logo





جمهوریت تاکتیک مرحله گذار میباشد، نه استراتژی آلترناتیو

دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷ - ۱۴ ژانويه ۲۰۱۹

دنیز ایشچی

Deniz
نظام جمهوری اسلامی ایران به پایان خویش نزدیک مشود. توده های زحمتکشان و جامعه مدنی ایرانی با پرداخت هزینه های سنگینی در تلاش میباشند هر چه بیتشر از نظر ساختاری و نظری بصورت متشکل تری در صحنه سیاسی حضور یافته و تاریخ خویش را رقم بزنند. استعمارگزان گذشته، امپریالیستهای دیروزی و کلان نئولیبرالیسم جهانی امروزی به رهبری دولت آمریکا در تلاش آلترناتیو سازی دوباره ای برای حکومت جایگزین در ایران مینماید.
مقدمه

جمهوریت به تنهایی، نه باید آلترناتیو منسجم و استراتژیک چپ برای مرحله گذار باشد، و نه باید به چطری برای حفاظت از جمهوری اسلامی ایران تبدیل گردد. استراتژی آلترناتیو چپ، نظام خودگردان مردمی سوسیالیستی میباشد. در این نظام سیستم های ساختاری مدنی و نهادهای اقتصادی اجتماعی مردمی و خودگردان به موازات نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دولتی و در تکمیل همدیگر به همزیستی خویش ادامه میدهند. نظام های مالیاتی، برنامه و بودجه، توسعه و رفاهی، حقوقی و مدنی چنین نظامی را تکمیل نموده و بهمدیگر پیوند میدهد. جمهوری سکولار و دموکراتیک، آلترناتیو تاکتیکی مرحله ای چپ دموکرات برای عبور از نظام جمهوری اسلامی ایران نیز میباشد. این به آن مفهوم نیست که ما نظام جمهوری دموکراتیک سکولار را ایده آل و استراتژی چپ قلمداد بکنیم. خود ما به وضوح در کشورهای متمدن غربی شاهد میباشیم که چگونه در این نظام ها سیاستمداران خرید و فروش میشوند و پوپولیسم تهییج شده توسط سرمایه داری رسانه ای میتواند دونالد ترامپ ها و بولسونارو ها را بعنوان نمایندگانی که بیشتر از پنجاه درصد رای آورده اند، بر صد در صد مردم کشورها سوار نمایند.

مدلی جهت بررسی نظریه های متفاوت

با انتشار اعلامیه چهار سازمان جمهوریخواه، بحث های داغی در این رابطه به راه افتاده است. بررسی این موضوع خود جای سخن های زیادی دارد. لذا، جهت نظر اندازی کوتاهی بر موضوعات مطرح شده، میتوان دو محور عمودی و افقی جهت ارزیابی شاخصه های اصلی را در نظر گرفته و بر آن اساس نظارهای های طرح شده را میتوانیم مورد نقد و بررسی قرار دهیم. لازم به اشاره است که پلان بررسی ما میتواند از جدول سه بعدی یا چند محوری نیز تشکیل گردد. جهت هر چه فشرده تر کردن این ارزیابی، به یک جدول دو محوری کفایت میکنیم.

فرض کنیم در ستون عمودی چهار شاخصه جداگانه را قرار دهیم. (الف)- شاخصه های تشریحی؛ (ب) – شاخصه های انتقادی؛ (ج) – شاخصه های سلبی و (ج) – شاخصه های ایجابی را قرار بدهیم. حالا بیاییم و ببینیم، راهکارهای سیاسی، موضوعات طرح شده در مقالات و آلترناتیوهای مطرح شده تا چه اندازه روی کدام یک از شاخصه های (الف) ، (ب) ، (ج) ، (چ) یعنی تشریحی، انتقادی، سلبی و ایجابی تمرکز نموده و برای چگونگی گذار و عبور از جمهوری اسلامی ایران و مراحل بعد از آن پلاتفورم و آلترناتیو موثر، کاری و جامع تری را اراعه می نمایند.

همانطور که طرح شد، در ردیف های افقی، میتوان روی راهکارها، سیاستها و شاخصه های جداگانه طرح شده در این مقالات و از طرف این مدل های سیستم های برنامه ای سیاسی را ردیف نموده و سپس تاثیرات عملکردی آنها را بررسی نمود. من البته اینجا چنین جدولی را ترسیم ننموده، بلکه به سنجش نقدی کلی خود از مطالعه مقالات کفایت کرده و تلاش خواهم کرد بطور مختصری آنها را در چهارچوبه جدول بندی ذکر شده مورد مطالعه قرار داده و نتیجه گیری های خود را در زیر جمع بندی نموده و ارائه دهم. قبل از این جمعبندی، اجازه بدهید خلاصه ای از استنباط خود از سه مقاله را در زیر مرور بکنیم.

اعلامیه چهار سازمان جمهوریخواه

اعلامیه چهار سازمان جمهوریخواهان، بر صف بندی جدید شکل گرفته در درون اپوزیسیون تمرکز نموده و چنین مطرح مینماید که:

"ما اقدامات مدافعان بازگشت به سراب رژیم سلطنتی و مانور بر سر گفتمان‌های " باستان‌گرایی ایدئولوژیک" ، "پوپولیسم راست" و "ناسیونالیسم افراطی" را سرابی بیش نمی‌دانیم. روشن است که توسل به خشونت و ترور شخصیت در شبکه‌های مجازی و تلاش محکوم به شکست در ترسیم یک "منجی" ازآقای رضا پهلوی نه تطبیقی با نقش نمادین شاه مشروطه دارد و نه در چارچوب اصول دموکراسی می‌گنجد." "ما همچنین باردیگر برمخالفت با سیاست‌های آلترناتیوسازی از سوی قدرت‌های خارجی و اتکاء اپوزيسيون به آن ها برای تحولات سياسی در کشور تاکید می‌کنیم."

مقاله رفیق بهروز

مقاله رفیق بهروز، تقریبا موضع سیاسی گرفته شده توسط اطلاعیه چهار سازمان جمهوریخواهان، را با تاکید بیشتری شکافته و با شفافیت بیشتری بعنوان شکل گیری صف بندی جدید در صفوف اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران را بصورت پر رنگتری تشریح و ترسیم مینماید. ایشان به درستی روی خطر "آلترناتیو سازی از خارج ( بخوان آمریکا)" صحبت میکنند، که میدانیم منظور همان آلترناتیو باستانگرائی ناسیونالیستی پوپولیستی سلطنتی نئولیبرال به بودجه آمریکا و اقمار منطقه ایش از جمله عربستان سعودی میباشد. ناسیونالیستهای سلطنت طلب ما غافل از این امر میباشند که همسنگرهای دیگر آنها که در همین پروژه آمریکائی اشتراک دارند، چندان علاقه ای برای ماندن در چهارچوبه ایران فدراتیو نیز نمیباشند.

قبل از اینکه به مقالات رفقا بهزاد و مجید نظری انداخته باشیم، اجازه بدهید روی اطلاعیه جمهوریخواهان و مقاله رفیق بهروز مکث کوتاهی بکنیم. اگرمضامین این نوشته ها را از نظر بگذرانیم، جنبه "تشریحی" شکل گیری صف بندی جدید دو قطبی نوینی که یکی از این قطب ها توسط پروژه آمریکایی در شرف طراحی و پیاده شدن میباشد، بر جنبه های دیگر آن می چربد. نتیجه " ایجابی" که از آنها بیرون می اید این میباشد که نیروهای ازاده، سکولار و ترقیخواه مدنی و سیاسی مردمی اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران، بهتر است در صفوف جمهوریخواهان ترقیخواه و مردمی گرد آمده و با اتکا به جنبش های مردمی مدنی آنها را ایزوله نموده و مانع از آن گردند تا یکبار دیگر ایران به دام و تله یک پروژه دیگر امریکائی گرفتار آید.

این جنبه ایجابی بصورت ناگفته ای از یک طرف تا حدودی "خطر پروژه آمریکائی" را برجسته تر از آچماز حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به نمایش میگذارد، از طرف دیگر در این مورد که آیا امکان اینکه اگر آن بخش از مردم عادی که نظام سلطنتی را درست یا غلط به عنوان جامعه توسعه اقتصادی و دانش بنیاد تعریف نموده از آن پشتیبانی می نمایند، را میتوان به نحوی از افتادن به دام و تله پروژه آمریکا عربستانی در مورد ایران بیرون آورده و در صفوف نیروهای تحول و گذار از جمهوری اسلامی ایران به فردائی دموکراتیک ، سکولار و مترقی قرار داد؟ اگر این مقالات در این مورد سکوت نموده و یا در این مورد راهکار روشنی را پیش رو نمیگذارند، اینجاست که رفیق بهزاد به استنباط من در تلاش میباشد تا بگوید که جماعت عادی که به صفوف سلطنت طلبان پیوسته اند، اکثرا مردمان عادی میباشند که نه تنها نباید آنها را به سمت صف "خطر پروژه آمریکائی سلطنت طلبان" هل داد، بلکه باید از طرق اتخاذ سیاست های تاکتیکی مناسبی آنها را بسمت صفوف مردم بازگرداند. البته اینجا حساب کسان و جریان های خود فروخته ای را که بصورت قسم خورده ای به جیره خواری مایک پمپئو و بطور کلی عمو سام در آمده اند، از مردم عادی جدا کرد.

مقاله رفیق مجید

رفیق مجید بر پایه های شاخصه های سنجشی ارزشی انسان مدرن قرن بیست و یکم، کارنامه دوران نظام جمهوری اسلامی ایران را مورد سنجش قرار داده و کارنامه سیاه آن را روی میز میگذارد. این کارنامه بر پایه های ارزشی توسعه محوری، دانش بنیاد، تبعیض زدائی، حفاظت از محیط زیست و تامین صلح و ..... پرداخته و خواهان این میباشد که نیروهای اجتماعی بر بسترچنین محورهای ایجابی حرکت نمایند.

مقاله رفیق مجید را من در بهترین حالت خود یک مقاله با منشاء بینشی آزادیخواهی و سوسیال دموکراتیک استنباط کرده و از آن این برداشت را میکنم که هر کسی از ظن خود میتواند بگوید که یا تمام شاخصه های طرح شده از طرف ایشان موافق میباشد، یا اینکه در تلاش میباشد تا آنها را بطور هر چه کاملتری به مرحله اجرا در بیاورد. در این مورد سرمایه داری کلان نئولیبرالی، حتی بخش قابل توجهی از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نیز میتوانند چنین ادعایی را بکنند.

مقاله ایشان چنین ممضمونی را مطرح میکند که توسعه پایدار و مدرن در کشور بر پایه های جامعه اقتصادی اجتماعی تولید محور، تبعیض زدا ، دانش بنیاد، حفاظت کننده محیط زیست و دموکراتیک و طرفدار آزادیهای حقوق بشری مبتنی میباشد. اگر اینها پایه های نظام ارزشی آلترناتیو جایگزین جمهوری اسلامی ایران باشند، کدامین نیروها در شعار و گفتار با اینها مخالفند؟ آیا نئولیبرالها و بخش های قابل توجهی از خود حاکمین جمهوری اسلامی ایران نخواهند گفت؛ نه تنها آنها به این اصول معتقدند، بلکه تا آنجائی که بتوانند در استقرار آنها میکوشند. همه آن نیروهای نئولیبرال اجتماعی اقتصادی که یک پایشان در بانکهای بین المللی میباشد، نخواهند گفت، سیاست های اقتصادی خصوصی سازی و وارد کردن سرمایه های خارجی بصورت قرضه های خصوصی و دولتی رقابت ها و انگیزه های مولدگرانه اقتصادی را در جامعه تقویت میکند و برای جامعه اشتغال آفرینی میکند؟ نیروهای چپ دموکرات بر کدامین پایه های ارزشی دیگر اضافه بر اینها استوار بوده و بر کدامین تجربیات دردناک تلخ تاریخی دیگر تکیه میکنند؟

رفیق بهزاد، با چنین مقدمه ای آغاز می نمایند که:

"اتحاد برای جمهوری‌خواهی و بس؟ دمکراسی و باقی هیچ؟ کدامین درس از خیزش‌های جاری و چه پاسخ سیاسی درخور؟ ریسک سیاسی یا حفظ "پاکیزگی"؟ وارد صحنه شدن یا تماشاچی ماندن؟ چپ کجاست؟ و فقط انتقاد و اعتراض؟ "

"اگر این واقعیت دارد که بیشترینه طیف سلطنت و از جمله آقای رضا پهلوی به خاطر ترامپیسم و مؤتلفین آن در منطقه بدجوری قند تو دلشان آب‌شده و راه افتاده است که همین خود در اندازه لازم ایجاب می‌دارد تا با اعمال سیاسی آن‌ها به مخالفت برخاست و دست به روشنگری علیهشان زد، اما از آن نباید به این رسید که گویا خطر اکنون بیشتر از سوی سلطنت‌طلبان است. خیر، اولویت شناسی به ما می‌گوید که خطر اصلی همان جمهوری اسلامی است و انگیزه رفتاری ما جمهوری‌خواهان دمکرات سکولار را هم می‌باید مقابله با این خطر بالفعل شکل بدهد"

سوال بصورت خیلی شفافی اینجا پیش روی ما میباشد. ایا خطر بزرگ هنوز از طرف آمریکا میباشد؟ هنوز آمریکا دشمن بزرگ مردم ایران و ترقی و توسعه آینده جامعه ایران میباشد؟ آیا ما در این مرحله باید از سد این خطر محوری عبور بکنیم، یا اینکه انتی تز مرحله گذاربرای مردم ایران هنوز خطر جمهوری اسلامی ایران و در راس آن ولایت فقیه میباشد؟

در این مورد به نظر من رفیق بهزاد به درستی مطرح میکند که هنوز شعارسیاسی محوری مرحله گذار امروزین ما عبور از جمهوری اسلامی میباشد، نه خطر پروژه های آمریکائی که توسط باستانگرایان ناسیونالیست پوپوللیست نئولیبرال در شرف پیاده شدن میباشد. پروژه آمریکایی پتانسیل آن را دارد تا به خطر اصلی تبدیل گردد، ولی برای کارگران، معلمان، دانشجویان، زنان و دیگر اقشار و طبقات اجتماعی مردم ایران، هنوز و بصورت بالفعل جمهوری اسلامی ایران و نظام ولایت فقیه سد اصلی راه رسیدن به آزادی، عدالت، دموکراسی و جامعه عاری از تبعیض میباشد. اعلامیه جمهوریخواهان و تحلیل رفیق بهروز پتانسیل چنین خطری را در خود حمل میکنند که با بها دادن غیر واقع بینانه به خطر سلطنت طلبان، بصورتی ضمنی یک چطر حفاظی بر سر حکومت جمهوری اسلامی ایران کشیده و آن را در حاشیه و بعنوان یکی از سدهای تحول به پیش قرار دهد. در چنین صورتی بخاطر مقابله با خطر اول و عمده که با این تعریف خطر پروژه آمریکائی میباشد، استراتژی سیاسی ما در مقابل جمهوری اسلامی ایران از "انتقاد و اتحاد" فرا تر نمیرود. در این مورد هیچ استراتژی ایجابی آلترناتیو در مقابل جمهوری اسلامی ایران نمیتواند تعریف شده باشد. اینجا ناچار از استراتژی سیاسی اصلاحات در نظام سر در می آوریم.

پایان سخن

نظام جمهوری اسلامی ایران به پایان خویش نزدیک مشود. توده های زحمتکشان و جامعه مدنی ایرانی با پرداخت هزینه های سنگینی در تلاش میباشند هر چه بیتشر از نظر ساختاری و نظری بصورت متشکل تری در صحنه سیاسی حضور یافته و تاریخ خویش را رقم بزنند. استعمارگزان گذشته، امپریالیستهای دیروزی و کلان نئولیبرالیسم جهانی امروزی به رهبری دولت آمریکا در تلاش آلترناتیو سازی دوباره ای برای حکومت جایگزین در ایران مینماید. چالش امروز ما افشاء هر چه گسترده تز پروژه آمریکائی در مسیر عبور از نظام جمهوری اسلامی ایران میباشد تا از افتادن مردم در چنین تله و دامی ممانعت بعمل آورده و چنین پروژه ای را هر چه بیشتر تضعیف نمائیم. در چنین صورتی میباشد که ما قادر خواهیم بود از تکرار تاریخ جلوگیری کرده و با صفوف هرچه گسترده تر مردمی از جمهوری ولایت فقیه به جمهوری سکولار و دموکراتیک آزاد و مردمی گذار نماییم.

https://www.bepish.org/node/1559

https://www.bepish.org/node/1546

https://www.bepish.org/node/1543

https://www.bepish.org/node/1539



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد