logo





از بروز فاجعه احتمالی می توان گریخت؟

پیرامون اوج گیری تنش امریکا با جمهوری اسلامی!

يکشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۲ مه ۲۰۱۹

محمد اعظمی

aazami.jpg
قرار گرفتن سپاه در لیست گروه های تروريستی و عدم تمديد معافيت هشت کشور باقی مانده از تحريم نفتی ايران، دو اقدام مهم دولت ترامپ در چارچوب سیاست اعمال فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی بود که با افزودن تحریم بخش فلزات و معادن تکمیل گشت تا فشار بر جمهوری اسلامی به اوج برسد و صادرات نفت ایران به مرز صفر نزدیک شود. این تهاجم آمریکا با واکنش تروریستی خواندن فرماندهی مرکزی آمریکا موسوم به سنتکام ­و همه نیروهای وابسته به آن توسط جمهوری اسلامی، پاسخ داده شد.

فشارهای اقتصادی و تحریم هائی که دولت ترامپ بر جمهوری اسلامی اعمال کرده است با اعزام ناو هواپیمابر"یو اس ‌اس آبراهام لینکتن" و یکانی از هواپیماهای بمب افکن ب ۵۲ به خلیج فارس، تشدید شد. جمهوری اسلامی نیز در واکنش به آمریکا از طریق فرماندهان سپاه و حتی حسن روحانی رئیس جمهور، زبان به تهدید گشود و این تهدیدات تا حد بستن تنگه هرمز پیش رفت. از سوی دیگر همزمان جمهوری اسلامی برای فشار به اروپا به منظور گشودن دریچه ای به روی فروش نفت و ورود ارز به کشور، در واکنش به اقدامات آمریکا پس از خروج از برجام و در اعتراض به حمایت ضعیف اتحادیه اروپا، تهدید نمود که صادرات مازاد اورانیوم غنی شده و آب سنگین را متوقف کرده، مرحله به مرحله از برجام خارج می‌شود،که با واکنش تند و منفی اتحادیه اروپا روبرو شد. و همزمان برخورد ضدبشری خود در مورد امکان اخراج حدود سه ملیون پناهنده افعانستانی را نیز به عنوان تهدید عنوان نمود، تا اروپا را از سیل مهاجرت بترساند.

به رغم این فضای متشنج و جنگی که راه افتاده است نه آمریکا خواهان جنگ است و نه جمهوری اسلامی توان جنگ را دارد. دولت ترامپ با وعده بهبود وضع اقتصادی توانست آرا خود را بالا ببرد و به قدرت برسد. برای پایبندی به این هدف، دولت ترامپ ناگزیر بوده است هزینه های نظامی را کم کرده اما درآمدش را افزایش دهد. آمریکا مهمترین تکیه گاه اصلی اقتصادیش، صنایع نظامی و نفت است. برای کم کردن هزینه نظامی می بایست از لشکرکشی و جنگ پرهیز کند، اما همزمان می بایست درآمد تسلیخاتی خود را بالا ببرد. از اینرو این دولت با ایجاد کانون های تشنج، بازار صنایع نظامی امریکا را رونق بخشیده است. در دو سال اخیر دولت ترامپ رابطه با ونزوئلا، کره شمالی، ایران و کلا منطقه خاور میانه را پر تنش نگهداشته و تا حد ایجاد فضای جنگ بدان دامن زده است. انتقال سفارت امریکا به بیت المقدس، رسمیت بخشیدن به اشغال بلندیهای جولان توسط اسرائیل، حمایت از شهرک سازی در مناطق اشغالی و ... نمونه های دیگری از تنش افزائی ترامپ در خاورمیانه اند.

جمهوری اسلامی می داند که قادر نیست در برابر تجهیزات نظامی آمریکا به موفقیتی دست یابد. این رژیم در طول حیاتش و برای استمرار حاکمیتش، همواره کانون های بحرانی ایجاد نموده و از این طریق قصد مرعوب کردن جامعه را داشته است. این حکومت بارها بحران آفریده تا از آن تغذیه کند. البته دامن زدن به بحران ها تا کنون هیچگاه چرخ اقتصاد را از کار نیانداخته بود. تشنج و بحران کنونی از نوع دیگری است، شاید به خفه کردن صدای مردم کمک کند، اما چرخ اقتصاد را از حرکت باز خواهد داشت. هر چند بخشی از نظام در چنین فضائی از طریق بازار سیاه سودهای نجومی به جیب می زند، اما بخش اصلی حکومت سودشان از فروش نفت و گاز و گردش بازار و سرمایه تامین می شود.

فضای متشنج کنونی در مجموع برای دولت امریکا پر سود است، اما برای اکثریت قدرت حاکم در ایران مناسب نیست. اسرائیل و عربستان و امارات هم که به برکت سیاست های تخریبی جمهوری اسلامی موقعیتشان در این سال‌ها تقویت شده، کشورهای موثری در تعیین سیاست کنونی امریکا نسبت به ایران هستند. این کشورها می خواهند از طریق یک جنگ، شاخ جمهوری اسلامی را بشکنند. اینان مشوق امریکا برای وارد کردن فشار و فشردن گلوی حکومت ایران هستند، که البته این فشار بیش از حکومت، مستقیما بر گلوی مردم ایران وارد می شود. عربستان و امارات منبع مالی درگیری احتمالی و اسرائیل نقشی در اقدامات نظامی بدوش خواهد گرفت. سایر قدرت های اثر گذار مثل روسیه و چین و اروپا نیز هر کدام از این نمد کلاهی برای خود دوخته اند. جمهوری اسلامی اگر پول نداشته باشد همین جریاناتی که در منطقه ساخته و یا تقویت کرده است، گوششان به آنها نخواهد بود. حتی اگر منافع بشار اسد هم تامین و تضمین شود، به حکومت ایران پشت خواهد کرد، چه رسد به جریاناتی مثل فاطمیون، زینبیون، حشد الشعبی و حزب اله و ... که با پول و امکانات مردم ایران و پشتیبانی سپاه قدس، اهرم فشار حکومت در منطقه بوده اند.

کابينه ترامپ تندروتر از خود اوست و کسانی مثل جان بولتن از طریق جنگ می خواهد پوزه جمهوری اسلامی را به خاک بمالد. در اين سياست، دولت اسرائيل، عربستان و امارات با تندرو های دولت ترامپ همدست و همراهند. ترامپ تا کنون نشان داده است که به وعده های انتخاباتی خود وفادار است و جمهوری اسلامی را می خواهد با فشارهای اقتصادی و سياسی به زانو در آورد. جمهوری اسلامی هم نمی خواهد با امريکا و متحدين آن وارد جنگ شود. اما فعلا نه امریکا نیروی لازم برای جنگ بسیج کرده و نه جمهوری اسلامی دست به چنین کاری زده است. اما در این فضای تنش آلود امکان کنترل اوضاع بسیار دشوار است. توجه داشته باشیم که ناوگان پنجم نیروی دریائی امریکا در بحرین و مقر فرماندهی سنتکام (نیروی مرکزی امریکا) در قطر مستقر است و نیروی دریائی سپاه پاسداران جمهوری اسلامی نیز در پنج منطقه ساحلی خلیج فارس: ماهشهر، بوشهر، بندر عباس، عسلویه و بندر لنگه متمرکز هستند، در چنین شرایطی هر اقدام ناگهانی و هر حادثه و حتی خطای ناخواسته ای از جانب دو طرف اصلی و یا نیروی دیگری، می تواند به درگيری نظامی بياتجامد. افزون بر اين، در فضای تنش آلود، ميزان تاثيرگذاری جنگ طلبان کابينه دولت ترامپ و متحدين منطقه ای امريکا بیشتر از شرایط عادی اثرگذار می شود.

هدف دولت آمریکا از تهدید و تحریم گسترده، واداشتن جمهوری اسلامی به پذیرش خواسته های دوازده گانه انهاست. اگر در گذشته و اوایل به قدرت رسیدن، دولت ترامپ به کمتر از این هم رضایت داشت، اکنون می خواهد جمهوری اسلامی را با خفت و خواری به تسلیم وادار کند. جمهوری اسلامی که همواره نشان داده است در لحظات آخر و پس از احساس خطر جدی، مسیر عوض می کند، این شرایط فعلا برایش قابل قبول نیست. از اینرو با بازی در درون هیات حاکمه آمریکا و جدا کردن ترامپ از بولتون و پمپئو می کوشد سیاست جنگ طلبانه این بخش از حاکمیت امریکا را در اتحاد با اسرائیل و عربستان، خنثی نماید. از سوی دیگر تلاش دارد از طریق رایزنی با عربستان و دادن امتیازاتی به این دولت در درون جبهه مخالف، شکاف بیاندازد. مسافرت ظريف به امريکا و مصاحبه های او، با شبکه های تلویزیونی «فاکس»‌ و «سی بی اس» در این راستا انجام گرفت.

جمهوری اسلامی همزمان دو سیاست ظاهرا متناقض را در دستور گذاشته است. از يکسو با برخورد سیاسی تلاش دارد که راه مذاکره گشوده شود و در ارتباط با ان علائمی به دولت ترامپ فرستاده می شود و از سوی دیگر و همزمان سیاست تهدید و مشت گره کرده بالا می برد تا با تهدید به ناامن کردن تنگه هرمز، از دامنه تشدید فشار بکاهد. سياست مشت گره کرده و سیاست لبخند و دیپلماسی، هر دو از یک مرکز هدایت می شود و توسط کل نظام به سردمداری علی خامنه ای اتخاذ می شود. جمهوری اسلامی تصميم گرفته است که با دو کارت بازی کند و هرکدام را به خدمت ديگری بگيرد. يعنی دو سياست موازی را پيش می برد که شايد راه را برای برون رفت از وضعيت فعلی باز کند. تا کنون جمهوری اسلامی امیدوار بود دوره ترامپ به سر رسد اما با توجه به نطر سنجی ها و فشار طاقت فرسائی که بر این حکومت از جانب امریکا اعمال می شود، از سیاست وقت کشی به سیاست کنشی، روی آورده است، تا شاید دریچه ای به رویش گشوده شود. به رغم تبليغات و مواضع و بیان تند خامنه ای و سران سیاسی و نظامی رژیم، راه مذاکره باز نگهداشته شده است. امریکا بر پذيرش مواد دوازده گانه خود تاکید دارد، که برای جمهوری اسلامی پذیرش ان حکم تسلیم را دارد. آنچه که بیشتر محتمل است این افزایش تنش، خصوصا در روزهای اخیر، قابل دوام نیست و نمی تواند چنین حالتی برای مدت طولانی دوام آورد. خطر درگیری نظامی در این شرایط وجود دارد و در صورت درگیری، کنترل آن ممکن است از دست دو نیروی تصمیم گیرنده خارج شود. و چه بسا با موقعیت و وضعیتی غیر قابل پیش بینی روبرو شویم.

جمهوری اسلامی ایران عامل اصلی تحریک و ماجراجوئی های منطقه ای است. این حکومت با ماجراجوئی در مناسبات جهانی، با تقویت شبه نظامیان شیعه و دخالت در منطقه از یکسو و تداوم سیاست سرکوبگرانه علیه مردم ایران، از سوی دیگر، منبع و منشاء اصلی ماجراجوئی های نظامی است. این حکومت زمینه ساز و جاده صاف کن مداخلات و تهدیدهای بین المللی و منطقه ای است و شرایطی ایجاد نموده است که دولت های مرتجع منطقه و دولت سلطه گر کنونی آمریکا برای منافع سرمایه داران و غارت منابع زیر زمینی دیگر کشورها و رونق بخشیدن به صنایع تسلیحاتی آمریکا، تحریم گسترده اقتصادی و فضای متشنج برای اقدامات نظامی علیه کشورمان اعمال نماید. هر چند راه خلاصی مردم ایران گذار از جمهوری اسلامی و استقرار یک نظام دموکراتیک به جای آن است و تا این غده سرطانی جراحی و دور انداخته نشود، دامن جامعه از انواع بیماری ها و پلشتی ها پاک نمی شود. اما در شرایط کنونی برای اینکه جامعه بیشتر از این به سوی جنگ و نابودی کشانده نشود و برای جلوگیری از فاجعه احتمالی، وظیفه داریم در یک مبارزه هماهنگ فریادهای پراکنده خود را به یک حواست ملی بدل کنیم. به باور من بروز یک جنگ برای مردم ایران جز فاجعه در تمامی زمینه ها، حاصلی در بر نخواهد داشت. تردیدی نیست که در چنین جنگی جمهوری اسلامی هم نابود می شود اما سرزمینی امن برای زیست مردم کشورمان نیز به جا نمی ماند و دموکراسی بر ویرانه های یک کشور پا نخواهد گرفت. از اینرو با تمام نیرو لازم است در لحظه کنونی روی خواست های زیر پای فشرد:

نخست جمهوری اسلامی بدون درنگ باید از اقدامات تحریک آمیز دیگر کشورها دست بر دارد و "سپاه قدس" را از کشورهای منطقه به درونمرز باز گردانده و منحل اعلام کند

سرکوب را متوقف و ازادی احزاب سیاسی، نهادهای صنفی، مطبوعات و رسانه ها را اعلام کند و به عنوان گام نخست زندانیان سیاسی ازاد نماید.

و بالاخره برای مذاکره بدون قید و شرط با آمریکا اعلام آمادگی کند.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد