logo





ژاله احمدی

مقايسه زندان در دو رژيم شاه و جمهوري اسلامي

شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۳ مارس ۲۰۱۸

حکومت اسلامي بنيانگذار يک سيستم زندان زنانه شدکه برنهاد حجاب استوار است. حجاب زنداني ابتدا روسري بود. در سال ۱۳۶۰ چادر بر آن افزوده شد. رنگ چادر بي تفاوت بود، جز مواردي که برنامه اي براي پخش در تلويزيون تهيه مي شد. در سال ۶۴/۱۳۶۳ چادر سياه براي هر کاري در خارج از بند، اجباري شد. مقاومت زنان زندان قزل   حصار عليه چادر سياه، پس از ماه ها محروميت از ملاقات و بهداري، با حبس در اطاق هاي کوچک زير   زمين اوين مجازات شد. زن زنداني از غير  سياسي و سياسي، تواب و سر موضعي، مسلمان، بهائي و کمونيست، محکوم به همشکلي با خواهر شکنجه گر و زندانبان خود در اونيفُرم حجاب کامل  شد.
کشتار زندانيان سياسي در سال 1367، پايان اعتبار مفاهيم عام زندان، زنداني و مجازات اعدام در معاني رايج بود. اين جنايت نه با بربريت قرون وسطائي قابل مقايسه بود، نه با بربريت مدرن. قتل هزاران زنداني محکوم به حبس، نه زير رگبار گلوله در جريان شورشي در زندان واقع شده بود و نه در هنگام فرار. اين کشتار، پايان اعتبار اين گمان بود که دغدغة غاصبان انقلاب ايران، دين و سنت بود. اين کشتار گواه گسست از سنت و بيراهه رفتن از مسير تاريخ ايران بود که از روز 22 بهمن آغاز شده، تا اواسط دهة 60 با فرار بيش از شش ميليون ايراني از هر مذهب و قوم، با هر مسلک و گرايش سياسي، از تبديل جامعة ايران به يک زندان بزرگ خبر مي داد؛ جامعه اي در بند که با حسرت از گذشته ياد مي کرد: از دوران استبداد کم نظير قبل از انقلاب که در آن فرد، بالقوه مجرم و مورد پيگرد و مجازات نبود. زنداني آزاد شدة زمان انقلاب حسرت دوراني را مي خورد که او زنداني سياسي زمان شاه بود، نه شهروند در بند جامعة زير ترور جمهوري اسلامي. 

در پائيز و زمستان 1367 خانواده هاي زندانيان سياسي در جستجوي گور فرزندانشان بودند؛  اپوزيسيون در تبعيد، مشخصات کشته شدگان را ثبت مي کرد؛ حاصل مجموعه اي نه تنها ناهماهنگ بلکه در خود متعارض بود که با عنوان مبهم "سرموضعي"، مخدوش کنندة مواضع مي شد؛ زير عنوان کشتارهاي دهة 60 مي نشست، فاصله ها را چنان برمي داشت که هر عنواني از معني تهي مي  شد: تحت عنوان شاعرانة "به مرگ خود آگاهان" نه فقط مارکسيست ضد رژيم همراه مجاهد، و هر مخالف حکومت، با حاميان جمهوري اسلامي همرديف مي شد، بلکه شبيخون حکومت به  دربنديان سال 67 فراموش مي شد، شبيخوني که از زنداني سر  موضعي نيز در آخرين  سنگر مقاومت خود ، قرباني بي گناه و بي خبر از همه جا مي ساخت. طومار بي مشخصة اعداميان دهة شصت، نه با گنجاندن اعدام شدگان کرد در تابستان 58 لشکري از رزمجويان مسلح مي شد، و نه با گنجاندن عنوان "کشتار سردمداران و بلندپايگان رژيم ستم شاهي"، مجرم. اين طومارِ بي تناسب بود که به مخرج  مشترک اعدام، ساده شده، ويژگي کشتارهاي دهة60 در ليست بلندي از اعدام شدگان که نه اول داشت و نه به آخر می رسید گم میشد.

ويژگي در اعدام يکنفر باقي است و مي ماند؛ يکي که ميان هزاران هزار اعدامي گم بود؛ نه سابقة مبارزاتي داشت، نه پروندة قهرماني. نه از "بلندپايگان رژيم ستم شاهي" بود و نه از "به مرگ خود آگاهان"، مشخصات او خلاصه اي بود از محتويات شناسنامه اش؛ در اين مختصر جا براي مبالغه نبود؛ معرفي او در دو کلمه خلاصه مي شد، مثل يک تجريد: "مرگ و دختر"، که مي توانست

عنوان تابلوي نقاشي، شعر، موزيک، نمايشنامه و فيلم باشد. روبروئي اين دختر با مرگ اما سوژه اي براي آفرينش هنري نبود. نفيسه اشرف جهاني ده ساله بود و اعدام شده بود. قتل اين دختربچة دبستاني جا براي خيالپردازي هنرمندانه، حتي در يک رِمان جنائي باقي نمي گذاشت؛ چرا که تاريخ و محل ارتکاب جنايت معلوم بود؛ عکس جاني و شرکايش بر در و ديوار شهر آويخته. مرگ و دختربچه واقعيتي بود در متن تاريخي بي مثال که نه از سال 1360 شروع مي شد، نه در سال 1367 به پايان مي رسيد، و نه تا امروز که کشتارهاي دهة 60، موضوع نمايشات انتخاباتي مسئولين و مرتکبين اين جنايات شده است. همراه نفيسه مي توان مروري در تاريخ سرکوب جنبش هاي اجتماعي ايران کرد، به زمان سرکوب جنبش بابي رسيد و به سال 1852 م که اولين زن ايراني به جرم محاربه محکوم به مرگ شد، در زماني که سيستم قضائي قرون وسطائي دوگانة دادگاه هاي شرع و دادگاه هاي عرف برقرار بود و زناي محصنه، تنها جرم زنانه بود که به حوزة "حق الله" تعلق داشته و بي چون و چرا با مرگ مجازات مي شد. حکم اعدام قره العين از ترس افکار عمومي در خفا به اجرا درآمد.

نفيسة ده سالة به سن تکليف رسيده، که مجرد بود و رهبرهيچ   شورشي نبود، اگر يک بابي شورشي هم بود، اعدام نمي شد؛  همينطور در  دوران  سرکوب جنبش کمونيستي زمان سلطنت پهلوي، زماني که با الغاء دادگاه هاي شرع، مجازات مرگ براي زنان بالکل ملغا شد. در دوران سرکوب سازمان هاي سياسي و چريکي مارکسيست و مارکسيست اسلامي دهة 50، برابري حقوقي زن و مرد، بهانه اي براي تغيير قانون و برقراري مجازات اعدام براي زنان شد. در اين خشونتبارترين دوران حکومت محمدرضا شاه، دختر ده ساله کودک بود؛ نفيسه نه دستگير، نه زنداني و نه اعدام مي شد.

قتل کودک ده ساله در سال 1360، نمونه اي بي نظير بود در تاريخ اعدام. تابوشکني بود و هشدار: که ايران در گذري بي مانند، از گذشته جدا مي شد. سيستم زندان شاه، نمودار نوع سرکوب سياسي جامعه در يک نظام ديکتاتوري مستقر بود، که در رابطة مستقيم با نوع جنبش هاي اجتماعي، متغيير مي شد. سيستم زندان جمهوري اسلامي يک سيستم ترور است که قبل از تعيين نوع حکومت شکل گرفته، معرف ماهيت و ذات تغييرناپذير حکومت آينده بود.

در روز 23 بهمن هنوز وقت برگزاري انتخابات مجلس مؤسسان نرسيده بود که دادگاههاي انقلاب اسلامي به محاکمه و دادن حکم اعدام آغاز کردند. هنوز وقت تعيين نوع حکومت در مجلس مؤسسان نرسيده بود،که سيستم سرکوب و ترور ايدئولوژيک-نظامي با تصفية 1500 کميتة خود جوش مردمي تهران از عناصر ناهمخوان  برنامه ريزي شد. هنوز سال 1357 به آخر نرسيده بود که آئين نامة کميته موقت انقلاب اسلامي (مرکزي) و تعيين نمايندگان مذهبي کميته ها با وظايف جمع آوري سلاح و مقابله با "ضد انقلاب" همراه با خبر تشکيل سپاه پاسداران منتشر شد. در تعطيلات نوروز 58، نوع حکومت نه در مجلس مؤسسان، بلکه در رفراندم جمهوري اسلامي آري يا نه اعلام شد و همة شهر از طريق کميته هاي انقلاب اسلامي 14 منطقه و کميته هاي فرعي که زير کميته هاي منطقه اي بودند، زير کنترل کميتة انقلاب اسلامي مرکزي قرارگرفت که ديگر موقتي نبود.  همين برنامه در تمام شهرهاي ايران اجرا شد.کميتة انقلاب اسلامي مرکزي مستقر در ساختمان مجلس شوراي ملي ايران، نه فقط مرکز ايدئولوژيک نظامي، بلکه زندان مرکزي کميته ها بود. جمهوري اسلامي بدون داشتن قانون اساسي، هنوز پادرهوا بود که تحت عنوان انقلاب فرهنگي، پاکسازي سياسي جامعه از عناصر ناهمخوان را در برنامه قرار داده، معترضين را شناسائي و ترور مي کرد.

بعد از تصويب قانون اساسي جمهوري اسلامي، اعدام بر ترور مخالفان چپ به جرم تبليغ عليه انقلاب فرهنگي افزوده شد. با آغاز جنگ ايران و عراق، اعدام به جرم مخالفت با جنگ معمول شد. در سال 60 با حملة غافلگيرانة حکومت به مخالفين بي  دفاع، زندان هاي قديم و جديد پر شد. ساختمان هاي مصادره شده، با نام اين يا آن کميته نيز به زندان تبديل شدند. مثل باشگاه کارون - باشگاه کارگري شرکت نفت اهواز که کميتة عمليات نام گرفته، کابين هاي رختکن استخر آن، به سلول  تبديل شدند. هنوز قانون مجازات اسلامي تدوين و تصويب نشده بود که زنداني با جرائم "در خط شيطان بودن"، "عضويت در گروه هاي الحادي"، "منافق بودن"، "افساد في الارض"، "محاربه"، "زناي محصنه"، "عضويت در فرقة ضالة بهائي" تا جرائمي که نامي نداشت محکوم مي شدند. مجازات مجرمين از حبس و شکنجه، تا اعدام، نه فقط با دار زدن و تيرباران، بلکه با سنگسار و  "تعذيرِ حتي الموت" - شکنجه تا حد مرگ، انجام مي شد. گورستان هاي قديم و جديد، با اجساد مردان و پسران، و زنان و دختران اعدام شده آباد و با نام  "کفرآباد" و "لعنت آباد"  آماج حملة حزب الله مي شد. در سال 1362 هنوز بهانة توهم براي حمايت از رژيم در کار بود که حکومت به پشت جبهة خود شبيخون زد. کشتارهاي دهة 60 بي نظير بود، اما نه فقط در ارقام و در شکل و شيوه، بلکه در مضمون و مقصود؛ پشت ديوارهاي زندان، مملکتي پنهان بود براي خود، با حاکميتي بدون انتظام و بدون حق، با نظمي تروريستي که در آن آزادي محکوم به مرگ بود. بخش هاي مختلف اين سيستم پيچيدة ترور، آزمايشگاه مدلي از حکومت بود: مدل ترور بعنوان سيستم حاکميت که توسط سپاه پاسداران، نيروهاي مسلح کميته ها و دادگاه هاي انقلاب اسلامي اجرا مي شد. مشت نمونة خرواري از مردم زمان انقلاب، زندانيان اردوگاههاي مرگ بودند، اُبژة آزمايشات با هدف تخريب شخصيت، نابودي فرديت و تبديل آن ها به ابزار سيستم. روش هاي ايزوله کردن و کنترل زنداني در شکل و در معني با روش هاي ساواک متفاوت بود. در شکنجه گاه مرکزي سياهترين دوران حکومت محمد رضاشاه، اوج انزوا و کنترل، زير شکنجه  تحقق مي يافت؛ هدف، شکستن مقاومت زنداني بود براي بيرون کشيدن اطلاعات، چيزي که پشت در اطاق شکنجه، توسط حسيني شکنجه گر اعلام مي شد: "حرف نمي زني؟! ميري اون تو، بلبل مي آئي بيرون!" زير شکنجه جسم زنداني متلاشي و معلول مي شد، روح و روانش آزرده، اما از خود بي خود نمي شد؛ مرز ميان زنداني و زندانبان مخدوش نمي شد. دوران شکنجه دير يا زود به پايان مي رسيد. زنداني، در بند عمومي، خواهي نخواهي زنداني سياسي مخالف شاه تلقي مي شد.

در سال 1356، شکنجه گاه کميته براي بازديد صليب سرخ آماده شد. اطاق شکنجه تعطيل شد. زيلوي هاي رنگ و بو گرفته از خون و چرک، جا به موکت هاي رنگين داد؛ ديوارها رنگ نو خورده، زمين ايوان جلوي اطاق هاي بازجوئي و شکنجه، از خون زنداني شسته شد. اين کميته بعد از انقلاب زير نظر مستقيم سپاه پاسداران قرار گرفت؛ در سال 1359 به زندان مخالفين سياسي و از سال1360 با نام بند سه هزار و بازداشتگاه توحيد، به شکنجه گاه مخالفين رژيم تبديل شده، در مدتي کوتاه به کميتة سال هاي 54 و 55 شبيه شد. آنچه که نو بود متدهاي ترور و شکنجه بود. زنداني شکنجه گاه هاي جمهوري اسلامي تنهاترين بود و هرگز تنها نبود؛ در تمام مدت بازجوئي با هيچ ديواري از شکنجه گرانش جدا نبود، زير چادر و با چشم بسته، لحظه به لحظه، حتي در خواب زير کنترل بود. مهري زنداني کابين رختکن باشگاه شرکت نفت اهواز، هفت ماه تمام خود را در چادر پيچيده و از ترس تجاوز لرزيده بود. براي اعتراف به داشتن رابطة نامشروع با رفقاي مرد، او را با چشم بسته يک ماه تمام در محفظه اي کمد مانند نشاندند که در نداشت. گاه زنداني بايد تنهائي  را در سلول با يک زنداني شکنجه ديدة نيمه جان، يا با يک تواب تقسيم مي کرد. شکنجه تنها براي گرفتن اطلاعات نبود و با پايان بازجوئي و انتقال به بند عمومي تمام نمي شد. زنداني اگر اعدام نمي شد، زير ترور دائمي بايد از من خود فاصله مي گرفت. پشت ديوار اردوگاههاي مرگ، مشاعر زنداني به تمام، و همه وقت مورد تجاوز بود که با تکرار عناوين "آموزشگاه" و "آسايشگاه" براي زندان و بکاربردن اجباري عناوين"خواهر" و "برادر" براي شکنجه گران و زندان بانان خود شروع شده، با اجراي برنامة ايدئولوژيک اجباري روزانه تمام نمي شد. بايد گوش مي داد به مصاحبة توابين که از تلويزيون مداربسته پخش مي شد؛ بايد مي ديد که چگونه توان روحي هم بند او در جنگ براي هستي و بقا تا به آخر مصرف مي شد. کم نبود که زنداني نه فقط زندانبان همبنديان خود، بلکه همکار شکنجه گر مي شد. زير کنترل دائمي توابين، زنداني امنيت نداشت.

دستگاه اختراعي حاج داوود رحماني در سال 1363 بي نظيرترين وسيلة ايزوله کردن بود. حاج داوود گفته بود:"دستگاهي ساختم که کمونيست دو آتشه رو مي کني توش، حزب الله ناب مياد بيرون!" اين ماشين ترور، براي خُرد کردن و نابودي زنان زنداني اختراع و به مدت ده ماه روي آنها مورد آزمايش قرار گرفت. زندان زنان جمهوري اسلامي نه ضميمه اي بر زندان هاي مردان است، نه بخشي ميان بخش هاي ديگر سيستم زندان. زندان در زندانِ زنان، در رأس آن زندان زنان سياسي، واحدي مجزا و يکتا، و در واقع سياهچال زندان هاي تو در توي جمهوري اسلامي است ؛ نمونه اي کامل از زندان  با هدف نابودي فرد، در انطباق کامل با تعريف زن در مقدمة قانون اساسي جمهوري اسلامي؛ زن اُم الفساد بود، نمايندة جرم عمومي جامعه؛ بايد دگرگون مي شد. در اوج سرکوب سال هاي قبل از انقلاب، شمار زندانيان سياسي زن از صد گذشت.چند زن زير شکنجه کشته، سه چريک زن اعدام شدند. در فاصلة 64 -1360 هزاران زن مخالف رژيم زنداني شدند.

از آنان60 نفر در سنين 15 تا 50 سال، زير شکنجه کشته شدند، بيش از 2000 نفر، از دختربچة ده ساله گرفته تا مادر 70 سالة نه فرزند، اعدام شدند. اعدام خلاف شرع 47 زن آبستن، بي مثال بود، حاکي از خشونت بنيان کن جمهوري اسلامي که نه تنها بر مادران نافرمان، بلکه بر جنين آنان اعمال مي شد. علاوه بر زنان و دختران متهم به فعاليت عليه نظام، بسياري از زنان بهائي که حاضر به ندامت نبودند نيز اعدام شدند. زندانيان زن زير کنترل شديد توابين و نگهبانان زن، طعمة زندانبانان - از بازجو و نگهبانان مرد بودند که به آن ها تجاوز کرده، آن ها را صيغه کرده، و اعدام مي کردند. بعضي از زنان زنداني در ازدواج موقت با زندانبان خود امنيت مي جستند، برخي در خودکشي.

حکومت اسلامي بنيانگذار يک سيستم زندان زنانه شدکه برنهاد حجاب استوار است. حجاب زنداني ابتدا روسري بود. در سال 1360 چادر بر آن افزوده شد. رنگ چادر بي تفاوت بود، جز مواردي که برنامه اي براي پخش در تلويزيون تهيه مي شد. در سال 64/1363 چادر سياه براي هر کاري در خارج از بند، اجباري شد. مقاومت زنان زندان قزل   حصار عليه چادر سياه، پس از ماه ها محروميت از ملاقات و بهداري، با حبس در اطاق هاي کوچک زير   زمين اوين مجازات شد. زن زنداني از غير  سياسي و سياسي، تواب و سر موضعي، مسلمان، بهائي و کمونيست، محکوم به همشکلي با خواهر شکنجه گر و زندانبان خود در اونيفُرم حجاب کامل  شد. ويژگي اين زندانها نه فقط در سياهچال هاي سياه چادر، بلکه در اعدام هاي سياسي در چادر سياه است. فتواي حجاب اولين بار جلوي جوخة اعدام و پاي چوبة     دار به اجرا در آمد كه به معني نابودي    دسته جمعي بود. زير چادر، كمونيست بود يا مجاهد، بهائي بود يا متهم به زناي محصنه، مادر هفتادسالة نُه فرزند بود يا كودك ده سالة دبستاني، زني آبستن بود يا يك قاتل، يك قهرمان بود يا كه يك قرباني، در جنسيت بي تمايز زن، نمايانندة جرم عمومي مي شد. ماشين ترور جمهوري اسلامي دستگاه كمونيست كش، مجاهد كش و بهائي كش بود؛ موضوع جرم عقيده و مذهب بود، اما بي چون و چرا نبود. مسئله هرآن چيزي بود كه باعث عرض اندام مي شد. مسئلة بي چون و چرا جسم زن بود، زن بي حجاب بود كه عرض اندامي بود در خود. برنامة نابود  سازي جمهوري اسلامي شامل از ريشه كندن، در نطفه نابود كردن و نسل بر   اندازي بود كه در رسمي   كردن اعدام دختر بچه ها، زنان آبستن و مادران، به كمال متحقق مي شد. هدف ”فرد“ بود كه بايد در نطفه نابود مي شد. دستگاه قضائي جمهوري اسلامي در رابطه با متهم زن، از هميشه كم تر شرعي بود، حتي خلاف شرع مي شد؛ اعدام دختربچه تابوئي بود که در تابستان 1360 تنها براي ارعاب عمومي شكسته  شد. قتل عام هزاران زنداني محكوم به حبس در تابستان 1367 نيز تابوئي بود که با همين هدف شکسته  شد، بعنوان سرآغاز جنگي بي امان عليه ملت ايران، با هدف پايان دادن به مسئله اي به نام ابراز وجود.    فتواي قتل از طرف خميني بدينگونه صادر شد: "کساني که در زندان بر سر موضع خود هستند محاربند...ترحم بر محارب ساده انديشي است. سريعاً دشمنان اسلام را نابود کنيد".    هزاران زنداني در دام رذيلانه هيأت مرگ افتاده، در يک سين.جيم که به بهانة تقسيم بندي زندان ها صورت گرفت، سرموضعي تشخيص داده شده، اعدام شدند. مرحلة جديد با بکار انداختن مستقيم دستگاه ترور در جامعه شروع شد:

برادران مسلح بسيج از جبهة جنگ عراق به جبهة جنگ عليه مردم ايران منتقل شده، در کنار خواهران حزب اللهي و سربازان وظيفه به کنترل ملت مشغول شدند، تا فرق ميان دشمنان آزادي و مردمي که زير ترور مجبور به گردن گذاشتن بودند را بپوشانند. حجاب نه فقط بهترين وسيله ترور روزمره، بلکه بهترين وسيله براي پوشاندن و جعل تصوير مردم ايران در رسانه هاي جهان بود. از دهة 70 به بعد بيلانس مبارزة بسيج، با ارقام بزرگ بازداشت زنان بدحجاب مشخص مي شد. زن بدحجاب زنداني زندان عادي مي شد، که نمونة ناب سرکوب در جامعه بود. روي فردي که نظام را زير سؤال  مي برد،   همان شيوه هاي ترور و آزمايش اردوگاه هاي مرگ تکرار مي شد. تبديل شکنجه گاه دو رژيم به موزه، در سال 1381، جعل تاريخ بود. حذف تاريخ خونبار دهة شصت بود که با تبديل شکنجه گاه جمهوري اسلامي به "موزة تاريخ اطلاعات کشور" يا موزة "عبرت"، آغاز شد.

اين زندان در سال 1365 تعطيل شده بود. در سال 1381 کمتر کسي از بازديدکنندگان موزه، اين زندان را از درون ديده بود. از زندانيان سابق کميته مشترک، هرکه از کشتارهاي دهة 60 جان بدر برده بود، اگر در تبعيد بسر نمي برد، قلم شکسته و زبان بسته بود، و گرنه شهادت مي داد که اين موزه نه شکنجه گاه زمان شاه، بلکه انکار شکنجه گاه بي نظير توحيد بود. به اين منظور موکت هاي رنگين کميته مشترک 1356 که به خون و چرک زخم هاي زندانيان جمهوري اسلامي آکنده بود، کنده شد، سلول ها با زيلو فرش  شد؛ در و ديوارها تراشيده، زمين شسته، تنديس جنايتکاران به  عنوان قهرمانان مبارزه عليه شاه علم  شد. نمايشگاه عکس مردان حزب الله بر ديوار، با عکسهاي گلسرخي و جزني، دو زنداني معروف کشته شده در رژيم سابق، مزين شد. مجسمة تمام قد صفر قهرماني، قديمي ترين زنداني دوران پهلوي، بعنوان شاهدي زنده بر حقيقت اين موزه  تراشيده شد، تا شو هاي تلويزيوني محصول شکنجه گاه تواب ساز بازداشتگاه توحيد سال 62 هم از خاطر  زدوده شود؛ ليست پاکسازي شدة زندانيان کميته مشترک بر ديوار و برج هاي نوساز نصب شد، تا قربانيان شکنجه گاه    توحيد که بعضاً جان بدربردگان کميته مشترک بودند، به فراموشي محکوم شوند.

در سال 1391، "باغ موزه قصر" افتتاح شد. موزه سازي زندان ها با     برنامة تخريب گورستان ها تکميل مي شد. گورستان خاوران، تا باقي بود، يادآور قاتلان نسل مقاومت بود؛ بايد نابود مي شد. اقدام به تخريب خاوران در سال 1387، با مقاومت بازماندگان و حمايت سازمان هاي بين المللي رو برو شد. گورستان هاي بي نام و گمنام از هيچ حمايتي برخوردار نبوده، هرکدام که باد و باران را تاب آورده بود، به طريقي ديگر نابود شده، تنها در حافظة مردمان باقي مي ماند. در شهر کوچک جهرم، جسد زندانيان شکنجه شدة 1360 را در قنات هاي خشک شدة قديمي انداخته، با خاک مي پوشاندند. چوپانان  اجساد شکنجه شد گان را که در اثر باران از خاک بيرون زده بود، کشف کرده، خبر زنده بگور کردن زندانيان دهان به دهان مي گشت. در شهر فسا، ملک مصادره شده اي که به نام صاحب آن، "باغ توانگر" ناميده مي شد، از خرداد 1360 به ميدان تيرباران مخالفان سياسي تبديل شد. پشت هر باران تند، چوپانان، اجسادي از تيرباران شدگان را کشف  مي  کردند. قصد تخريب زندان اوين و تبديل آن به گردشگاه، براي معدوم کردن حافظة تاريخي و از بين بردن اسناد جنايات فاشيسم اسلامي است، که مُهرش بر حجاب شهروندان زنداني جمهوري اسلامي باقي  است؛ تصوير دشمنان مردم ايران بر در و ديوار شهر آويخته است.

سپتامبر 2017 - استکهلم

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد