logo





تلاشهای شیعه گستری ایرانیان و خطری که از این ناحیه ایران امروز را تهدید می کند

چهار شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷ - ۰۳ اکتبر ۲۰۱۸

نيكروز اعظمى

nikrouz-azami4.jpg
روند رو به پایان ارزشهای دولت و ملت در جهان کهن در ایران( منظورم از دولت و ملت در ایران در همان حد ارزشهای باستانی اش مورد نظر است)، که پس از شکست ساسانیان این پایان تکمیل شد، ایرانیان و کشور ایران مقهور مهاجمان عرب و اسلام گشتند. پس از شکست دو جنبش و مقاومت ایرانیان به رهبری بابک خرمدین در آذربایجان و مازیار در تبرستان(مازندران) در مقابل دین عرب، زین پس بتدریج ایرانیان از ملت و دولت بمفهوم باستانی اش که مبتنی بر تنوع قوم دینی بوده فاصله گرفتند و شرایط امت و امامت را می پذیرفتند یا امکان و ایجاد چنین شرایط در جامعه ما فراهم می شد.

اگر از دوره قیام ابومسلم خراسانی و جنبش شعوبیه که برای ما ایرانیان طلایه دار استقامت ایرانی در مقابل عرب است (و نه اسلام عرب) تا آغاز دوره حکمرانی سلجوقیان درز بگیریم که تلاش و نفوذ ایرانیانِ به دین جدید گرویده و تازه مسلمان شده از جمله شیعه مذهب مفروض و مشهود است، خودِ دوره سلجوقیان و نقش و تقلای نیروی شیعه مذهب به قصد تصاحب قدرت برای تجربه امروز ما حائز اهمیت است . سلجوق، مذهب حنفی که شاخه ای از اسلام سنی بود را پذیرفت و حاکمان سلجوقیِ سنی مذهب از چشم شیعه مذهبی ها پنهان نبودند. شیعه مذهبی ها بطورکلی از دوره انشعاب «امام» علی که بر سر جانشینی محمد روی داده بود تا دوره اسلامی شدن ما و تا جمهوری اسلامی، چشم از دامنه نفوذ قدرت شیعی خود فرو نبسته و بسته به موقعیتی که می یافتند یا داشتند، مانور داده و عمل می کردند.

دو روایت و نقل قول از علی امام مسلمانان در خصوص معضل جانشینی پس از مرگ محمد وجود دارد: یکی اینکه علی به دلیل پرهیز از انشقاق میان مسلمانان تن به سازش داد و در مقابل ابوبکر نایستاد و دومین روایت می گوید که علی گفته است «اگر چهل یاور می داشت قیام می کرد». از این دو روایت، ملاک ما در دیدن و فهمیدن این موضوع بایست روایت اول باشد چون در هر حال صحت آن تصدیق شده و علی با ابوبکر بیعت کرد. اما آیا رودررو نشدن علی با ابوبکر و بیعت با وی در آن زمان می تواند دلیلی بوده باشد تا شیعی ها از قدرت چشم پوشیده باشند؟ (بماند از اینکه بیعت علی به همراه بنی هاشم با ابوبکر زمینه های دیگری نظیر در محاصره قرار گرفتن اقتصادی نیز، داشته است).

حوادث و رویدادهای ایران اسلامی نشان می دهد که شیعه ایرانی دست از تلاش برای کسب قدرت سیاسی برنداشته و نیز نشان داد که واقعهء درگیری های جانشینی پس از مرگ محمد همچنان می تواند بهانه ای باشد در اختلاف میان شیعه و سنی جهت بهره برداری سیاسی خصوصاً برای شیعه در کسب قدرت سیاسی، مسئله ای که در هنگام آغاز معضل جانشینی رخ برنمود و زمینه هایش فراهم می شد. هر اختلاف اگر کارش به جدایی و انشعاب کشیده شود به حتم و یقین منشعبین در خیال و تلاش دامنه نفوذ خود برخواهند آمد شیعه نیز در تقلا برای دستیابی به قدرت از این امر مستثناء نبوده و نیست. اگر مسئله جانشینی که مسئله قدرت و نفوذ قدرت سیاسی بود را با اسلام بعنوان آخرین دین که مسلمانان معتقدند خدا وعده استقرار آن را بر روی کره خاکی داده در نظر گیریم در اینصورت پیشبرد پروژه شیعی و شیعه گستری جمهوری اسلامی را می توان به آسانی فهمید و درک کرد. در واقع درگیری بر سر جانشینی و تلاش شیعه در راستای دامنه نفوذ خود در تطابق کامل با اسلام بعنوان آخرین دین بر کره خاکی بوده و تا کنون تداوم داشته و تلاش شیعه حاکم بر ایران جهت دامنه نفوذ خود در خارج از مرزهای ایران را بایست از همین زاویه دید. در این زمینه می توان به چند نمونه تاریخی از تلاش نیروی شیعیِ ایرانی در ایران که بسیاری از ایرانیان چنین تلاشی را همچنان تلاش آزادی بخش یا بقول جلال آل احمد «روشنفکری» می دانند اشاره کرد.

نبرد فرقه شیعی اسماعیلیان با سلجوقیان به چه منظور؟:

فرقه اسماعیلیه معروف به باطنیان(شیعه هفت امامی) که بینش شان نسبت به اصلاح امور شبیه به اصلاح طلبان و اعتدل گرانِ اسلامگرای خودمان است یعنی سبک اصلاح دینی امور، راستای مبارزه تخریبی/ تروریستی شان در اشاعه نفوذ و تقویت قدرت شیعی بوده و به همین خاطر ابتدا آن قدرت حکومتی ای (سلجوقیان) را نشانه گرفته بودند و افرادی همچون خواجه نظام الملک را ترور می کردند که از فرقه حنفی و شاخه ای از اهل تسنن بودند. این جنبش «روشنفکری» درست همچون انقلاب اسلامی ایران جنبش تاریکی بود که از آتش هیمه اعماق فرهنگ مان زبانه کشید و تر و خشک را سوزاند. بستگی های ما به چنین تاریکی هایی که از ما محافطه کاران حرفه ای ساخت اجازه نمی دهد تا چنین حرکت ها و جنبش های عقبگرایی را از نو بکاویم. باری بینش و هدف اسماعیلیانِ باطنیِ قلعه الموت به رهبری حسن صباح، ترویج شیعه گری و واژگون کردن حکومت اهل تسنن سلجوقیان بوده و نه بیش از این. ما چپ های مسلح که بازوی انقلاب به حساب می آمدیم و مجذوب چنین جانفشانی های پیشینیان خود برای هیچ و پوچ بودیم و آنها در الگوهای اسلامی شان برای مای مادرزاد کورذهن بارآمده حس رهایبخش می نمودند بی آنکه بفهمیم که بالحاظ معنوی/تاریخی و عملی در خدمت جنبش اسلامی شیعی شان قرار گرفتیم، در نهایت امر بازیچه سیاست شیعه گستری شان در خارج از مرزهای ایران شدیم. و بی آنکه بر تن مان از اینهمه نادانیِ به خرج داده شده و خطر ناشی از آن برای ایران و ایرانی، رعشه اندازد و سرخی شرم را بر صورت خود حس کنیم، تازه با جناحی از آن ساخت و پاخت کرده و در دشمنی با عربستان و اسرائیل و امریکا که دشمنی جمهوری اسلامی با این سه را بایست از منظر این دید که آنها مانع پیشروی سیاست شیعه گستری شان هستند، پیش از سران حکومت، در صف مقدم و مقدس جهاد اسلامی ایستاده ایم.

صفویان شیعی:

دوره صفویان همزمان است با دوره دولت عثمانی در ترکیه. صفویان در مقابل امپراتوری عثمانی که رقیب پنداشته می شد نیازمند دولتی مقتدر بودند تا در مقابل آن قدرت نمایی کنند. بینش و راهکار شیعی، آن توجیه سیاسی حکومتی بود که بواسطه آن می توانست اقتدار ایجاد کند و کرد. صفویان برای گستردن و نیرومند ساختن افکار شیعی، اهل تسنن را تا حدود زیادی منزوی کرده و دست به کُشتار دینی زدند. اگر چه قدرت سیاسی برآمده از بینش شیعی صفویان به یکپارچگی ایران و قدرنمایی در خارج از مرزهای ایران انجامید اما چنین روش فرمانروایی و قدرت سیاسی شیعی به دلیل خشونت دینی به تلنگری بند بود تا افغان‌ها در یک جنگ بر آن بکوبند. یکی از مشخصات مهم جنگ ها میان دولت صفویان با دولت عثمانی در غرب و ازبک ها در شرق، جریان رقابت دینی آن بوده است. پس همانطور که از این رقابت معلوم است شیعه و سیاست شیعی یک سر دعوا در خارج از مرزهای ایران است. هدف نگارنده این سطور در خصوص دولت مقتدر صفویان صرفاً جنبه تلاش و گستردگی بینش شیعی آن است و نه بیش از این.

بینش شیعی در دوران انقلاب مشروطه:

در دوران انقلاب مشروطیت که مسئله مفهوم ملت و دولت در میان برخی «روشنفکران» و نخبگان ایرانی مطرح شد مستقیماً تحت تأثیر مفهوم ملت دولت غرب و در واقع تقلیدی از آن بوده و به دلیل نفوذ نیروی روحانیت شیعی بر آن انقلاب، انقلاب نمی توانست به منصه موفقیت رسد. جهل و بیسوادی مردم و مخالفت روحانیون شیعی از هر امر نوبنیادی نظیر بنیاد مدرسه که رشدیه مبتکرش بود آن اصلی بوده که «روشنفکران» را ترغیب می کرد تا مفاهیم مدرن اروپا را به احکام اسلامی بیارایند. در همین دوره از نفوذ روحانیون شیعی است که نظریه ولی فقیه که نظریه ای در فقه شیعه است و آن زمامداری سیاسی فقیه در زمان «غیبت» است در دستور کار قرار می گیرد. ( زمینه اختلاف میان شیعه و سنی بر سر جانشینی و زمان «غیبت» موضوع این بحث نیست و نیز، خوانند محترم جهت آشنایی با زمینه های نظریه ولایت فقیه در دوران مشروطه می تواند به کتاب ماشاالله آجودانی «مشروطه ایرانی» مراجعه نماید). موضوع دیگری که در دوران حکومت قاجارها به میان آمده بود موضوع «اتحاد ملل اسلامی» از سوی جمال اسدآبادی ست که در مقابل قدرت های غربی اسلامگرایی را تبلیغ می کرد و در میان افغانستان، ترکیه و مصر در گشت گذار بود. در واقع نظریه ولایت فقیه و ادعای رهبری مسلمانان جهان و همچنین نظریه «اتحاد ملل مسلمان یا اسلام» دستاویزی بوده برای روحانیون شیعی ایران در اشاعه شیعه گستری از طریق تئوری «صدور انقلاب» در دهه پنجاه و تا به امروز که با صرف هزینه هنگفت مالی اقتصاد ایران را به ورطه سقوط کشاند و جان و رمق ایران و ایرانی را سترد.

تلاش و اقدامات رضا شاه و سپس محمد رضا شاه در مدرنیزاسیون کردن جامعه ایران و ایجاد نوعی همبستگی ملی که همه اقوام ایرانی را تحت پوش قرار دهد، تاب آنچه که در لایه های فرهنگ و جامعه ایران می گذشت و به زودی خود را می نمایاند نداشت و جای آن همبستگی ملی را اتحاد اسلامگرایان یا قدرت اتحاد اسلامی گرفت که اساس آن مبتی بود بر شیعه گستریِ ایران برباد ده. ایرانیان برای گذار از مخمصه اتحاد اسلامگرایان نیازمند همبستگی ملی با محتوای سکولاریستی و پلورالیستی هستند. این کوی و این میدان.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد