logo





هانس ماگنوس انسنزبرگر

نامۀ سرگشاده علیه جنگ

ترجمه: مهدی استعدادی شاد

سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۸ - ۲۸ مه ۲۰۱۹



متن زیر نامۀ سرگشاده ای است که هانس ماگنوس انسنزبرگر شاعر و روشنفکر برجستۀ آلمانی به تاریخ ۳۱ ژانویه ۱۹۶۸ نوشته است. گیرنده نامه ریاست دانشگاه وسلیمان در امریکا، آقای ادوین د. اترینگتن است. انسنزبرگر بوسیله این نامه دعوت به تدریس در دانشگاه مذکور را رد کرده و دلایل کار خود را به شرح زیر توضیح داده است.

چکیده ای از این نامه را که بنظرم در حکم سندی تاریخی است ترجمه کرده ام تا به سهم ناچیز خود نکته زیر را بگویم: جنگ راه حل مسائل نبوده و نیست. با بمب هیچ سرزمینی را نمیشود بهبودی و مردمانش را خوشبختی بخشید. جنگ و بمباران فقط زندگان را میکشند و تمدنها را ویران میسازند. مترجم: مهدی استعدادی شاد

منبع ترجمه در کتاب زیر است:

Über Hans Magnus Enzensberger, Hg. Joachim Schickel. Ed. Suhrkamp.1970


از دعوت شما نخست تشکر میکنم ولی به دلایلی بنیادی نمیتوانم مهمان شما باشم.

طبقۀ حاکم بر ایالات متحده امریکا را و نیز دولتی که معاملات این طبقه را انجام میدهد بسیار خطرناک میدانم. ایشان آن طبقاتی را به درجات و شیوه‌های مختلف تهدید می‌کنند که تک تک ما عضوش هستیم. چراکه خود را با بیش از یک میلیارد انسان در جنگی اعلام نشده می‌دانند. جنگی که با سلاح‌های مختلفی صورت می‌گیرد. تسلیحاتی که یا بمباران ویرانگر است و یا تکنیک‌های ساخته و پرداخته شده ای برای گمراهی و تحمیق مردمان.

آن طبقه هدفی ندارد جز حکمرانی جهانی در زمینه های سیاسی، اقتصادی و نظامی. انقلاب را نیز دشمن اصلی خود میداند.

بسیاری از آمریکائیان از موقعیتی که ملت شان در آن قرار دارد هراسناکند. آنان جنگی را رد میکنند که به نام ایشان علیه خلق ویتنام جریان دارد. آنان دنبال چاره جویی هستند تا جنگ داخلی نامریی را نیز تمام کنند که در شهرهای کشور خودشان وجود دارد. گرچه بر این تصور پا میفشارند که فجایع ناشی از بحرانهای گذرایی هستند که بخاطر سو مدیریت سیاسی و ارزیابیهای نادرست پدید آمده اند. در یک کلام قضیه اینگونه توجیح میشود که فقط با یکسری اشتباهات تراژیک روبرو هستیم که در لحظاتی از سوی ملتی صلح طلب و خردمند و خیرخواه سر زده است.

من اما نمیتوانم با چنین روش توجیه گرایانه ای همراهی کنم. زیرا ما فقط با جنگ در ویتنام روبرو نیستیم. جنگ ویتنام فقط بزرگترین و خونبارترین و آشکارترین رزمایشی است که طبقۀ حاکم یو اس ای در پنج قاره جهان انجام داده است. این رزمایشها بر طبق منطقی سیاسی صورت میگیرد که به یورشهایی نظامی در گواتمالا، اندونزی، لائوس، بولیوی، کره، کلمبیا، فیلی پین، ونزوئلا، کنگو و جمهوری دومینیکن منجر شده است. البته سیاهه تجاوز بلندتر است از کشورهایی که نام بردیم زیرا در بسیاری از کشورهای دیگر با پشتیبانی قدرت ایالات متحده آمریکا سرکوب، فساد اداری و گرسنگی تداوم مییابند. بدین ترتیب در هیچ کجای جهان هیچ کسی نمی تواند بدرستی احساس امنیت کند. نه در اروپا و نه حتا در خود آمریکا.

بواقع هیچ چیز در بیان تاکنونی از حقایق، نو و غافلگیر کننده نیست که برای شما مثال زدم. قصد ندارم که در این فرصت محدود مسائل را بصورت علمی از هم تفکیک و ثابت کنم. کسان دیگری قبلا این کار را انجام داده اند. کسانی مثل پاول باران و هورویتز، هوبرمان و پاول سوئیزی، ادوارد زین و چامسکی که همگی دانشمندانی آمریکایی هستند.

در این همه سال به تجربه دریافته ام که دانشمندان یادشده از سوی همکارانشان در آمریکا آنطور که باید مورد احترام واقع نمیشوند. آثار ایشان انگ ملال آوری و جمود و سپری شده میخورد. حرفهایشان را فرزند تاقص الخلقه تصوراتی همه دشمن بینانه و پارانوید میخوانند و از این بدتر آنها را همچون پروپاگاند کمونیستی واپس میزنند. این واکنشها اما سیستم دفاعی را تشکیل میدهد که با آن روشنفکران وابسته به دستگاه خود را در غرب توجیه میکنند. از آنجا که شما و من چندباری در دانشگاه با هم دیدار داشته ایم به خود اجازه میدهم که نکات بالا را بیشتر توضیح دهم.

نخستین بهانۀ رفتار بالا در واکنشهای بیانی ما وجود دارد. جوامعی که ما در آنها زندگی میکنیم یکسری واژه ممنوعه و تابو را در گفتگوهای عمومی اعلام کرده است.

چنان که استفاده از این "کلمات نامشروع" زننده جلوه کند. بطوری که اگر بگوئیم امپریالیسم یا استثمار به بی حیایی و انحراف متهم میشویم. از اینرو گفتارهای علوم سیاسی خود را در تنگنا گذاشته و چنان محترمانه و لفظ قلم حرف میزنند که گویا خدمۀ مودب دربار ملکۀ ویکتوریا هستند. طوری رسم شده که برخی از جامعه شناسان چنان مأخوذ به حیا گشته که وجود طبقات اجتماعی را اساسا منکر گردند. اصلا وضع به گونه ای گشته که اسم بردن از طبقه باعث خجلت شود. در این میانه رایج شده که ما واژۀ استثمار را از طریق خود استثمار حذف کنیم. اما من راه حل مسائل را اینگونه نمی بینم.

دومین ابزاری که سیستم دفاعی یادشده به کار میبندد به اصطلاح استدلالات روانشناسانه است.

از برخی شنیده ام که میگویند بیماری همه دشمن بینی است اگر که تصور کنید دنیا از سوی جماعتی قدرتمند و خطرناک مورد تهدید قرار گرفته است. به همین دلیل نیز باید مواظب کسانی باشیم که در خطر بیماری یادشده قرار دارند و نه این که به عللی بپردازیم که باعث تصورات گشته اند. منتها اکنون سخت است که در این اوضاع به مخالفت با روانشناسان آماتور برخیزیم.

در این رابطه فقط به چند اشاره بسنده میکنم. نخست این که به هیچ وجه هوادار تئوری توطئه نیستم. اصلا نیازی به تئوری نیست. پیوند طبقاتی، آنهم بویژه در میان طبقۀ حاکم، غالبا از مجرای منافع آشکار و مشترک تولید میشود. اینجا نیازی به عهد و پیمان یواشکی یا دسیسه نیست. از این گذشته من در پی ترسیم چهرۀ هیولا نیستم. همه میدانند که بانکداران، ژنرالها و مدیران شرکتهای بزرگ نه فقط قهرمانان قصه­های کمیک و مصوری مثل فرانکن اشتاین خون آشام نیستند بلکه غالبا فرزندانی خوب تربیت شده و مردانی محبوب هستند. درست مثل آن دسته آقایانی که در سالهای سی قرن بیستم در آلمان سروری کردند. ایشان هم عاشق موسیقی کلاسیک بودند و هم خود دستی در ابتکارات هنری داشتند. اخلاق کاری ایشان به هنگام مدیریت اوضاع را نمیشود از شخصیت فردی شان باز شناخت بلکه وقتی در کارکرد اجتماعی حضور دارند چهرۀ واقعی خود را نمایان میسازند.

سومین ابزاری که سیستم دفاعی سیاست ورزی روشنفکری وابسته را میسازد شعار زیر است که این حرفها چیزی جز تبلیغات کمونیستها نیست. من از این اتهام زنی چسبنده ابا و ترسی ندارم. چرا که آن را اتهامی غیر دقیق، غیر درست و غیر عقلانی میدانم. آن کمونیسم مجرد امروزه دیگر معنایی ندارد که بشود تعریفش کرد. اگر درست بنگریم، واژۀ کمونیسم مجموعه ای از تصورات ضد و نقیضی را در بر دارد که همدیگر را نفی میکنند. منتها درک و دریافت من از سیاست ایالات متحده آمریکا ربطی به انگ کمونیسم ندارد. بیشتر همان درک و دریافتی است که لیبرالهای یونانی یا کشیشان آمریکای لاتین یا دهقانان نروژی و یا کارخانه داران فرانسوی و یا بسیاری از مردمان عادی دارند که نمیتوان از آنان بعنوان کمونیست یاد کرد.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد