلوی رستوران به حتم آب دهان‌ همگی راه می‌افتد تا پس از تحمل ساعت‌ها انتظار فرصت گاز زدن پیتزا را غنیمت بشمارند. از سویی رستوران‌ها عنوان پیتزابمبی را آن‌قدر به کار برده‌اند که اکنون "بمب" نامی اختصاصی برای نوعی از پیتزا قرار می‌گیرد. همچنان که رستوران‌ها روی تابلوهای خود به جای رستوران بابارحیم یا باباحیدر می‌نویسند: بمب بابارحیم یا بمب باباحیدر. بدون تردید این گروه از رستوران‌ها با رفتار خود زبان فارسی را هم ارتقا می‌بخشند. چون در تعریفی جدید اصطلاح کنایه‌آمیز بمب را جایگزین پیتزا کرده‌اند.

گفتنی است که در صف‌کشی مردم برای خوردن پیتزا دیگر کسی به توصیه‌های پلیس نیروی انتظامی یا پلیس راهنمایی اعتنایی ندارد. همگی اتومبیل خود را در فضایی از خیابان رها می‌کنند تا در این صف‌های خیابانی بی‌صبرانه نوبت خود را انتظار بکشند. با این رویکرد، صف‌های پیتزا تنها به خیابان شهرآرا محدود باقی نمی‌ماند. بل‌که دو طرف خیابان ستارخان تا میدان توحید را هم در بر می‌گیرد. در فضای همین چینش خیابانی است که اشتیاق هزاران نفر از شهروندان تهرانی برای خوردن پیتزا به نمایش درمی‌آید. نمایشی پرجنب و جوش که همه شب‌ که تا روشنای روز دوام می‌آورد.

ولی راسته‌ی رستوران‌هایی از این نوع تنها به منطقه‌ای از خیابان‌های شهرآرا و ستارخان منحصر و محدود نمانده است. چون راسته‌ها و محدوده‌‌های جدیدی از پیتزافروشی‌ هر روز در سطح شهر تهران پا می‌گیرد و گسترش می‌یابد. هرچند راسته‌ی مسگرها، نعل‌بندها، مال‌خر‌ها و ذغال‌فروشان یکی پس از دیگری ورافتاده‌اند، ولی اینک به جای همه‌ی آن‌ها راسته‌های دیگری در تهران جا می‌افتد. در این بین، پیداست که راسته‌های پیتزافروشی هرگز چیزی از راسته‌های دیگر کم نمی‌آورد.

همچنان که نمونه‌هایی از راسته‌های پیتزاخوری شبانه، اینک در میدان تجریش و خیابان سهروردی هم راه افتاده‌اند. ولی پیتزاخورها به منظور پارک غیر متعارف اتومبیل خود، در طول شب نظم عمومی خیابان‌ها را به هم می‌ریزند تا پیتزاهای مورد نظر خودشان را از رستوران‌ها بخرند. از سویی پلیس تهران به دفعات اعلام نموده است که از فعالیت این نوع رستوران‌ها در ساعت‌های پایانی شب جلوگیری به عمل خواهد آورد. اما خود پلیس هم به خوبی می‌فهمد که در این خصوص کاری از دستش برنمی‌آید. در ضمن افراد نیروی انتظامی و پلیس راهنمایی هرچند برای حفظ نظم در این مکان‌های شلوغ حضور به هم می‌رسانند، ولی کار عقلانی را در آن می‌بینند که هرگز دم برنیاورند. حتا از شما چه پنهان، سهم پیتزای پلیس و افسر راهنمایی هم از همین سفره‌ی شبانه تأمین می‌شود.

شهرداری تهران ضمن حسادت به این صف‌های طولانی، به تازگی پروژه‌ی حیات شبانه خود را دنبال می‌کند. بر پایه‌ی این پروژه قرار گذاشته‌اند که ده‌ها نقطه در سطح شهر تهران به مراکزی برای فروش پیتزا تبدیل گردند. سهم شهرداری از این بازار پررونق آن است که دکه‌های خود را به متقاضیان اجاره می‌دهد و از این بابت، از هر کیوسک ماهی سی میلیون تا چهل میلیون تومان اجاره می‌گیرد. شهرداری به طبع در دعوای رستوران‌داران و نیروی انتظامی نرخ خود را تعیین می‌کند تا کاسبکاران تهرانی نیز بر آن گردن بگذارند. پیداست که شهرداری هم همانند هر کاسبکاری تنها به درآمدزایی خود از محل‌های اجاره‌ای می‌اندیشد. در نتیجه آسیب‌های اجتماعی آن را برای مردم محل باقی می‌گذارد.

اشتیاق به خوردن پیتزا بین شهروندان تهرانی تا آنجا بالا گرفته است که رستوران‌ها در صورت نیاز، پیتزای خود را با پیک موتوری برای مشتری می‌فرستند. آنوقت مشتری زنگ می‌زند و رستورانی هم پیتزا را با پیک به در خانه‌‌ی او می‌رساند. گفتنی است که پیتزا خوردن به سهم خود برای تهرانی‌ها "کلاس" هم دارد. به عبارتی روشن، همسایه‌ها با صدای موتور سیکلت درمی‌یابند که برای فلان همسایه‌شان پیتزا آورده‌اند و از این موضوع به حتم احساس حسادت و حقارت‌شان گل می‌کند. چون آنان از قافله‌ی پیتزاخورهای شهر جا مانده‌اند. حتا چه‌بسا دعواهای زن و شوهر همسایه با صدای گوشخراش پیک موتوری، زمینه‌های بروز می‌یابد. با این همه، همیشه به این‌گونه عمل نمی‌شود. چون مواردی هم پیش می‌آید که "مردِ خانه" ضمن سفارش تلفنی پیتزا، مشکل خود را با "خانوم خانه" حل و فصل می‌کند. آنوقت پیتزا آسایش خاطری برای طرفین فراهم می‌بیند تا حد اقل همان شب را به آرامی به سر آورند.

آوازه‌ی پیتزاخوری تهرانی‌ها در شهرهای دور و نزدیک کشور هم پیچیده است. چنانکه شهرستانی‌ها نیز بازدید شبانه از راسته‌ی پیتزافروشی‌های شهر تهران را در برنامه‌ی گشت و گذار خود قرار می‌دهند. به طبع پروژه‌ی حیات شبانه در خیابان سی تیر هم به این موضوع یاری می‌رساند. در واقع تبلیغات شهردار تهران از پروژه‌ی حیات شبانه‌ی پایتخت حس حسادت شهرستانی‌ها را هم برانگیخته است. حتا در این حیات شبانه عکس سلفی هم به یاریشان می‌شتابد. عکس‌هایی که اعضای گروه‌های خودی، در شبکه‌های اجتماعی دیدن آن را غنیمت می‌شمارند. آنوقت همگی روزی را انتظار می‌کشند که همانند دوستان خود ضمن گشت و گذار شبانه در خیابان‌های تهران به خوردن پیتزای بمبی یا پیتزای بمبیِ مردافکن نایل شوند. به طبع عملکرد شهردار تهران هم در این خصوص تسهیلگری به عمل می‌آورد. اما "فرمانده‌ی نیروی انتظامی تهران بزرگ" از سر تنگ‌نظری و حسادت نسبت به شهردار تهران، هرگز نمی‌تواند به "حال کردن" و پیتزاخوردن تهرانی‌ها گردن بگذارد.

طبقه‌ی متوسط شهری تهران، تفریحات ویژه‌ی خودش را از مدیران فرهنگی کشور انتظار دارد. اما این مدیران با بهانه کردن اخلاقیات دین دولتی به تفریحاتی از این نوع رضایت نمی‌دهند. چنانکه در سینماهای تهران هرگز فیلم خارجی به نمایش درنمی‌آید. جدای از این، کاباره‌ها و دانسینگ‌ها برای همیشه تعطیل شده‌اند. فروش و نوشیدن مشروب را هم ممنوع کرده‌اند. تازه از همه بدتر، حکومت عشق‌های آزادانه‌ی زنان را با مردان، تاب نمی‌آورد. در همین راستا، گروه‌هایی از طبقه‌ی متوسط شهری برای جبران این ممنوعیت‌ها به گشت و گذار در کشورهای همسایه روی آورده‌اند. در این سیاحت‌های خارجی، مسافرت به استانبول، تفلیس و ایروان بیش از همه نیاز روانی طبقه‌ی متوسط را برآورده می‌کند. اما آنانی که توان مالی چندانی ندارد، مجبور می‌شوند کم‌بود‌های روانی خود را با پتزاخوری‌های شبانه در کف خیابان‌های تهران جبران نمایند. شهردار تهران خیلی خوب به چند و چون این موضوع دست یافته است. تا آنجا که اینک راه‌اندازی راسته‌های پیتزاخوری در برنامه‌ی درآمدزایی شهرداری نقش می‌آفریند. چون او فقط به حجم پول‌هایی می‌اندیشد که به صندوق‌های بی‌چفت و بست شهرداری راه می‌یابد. تازه، مگر قرار است برنامه‌های شهرداری در جایی هم برای شهروندان هدفگذاری گردد؟

از سویی آرزوهای طبقه‌ی متوسط تهران در سامانه‌ای از خوردن پیتزا محدود باقی می‌ماند. بی‌دلیل نیست که فروشندگان پیتزا خود را از همه‌ی کاسبان شهر یک و سر گردن بالاتر می‌بینند. آنان خوب پول درمی‌آورند و بنا به ساز و کارهای دنیای سوداگرانه‌ی شهر تهران حق دارند که از دیگر کاسبان ممتاز شمرده شوند. ولی شهردار تهران بدون وقفه از نیازهای روانی طبقه‌ی متوسط شهری تهران و کاسبان خرده پای آن به نفع اهداف پولسازی خود سود می‌برد.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد