logo





دیِتر لانگ ویشر

وحدت در جاودانگی

مترجم: حبیب الله جوربندی

چهار شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۰۶ مارس ۲۰۱۹

اسطوره ملّی که مقدمه ی قانون اساسی آن را فرموله میکرد، تاریخ ملّی آلمان را کوتاه و مختصر میساخت و همزمان همین افسانه حکومت آلمان شرقی را غیر قانونی می خواند، با وحدت دوباره ی آلمان این اسطوره وظیفه اش را از دست داد. و مقدمه ی قانون اساسی به شکل رادیکالی اسطوره زدایی شد. تاریخ، قرار داد اسطوره ی قانون اساسی را در خود حل کرد. یک اسطوره مدامی قدرتمند است که به واقعیت برآورده نشده شکل دهد. یک اسطوره ی تحقق یافته دیگر اسطوره نیست. بدین خاطر مقدمه ی قانون اساسی دیگر نمیتوانست افسانه ی ملّی را تکرار کند. از ۱۹۹۰ مقدمه موظّف است که خلق آلمان نه در وحدت بلکه بعنوان عضو متساوی الحقوق در یک اروپای واحد که به صلح جهانی خدمت میکند، تعریف کند. این وظیفۀ تازه، اروپای واحد بدون هیچ سرمشقی در تاریخ است و بهمین خاطر فاقد اسطوره. سیاست اروپائی بدون اسطوره در یک اروپای ملل با بسیاری از اسطوره های ملی رقیب. این امر به لحاظ تاریخی یک موفقّیت است.
مقاله ای در مورد «ملّت» و «ملّت آلمان» از مجله تاریخ مربوط به روزنامه سایت.
_______________
با سپاس فراوان از سرکار خانم مهندس نازیلا محمّدنژاد، که کار تایپ و ویرایش این مقاله را انجام دادند.

________________

ملت موفق ترین اختراع دوران مدرن است. افسانه ها آن را با سنتهای تاریخ کامل می کنند تا اعتبار همیشگی آن قطعی و موثق بنماید.

با انقلاب فرانسه و آمریکا در آواخر قرن هجدهم تاریخ جهانی ملتهای مدرن شروع می شود. این مسأله به حق تعیین شهروندی و حقوق بشر مربوط می شود. ملت بعنوان نوید بخش دموکراسی و انسانیت وارد صحنه شد. به همین خاطر این دو انقلاب علیرغم خشونتهای جنگهای مرتبط با آن به عنوان نقطه عطف بشریت در خاطره ها میمانند.

در ایده ملت دو تفکر همزمان وجود داشت یکی شهروندی دموکراتیک و دیگری آمادگی تهاجم و جداسازی صف خود از دیگران .

تاریخ ملتها راه طبیعی نمی شناسد. تاریخ ملّی ویژه است، همه جا ایده ملّت توانایی فرد را در وعده به آینده آشکار میسازد. کسی که بعنوان عضو ملّت شناخته میشود نسبت به کارکردهای آن دارای حق و حقوق می شود. کارکردهایی که ملت بعنوان یک منبع عمومی بطور جمعی ارائه میدهد این امر، ایده را تا به امروز بی رقیب میسازد. شرط اصلی وعده آن است که ملّت، دولت و حکومت خاص خود را داشته باشد. این مهمترین هدف جنبشهای ملّی بوده و هست. ملّت بعنوان یک جامعه هم‌بسته دارای مرزهای روشنی است که مشخص میسازد چه کسی به آن تعلق دارد و چه کسی متعلق به آن نیست و در درون به آن پیوسته است و از بیرون با آن مرزبندی دارد. این همزیستی ملّت و دولت، دولت ملّی را بسیار دلخواه و مطلوب میسازد. این دولت اساساً چیز تازه و نوئی را وعده میدهد، همکاری همه ی رفقای ملّی در یک شهروندی که علی الاصول برابرند. سایر نظامات حکومتی در مقابل این دورنمای آینده فاقد مشروعیت می شوند. از ابتدا ایده ملّت بر وحدت فرهنگی قرار داشت، به همین خاطر وابستگی به ملّت شامل همبستگی با فرهنگ عمومی بود و شناسایی اینکه اقلیت ها چیز دیگری اند و اینکه می خواهند چیز دیگری باشند، درک و پذیرش آن برای این اکثریت دشوار است چیزی که بعنوان «بیگانه» شناخته میشود مورد تهاجم قرار میگیرد، این امر در طول تاریخ تغییر کرد. مدتهای طولانی «بیگانه» بعنوان خطری برای وحدت ملی محسوب میشد بویژه وقتی که اعضاء به مذاهب مختلف تعلق داشتند اعتقاد مذهبی بعنوان عامل جداسازنده عمل میکرد بخصوص جاییکه مرزهای ملّی با ملّت انطباق نداشتند.

پروتستانها همیشه از کاتولیک ها می خواستند که در مقابل وفاداری به کلیسا و زعمای مذهبی خود، وفاداری خود را نسبت به ملّت خودشان را در دید بگذارند، طبیعتاً یهودیان می بایست یک وفاداری دوبرابر را به نمایش بگذارند.

تشکیل ملّت-دولت بخصوص در مناطقی که مسیحیان با مسلمانان زندگی میکردند در جریان بود مناطق اروپایی امپراتوری عثمانی در بالکان به همین خاطر در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به میدانی برای پاکسازی قومی تبدیل شد، بویژه در زمانی که آنجا در آستانه تشکیل دولت بودند، دولتهایی که بهرحال خود را دولت-ملّت میدانستند و معرفی میکردند، افراد میبایست یا دولت-ملّت را به رسمیت بشناسند و یا تن به کوچ بدهند، در بدترین حالت، نابودی فیزیکی تنها حالت موجود و ممکن بود.

بعد از جنگ جهانی اول هنگامیکه کشورهای برنده امپراتوریهای چند ملیتی عثمانی و هابسبورگ اتریش را تجزیه کردند، حمایت از ملتهای اقلیت (اقلیت های ملّی) در قوانین اساسی بعدی خودشان پذیرفتند. سرانجام بعد از جنگ جهانی دوّم و با تجاربی تلخ، اصل قوم –ملت و حکومتهای همگن بر کرسی نشست. از طرف دیگر بنظر میرسید که ظرفیت خشونت که میل به وحدت در خود داشت نمی خواست مهار شود.

چندین میلیون انسان بخاطر جنگ جهانی دوّم مجبور شدند کشورهای خود را در اروپای شرقی و مرکزی ترک کنند، برای اینکه امکان ایجاد حکومت های ملّی-قومی متجانس را ممکن بسازند، این مناطق اروپایی تا قرن بیستم، مناطق متنوع فرهنگی بوده اند، چه به لحاظ فرهنگی و زبانی و یا به لحاظ مذهبی و قومی، اینها هیچ به اندازه ای که بعد از جنگ جهانی دوّم با یکدیگر هماهنگ شده اند، یکدست نبوده اند، فقط مهاجرتهای دوران حاضر سبب تغییر آن شده است.

چرا علیرغم این همه خشونت، ایده ملّت تا امروز، ایده ای متناسب با آینده و آینده دار بنظر می رسد، مهمترین دلیل: تصور ملت با هیچ محتویات خاصی ارائه نمی شود. بهمین خاطر با توجه به ایدئولوژی و برنامه احزاب میتوانند با هم متفاوت باشند. دموکراتها، لیبرالها و محافظه کاران همانقدر میتوانند مدعی ناسیونالیسم باشند که طرفداران یک دیکتاتوری یا سلطنت طلبان و جمهوری خواهان.

ایده ملّیت میتواند انقلابی، اصلاح طلب، لیبرال، سوسیالیستی، استعمارگرانه و ضد استعماری باشند. از آنجایی که ملّت به ایدئولوژی خاصی وابسته نیست میتواند بعنوان منبع مشترک برای چالش ها خود را دوباره نشان دهد. منبعی که همیشه حوزه های گسترده زندگی را به عضویت در آورد. در حال حاضر مسأله ملی خود را بیشتر به امر محیط زیست پیوند می زند. چنین موضوعاتی گرچه در مورد مرزهای دولت های ملی اغراق میکنند، امّا این حکومتها هستند که بهرحال علائق ملّت را در صحنه بین المللی نمایندگی میکنند. بهرحال تا هر کجا که اتحادیه اروپا بخواهد گسترش یابد، در مورد ملّت های شرکت کننده به توافق میرسند.

هرچند در حوزه اقتصاد تولیدات مشترک باشد، امّا امنیت ملّی و مطمئن بودن از تهدید خارجی همیشه اولّین قول حکومت های ملّی بوده و هست. همیشه مسأله مربوط به مرزهای امن در جریانی پرتحرک است جایی که انسانها هستند و حتی از ایده مرزهای ملّی نیز فراتر رفته اند امّا دولت ها باید تعلق به مرز ملّی و امنیت آن را تضمین کنند. بهمین خاطر ملّت بعنوان مظهر مشترک قدرت در جهان ظاهر میشود. ملّت هم دفاع از خود و هم گسترش را هدف خود قرار میدهد آنچنانکه پاره ای در قرن نوزدهم در موقعیتی بودند که به امپراتوری تبدیل شوند در نقطه مقابل امنیت خارجی، توقع از عدم سؤاستفاده از قدرت در حوزه داخلی قرار دارد. دولت ملّی باید حقوق عمومی ملّی را تضمین کند.

بر سر برابری حقوقی و اینکه چه کسانی در مقابل قانون برابرند، مدتها مبارزه شده و آنها که شامل آن نمیشدند مدام این قول دولت ملّی را فریاد میزدند. جنبش زنان نیز برای برابری ملّت را بعنوان مرجع نهایی مورد خطاب قرار داد.

ملّت مرزهای خود را به سمت خارج توسعه میدهد و در این رابطه همچون یک مجتمع رقابتی عمل میکند. برای حفظ قدرت و گسترش آن، رقابت با سایر ملَت ها چه در حوزه نظامی و اقتصادی و همچنین فرهنگی و اجتماعی ضروری است.

ملّت ها خود را در رقابت کارکردی با یکدیگر می یابند. بعد از ۱۹۴۵ این رقابت از طریق دو سیستم سرمایه داری و سوسیالیستی شدّت یافت، اما تحت این رقابت دو بلوک ملّت ها وزن و اهمیّت خود را از دست نداده اند.

بعد از سقوط امپراتوری شوروی، مردم امید خود را به «ملّت» و مفهوم ملّت معطوف داشتند. درست همچون بعد از جنگ جهانی اوّل و از هم پاشیدگی امپراتوری، این بار نیز چشم امید به ملّت دوخته شد. پایان منبع مشترک ملّت و تهاجم آن به سایر حوزه های زندگی در چشم انداز نیست. تاکنون حکومت ملّی خود را بعنوان امر ضروری نشان داده است.

اگر این امر معتبر باشد تهاجم در حوزه های زندگی شهروندان را حفاظت کرده یا به شکل دموکراتیکی آن را عاقبت بخیر نمود و توانست استحقاق تشریک مساعی و حق نمایندگی خود را به اثبات رساند.

حکومت نه خود بخودی بلکه از همان آغاز ایده برابری در همه فرم خود را به لحاظ تاریخی بعنوان وظیفه برگردن داشته، بطور مشخص این موضوع چه معنی میدهد، همیشه مورد بحث است. شناخت خود بعنوان ملّت همیشه دلیل بر اجتناب از درگیری نیست. ملّتها خود منبع مشترک درگیری هستند، استعداد آنها در آن نهفته است که مدام خود را در مقابل چالش طبیعی جدید قرار دهند. ملّت ها توسعه می یابند و تغییر میکنند و میتوانند از بین بروند. ملّت ها از طریق اساطیر در جستجوی وحدت اند و فرازمانی بودن خود را بنیان می نهند. اسطوره ها بطور عمیق ملّت ها را به تاریخ پیوند میزنند. و بهمین خاطر آنها عمیقاً غیر تاریخی اند. این تناقص را چگونه باید فهمید؟

اسطوره ها را ملّت ها بوجود نمی آورند، امّا اسطوره ها میتوانند خودتصویری ملّت را نقش بیاندازند و بدین طریق بر عملکرد آنها تاثیر بگذارند. اسطوره ها، روایت ها یا مراسم و آئین ها و یا سمبل ها هستند، که احساسات را برمی انگیزند و بر مبنای احساسات نیز قرار دارند، برای آنکه وحدت ایجاد کنند، وحدت میان زمان حاضر و تاریخ. اسطوره های ملّی تلاش میکنند تا به ملّت های خود تاریخی طولانی ارائه بدهند حتی اگر آنها در عمل ملّت های جوانی باشند. این دفتر مهمترین اسطوره های تاریخی را معرفی میکند، اسطوره_ های که در قرن نوزدهم ملّت آلمان را احاطه کرده بودند. در آغاز قرن نوزدهم هنوز ملّت آلمانی وجود نداشت که صاحب یک حکومت ملّی باشند. ملّت فقط در ذهن آدم های تحصیل کرده و فرهیخته وجود داشت. فرهیختگانی که در این موقعیت بودند تا آن را بعنوان یک نقش سیاسی طراحی کنند. روشنفکران و هنرمندان آن را بعنوان پاسخی به تغییرات غم انگیز دوران ناپلئونی و بعنوان آلترناتیوی برای هوشیاری واقعیت قدرت سیاسی، «ملّت» طرحی برای آینده بود که کسی به واقع نمیدانست که آیا در آینده تحقق خواهد پذیرفت. تنها در دهه های آینده از این ایده ی جنبش ملّی یک ساختار قدرت سیاسی سربرآورد و هرگز هم تبلیغاتی برای یک حکومت ملّی مشترک نمینمودند.

هنگامی که این حکومت ملّی در سال ۱۸۴۸ با شکست مواجه شد، اسطوره ها مجبور شدند در سال ۱۸۷۱ کارکرد دیگری را بعهده بگیرند. بجای آمادگی برای آینده، اکنون مسأله این بود که امپراتوری تازه تأسیس شده پروسی را بعنوان نتیجه تاریخ طولانی آلمانی مشروعیت قانونی بدهند. با وجودیکه آن امر کاملاً تازه ای بود. اتریش بعنوان یک قدرت امپراتوری آلمانی خود را ازتاریخ آلمان جدا ساخت. برخی از حکومتهای آلمانی همچون حوزه سلطنتی هانوفر، شاهزاده نشین هسن، اشراف نشین ناسو، شهر آزاد فرانکفورت، در کنار ماین، توسط پروسها به پروس منضم شدند و بقیه حاکمیت خود را با پیوست به پروس از دست داده اند و حاکمان محلی آنها از بین رفتند. حکومت ملّی جدید هیچگونه سرمشقی در تاریخ امپراتوری آلمان نداشت. بسیاری از اشراف آلمان، این حکومت ملّی را آنگونه که این حکومت تعمداً چندین جنگ براه انداخت را نمی خواستند. چندین سال قبل آنها به همراهی اتریشی با پروسها، برای یک آلمان چندین حکومتی جنگیده بودند.

بعد از آنکه تصمیم برای حکومتهای کوچک ملّی آلمانی بدون اتریش و بهمراهی حکومت پروس گرفته شد، ضروری ترین و فوری ترین وظیفۀ افسانه های آلمانی آن بود که تاریخ از مسیر منحرف شده را در شکل جدید دولت به جریان بیاندازند. ملّت می بایست بعنوان مخلوق تاریخ آلمان ظاهر شوند. مورّخان نیز در تلاش انجام آن بودند، اگرچه حکومت پروسی را برای انجام این مأموریت چندان آلمانی نمی دانستند و آن را مانعی برای حکومت ملّی میشمردند. اسطوره های ملّی و تاریخ نویسی ملّی در این مورد هر یک راه های متفاوتی رفتند تا به هدف مشترکی برسند و آنها می خواستند برای حکومت ملّی تقدّس تاریخی بدست بیاورند و تاریخ را برگرد او متمرکز کنند و بهمین خاطر میبایست آداب و رسوم در سنّت یکدست شوند. تفکر تاریخی برمبنای وحدت فرا زمانی اسطوره ای با آن بیشترین تطابق را داشت.

امپراتوری آلمان سال ۱۸۷۱ از جنگ علیه فرانسه پدید آمد که آن را یک درگیری دودمانی پروسها با فرانسه ایجاد کرده بود وحدت آلمان می بایست به شکلی صورت پذیرد که همسایه ها در غرب محاصره شوند. اینکه آنها را دشمن خونی اعلام کرده بودند امر ویژه ای نبود. همه ملّتها در محدود ساختن سایر ملل تأسیس شده بودند. تقریبا همه حکومتهای ملّی از درون جنگ سر برآوردند. افسانه ها نیز کمک میکردند تصویر تاریخی ای بسازند که در آن فرانسویها و آلمانیها همیشه در مقابل هم بوده اند. مهم آن بود که دوران ناپلئونی به گونه ای معرفی شود که بیانگر نخستین تلاش آلمانیها برای وحدت نشان داده شود. کاری که تحت رهبری پروسها در گذشته موفق نشده بود در ۱۸۷۱ تحقق یافت. جنگ اروپائی ها بر علیه ناپلئون بعنوان سرمنشأ دولت مدرن آلمان معرفی می شود. این امر افسانه ای تاریخی بود که پلی میان دیروز و امروز پیشنهاد میداد. زمان حاضر بعنوان اجابت کننده ی گذشته ظاهر شد. امّا واقعیت تاریخی طوری دیگری دیده می شد.

اشراف آلمانی، در دوران ناپلئونی، لشکریان خود را در هر دو سمت به تحرک واداشتند و مدام که برای آنها منفعتی داشت وارد اتحاد با ناپلئون می شدند تا حوزه نفوذ خود را به هزینه دیگران تا حد ممکن قدرتمندتر بسازند و مقام و موقعیت خود را بالا ببرند. ایالت بایرن و ورتمبرگ به این شیوه تأسیس شدند و اشراف آنها درست و بموقع جبهه خود را عوض کردند که همراه ناپلئون سقوط نکنند، عمل ملّی این نبود. در گذشته جنگ های محلی رخ نداد، با جنگهای ناپلئونی، مرحله طولانی ای از جنگ ها که حکومتهای اروپایی در بسیاری از بخشهای دنیا صادر کرده بودند به پایان رسید. بریتانیای کبیر بصورت یک قدرت جهانی در آمده و فرانسه ی ناپلئونی قصد داشت از طریق اروپای قاره ای امپراتوری از دست رفته ماورای بحار خود را دوباره بدست آورد. زمانیکه هابسبورگهای اتریش و پادشاه پروس با یکدیگر به ائتلاف جنگی اروپایی ضمیمه شدند. و کشتار لایپزیک در سال ۱۸۱۳ نتیجه آن بود. این سلاطین هیچکدام جنگی ملّی مربوط به آلمانی ها را هدایت نمیکردند و هیچکدام از این دو خواهان حکومت ملّی نبودند. اسطوره های نخستین ملّی که مدعی جنگ رهایی بخش آلمانی تحت رهبری پادشاهی پروس با فرانسه ناپلئونی بود، همه را به شدت کور کرده بود، چیزی که خلاف تصوّر تاریخی بود. تأسیس امپراتوری در سال ۱۸۷۱ صورت پذیرفت که بعد از جنگ با ناپلئون بوده است. امری که در دوران ناپلئون به شکست منجبر شد. اصلاً اهمیتی نداشت که تصمیم ایجاد یک دولت ملّی متّحد آلمانی در سال ۱۸۷۰ و در طی جنگ اتخاذ شده بود.

قبل از آن حکومت آلمان بصورت چند دولت در زیر سقف یک اتحادیه وجود داشت، آلمان همچون سوئیس یک حکومت فدراتیو بود که از امپراتوری مقدس رم ملّت آلمانی نشأت گرفته بود. قبل از این پس زمینه، آرزوی وحدت ملّی ارتباطی با ایجاد حکومت ملّی نداشت. افسانه های وحدت اواخر قرن نوزده تلاش کردند که تاریخ آلمان را با حکومت ملّی سال ۱۸۷۱ آشتی دهند. آنها «نو» را بعنوان بازگشت «کهنه» جا زدند، خواستی که در طول تاریخ گم شده بود. و همین نشان میدهد که چقدر افسانه های تاریخی غیر تاریخی هستند. آنها رابطه ی مستقیمی بین گذشته و زمان حال ایجاد می کنند. بدون آنکه توسط آن مبارزه تاریخ سیاسی برسر معنای زمان حاضر متوقف شده باشد. اینکه چگونه افسانه ها عمل می کنند را نمی توان از محتویات آن بدست آورد. آنها باید تفسیرشوند. چگونگی این امر در دوران امپراتوری قیصری نامشخص بود. کاتولیکها قهرمانان ملّی خاص خود را داشتند بونیتافیوس برای یک تاریخ ملّی دیگری بود. آن هم به حکومت ملّی ۱۸۷۱ میرسید نه از طریق دیگر، نه از طریق رهبری پروسی-پروتستانی. سوسیالیست ها هم به هر حال پیش تاریخ دیگری برای تأسیس امپراتوری در دید داشتند. همچنین یهودیها و پیتیستن ها.

قدرت افسانه های تاریخی در آن نیست که آنها اجباراً گذشته ی سرشار از پیروزی را به یاد می آورند. بلکه می توانند از ملّت بعنوان مصیبت کش و قربانی مشترک برای اطمینان دوران حاضر خلق کند.

تاریخ ملّی صربها و لهستانیها شاهدی بر این مدعا هستند. حتی روایتهای آلمانی و یهودی نیز به همین گونه اند.

اسطوره های ملّی مشخص نمیکنند که آنها چگونه بکار برده میشوند، این را جامعه مشخص میکند. جامعه ای که آنها در آن کارکرد دارند. افسانه ها بعنوان قدرت ساختاری تا وقتی حیات دارند که آدمها از آنها استفاده کنند و آن را برای اهدافشان بکار ببرند. آنها مادامی که برایشان مبارزه شود زنده اند. آنها مدام با ملتهایشان سخن می گویند و ملّت مدام در حال تحوّل است. این تحوّل را با پوششی از تاریخ پوشاندن، مهمترین تکلیف اسطوره ی تاریخی است، آنها جدید را بعنوان تکمیل کننده ی گذشته مورد تائید قرار میدهند. اسطوره های تاریخی میتوانند به مقام و موقعیت قانون اساسی دست یابند. مقدمه ی قانون اساسی جمهوری فدرال آلمان در سال ۱۹۴۹ مثالی در این مورد است.

(با آگاهی به مسئولیت در برابر خدا و مردم، وحدت ملّت و حکومت را حفاظت می کنیم.) به لحاظ تاریخی بسیار سخت است که «خلق آلمان» را مشخص کرد و اینکه چه کسی به آن تعلق دارد و چه کسی بیرون از آن میماند.

هرکسی که آلمانی صحبت میکند، یا هر آنکه در یک ایالت آلمان زندگی میکند؟ خلق آلمان مشخصاً مفهومی است که در طی تاریخ تغییر کرده است. مقدمه امّا آن را بعنوان یک واحد فرازمانی، آن سوی حکومت میشناساند. آیا برای این ملّت تحوّل تاریخی ممنوع شده؟ یا تصوّری اسطوره ایست که وحدت را تضمین کند.

وحدت حکومتی و ملّی برای حفظ خلق آلمان، بعنوان یک وظیفه فقط در بین سالهای ۱۸۷۱ تا ۱۹۳۸ بود، فقط دراین سه چهارم قرن، حکومت آلمانی وجود داشت که مقدمه ی قانون اساسی آن را با وحدت فرازمانی پیوند می داد تا ۱۸۶۶ اتریشیها نیز در زمره ملّت آلمان و به لحاظ حکومتی به اتحادیه آلمانی وابسته بودند. از سال ۱۹۳۸ تا پایان جنگ جهانی دوّم آنها مجدداً به حکومت آلمان تعلق داشتند. جدایی و الحاق هر دو نتیجه ی جنگ بود. این امر ربطی به خلق آلمان نداشت که مقدمه ی قانون اساسی بعنوان مسئولیت همبسته فرا می خواند.

اسطوره ملّی که مقدمه ی قانون اساسی آن را فرموله میکرد، تاریخ ملّی آلمان را کوتاه و مختصر میساخت و همزمان همین افسانه حکومت آلمان شرقی را غیر قانونی می خواند، با وحدت دوباره ی آلمان این اسطوره وظیفه اش را از دست داد. و مقدمه ی قانون اساسی به شکل رادیکالی اسطوره زدایی شد. تاریخ، قرار داد اسطوره ی قانون اساسی را در خود حل کرد. یک اسطوره مدامی قدرتمند است که به واقعیت برآورده نشده شکل دهد. یک اسطوره ی تحقق یافته دیگر اسطوره نیست. بدین خاطر مقدمه ی قانون اساسی دیگر نمیتوانست افسانه ی ملّی را تکرار کند. از ۱۹۹۰ مقدمه موظّف است که خلق آلمان نه در وحدت بلکه بعنوان عضو متساوی الحقوق در یک اروپای واحد که به صلح جهانی خدمت میکند، تعریف کند. این وظیفۀ تازه، اروپای واحد بدون هیچ سرمشقی در تاریخ است و بهمین خاطر فاقد اسطوره. سیاست اروپائی بدون اسطوره در یک اروپای ملل با بسیاری از اسطوره های ملی رقیب. این امر به لحاظ تاریخی یک موفقّیت است.

پایان

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد