logo





امید

بررسیِ تطبیقیِ چاپِ جدیدِ «با پچپچه پاییز»

(نثرِ شاعرانه در چهارده بند)
درس نامه ماندگارِ رفیقِ زنده یاد - احسان طبری

يکشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۲۹ آپريل ۲۰۱۸

ehsan-tabari.jpg
پیش گفتار:

چندروز پیش کتاب با پچپچه پاییز" (نثر شاعرانه در چهارده بند) را ازسایت حزب توده ایران دانلود کردم که طبق توضیحات کتاب، چاپ اول آن در بهار1360 مصادف با آخرین سالهای حضور و عمر پربار آن زنده یاد انتشاریافته بود و اکنون چاپ جدید آن با تاریخ بهار1390 و به مناسبت 70مین سالگردِ بنیادگذاریِ حزب وبا ابتکار انتشارات حزب، مزین به تصویری بسیار دل انگیز از"پاییز" و درهارمونیِ کامل با عنوان کتاب، بر روی سایت قرارداشت و من با اشتیاق زیادی آنرا دانلود و پرینت و شروع به خواندن دوباره آن کردم تا شاید فیضِ "گذر از زیر رنگین کمانِ دانایی" نصیبم گردد.

یادآور می شوم نسخه قبلی که از این کتاب دراختیار دارم در41 صفحه و تاریخ پاییز1361 را دارد، البته بدون پیش گفتار ناشر و فاقد واژه نامه. هرچند این نسخه، مهر و نشانِ انتشارات حزب توده ایران را بر پیشانی ندارد، اما با بررسی تطبیقی و مقایسه آن با متن "چاپ جدید" ، به گمانم میتواند بعنوان متن اولیه اثر یا چاپ اول کتاب (در زمان حیاتِ مادّی نویسنده) معتبر تلقی و مستند این نوشتار قرار گیرد.

در مقدمه پیش گفتار ناشر(انتشارات حزب توده ایران) بر"چاپ جدید- بهار1390" آمده است: {دفتر "باپچپچه پاییز" نوشته احسان طبری را که پیشتر به مناسبت 60مین سالگرد بنیادگذاری حزب توده ایران در پاییز1360 چاپ و منتشر کردیم(!)، اینک با افزودن "واژنامه" در پایان کتاب و با تغییراتی در شیوه نگارش واژه های ترکیبی... باردیگر به مناسبت 70مین سالگردِ بنیادگذاریِ حزب به دست چاپ می رسانیم تا دراختیارعلاقمندان قرار گیرد.}

درهمین مقدمه ازپیش گفتار و با یک حسابِ سرانگشتی متوجه می شویم که درپاییز1360 سن حزب 40 سال بوده و نه 60 سال! و با این اشتباه پیش گفتار آن، احتمال میدهم که چاپ دیگری ازکتاب مزبور نیز، قبلا درسال 1380 و به مناسبت 60مین سالروز تاسیس حزب انتشار یافته باشد که ازآن اطلاعی ندارم. بهرحال افزودن "پیش گفتار" و بخش ارزشمند "واژه نامه" به پایان کتاب، دو مزیتی است که "چاپ جدید" را از چاپ یا چاپهای پیشین آن متمایز میکند.

ازسویی، انتظار می رفت که "تغییرات" اعمال شده ازسوی ناشر"درشیوه نگارش"، صرفا محدود به برخی جداسازی ها و اِعراب گذاری های ضرور با هدف "آسان خوانیِ اثر" باقی بماند و شاهد دخل و تصرفاتی در متن اولیه اثر نباشیم، اما متاسفانه چنین نشد!

با خواندن فقط بخش دیباچه اثر، در کمال ناباوری در می یابیم که دخالت ویراستار یا ناشر در متن چاپ نخست، به آن چیزی که در پیش گفتار قولش را به خواننده میدهد، یعنی "جداسازی به منظورِ آسان خوانیِ اثر" محدود نشده و تعرض و تصرف ناشی ازاین سهل انگاری، متاسفانه در تمام طول و عرض چاپ جدید، به متن اصلی اثر آسیب جدی رسانده است.

درضمن اگر با بضاعتِ ناچیزِ خود، جسارت این بررسی تطبیقی را در خود دیده ام، صرفا به این دلیل بوده است که آنچه در سراسر آثارِ اندیشمندان و فرهیختگان و زنده یادانی چون طبری فراهم آمده، حاصل سالها تجربه مبارزاتی و درحکم "درس نامه" و "ریاضیات علم انقلاب" برای همه رزمندگان راه رهایی طبقه کارگرایران است و یکایک توده ای ها وظیفه دارند که هم چون مردمک چشم، از اصالت و پاکیزگی آنها حراست ومراقبت کنند.
در ادامه این "دل نوشته"، نتایج بررسی خود را به شرح زیر تقدیم همه پیروان صدیق"احسان طبری" می نمایم.


* * *

نتیجه مقایسه و بررسیِ تطبیقیِ دو متنِ مورد اشاره در پیش گفتار به شرح زیر میباشد:

1-طبری درسطر دوم از دیباچه خود برچاپ اول کتاب نوشته است: "این مومیایی از سنگ ها به دشواری می تراود" اما ویراستار محترم واژه "دشواری" را به "دشوار" تغییر داده است. هرچند میتوان یکی را صفت و دیگری را قید تلقی کرد؛ اما جایگزین کردن دشوار به جای دشواری به خاصیت "شاعرانه" بودن نثر چیزی نمی افزاید، همان گونه که درشعر یا سرود معروفِ "دشوارِ زندگی/هرگز برای ما/ بی رزم مشترک/ آسان نمی شود" از زنده یاد کسرایی (برزین آذرمهر)، تبدیلِ ولو موجّهِ "دشوار" به "دشواری"، به وزن شعر آسیب میرساند.

2-طبری در دیباچه اثر خود بیتی از غزل شماره1949 مولوی را نقل نموده که واژه "شَعْر" دوم - قبل از واژه کیست (به معنای موی زبر یا پشم حیوان) درهر دو چاپ به واژه "جامه" تغییر یافته است. ازقرارِ اطلاع، طبری کم و بیش این قبیل نقل قول ها را از روی حافظه قوی و اعجاب آورش می نوشت و بعنوان یک شاعرِ صاحب سبک ونظر، واژه "جامه" را قطعا مناسب تر از "شَعْر" می دانسته اما، متن اصلیِ بیت ِغزل مزبور با اِعراب گذاریِ صحیح آن براساس نسخ موجود چنین است:


جامهٔ شَعْر است شِعْر و تا دَرونِ شَعْر کیست
یا که حوری جامه زیب و یا که دیوی جامه کَن


3- طبری در دیباچه خود از"خواجه عبداله انصاری و سعدی شیرازی"{دومتفکّر وشاعر ایرانی} درکنار "پابلو نرودا و سن ژان پرس" {دو شاعر و دپپلماتِ به ترتیب شیلیایی وفرانسوی} نام برده که "نثرِ موزونِ شاعرانه را مانند دست افزاری به کار برده اند". ویراستارِمحترم با تغییر تنها یک حرف "و" به "ی"، نام دو نفر اخیر را چنان باهم درآمیخته که عبارت یا نامِ عجیبِ "پابلو نرودایِ سن ژان پرس" را به ذهن خواننده منتقل می نماید.

4- طبری در دیباچه کتاب از"منظومه خسرو و شیرین" نظامی یاد کرده اما ویراستار محترم آنرا به "خسروِ شیرین" تبدیل و نام آن اثر ماندگار را تحت این عنوانِ نادرست به خواننده نوباوه اثر معرفی میکند.

5- طبری در دست نویسِ دیباچه خود قطعا به منظور آسان و صحیح خوانیِ اثر، درعبارتِ "که ازآن دست که می پروردم، می رویَم"، با اِعراب گذاریِ دقیق و وسواس گونه خود، از فتحه برای حرف "ی" در آخرین کلمه از عبارت استفاده کرده بوده تا خواننده آنرا "میرَویم" نخواند، اما ویراستار محترم علامت فتحه را برروی حرف "ی" نگذاشته و خواننده نا آشنا، طبعا "می رویَم" را "میرَویم" خواهد خواند.

6-طبری در بند1 اثر، در توصیف موقعیتِ خورشید می گوید: "بر پشته ای کمانی تکیه کرده..." اما ویراستار محترم این توصیف را به "بر پشت های کمانی تکیه کرده" بی مورد تغییر داده زیرا که واژه "پشته" به معنای تل و تپه سازگاری بیشتری با عبارت ومتن مزبور دارد.

7-درنسخه اولیه اثر، طبری در بند2 از عبارتِ "غبارِ بادها در این غروبِ نَمور" استفاده کرده که ویراستارمحترم "غروبِ نُمود" را جایگزین "غروبِ نَمور" کرده و در بخش واژه نامه نیز واژه "نُمود" را عالمِ فانی و ناسوت معنا نموده است. معنای واژه "نمود" در فرهنگ عمید(نما، نشان، رونق) درفرهنگ معین(نشان، علامت، جلوه) و در فرهنگ دهخدا(نمایش، ظهور، تجلی) معنا گردیده و البته دهخدا معنای ترکیبی"جهانِ نُمود" را نیز عالمِ خلق و ناسوت معنا نموده است. لذا ضرورت جایگزینی "غروبِ نُمود" به جای "غروبِ نَمور" در چاپ جدید، با توجه به مفهوم عبارت مزبور گویا ومستدل نیست.
درهمین بند2 در چاپ اولیه عبارتِ "تا باورهایِ اَریحا فرو پاشد" آمده که ویراستاردر چاپ جدید "باور" را به "بارو" و عبارت را به "باروهای اریحا فروپاشد" تبدیل نموده که با توجه به مکان ومعنای عبارت، به نظر میرسد که اصلاح به جایی صورت گرفته است.

8- در چاپ اولیه اثر، در سطر ماقبل آخر بند3 عبارتِ "در توامانیِ بستر وگور" آمده اما در چاپ جدید کلمه "در" به دلیلی نا معلوم از ابتدای عبارت مذکورحذف گردیده است. درمقابل، واژه اولِ عبارتِ "دریوزه ای درازپویم از کرانه های گنگ" که در چاپ اولیه اثر اشتباها "دریوزه های" درج شده بود، توسط ویراستار محترم در چاپ جدید اثر اصلاح شده است.

9- دربند4 اثر چند اشکال مشاهده میشود: گذاشتن علامت سوال یا استفهام (؟) در مقابل عبارتِ"چنبرهء غوغاگر زنبور بر گرد گل مینا، و تقلای اوباشانهء خرمگسی بر جدار شیشه ها(؟)"، کاملا بی مورد و اضافی به نظر میرسد.
درهمین بند عبارتِ "دیوارهای چینه ای، باغ را درحصار گرفته " بطور نابجا به عبارتِ "دیوارهایِ چین هایِ باغ را درحصار گرفته" تغییر یافته که با توجه به معنای واژه "چینه" به معنای "دیوارِ گلین" که در بخش واژه نامه نیز آمده، تغییری بی اساس و فایده بوده و عبارت را از معنا انداخته است.
همچنین درهمین بند، حرف "ه" از آخر فعل عبارتِ "ازخاوران تا باختران سپهری آغوش گشوده" حذف شده و ویراستار محترم "زمانِ حال" را که نویسنده اثر درتمامی افعالِ این بند بکار گرفته، بی هیچ دلیلی به "زمان ماضی" تغییر داده است.
وباز درهمین بند، حذفِ حرفِ "م" ملکی از واژه "انگشتانم" در عبارتِ "لحظه ای از ابدیت که از لای انگشتانم ماسه وار گریخت و می گریزد"، (درحالیکه نویسنده دراین بند ازشرح حال خودش می گوید)، چنین حذفی بی مورد و دخل و تصرف نابجا در متن اولیه اثر محسوب می شود.

10- در بند5 اثر ویراستار محترم واژه "درهای" را از عبارتِ "چه دانی که تا صبح دیگر، درهای کُریچه را بسته نیابی؟" بدون هیچ دلیلی حذف نموده است. با توجه به معنای "کُریچه" که در بخش واژه نامه پایان کتاب "کلبه" تعریف شده، قطعا "بسته بودن درهای کلبه" و نه بسته بودن کلبه، موردنظر نویسنده بوده و صحیح میباشد که درچاپ نخست نیز چنین آمده است.

11-در سطورِ پایانی بند6 اثر، واژه "آماس" (ورم کردن، برآمدگی- فرهنگ عمید) درعبارتِ "و در آماسِ فروزانِ خورشیدها رستاخیز می کنیم"، به"الماس" تغییر یافته که به لحاظ مضمونی تغییری نادرست میباشد. براساس تئوریهای علمی، ستاره های متوسط مانند خورشید، دراثر ازدست دادن ذخیره انرژی اتمی خود، پس از میلیونها سال بتدریج تا 250برابر ابعاد کنونیِ خود "آماس" می کنند تا آنجا که سیاره های خود را می بلعندو حیاتی اگر در آنها باشد، نابود خواهد شد. دراین فرآیند، خورشیدها پس از "آماس"، به اندازه تعادل با نیروی گرانش باقیمانده خود، دوباره در خود فرو می ریزند وکوچک می شوند وآن گاه، درسیاراتی که شاید به هنگام "آماس" بطور کامل ذوب نشده باشند، شاید "حیات" دوباره جوانه بزند و ازسر گرفته شود. بنابراین منظور طبری، مردن در "آماس" خورشید وسپس زایشی نو به هنگام فروکش کردن پدیده "آماس" بوده است.

12- در بند 7 اثر، ویراستار محترم فعل امرِ "مَکُن" در عبارتِ "با مشتِ درشتِ انسانی، گریبان لُعبت ساز را می گیرم: مرا به صندوق های نیستی سرازیر مَکُن!" را به نقیض آن یعنی "می کُن" تغییر داده که تغییری نابجا و در تضاد کامل با مفهوم بخش های پیش و پسِ عبارت میباشد.
همچنین درسطور آخرِهمین بند، درعبارتِ "شما ای جهان هایِ شاد با جَبَروتِ خِرَد"، واژه "جَبَروت" به "جَبر" تغییر یافته که به لحاظ معنا و مفهوم "جَبَروتِ خِرَد" سازگاری بیشتری میتواند با مضمون کلی بند داشته باشد.
و نیز درسطر پایانی همین بند، علامت سوال یا استفهام بدون دلیل از مقابل عبارتِ سوالیِ "این غریبهء ژولیده را می شناسید(؟)" برداشته شده است.

13-در سطر دوم از بند8 اثر، واژه "حصارِ پرچین هایِ خار" به "حصارِ پرچینه ایِ خار" تغییر یافته است. با توجه به اینکه واژه "پرچینه" در فرهنگهای لغات معین و عمید و دهخدا وجود ندارد ولی واژه "پرچین" به معنای "دیوارگونه ای از خار وبوته و علف گرداگرد باغ یا کشتزار" می باشد، بنابراین تغییر "پرچین های" به "پرچینه ای" نادرست بوده و ممکن است بطور سهوی ناشی از چسبیدن حرف ه به الف در هنگام تایپ متن روی داده باشد.
درهمین بند، ویراستارمحترم درعبارتِ " که اینک من(!) باز آمده ام"، برخلاف متن اولیه اثر، علامت تعجب (!) را از مقابل واژه "من" حذف نموده درحالیکه نویسنده اثر دراین بند از اثر نیز از شرح حال و جایگاه خود گفته و در ادامه می افزاید: "بدان منگر که سرد و زرد در تابوتم، من سراپای قبیله ام"!
درچاپ جدید اثر و درهمین بند، واژه "زن" در عبارتِ: "عشق و آزم زبانه زن است" را بی دلیل به واژه "حُزن" تغییر یافته درحالی که طبری ازمصدرِ "زبانه زدن" استفاده کرده تا بگوید عشق و آزِ من ازشدت وفراوانی، زبانه می زند وشعله می کشد.

14-در سطر نخست بند9 اثر، ویراستارمحترم که درپیش گفتارخود وعده کمک به "آسان خوانیِ اثر" را به خواننده داده بود، ازوظیفه خود باز می ایستد وعبارتِ "این سوداگران، شعرک های خودرا نوازش می کنند" را تحویل مخاطب اثر میدهد بدون آنکه فتحه ای بر حرف "ش" در واژه "شَعرک" ( به معنای زلف یا موی کوتاه) بگذارد تا خوانندگان اثر وبه ویژه نوباوگان و ناآشنایان به نثرهای ادبی موزون، آنرا بطور طبیعی "شِعرک" نخوانند؛ بدون آنکه معنی آنرا درک و یا به واژه نامه آخر کتاب رجوع کنند.
درهمین بند، درعبارتِ "مناره هایِ ُبلور می لرزند"، واژه "بُلور" به "باور" و نیز، درعبارتِ "بر خارآگینیِ من تَسَخر مزن!"، واژه "تَسخَر"(به معنای ریشخند، استهزاء، تمسخر- فرهنگ دهخدا) به واژه "تَمَسخُر" تغییر یافته که دلیل این همه تغییرات نسبت به چاپ نخست اثرمشخص نیست. طبری قبلا نیز در شعر "ازمیانِ ریگها والماسها" از واژه ترکیبی "تَسخَرزنان" استفاده کرده بود.
درهمین بند، ویراستار محترم با حذفِ حرف "م" مفعولی از واژه "بادم" درعبارتِ "بادم افشاند و به دستِ چرخشِ جاوید سپرد"، تعرض و تصرفی دیگر در متن چاپ اولیه اثر را رقم میزند و آنرا از معنا می اندازد.
ویراستارمحترم درهمین بند از"چاپ جدید"، خوشبختانه واژه "غوکان" درعبارتِ "به دریا برویم تا ناچیزیِ استخرِ غوکان را دریابیم"، را که درچاپ نخست با اشتباهی فاحش "خوکان" درج شده بود، جایگزین و تصحیح نموده است.

15-در بند10 اثر، گیومه های جمله نقل شده از "آن زاهد بسطامی" بدون هیچ دلیلی برداشته شده است. زنده یاد طبری در این بند از اثرخود نوشته است: بیهوده زاهد بسطامی دزد به دار آویخته را پای نبوسید و نگفت: "آفرین باد! به جایی رسید در خورد این دار شد". البته این اشاره زنده یاد طبری نزدیک به متن تذکره ای از شیخ جُنید عراقی است که فریدالدّین عطارنیشابوری آنرا در کتاب "تذکره الاُولیاء" خود چنین نقل نموده: "نقل است که در بغداد دزدی را آویخته بودند. جُنید برفت و بر پای او بوسه زد. از او سوال کردند. گفت: هزار رحمت بر وی باد که در کار خود مرد بوده است و چنان این کار را به کمال رسانیده است که سَر در سِرّ آن کار کرده است". ازطرفی، ارتباط این تذکره متعلق به "جُنید عراقی"با آن نقل قول زنده یاد طبری از "زاهدبسطامی" مشخص نمیباشد.
در بخش پایانی همین بند10 ازچاپ اولیه اثر، بعداز عبارتِ "ما ذراتِ نوریم"، آمده است: "دانه های زرین در این کارِ بیهوده ایم. ما سنگلاخِ ستارگان را در می نوردیم." اما ویراستار محترم این بخش مهم و طولانی از عبارت در متن اولیه را از چاپ جدید اثر حذف نموده که دلیل این تصرف آشکار درمتن اولیه اثر نیز مشخص نمی باشد.

16-در بند12 اثر در سطور آخر، در عبارتِ "من آرزومندم که از آن تنها و نخستین کس خارج شوم و تو را هنوز باشندهء پر نشاطی از جهان ببینم"، فعل مفردِ پایانی جمله یعنی "ببینم"، اشتباها به فعلِ جمع "ببینیم" تغییر یافته است.
درهمین بند، همچنین عبارت "خارج شوم" درهمین جمله، اشتباها و بی هیچ دلیلی به عبارت "خارج شود"، تغییر داده شده است.

17-در بند13 اثر سه تفاوت جزئی و یک تفاوت عمده نسبت به چاپ اولیه مشاهده میشود:
تغییرات جزئی شامل علامت گذاری های پایان جمله و حذف حرف ربط هاست. یکی گذاشتنِ بی دلیل علامت سوال یا استفهام (؟) در آخر جمله: "و زمان مانند یادگارها زدوده می شوند"که نباید گذاشته می شد و در چاپ نخست اثر سه نقطه (...) گذاشته شده است. دیگری برداشتن علامت تعجب (!) از پایان عبارتِ "پس تو مانند آنها کُنا و پویا و چرخنده و بی آرام باش!" زیراکه عبارتی خطابه آمیزاست خطاب به "آدمی" یا آدمیزادها"، و تغییر سوم جزئی حذفِ حرفِ ربطِ "و" از میان "من و همراه زندگیم" از سطر ماقبل آخر بند13 آنجا که زنده یاد طبری می نویسد: "و اینجا من و همراه زندگیم، بار دیگر دست ها و دندان ها را می فشریم." دراینجا حذف همین حرف "و" (اگر در دست نوشته اثر وجود داشته باشد)، به تنهایی جفای بسیار بزرگی است بر این اثرِ ادبیِ ماندگار و اندیشه های والای "آموزگارِ کبیرِ چندنسل از توده ای ها".
و اما ایراد بزرگ در این بند، اینکه برخواننده معلوم نمی شود که آیا این سخن طبری: "اینجا ظفرمندیِ عشقِ فائوست بر نابکاریِ مفیستوفلس"{که به شرحِ اثرِ گوته، فائوست به نیرویِ عشقِ خود بر شیطان(مفیستوفلس) پیروز می شود}را بپذیرد و یا این توضیح واژه نامه را که در مقابل نام فائوست نوشته شده: "اشاره است به نمایشنامه دکتر فائوست... که در آن، فائوست روحش را در ازایِ قدرت و دانش به شیطان می فروشد"؟
البته دراندیشه اروپایی قبل وپس از دوره رنسانس یا نوزائی، درباره افسانه یا اسطوره فائوست(faust)گوته یا فائوستوس(faustus)مارلو و سرنوشتِ متفاوتِ قهرمان آنها دربین نویسندگان ونقاشان وآهنگسازان وسینماگران وغیره، شرح و روایات متعددی وجود دارد اما، آنچه مدّ نظرِ نویسنده اثر- زنده یاد طبری- با توجه به مضمون عبارت وزیرنویسِ چاپ نخست بوده، با روایتِ ناشر یا ویراستارمحترم درچاپ جدید اثر، منافات بنیادین دارد.

18-دربند14و پایانی اثر، ویراستارمحترم باردیگر تعرضی به متن اولیه اثر روا میدارد به این مضمون که از عبارتِ پایانی بند که زنده یاد طبری در توصیف کبودیِ خرمُهره هایِ جمعه بازارِ زمان می گوید: "درکبودیِ آنها آسمان است، دریاست، ماتم است، پندار است، رویاست"، عبارتِ "ماتم است" را بدون هیچ دلیلی ازجمله مزبور حذف می نماید.

19- از بندهای 14گانه اثر، تنها بند11 از چاپِ جدید، درظاهر از هرگونه تغییر یا مشکل ویراستاری مصون مانده است البته با این فرض که مقصود صاحب اثر از بکاربردن واژه "شعرها" در عبارتِ "آری، ما شعرهایِ بنفشه گونِ خود را بر تابوت ها می گذاریم"، واژه "شَعرها" به معنای گیسوان نبوده باشد که در اینصورتِ احتمالی، باتوجه به مضمون عبارتِ بعدی: "آری، ما سرهایِ سپیدِ خود را در برابرِ گورها خم می کنیم"، ویراستار محترم می بایستی علامت فتحه را برحرف "ش" قرار می داد تا "آسان خوانی اثر" برای خواننده آن ممکن گردد...

* * *

با دیدن اشکالات برشمرده شده بالا، نمی دانستم چه باید بکنم؟ برای ساعاتی، کتاب را کنار گذاشتم... و درنهایت، تصمیم به بررسی تطبیقی کامل دو متن و نگارش این "دل نوشته" گرفتم؛ اما نه الزاما برای چاپ و انتشار، که فقط برای این تذکار یا تذکره به رفقای دست اندرکارِ نگارش در درون و یا بیرون از دایره تشکیلات حزبی، که اگر برای "حزب توده ایران" قلم به دست می گیریم، متوجه باشیم که بار سنگینی را به دوش خود گذاشته ایم و باید آنرا مسئولانه به سر منزلِ هدف والای خود برسانیم چرا که به تعبیرِ ارنست همینگوی، "نوشتنِ یک جمله درست، سخت ترین کارِ دنیاست".

گرچه این بررسی به هیچ وجه نمیتواند کامل وجامع باشد و میبایستی توسط صاحب نظران ادبی ذیصلاح و دست اندرکاران نشریات حزبی کامل گردد، اما نتیجه بررسی تطبیقی خود را در قالب این "دل نوشته"، بدون هیچ اظهارنظر و یا توضیح اضافی برای علاقمندان شعر وادب و هنر ایران و سایت های ذیربط ارسال میکنم تا هرگونه که صلاح میدانند، عمل کنند. شاید در کارِ انتشارات حزب توده ایران و دیگرانی که دست به بازانتشار کتب و آثار گذشته دانشمندان و فرهیختگان حزب می زنند، مفیدِ فایده واقع و تا حدودی موثر افتد.

درعین حال، از اینکه در حین تهیه این نوشتار، توفیقِ دوبار مطالعه توامانِ دو متن ازیک اثر ادبی ماندگار رفیق زنده یاد، احسان طبری و توفیقِ اجباریِ "گذر از زیرِ رنگین کمان" نصیبم شد، بی نهایت مسرورم.

تلخ است که لبریزِ حقایق شده است
زرد است که با "درد" موافق شده است
عاشق نشدی و گرنه می فهمیدی
"پاییز"بهاریست که عاشق شده است

* * **

پایان مطلب
تاریخ: 7 اردیبهشت 1397

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد