logo





به دیدارِ صبح

چهار شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۸ - ۲۲ مه ۲۰۱۹

ا. رحمان

قرار ما این نبود
این بار هم از راهی برویم
که صاعقه بر ما فرود آید ؟
می دانی این چندمین بار است
که جنازه ها را به خاک می سپاریم و...
از راه نمی مانیم ،

حالا مهم نیست
تو از جنوب بیایی ؛
من از جنوبِ جنوب -
که برتن اش زخمی نشسته
نزدیک که می شویم
دستهایمان گرم می شود
از آتش زیر خاکستر ،

من با لبانی خشک به آب می زنم
این باران ؛
تشنگیِ خشکسالی را
در سیلاب رهایم می کند

قرار ما این نبود ،
در آن سالهای از یاد رفته
وقتی میامدی
جشنی بر پا می شد ،

زنان قببله کلِ می کشیدند
تا طلوع سحر دختران سفید پوش
در هزاران آیینه چشم به راه بودند
و ریشه های درد و زخم را
در چشمه های زلال می شستند

و آنگاه با گیسوان سیاه شبق گون
می رقصیدند و...
می رقصیدند که زمین
برکت می گرفت .
و بیدار بودیم تا ...سپیده
به دیدارِ صبح می رفتیم .

1- رحمان
۱۵ /02/ ۱۳۹۸


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد