logo





باور ها: در گلچینی از سروده های دیروز و امروز

چهار شنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۰۱ مه ۲۰۱۹

دکتر منوچهر سعادت نوری

باور ها را در سروده هایی از مولوی، سعدی، حافظ، ملک ‌الشعرای بهار، رهی معیری، نادر نادرپور و ... با یکدیگر مرور می کنیم:
وجود من به کف یار جز که ساغر نیست/ نگاه کن به دو چشمم اگرت باور نیست
چو ساغرم دل پرخون من و تن لاغر
به دست عشق که زرد و نزار و لاغر نیست… : مولوی
*
هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش/ من بی‌کار گرفتار_ هوای_ دل_ خویش
هرگز اندیشه نکردم که تو با من باشی/ چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش
این تویی با من و غوغای رقیبان از پس/ وین منم با تو گرفته ره صحرا در پیش
همچنان داغ جدایی جگرم می‌سوزد/ مگرم دست چو مرهم بنهی بر دل ریش
باور از بخت ندارم که تو مهمان منی/ خیمه ی پادشه آنگاه فضای درویش… : سعدی
*
ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت/ جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک/ باور مکن که دست ز دامن بدارمت… : حافظ
*
بتا اگرچه به صورت تو زادهٔ بشری/ ولی به روی درخشان‌، سلاله ی قمری
بشر نزاده چنین ماه روی غالیه موی
چگونه باورم آید که زادهٔ بشری… : ملک ‌الشعرای بهار
*
خائنین، اهل وطن را مایه ی درد_ سرند/ جمله همچون خار گل باشند و خار بسترند
گوش ها را در زمان حق شنیدن، پنبه اند/ چشم ها را در مقام راه دیدن، نشترند
همچو رهزن هرکه را یابند دور از قافله/ از تنش سر می برند، از کیسه اش زر میبرند
بی جهت بازیچه اغراض اینان گشته اند/ساده لوحانی که هم خوشبین و هم خوش باورند
تا که دفع شرشان از بهر ما مشکل شود/ دشمنان ما، عموما دوست با یکدیگرند
تا که هی گردد دل دزدان غارتگر قوی/ این جماعت حامی هر دزد و هر غارتگرند
محو استقلال این کشور بود امری محال
دشمنان ما درین ره، رنج بیخود می برند: رهی معیری
*
شبانگهان که شفق، موج آتشینش را/ به صخره های زمین کوبد از کرانه ی روز
به جای آن که دل از آفتاب بر گیرم/ گمان برم که طلوعش میسر است هنوز
اگر رها کند این باور شگفت مرا
اگر تهی شوم از این امید بی فرجام/ چنان به سوی افق می گریزم از دل شهر
که آفتاب بسوزاندم در آتش خویش/ مرا خیالی از اینگونه در سر است هنوز
ازین خیال ، چه سود/ من آن اسیر سیه روزگار امیدم/ من آن مریض شفا ناپذیر ایمانم
وگرنه، آه چرا در شبی چنین تاریک/ مرا به رجعت خورشید باور است هنوز: نادر نادرپور
*
کرکس ها بالای برج های خاموشی چرخ می زنند
جنازه های تازه از زیر طاق نصرت ها در راهند
این سرزمین سرزمین سیاووشان است
ضیافت گاه کرکس ها سرزمین شاعران سیه پوش
در رثای باورها: عسگر آهنین
*
باورهای یک سراینده
فصل سرد و باد و توفان ، بگذرد/ خشم و آسيب زمستان ، بگذرد
با پرستو ، ما بهاران آوریم/ چشم ، در راهیم و بر اين باوریم
+
دوران_ پايكوبي و بزم و نشاط رفت/ هرجا كه رو نهي، همه رفتار ديگر است
ديگر نه عاشقي كه بخواند سرود عشق
ديگر نه دلبري كه دلش بر تو باور است…
+
شبی در خلوت برف زمستانی، هوایی سرد و توفانی/ تو ، ره بر من گرفتی
چه آگاه از بسا نکته که شاید افتد و دانی/ و من ، مبهوت و حیران تو بودم
تن ات گرم و پر از آتش/ هوس انگیز و شادی بخش تمنا بودی و خواهش
رخ ات گلگون و من خیره بر آن ، خواهان تو بودم
در آن شب سینه ات پنهان ، درون بند گوهرها
در آن سینه دل ات ، سرگرم رویاها و باورها…
دکتر منوچهر سعادت نوری
*
متن کامل
https://saadatnoury.blogspot.com/2019/04/blog-post_23.html
*
آرشيو مقالات و سروده ها
http://asre-nou.net/php/ar_author.php?authnr=1023


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد