logo





شارل بودلر

رویایِ یک فضول

برگردان از مانی

شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۲ ژوين ۲۰۱۸

Charles-Baudelaire.jpg
میشناسی چون من آیا طعمِ نغرِ درد را؟
نَهی خود را کرده ای اینسان تو : " ای مَردک، هلا!"
مرگ مُشرف بود وتشویشی عجیب ام در نهان،
قلبِعاشق پُر ز آمال، هم هراسی بیکران،

یاس همراهِ امید، بی نیت و خویِ مصاف ...
هرچه میشد بیشتر بازم سرِ شومِ کلاف
بیشتر میگشت ام آن زجرِ لذیذ وجانگزا
هم از این دنیایِ مانوس بیشتر روحم جدا.

کودکی بودم تو گو مشتاق کشف صحنه ای،
منزجر از هر حجاب وحایل وهر پرده ای.
دستِ آخر آن حقیقت، خُشک و سرد، خود را نمود:

غرق در نوری مخوف من مُرده بودم، شک نبود
تا زد آن برقِ شفق... یعنی چه! این بود کُل آن؟
پرده بالا رفته بود، در انتظار من همچنان.

شارل بودلر

Charles Baudelaire
برگردان از مانی



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد