logo





پوتین ترامپ را به فرزندی پذیرفت

سه شنبه ۲۶ تير ۱۳۹۷ - ۱۷ ژوييه ۲۰۱۸

طاهره بارئی

tahere-barei1.jpg
در دیدار هلسینکی رفتار پدرانه پوتین در قبال ترامپ، که از یکسو در برابر دشمنان و منتقدانش از او حمایت میکند و از دیگر سو به او می آموزد و اعتماد به نفس می بخشد، ما را در برابر استفاده تازه ای از روانشناسی فردی در عالم سیاست، قرار میدهد. باب این روش و این تکنیک با نامه های عاشقانه کینگ یونگ اون، رهبر کره شمالی آغاز شده بود و با بازی نقش پدر ِدانا و حمایت گر از سوی پوتین، درقبال پسر بازیگوش بدنام از سوی دیگر، اوج تازه ای می یابد.

شاید هنوز زود باشد تا ما تحولات عمیقی را که در جهان در شرف وقوع است از طریق فاکت ها ی مشخص و پی در پی و بخصوص کاملاً واضح، به سادگی رصد کنیم. هنوز در مرحله سمبولیک و علامت ها قرار داریم. اما نگارنده معتقد است که با همین فاکت ها نیز، ما شاهد چرخش موازنۀ غرب، شرق، به نفع بالا آمدن جایگاه شرق، و چرخیدن غرب به جایگاه "تاثیر پذیر" هستیم.
شرق، تا دیر زمانی نقش پدر، پدر آزاد کننده، پدر جمع کننده، پدر تعلیم دهنده و روشنائی بخش را داشته است. که برخلاف "پدر" مسلط و فرمانروا، در فرهنگ غرب، یک "پدر- مادر" و جمع مهر و دانائی بوده است. اشتباه نکنید چنین نقشی را در ناصیه آقای پوتین نمی بینم. اما روسیه که خود را به لحاظ فرهنگی بیشتر شرقی می شناسد تا غربی، با به فرزندی پذیرفتن ترامپ، اعاده حثیت از او با گفتن اینکه هیچ مدرکی از خلافکاری های او در اختیار ندارد، رگه هائی از تحولات عمیقی را نمایان میکند، که در لایه های مختلف جهان در جریان است. ساختار ها در حال دگرگونیند. برای دیدن این رگه ها و بررسی سیر جریان آن، ناچاریم تئوری های گذشته را کنار گذاشته و از زوایای دیگری به موضوعات اجتماعی یا سیاسی نزدیک شویم.

شاید اهدا توپی از سوی رهبر کشور برگزار کننده مسابقات جام جهانی فوتبال به ترامپ، در این میان علامت گویائی باشد که به این رابطه رنگ و بوئی خاص می بخشد. رنگ آموزش وتربیت! انتقال دانش ِ چگونه بازی کردن. برو بازی کن، با توپ من!

غرب ِتاجر و کاسب، درسهائی توام با حمایت دریافت میکند تا از گل آلود کردن صحنۀ جهان کوتاه بیآید. و شرق خود را به جایگاه آموزگار و صاحب دانش و بینش، بالا میکشد.
در هفته ها و ماههای پیش رو مراقب دیواره ها و جدار هائی که مرتب ترک خورده و دستگاههائی که که از همه طرف وا می روند، باشید.




google Google    balatarin Balatarin    twitter Twitter    facebook Facebook     
delicious Delicious    donbaleh Donbaleh    myspace Myspace     yahoo Yahoo     


نظرات خوانندگان:

باسلام و خسته نباشيد
سيروس"قاسم" سيف
2018-07-26 05:21:36
باسلام و خسته نباشيد به سرکارخانم بارئی؛

از آنجائی که شما، به جای استفاده از ادبيات رايج اکثر"سياسی نويس ها" ، رابطه ی ميان پوتين، کينگ يونگ اون و ترامپ را، با عبور دادن از فييلتر جهان معناساز "سمبوليزم"، يکی از علائم "سمبوليک "تحولات عميق و نا مرئی يی دانسته ايد که در جهان کنونی ما در حال وقوع است ، ريسک بزرگی را برای رساندن مقصود خود، انتخاب کرده ايد و اتفاقا، به همين دليل هم با مطالبی که تا کنون اينجا و آنجا در باره ی معنا دادن به اوضاع -ظاهرا – بی معنا و به هم ريخته ی کنونی جهان، با تکيه بر فاکت ها ی مشخص و کاملاً واضحی که به سادگی امکان رصد کردنشان وجود دارد، نوشته شده است و خوانده ام،. به نظر اينجانب که يک داستان نويس داستان های عمدتا "سمبليک هستم،"، تحليل شما را در مورد پديده ی "ترامپيسم" ، به دليل استفاده از تخيل ناب که مادر همه ی اختراعات مادی و معنوی بشری است، يک سر و گردن بالاتر از همه ی آن معنا يابی و معنا دادن ها می بينم و همين دليل استفاده ی شما از زبان سنبليک برای تحليل و توضيح يک امر واقع، به من اين فرصت را می دهد که با يکی از اهالی جهان واقعی، در مورد پديده های جاری پيرامونم به زبان سمبوليک گفتگو کنم و بگويم که ضمن تأييد نظر شما در باره ی رابطه ی سمبليک " پدر و فرزندی ميان پوتين ، کینگ یونگ اون وترامپ و... معنا دادن به رابطه ی آنها به عنوان رابطه ی سمبليک ميان"شرق" و "غرب" و اينکه ديدار آنها، يکی از نشانه های سمبليک تحولات عميق و نا مرئی يی است که در جهان کنونی ما در حال وقوع است "، بايد عرض کنم که علاوه بر آن ، آنها و رابطه ی فی مابين آنها را می شود در دستگاه سمبليک ديگری هم ديد که آنها ضمن رابطه سمبليک پدر و فرزندی و "شرقی -غربی" ، شرکای " شرکت - دولت"ی هستند بنام شرکت " جولاشگا" که .....:

( بسته شدن نطفه ی شرکت جولاشگا، همزمان بوده است با ظهور انسان در کره ی زمين؛ با اين تفاوت که ظهورانسان ازاولين خسوف و کسوف فراتر می رود، اما لحظه ی بسته شدن نطفه ی جولاشگا،چيزی است در حدود همان خسوف و کسوف اول!
اطلاعات به دست آمده راجع به گذشته های اين شرکت، بناشده بر حدس و گمان است و فاقد جان تاريخی، تا آن زمان که در سرتاسر جهان، اقدام به خريد خاک قبرستان های قديمی می کند و تاريخش، می شود، تاريخی جاندار و هدفمند!
قرارداد، قرارد بسيار ساده ای است که بر اساس آن، شرکت موظف می شود در ازای در اختيار گرفتن زمين قبرستان های قديمی و استخراج خاک آن:
اولا، مبلغی به صاحبان قبور بپردازد.
ثانيا، به جای قبرستان های قديمی، قبرستان های جديدی احداث کند.
ثالثا، برای صاحبان قبور و فرزندان و وابستگان سببی و نسبی آنها، بنا بر توانائی هاشان، در مناطق زير پوشش شرکت، ايجاد کار کند.
در عوض، طرف ديگر قرارداد که صاحبان قبور باشند، موظف می شوند که:
اولا، مدارکی ارائه دهند، دال بر ارتباط سببی و نسبی شان با مرحوم در گور خوابيده.
ثانيا، مشخصات روانی و جسمی و اعتقادی خودشان و هفت پشت پدری و مادری شان را در اختيار شرکت قراردهند.
زمانی از بسته شدن قرارداد نمی گذرد که جنگ وابستگان مرده ها، برسرمالکيت قبرها شروع می شود؛ وابستگانی که با نسبت دادن صفت حرامزادگی به يکديگر، تلاش می کنند که ديگر مدعيان را از ميدان بيرون کنند تا خود، به تنهائی وارث بلا معارض مزايای حاصله از فروش قبرها باشند. جنگ آغاز شده، سالها طول می کشد تا به صلح بينجامد. جنگی که نتيجه اش، می شود مليون ها انسان کشته و معلول و آواره.
به دستور شرکت، کشته ها را در قبرستان های جديد دفن می کنند و ملقبشان می کنند به قهرمانان از دست رفته!
معلولان را هم در همان قبرستان ها به کار می گمارند و ملقبشان می کنند به قهرمانان زنده!
باآوارگان چه می کنند؟) اگر تمايلی به مطالعه ی کامل مطلب داشتيد، می توانيد، به بخش فرهنگ و ادب همين سايت عصر نو مراجعه کنيد و مطلب ( قرن بيست و يکم، قرن رستاخيز مهاجرين است؛ مهاجرين جهان متحد شويد!) مطالعه فرمائيد.
از شنيدن تحليل و توضيحات سمبليکتان، پس از مطالعه ی کامل مطب، خوشحال خواهم شد.

با احترام

سيروس"قاسم" سيف

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد