logo





سلطانِ واجبی را اعدام نکنید

دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۷ - ۲۱ ژانويه ۲۰۱۹

ابراهیم هرندی

Ebrahim-Harandi.jpg
می دانم که اکنون سال هاست که در حکومت اسلامی، پدیدۀ "واجبی"، به سیاست آلوده شده است و موضوعی امنیتی و حساسیت انگیز است. این نکته هم درست است که این جوانی که اکنون "سلطانِ واجبی" خوانده می شود، با وارد کردنِ واجبی فرنگی به کشور، اشتباه بزرگی مرتکب شده است و ناموسِ خیلی از مومنان را با این جنسِ اجنبی آلوده است و خیلی جاهای خیلی ها را هم سوزانده است. اما شاید این سوزش بخاطر موفقیتی است که این فردِ خدوم، در سالهای گذشته برای دور زدنِ تحریم ها داشته است و خدمتی که به اسلام و انقلاب کرده است . گیرم که چارتا لنگه واجبی هم به کشور عزیزمان وارد کرده باشد. مگر حجِ کسی با این کار کج شده است. این قلم جنس اش در برابرِ صدها خروار واجبی بومیِ فردِ اعلایی که وی هرساله به بازارِ کشور می ریزد و نوره کش خانه های این مملکت را رونق می دهد، عددی نیست.

از این بالاتر، هرساله حُجاجِ ایرانی صدها خروار از این محصول وطنی را برای فروش به مکّه و مدینه و عتباتِ عالیات می برند و این جوری هم در نگهداری این سنّت اسلامی سهیم هستند و هم به صادرات کمک می کنند. مگر نشنیده ای که صدام گفته بود که؛ "ایرانی ها هرچیزشان بد باشد، واجبی شان حرف ندارد." این سخن را بن سلمان هم یک جورِ دیگه گفته است. وقتی خبرنگاری خارجی ازش پرسید که آیا هدف شما آغاز جنگی با ایران است، او به زبانِ سیاسی گفت؛ "نه، ما فکر می کنیم که کنترل کردن حکومت اسلامی ایران امروز کارِ واجبی است. ما جنگمان را با آن ها در بیش از هزار و چارصد سال پیش کردیم و چنان آن ها را گوشمالی دادیم و ادب کردیم که هنوز هم که هنوز است، ایرانی ها روزی 17 بار بسوی خاکِ کشور ما کُرنش می کنند و به سجده می روند و بزبانِ ما، بر پیغمبرِ ما و یاران و اصحابش که خودِ ما باشیم، درود می فرستند. ما دیگر چه جنگی با این ها می توانیم داشته باشیم. ایرانی ها وقتی چل سال پیش دیدند که پایه ایمانشان نسبت به آداب و سنّت های ما دارد اندکی سُست می شود، خودشان بدون درخواست و یا کمکِ ما، انقلابی برای احیای دین و آئین ما در کشورشان بپا کردند و امروز هم بیش از همیشه در همۀ ماه های سال، هزار هزار با یک گونی پُر از واجبی برای فروش به کشور ما می آیند. چرا بجنگیم؟"

می گویند صدام هم وقتی پس از جنگ می خواست ویزای زیارتی به ایرانیان بدهد، پسرش با اعتراض از او پرسید؛ "بابا، مگر ایرانی ها دشمنان ما نیستند؟" صدام لبخندی زد و گفت؛ "هستند. ما هم با آنها دوست نیستیم. اما توریست های ایرانی در عراق از توریست های دیگر کشورهای دیگر با حالتر هستند. این ها هم خاکِ کشور ما را بعنوانِ تُربتِ کربلا و نجف و مُهر و تسبیح می خرند و هم این خاک را برای شفا یافتن می خورند. پس مگر می شود جلوی توریست به این خوبی را گرفت پسر جان؟"

بله، این درست است که سلطان واجبیُ دلارِ را با قیمتِ رسمی برای وارد کردن محصولاتِ صنعتیِ واجب و موردِ نیازِ کشور گرفته بوده است و با آن واجبی فرنگیِ اسمارت از دوبی وارد کرده است. اما آیا او اولین و یا تنها کسی است که این کار را کرده است؟ یعنی سلطانِ دارو فقط به آوردنِ دوا اکتفا می کند و"از آن دارو که درمان می کند صد دردِ بی درمان ما را" به کشور نمی آورد؟ پس این همه دوای فت و فراوان که،"آنچنان را آنچنانتر می کند." از کجا می آید؟ سلطانِ شِکر، وقتی که می گوید کارش فقط واردات شِکر است، همه می دانند که او دارد شِکرِ زیادی می خورد. سلطانِ دنبه چطور؟ خیال می کنی که فقط تو کارِ دنبه گوسفند ست؟



همه می دانند که اتهامِ رسمیِ این به اصطلاح سلطان واجبی چیست. اما آیا کسی می داند که این فردِ خدوم، فرزندِ همان روحانی نستوهِ حوزه است که طرحِ بکرِ امامزاده سیار را در ایران پیاده کرده است؟ طرحی که نذری دادن را برای هموطنان ما آسان کرده است و امروزه با یک تلفن به سامانۀ "کوییکِ فی سبیل الله" می توان امامزاده سیار را فی الفور به درِ خانۀ آورد و نذوراتِ خود را آسان و بی دردِ سر در آن ریخت. سامانه ای که بقولِ یکی از علمای قم، امامزادۀ صندوقدار را زودتر از یک پیتزا به درِ خانه مردم دیلیور می کند و تا به امروز میلیاردها تومن به صندوقِ ولایت ریخته است.



آیا واقعا می خواهید بدانید که دلیلِ این که این شخصِ خدوم امروز در سلولِ انفرادی در آستانۀ مرگ قرار گرفته است، چیست؟ دلیل واقعی اش این است که امپریالیست ها و صهیونیست های جنایتکار، چشمِ دیدن موفقیتِ جوانان انقلابی ما را ندارند. آنها با بی شرمی بسیاری از دانشمندان اتمی ما را ترور کردند. می پرسید چه ربطی دارد؟ ربطش این است که همین جوانی که امروز انگِ "سلطانِ واجبی" خورده است، بتازگی طرح ساختن امامزادۀ سیارِ دوگانه سوزِ هوشمند را به وزارت صنایع ارائه داده بود. طرحی که باعث می شد، کشور ما بزودی بتواند امامزاده سیارِ دوگانه سوزِهوشمند بسازد و به کشورهای جهان هم صادر کند. من خودم از منبع موثقی شنیدم که انگلیسی ها هم به شرکت در این پروژه علاقه نشان داده اند و مایل بوده اند روی این طرح سرمایه گذاری هنگفتی بکنند. پدر سیاست بسوزد که این جوری حقیقت ها را وارونه جلوه می دهد و استعدادهای ما را به یغما می بَرَد. آنوقت همین آدمهایی که باعث و بانی این ستم ها هستند، دم از "فرارِ مغزها" و "گفتگوی تمدنها" می زنند. بخدا قسم اگر ابوعلی سینا امروز زنده می بود، این ها با برچسبِ "سلطان مُخ" اعدام اش می کردند چه رسد به زکریای رازی که باید پاسخ می داد که؛ چه رازی؟ کی؟ با کی؟ کجا؟ چرا؟ دیگه کی اونجا بود و از این راز خبر دارد؟ و یا نظامی گنجوی که توضیحِ قانع کننده ای برای این پرسش که با چه کسی و یا کسانی در گنجه بوده است و چه می کرده است، نمی توانست داشته باشد.

حالا از همۀ این حرفها گذشته، مگر این جوان چه کرده است؟ ارز رسمی گرفته است که موتورِ هیبریدِ دوگانه سوز از ژاپن وارد کند که امروز جزو محصولاتِ امنیتی واجب و لازمِ کشور است و بجایش واجبیِ اسمارت وارد کرده است. خب، مگر شرعاً و عقلاً واجبی جزو واجبات نیست. رسالۀ کدام مجتهدِ واجب التقلیدی را شما سراغ دارید که بجای واجبی، نوشته باشد، ناواجبی؟ وانگهی، آیا شما آن لنگه های واجبی را در گمرک خوب گشته ای؟ شاید لای این بسته ها، همان موتورهای واجب را قایم کرده بوده است. گفتم که، این جوان متخصصِ دور زدنِ تحریم است.

کشور اسلامیِ سلطان نشینِ ایران، دو جور سلطان دارد، یکی سردمدارانِ گروه هایی مافیایی مانندِ سلطانِ شکر، سلطانِ اسلحه، سلطانِ خراسان، سلطانِ کاغذ، سلطانِ تجهیزات پزشکی، سلطانِ موبایل، سلطانِ خودرو و دیگری اوباش و اراذلی که هریک نوچۀ یکی از آن اوباشِ گروه نخست است مانندِ سلطان کاغذ، سلطان سکّه، سلطان قیر، سلطان ارز، سلطان ترامادول و همین جوان که حالا تهمتِ سلطان واجبی بودن به او زده اند. این گروه، همیشه پیدا و گروه نخست همیشه پنهان و دور از دسترس است و هرگز نه خبرساز می شود و نه اعدامی. البته وقتی حکومتِ اسلامی سلطان زا می شود، باید منتظر شکسته شدنِ رکوردهای تازه در همۀ زمینه ها ماند.

نوشته های دیگر.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد