logo





حقوق بشر

سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۲ فوريه ۲۰۱۹

اسماعیل رضایی

حقوق بشر مفهوم زیست مطلوب انسانی را در خود نهفته دارد. زیستی که در آن ندرت و نایابی و فراخی و کثرت رزق و روزی، همگان را شامل شود. این بستر در غیاب فواصل و رذایل محصول اکتساب و امتیاز امکان ظهور دارد. مسلما تا زمانی که خودجویی و خودپویی شیوه غالب حیات انسانی‌ باشد؛ مفهوم حق و حق طلبی در توجیه و تعبیر انگاره های ذهنی از مضمون و محتوای واقعی و حقیقی تهی شده و بسوی ارضاء و‌‌ اقنای فرد در روابط و مناسبات اجتماعی سوق می یابد. بنابراین هرکسی حق را برای خود مطالبه کرده و همواره در معرفت و معیشت خود را محق و دیگران را نادیده می انگارد.
حقوق انسانی و ارزش های مترتب بر آن از بارزه های هویتی زیست جمعی می باشد. اما این حقوق با حکومت و حاکمیت و چارچوب های معینه آن در آمیخت و از محتوا و مضمون حقیقی و حقوقی خود تهی گشت.خرد و تعقل با قبول فرگشت محیطی، بسیاری از شاخصه های معینه حقوق بشری را در فواصل و تفاصیل زیست اجتماعی تحت الشعاع قرار داد. چرا که بنیان های معیشتی و سازه های فکری با تائید و تاکید بر فواصل طبقاتی و گردن نهادن به چارچوب های قانونی عرفی و تقنینی برای تداوم آن،در واقع به بسیاری از نمودهای نامتعارف حقوق بشری گردن نهاده اند.ولی با قبول حاکمیت اکتساب و امتیازو قدرت و مکنت و پذیرش همگانی آن،نقض حقوق بشر روند فاجعه باری بخود گرفته است.

حقوق بشر شمولیت عام حق طبیعی زیست انسانی در تعاملات اجتماعی را بیان می دارد. ولی این حق طبیعی بابسیاری از نمودهای تصنعی و مجازی در آمیخت تا تمایلات و تمنیات انسانی را در مجاری ناانسانی هدایت کند.این نمودها بسیاری از مفاهیم ازجمله مفهوم حق را در پس خودباوری و خودبینی مفرط به عامل توجیه و تأویل های سلطه و برتری در عرصه های متکاثر اجتماعی مبدل ساخت.در حقیقت انسان ها در بادی امر حق و حقوق انسانی را در پس تمایلات و تمنیات خویش زیر سوال بردند؛ زان پس علم مخالفت و مبارزه با آن را برافراشتند.در حالی که همگان با شورو شعار در جستجوی کسب و رسمی هستند که حق را مبنای کاذب و دروغین دریافت ها و برداشت های محیطی خود قرار داده اند. چرا که انسان ها حق زیستن را نه به مفهوم عام ، بلکه خاص آن پذیرفته و به قواعد و قوانین آن گردن نهادند. بدین مضمون که به زیستن به هر قیمتی برای تداوم حیات خویش عادت کرده و دیگران در پس تداوم حیات وی معنی و مفهوم می یابند. این ویژگی الویت های کاذبی را نهادینه ساخت که تفرق و تفرد را عمومیت بخشید.

حق در وحدت ایده و عمل آدمی می پاید و در کثرت آن سستی می پذیرد. چراکه در پراکندگی اندیشه و عمل انسانی نگاه به زیست اجتماعی تلون پذیرفته و مجاری ارتباط و اتصال آدمی با سنجه های متکاثر و متفاوتی که از نوع نگاه او به هستی و جامعه بر می خیزد؛سنجیده می شود. این فرایند، انسان ها را در یک تضاد و تقابل مداوم در مازهای پر پیچ و خم حیات و برای حصه ای بیشتر زمینگیر ساخته است.. این ویژگی حقوق انسانی را در پس معرفت و معیشت و رتب اکتسابی وی جستجو می کند. پس حقوق انسانی و حقوق بشر در نسبیتی ناپایدار و نامتجانس هدایت شده و احقاق آن نیز تحت تاثیر عروج و افول منافع و مصالح انسانی از یک نسبیتی سست و متزلزل برخوردار می باشد. اگر چه کثرت نگاه آدمی به حیات و تضاد اندیشه و عمل انسانی عامل رشد وپویایی و تکامل جامعه و انسان را در خود نهفته دارد؛ ولی نتیجه این نگاه متکثر در حاکمیت خون و جنون که عموما بهپویی و بهیابی زیست انسانی را در تمایلات و تمنیات دنی و سخیف تحلیل می برد؛ حقوق انسانی و حقوق بشر را در تفکیک و تشکیک های حقوق اجتماعی و الویت های ابداعی و اجباری قدرت و مکنت ،ازتحقق بازداشته و می دارد.

حقوق بشر مفهوم زیست مطلوب انسانی را در خود نهفته دارد. زیستی که در آن ندرت و نایابی و فراخی و کثرت رزق و روزی، همگان را شامل شود. این بستر در غیاب فواصل و رذایل محصول اکتساب و امتیاز امکان ظهور دارد. مسلما تا زمانی که خودجویی و خودپویی شیوه غالب حیات انسانی‌ باشد؛ مفهوم حق و حق طلبی در توجیه و تعبیر انگاره های ذهنی از مضمون و محتوای واقعی و حقیقی تهی شده و بسوی ارضاء و‌‌ اقنای فرد در روابط و مناسبات اجتماعی سوق می یابد. بنابراین هرکسی حق را برای خود مطالبه کرده و همواره در معرفت و معیشت خود را محق و دیگران را نادیده می انگارد. این غمض عین عرصه رسوخ و نفوذ به حریم دیگران را توجیه و تعدی به حقوق دیگران را به امری عادی و یا عرفی و قانونی مبدل ساخته است. بااین ویژگی حقوق طبیعی به تابعیت حقوق اجتماعی و مصوبات قانونی آن درآمده و قیمومیت حاکمیت قدرت و مکنت بروی تحمیل شده است. پس انسان ها در بادی امر، با قبول خودمحوری ها در زیست جمعی، از حقوق طبیعی خود منفصل و زان پس، در جستجوی کسب آن به قوانین و چارچوب های معینه از سوی قدرت های مسلط مراجعه می کنند. این خصلت آدمیان ذاتگرایانه نیست؛ و از سرشت طبیعی شان بر نمی خیزد؛ بلکه تحت القائات عملکرد محیطی بدان نایل آمده و راهبرد آن ها در تبادل و تبدیلات اجتماعی گردیده است.

بنابراین برای احقاق حقوق حقه انسانی و تامین و تضمین حقوق بشر، انسان ها نیازمند بازیابی و بازسازی هویت خود بوده که با الگو پذیری ها و پذیرش بسیاری از روندهای نامتعارف و ناانسانی محیطی، از مضمون و محتوی واقعی و حقیقی خویش تهی گشته است. تحت ویژگی های حاکم کنونی و خودباختگی و خود شیفتگی انسان ها در برابر مظاهراکتساب و امتیاز، مبارزه با مظاهر ضد بشری و ظلم و ستم طبقاتی در سطح و ظرف باقی مانده و قادر به زدایش و پالایش پلیدی های رویکردهای ضد بشری نخواهد بود. چرا که عموما همگان در دام حرص و ولع و زیستی مطلوب خویش و با قبول بسیاری از نرم های معینه حاکمیت سلطه و موجد تضییع حقوق بشری، گرفتار می باشند. هر کسی در تب و تاب زیستی بهتر و مطلوب تر گوی سبقت را از دیگری ربوده و تحت تاثیر الگوهای کاذب و دروغین حاکمیت سلطه و استبداد از نگاه مطلوب و مغلوب برای یک مبارزه واقعی و حقیقی دور شده است.

انسان ها میزان حق و داوری آن را به ابزار و امکان حاکمیت سلطه و استبداد سپرده و تابع قضاوت قضاتی شده اند که از آبشخور همان حکومتگران سیراب می شوند. براین اساس است که تمامی معیارهای حقوق بشری در توجیه و تاویل های عوامل مسلط و حاکم به امری طبیعی و عادی جلوه گر می شوند.عدالت را به مسلخ برده و برابری را در قدرت اکتسابی عناصر مجازی حیات تحلیل می برند و آزادی را ابزار تحقق اهداف ضد انسانی خود قرار داده اند. تحت چنین فرایندی است که حد نفس، شکنجه ، اعدام ، زندانی نمودن انسان ها برای استمرار حیات و تمامی اعمال ضد حقوق طبیعی و اجتماعی انسان ها توجیه و تفسیر می شوند. اعمال ضد حقوق بشری آنقدر دامنه گسترده و وسیعی یافته است که از درک مفهومی و شناخت مضمونی انسان ها فاصله گرفته است. چرا که عوامل اصلی و بنیادین ضد حق و حقوق طبیعی و اجتماعی انسانی تحت الشعاع گسترۀ وسیع عناصر فرعی و نامتعین قرار گرفته اند. براین اساس است که توتالیتاریسم عمال سرمایه با حد و هدم گسترده در سطح جهان، تحت الشعاع تمامیت خواهی حکومت هایی قرار می گیرند که حضور و دوام و بقایشان محصول عملکرد توتالیتاریستی نظام سرمایه در سطح جهان می باشد.مسلما مبارزه صرف با نظام های استبدادی و تمامیت خواه بدون توجه به عوامل بنیادی تحقق آن، جز جابجایی مهره ها و اشکال نوین استبداد و دیکتاتوری حکومت ها نتیجه دیگری دربر نخواهد داشت.

نگاه انتزاعی و مجرد به پدیده های محیطی که امروز به امری غالب در میان عناصر متکاثر اجتماعی بویژه در میان عوام و کسانی که با نگاه عامیانه به روندهای محیطی می نگرند؛ از درک علی بسیاری از نمودهای حاکم بر فعل و انفعالات اجتماعی انسانی فاصله دارند. براین اساس است که اکنون بسیاری برای مبارزه با حکومت های مستبد و تمامیت خواه،از توتالیتاریسم اقتصادی و سیاسی حاکم بر جامعه های انسانی که در پیوند با میلیتاریسم، جهان را درخوف و خشونت و دهشت و مرگ فرو برده است؛ استمداد می طلبند. غافل از اینکه، دخیل بستن به ضریح پوسیده ای که در حال اضمحلال و فروپاشی است، مسلما و قطعا ره به جایی نخواهد برد. برای مبارزه با حکومت های توتالیتر و استبدادی بایستی در زمان زیست و با درک واقعیت های و حقایق مسلط برجامعه و انسان و فهم ضرور برای شناخت الزامات کنونی آن با اتکای به منابع مادی و انسانی خود گام برداشت. حرکت های جنون آمیز و دهشت و مرگ توتالیتاریسم تا دندان مسلح شده قدرت و مکنت، حاکی از حرکت جبونانه در برابر تغییر و الزامی است که مقاومت آن ها را برانگیخته است. سازه های کهنه و فرسوده ای که نه به نیازهای توتالیتاریسم خون و جنون پاسخ می دهد و نه دری بسوی فلاح و رستگاری بشریت می گشاید.

نگاه عامیانه اصولا و عموما از انگاره های ذهنی عادت گون خویش برای عبور از موانع و مصائب بهره می گیرد.الگوهای راهبردی وی موفقیت و شکست و ناکامی هایی است که از اعصار گذشته تاریخی در ذهن و روان وی نقش بسته است. براین اساس در تبیین حال و فراشدهای رو به تکامل با چالش عمیق و بنیادین روبرو می باشد.بدینسان الگوهای پذیرفته شده و غالب وی،برایش چالش ناپذیر و جاودانه جلوه گر می شوند.این نگاه قالب و غالب اکنون در مقطع کنونی تاریخ تحول و تکامل جامعه و انسان، از درک و فهم نیاز و الزام جامعه های انسانی فرسنگ ها فاصله دارد. براین اساس است که فلاح و رستگاری خویش و دیگران را در پیوند با عناصر محیطی می یابد که ریشه در سنت و عادت و پایداری آن دارند.بنابراین ازدرک پایه های سست و لرزان سازه های فرتوتی که با خوف و خشونت برای خود مفری می جویند؛ غافل بوده؛ و برای خروج از نکبت و جبران غفلت های دوران حیات طولانی خویش، به همان ریسمان فرسوده و پوسیده چنگ می اندازد.این نگاه عامیانه بدلیل فراروئیدن از سنت و عادت از حمایت اکثریتی در رکود و سکوت و مبارزه و جنجال برخوردار می باشد. پس رفع مظالم را از ظالم طلب می کند و با عبور از حق و حقوق طبیعی انسانی، حقوق اجتماعی منبعث از چارچوب های معینه از سوی حاکمان زر و زور، راهنمای عمل وی می شوند.

یکی از عارضه های نامطلوب نگاه عامیانه به زیست اجتماعی، تسلیم پذیری در برابر رخدادهای محیطی می باشد. استفاده از عباراتی چون عبارت«تا بوده چنین بوده» که کاربرد گسترده در میان عوام و نگاه عامیانه به رویکردهای اجتماعی دارد؛ این مفهوم را به روشنی بیان می دارد. این تسلیم پذیری در برابر پدیده های غالب محیطی، از یکطرف مبین ناتوانی در درک و فهم روندهای تکاملی و همراه شدن با آن ها برای ایجاد سازوکارهای نوینی که قادر به پاسخگویی به نیاز جامعه و انسان باشد؛ بوده و از طرف دیگرمحصول رنج ها و مصائب متکاثر تاریخ طولانی حیات انسانی است که روح محافظه کاری و انزوا گزینی را در آن ها نهادینه ساخته و آن ها را از توانایی بالقوه شان بازداشته است. از دیگر ویژگی های بارز نگاه عامیانه مسئولیت گریزی بدلیل ناآگاهی و القا پذیری مداوم از روندهای نامتعارف محیطی و عدم درک علل و چرایی افت و خیزهای مداوم تحولی و تکاملی جامعه و انسان می باشد. پس حقوق بشر در پس آگاهی های کاذب و القائات نامطلوب مداوم محیطی جایگاهی برای خود نمی یابد. چرا که اصولا باعدم درک و شناخت واقعی و حقیقی پدیده ها و رخدادها، زیست تابعی به پدیده های مسلط به آدمی تحمیل و وی را از بروز بازتاب های آزادانه برای دستیابی به حقوق طبیعی و اجتماعی اش باز می دارد.

نظام سلطه سرمایه اکنون به عنوان عنصر بنیادی نقض حقوق بشر در سطح جهان، با فرافکنی و ایجاد بسترهای کاذب و دروغین برای انحراف و جهت دهی افکار عمومی، موجد فضاهای مسموم و مشحون از بیم و هراسی می باشد که با اتکای بدان و به بهانه های نقض آزادی و حقوق بشرکه خود موجد آن می باشد؛ به ماجراجویی ها و حد و هدم جامعه های انسانی روی آورده است. بدین ترتیب با اتکای به قدرت و مکنت، خود را قیم و ولی دولت ها و ملت ها قلمداد کرده و به تخریب محیط و کشتار گسترده و بیشمار انسان ها مبادرت می ورزد. متاسفانه انسان ها نیز به این ترفند و حیله عمال سرمایه آگاهانه و یا ناآگاهانه گردن نهاده و عموما در نقض حقوق بشر نظام سلطه سرمایه در اقصی نقاط جهان با وی همراه شده و یا همکاری می نمایند.اکنون آنقدرکه نقض حقوق بشرودیگر حقوق طبیعی و اجتماعی انسان ها در جوامع عقب نگاهداشته شده و عموما با حکومت های توتالیتر مورد توجه جهانیان و روشنفکران و مبارزان هست؛ به عملکرد مداوم و توتالیتاریستی نظام سلطه سرمایه که برای حفظ منافع و مصالح خود، جهان و بشریت را در خوف و خشونت مداوم و دهشت و مرگ فرو برده است؛ نیست. این بی توجهی بشریت را در سراشیبی سقوط و نزول واقعی ارزش ها و الزامات واقعی و حقیقی زیست اجتماعی قرار داده است.مسلما تا زمانی که انسان ها از این آگاهی های کاذب و گام های هدایت شده از سوی دارندگان قدرت و مکنت نرهند، به حقوق طبیعی و اجتماعی خود دست نخواهند یافت.

نتیجه اینکه: تمایلات و تمنیات آدمی موجد تفرق و تفرد وی در روابط و مناسبات اجتماعی گردیده است.فرایندی که برای تداوم و تولید و بازتولید خویش به حذف و حد بسیاری از الزامات زیست انسانی روی آورده است.حقوق طبیعی انسان ها در رویش و یورش بدعت ها و خصلت های نامتعارف اکتسابی از دایره تعاملات انسانی حذف و با حد و حصرهای بسیار در حقوق اجتماعی تحلیل رفت.در حقیقت انسان ها برای ارضای تمایلات نامتعارف خویش بسترهای تهدید و تحدید حقوق انسانی خویش را تدارک دیدند؛ و زان پس علم مخالفت و مبارزه با آن را برافراشتند. این ضعف خصلتی آدمی اگر چه ذاتگرایانه نیست و محصول اکتساب و امتیازی است که در پروسۀ زیست طولانی حیات جمعی در وی نهادینه شده؛ ولی بسترهای نقض بسیاری از حق و حقوق طبیعی و اجتماعی را تدارک دید. نقض حقوق بشر که امروز به ابزار و امکانی برای حفظ و تداوم برتری های اکتسابی قدرت و مکنت مبدل شده است؛ فضای گسترده و روبه تعمیقی را در ایجاد و برقراری تمامیت خواهی قدرت های مسلط جهانی فراهم نموده است. این فرایند طوری ساماندهی شده است که قدرت اندیشه و عمل انسان ها را با آگاهی های کاذب، از بروز بازتاب های آزادانه برای مبارزه و مطالبات واقعی و حقیقی دور نموده است. بدینسان که انسان ها با همراهی با عوامل موجد و برقراری قواعد و قوانین ضد بشری، بسترهای یورش و تهاجم به حقوق طبیعی و اجتماعی عوامل مسلط بر جامعه و انسان را فراهم نموده اند. سلطه نگاه عامیانه که از انتزاع پدیده های محیطی و روندهای عادت گون حیات شکل گرفته و موجد تسلیم پذیری در برابر عوامل سلطه و مسئولیت گریزی انسان ها در برابر وظایف و تعهدات اش نسبت به خود و دیگران گردیده است؛ اکنون یکی از چالش های بزرگ انسان ها در مبارزه با عوا مل و عناصر ناقض حق و حقوق انسانی محسوب می شود. نگاهی که در ایستایی و رکود، بسیاری از روندهای ناقض حقوق بشری را در خود جای داده است. نظام سلطه سرمایه با اتکای به همین نگاه عامیانه و عوامگرایی منبعث از عادت و سنت، تلاش بی وقفه و بی سرانجامی را برای انحراف و مشوب نمودن اذهان و اعمال انسان ها برای تبرئه خود از نقض گسترده حقوق بشر در سطح جهانی را آغاز کرده است. بدینسان که با ایجاد و حمایت از نظام های توتالیتر در سطح جهانی و به بهانه حمایت از ملت ها که از نقض حقوق بشر و آزادی های لازم رنج می برند؛ به دخالت و حد و هدم منابع و منافع انسان ها روی آورده است. با این ترفند بخش عمده ای از نیروهای بالقوه در مبارزه با نقض حقوق انسانی را با خود همراه کرده است. براین اساس است که بسیاری برای مبارزه با مظالم از ظالم استمداد می طلبند و از توانایی های خود و الزام و نیاز عصر خویش فاصله می گیرند.

اسماعیل رضایی
پاریس
11/02/2019

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد