logo





آیا اروپا در اثبات خاصیت برجام موفق به مهار ایران می شود؟

دوشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۴ مه ۲۰۱۸

بهروز قاسمی

behrouz-ghasemi1.jpg
آنچه می آید تفسیری اجمالی در توضیح تضاد اروپا و آمریکا در اتخاذ روشی واحد در مواجه با رفتار حکومت ایران است در پیِ خروج یکطرفه آمریکا از قرارداد برجام و نگاه به آینده این تضاد.

آنچه در کنفرانس های مطبوعاتی ترامپ و موگرینی در 9 می(19 اردیبهشت 97) دیده شد، تضاد در روش و منافع اروپا با آمریکا در اندازه یک چالش کم سابقه بین طرفین بود، آنهم به عنوان دو قطب توسعه یافته صنعتی جهان در واکنش به رفتار کشوری(ایران) توسعه نایافته، غیرصنعتی و مبتلا به فسادی فراگیر و با سوء مدیریتِ حداکثری که چرایی آن می تواند موضوعی موجه برای تحقیقی گسترده در علوم سیاسی باشد.

به نظر می آمد دو قطب صنعتی جهان در مواجه با مشکلی به نام ایران دو سیاست جدا از هم و رفتاری ناهماهنگ با یک مشکل قابل پیش بینی داشتند که این میزان تضاد در روش مقابله با مشکلی مشترک، بین اروپا و آمریکا در نوع خود پس از جنگ دوم جهانی کم سابقه است.

تضاد بین آنان واقعی و جدی به نظر می آید. جدایی از اروپا توسط آمریکایی ها در اتخاذ سیاست واحد جهانی بر خلاف گذشته، امروزه دیده می شود، شاید به دلیل سیاست های ترامپ محور، که بر اساس یک دموکراسی آمریکایی، تاجری نامتعارف نسبت به دیپلماسیِ کلاسیک آمریکایی توانسته به اتکای قدرت مالی در رأس کاخ سفید بنشیند.

گویی مشکل در سیاست های غیرمتعارف و شخصیِ ترامپ منشأ دارد، مانند اهمیت ندادن به مشورت های افراد یا نهادهای کهنه کارِ سیاست گذاری در آمریکا. جایگزین کردن مجادله و شوی سیاسی به جای پایبندی به دیپلماسی پنهان و هماهنگ با شرکا. به رُخ کشیدن قدرت و تهدید ویژه آمریکایی بجای اثبات عقلانی و شایستگی های دیپلماسیِ آمریکایی...

به نظر می آید اروپا پس از اتمام جنگ سرد دیگر ضرورتی نمی بیند که تحت قیمومیت آمریکا بماند، بلکه تمایل دارد خود را هم عرض با آمریکا ببیند نه تابعی از آن و همه این موارد در بزنگاه هایی اینچنین(خروج یکطرفه آمریکا از برجام) خواست استقلال طلبی رهبران اروپایی را در مواجه با سیاست های قیم مآبانه آمریکایی تقویت می کند.

خروج یکطرفه آمریکا از برجام آنهم بدون استناد به گزارشات احتمالیِ آژانس اتمی علیه ایران و بدون احساس نیاز کردن به متقاعد ساختن شرکای اروپایی، جایگاه رهبران اروپا را در داشتن موقعیتی برابر با آمریکاییان به چالش می کشد.

موضوع ماندن یا نماندن در برجام در مواجه با واکنش آمریکا در این خصوص، برای اروپاییان اینک فراتر از محاسبات صرف مالی رفته است.

به نظر می آید برای رهبران اروپا تبعیت از سیاست آمریکا آنهم نوع ترامپ محور، یعنی از کف دادن استقلال مالی و سیاسی در هر مورد مشابه دیگر که چالش برانگیز شود و این معنایش عدم اعتمادِ بلند مدت(استراژیک) به شریکی خواهد بود که بطور سنتی قرار بوده نقش رهبری ایفا کند.

بر اساس واقعیات مورد اشاره، گام بعدیِ رهبران اروپا در ادامه واکنش به جداسریِ سیاست های آمریکا تلاش جهت کنترل و مهار حکومت ایران در توسعه ماجراجویی منطقه ای و ناامن سازیِ فضای سیاسی برای کشورهای حوزه خلیج فارس است و همچنین جلوگیری از ادامه تشنج افزایی ایران علیه اسرائیل که حلقه اتصال اروپا و آمریکا در آسیایِ میانه می باشد.

چنانچه رهبران اروپا در موارد فوق جهت تلاش برای مهار ایران موفق نشوند یعنی در رهایی از قیمومیتِ آمریکایی ها بطور درازمدت ناتوان بوده و به رهبری آمریکا ولو نوع ترامپ محور! نیازمند هستند.

اروپاییان باید بتوانند اثبات کنند خروج بکطرفه ترامپ از برجام حکایت از عدم بردباری وی در کار سیاسی و رویکردی غیر حرفه ای داشته است به شرط آنکه روند امور در آینده نشان از موفقیت های برجام جهت کنترل ایران بدهد.

رهبران اروپایی چنانچه موفق به مهار ایران نشوند و ایران با انجام ماجراجویی موجبات تحریم بیشتر و حتا گزینه نظامی توسط آمریکائیان را قابل توجیه کند، یعنی برجام تأثیر گذاریِ مثبتی نداشته زیرا خاصیتی نداشته است و در این تشخیص، نظام استدلالی اروپاییان غیرحرفه ای عمل کرده است.

در صورت عدم کنترل ایران توسط دولتهای اروپایی اثبات می گردد، ترامپ در دفاع از ثبات و امنیت منطقه بطور عام و اسراییل بطور خاص، پیش بینیِ صحیحی داشته، در نتیجه در خروج از برجام پیشدستیِ به موقعی انجام داده است.

اظهارات ترامپ در توضیحِ خروج یکطرفه از برجام بر مشاهده بی خاصیتیِ برجام برای منطقه، جامعه جهانی و همچنین نیازهای مردم ایران استوار بود، اینکه حکومت ایران پشت نیازهای اقتصادی مردم پنهان می شود ولی هنگامیکه پول دریافت می کند تنها موضوعی که برای او اولویت ندارد، نیازهای مردم خویش است...

ترامپ بی خاصیتی برجام را ناشی از نداشتن سازوکار کافی جهت کنترل حکومت ایران می خواند، حال هر تلاشی برای مقابله با ترامپ از طرف رهبران اروپایی هنگامی تأثیر گذار تواند بود که بازگشت ایران به ریل تشنج زدایی را اثبات کند.

با مهار کردن ایران در تشنج افزایی در خصوص سیاست های منطقه ای، برقراری ارتباط مالی با بانک ها و بنگاه های اقتصادی ایران توجیه پذیر می شود و چگونگیِ هزینه ساختن درآمد ناشی از صادرات توسط حکومت، تبدیل به موضوعی داخلی می گردد.

با مهار کردن ماجراجویی ایران سیاست های توسعه طلبانه روسیه در منطقه خنثا می شود و بهانه قرار دادن خطری به نام ایران توسط اسرائیل جهت امتیازگیری از اروپاییان یا آمریکا و آوردن فشار مضاعف به فلسطینیان بدون توجیه می گردد.

با مهار کردن دخالت های ایران در سوریه، عراق، افغانستان، یمن، لبنان و نوار غزه بهانه از ترکیه جهت بازتولید شبه امپراطوریِ عثمانی در منطقه ستانده می شود و چالش های پدید آمده احتمالی توسط عربستان و قطر در آینده به حداقل می رسد.

اروپا با تمام توان و نفوذ خود باید از یکطرف نقش تعدیل کننده در تحریم ها را برای ایران ایفا کند و از طرفی دیگر با آوردن فشار به مرکز اصلی قدرت در ایران باید بتواند از جمهوری اسلامی یک رژیم بی آزار و غیر مزاحم در منطقه بسازد، در غیر اینصورت نه تنها جداسریِ ترامپ را تبدیل به یک فرصت جهت مهار اینگونه سیاست سازی ها در کاخ سفید نکرده است، بلکه فرصتی بیشتر در اختیار ترامپ و متحدینش جهت مقبولیت در آمریکا و جهان گذاشته است.

بهروز قاسمی
تحلیلگر و فعال سیاسی

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد