logo





دو شعر

يکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۶ ژوين ۲۰۱۹

ا. رحمان

بر شاخسار شکوفه ها ،


روی تکه هایی از دنیا
که ترس و جنون ،
دروغ پراکنده شده
راه می روم

قطار می رود
من سرِباز ایستادن در ایستگاهی
ندارم

دنیا در چشمانم
سیاه ،
در حال غبار شدن است
این است کیفر خواست زندگی !؟

چه فایده..‌.
آرزوهایم چه می شود ؟
دنیا با آدمها و چیز های خوب -

حضور دنیایی
با رفیق -
که سرچشمه شرافت
و شادمانی اند ،

رویِ تکه هایی از دنیا
راه می روم
با همه آرزوهایم
که بدون من هم بر شاخسارِ شکوفه ها
به بار می نشیند.

ا-رحمان ۲۰ / ۳ / 1398



ماهِ مهربان ،

نمی دانم ماه را کدام شاعر ،
از آسمان چید و...
کنار شعرهایش نشاند
و در شب های مهتابی
حرف هایش را به گوش ماه
واگویه کرد ،

من - می دانم اما ؛
در هر بیت از شعرم
که در می مانم
نمی دانم چرا ؛
نگاهم رو به آسمان می رود
و ماه ... همیشه
حرف تازه ای برایم دارد
که آخرین مصرع شعرم
کامل می شود .

ا-رحمان ۱۰ / ۳ / 1398







نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد