logo





رفراندوم و راهبرد تحول طلبی(۱)

شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۴ فوريه ۲۰۱۸

بهزاد كریمی

behzad-karimi.jpg
من با آنکه سالهاست از طرح رویکرد رفراندوم و انتخابات آزاد برای تحقق گذار و در مسیر گذار دفاع می کنم، ولی آنها را نه راهکاری بلاواسطه و بلافاصله در دستور کار جامعه دانسته‌ام و نه هیچگاه کمترین کوتاهی در تاکید بر این نکته داشته‌ام که این دو، فقط به نیروی مردمی است که می توانند در آستانه اقدام قرار گیرند. برآورده شدن اینها و آنهم تازه برآورده شدن احتمالی‌شان، نیازمند تامین پیش شرط‌هایی است که تنها به یمن یک مبارزه نفسگیر جامعه با حکومت می توانند سر برآورند. همواره گفته و نوشته‌ام که تحقق انتخابات آزاد و رفراندوم تنها در اتکاء بر مبارزه جامعه با حکومت و بهم خوردن توازن قوا به نفع مردم است که امکان عملی شدن می یابند؛ حال یا با تحمیل شدن بر حکومتی از پا افتاده ولی هنوز باقی و یا که بعد برکناری‌ آن. التماس از ولایت و چشم دوختن متوهمانه به بالا در طرز فکر من بکلی بیجاست. مسئله من، بسیج مردم و محاصره مدنی این حکومت است.
1) پیش از اصل حرف

فواد تابان عزیز در نقد نوشته من تحت عنوان "چرا رفراندوم، چه نوع رفراندوم؟" مطلبی با تیتر "سرگردان در میانه میدان انقلاب و اصلاحات" به رشته تحریر کشید و در آن، هم پرسش‌هایی را با من در میان گذاشت و هم متاسفانه با در پیش گرفتن روش جدل در دام بیاناتی غیر دوستانه افتاد. من اما بر جدل با او نیستم چون هر دوی ما بر گذر از جمهوری اسلامی تاکید داریم و مشترکاً در راه تحقق جمهوری دمکرات سکولار آنهم از جایگاه چپ دمکرات مبارزه می کنیم. جدل سیاسی از نظر من در لحظه حاضر، می باید متوجه طرز فکر گذر پرهیز باشد و آنانی که نسبت به ولایت فقیه مماشات پیشه کرده‌اند. دوستان باورمند به گذار بهتر است بر سر نوع گذار باهم بحث کنند.

این نوشته در دو شماره منتشر می شود. در شماره اول بر موضوع رفراندوم متمرکز خواهم شد که مورد بحث عمومی در سطح اپوزیسیون است و در شماره بعد به چیستی راهبرد تحول خواهی خواهم پرداخت تا سئوال اصلی تابان را پاسخ داده باشم.

2) اصلاح چند بدفهمی

1-2) نقد ف. تابان به نوشته من بر پایه چند حکم بنا شده که هیچ کدامشان ربطی به محتوی فکر و نظر من ندارد. مطابق این احکام خود پندارانه، گویا من "رفراندوم" و "مجلس موسسان" را در برابر یکدیگر قرار می دهم، مبارزه "گونه مدنی" را برنهاد "گونه خیابان" می فهمم، و با ایدئولوژی سازی از "مسالمت" تفاوتی بین انقلاب و خشونت نمی گذارم! هرکسی با نوشته‌های این نگارنده آشنا باشد می داند که این چیزها پست شدنی به آدرس خانه فکری اینجانب نیستند.

2-2) او نوشته است: "مبتکر و مخترع سرنگونی طلبی، دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی هستند که به قصد ایجاد ارعاب و فاصله انداختن بین توده ی مردم و مخالفان، این ترم ترسناک را انتخاب و تبلیغ کردند". بخش دوم این حرف البته قسماً صحیح است. و به این دلیل قسماً، که حکومت ولایی در تشخیص "دشمن" خود ذره‌ای هم دچار خیالبافی نیست و لذا نیازی به "کیش" داده شدن ندارد! این حکومت هر جریانی را که قصد کننده برای گذر از خود بداند و یا حتی متوهمانه آن را چنین بپندارد، حال چه با قیام و چه رفراندوم و چه حتی مثلاً با "شال سبز"، در مقوله براندازی طبقه بندی‌اش می کند تا آن را بزند! نادرستی بخش اول حرف فواد هم در اینست که او امضای "سرنگون باد" پای بیانیه‌های بخشی از اپوزیسیون "سرنگونی طلب" از سوی خود آنها را به اغماض می نگرد.

3-2) بر خلاف دقتی که در تابان سراغ دارم، او اما بگونه گزینشی نوشته است: "آخرین نمونه تحول خواهی آقای کریمی" را در «استقبال {او} از طرح رفراندام روحانی» می توان دید! ولی ببینیم من چه نوشته بودم؟ " از طرح رفراندوم توسط روحانی باید استقبال کرد {اما} نه در معنی موافقت با مضمون آن، بلکه به خاطر نفس مطرح شدن آن!" روشن است که رفراندم مطروحه توسط روحانی مضمونا ارتباطی با طرح رفراندم از جانب من ندارد و تازه معلوم هم نیست که خود او حرفش را چقدر جدی بگیرد. اما نشنیدن این صدای از گلو درآمده رئیس جمهور یک مملکت و بکار نگرفتنش علیه نظام و حکومت متبوع همین رئیس جمهور، از نظر من نشانه برخورد غیر جدی با سیاست است. فهم اینکه صحبت کردن رئیس جمهور کشور - ولو که مقهور ولی فقیه- از رفراندم می تواند فضا را برای طرح آن در جامعه از سوی مردم سهل و آسان و کم خطر کند، قاعدتاً نباید دشوار باشد و امری بدیهی در سیاست ورزی تلقی نشود.

4- 2) او جایی هم نوشته که: "حقیقتا نمی دانم بهزاد کریمی این تعاریف و تقسیم بندی ها و اتهام ها را از کجا درآورده است؟" من از این اتهام̗ "اتهام" می گذرم و فقط محض روشن شدن او می گویم که من آنها را از مهمترین کتاب راهنما در ارایه تحلیل و برداشت‌ها از صحنه سیاسی کشور و تبیین راهبردهای سیاسی مطروحه درآورده‌ام که نامش زندگی است! همانی که درلابلای صفحاتش زیسته‌ام! وظیفه ما، جستن خلاقانه پاسخ به مسایل پیش روی، نشاندن مشاهدات و تجارب جدید خویش بر کتب تازه و قرار دادن آنها در معرض نقد عمومی است. تکرار آزموده‌ها که هنر نیست، رفتن پای آزمون‌های نوین را نیاز است.

3) در باره رفراندوم

من با آنکه سالهاست از طرح رویکرد رفراندوم و انتخابات آزاد برای تحقق گذار و در مسیر گذار دفاع می کنم، ولی آنها را نه راهکاری بلاواسطه و بلافاصله در دستور کار جامعه دانسته‌ام و نه هیچگاه کمترین کوتاهی در تاکید بر این نکته داشته‌ام که این دو، فقط به نیروی مردمی است که می توانند در آستانه اقدام قرار گیرند. برآورده شدن اینها و آنهم تازه برآورده شدن احتمالی‌شان، نیازمند تامین پیش شرط‌هایی است که تنها به یمن یک مبارزه نفسگیر جامعه با حکومت می توانند سر برآورند. همواره گفته و نوشته‌ام که تحقق انتخابات آزاد و رفراندوم تنها در اتکاء بر مبارزه جامعه با حکومت و بهم خوردن توازن قوا به نفع مردم است که امکان عملی شدن می یابند؛ حال یا با تحمیل شدن بر حکومتی از پا افتاده ولی هنوز باقی و یا که بعد برکناری‌ آن. التماس از ولایت و چشم دوختن متوهمانه به بالا در طرز فکر من بکلی بیجاست. مسئله من، بسیج مردم و محاصره مدنی این حکومت است.

رفراندوم و انتخابات آزاد، نقش افق گشایی مبارزاتی برای تلاش‌های مدنی جامعه سیاسی ایران بمنظور گذار مسالمت آمیز از این نظام داشته‌ و دارند. اما با این تذکر که هرچه جلوتر می رویم، افق گشایی بویژه در وجود رفراندوم، جنبه زمینی‌تری می یابد، ندایش در خیابان شنیده می شود و خصلت شناسنامه‌ای فزون تری در مبارزه سیاسی جامعه علیه حکومت به خود می گیرد. اگر کسانی هستند که برای رفراندوم در همین توازن قوای موجود جنبه عملی شدن قایلند، من یکی چنین نمی اندیشم. اینها را به تکرار آوردم تا بار دیگر روشن شود که کادر نگاه من به رفراندوم چیست و از کدامین موضع به پرسش‌های فواد تابان پیرامون رفراندوم پاسخ می دهم. و حال اما سئوالات او و جواب‌های من.

1-3) مجلس موسسان و قانون اساسی نوین

"پرسش اینجاست که در طرح‌ هایی که پیرامون «رفراندم» مطرح می شود، چرا در مورد تشکیل مجلس موسسان سکوت می شود؟ چرا بهزاد کریمی در مقاله‌ ی خود در این مورد هیچ نمی نویسد؟" و " کدام ارگان قرار است قانون اساسی جدید را بنویسد؟"

پاسخ: برای اینکه لازم نیست در باره موضوعی تا این اندازه بدیهی سخن گفت. همه می دانند که تدوین قانون اساسی نوین، کار مجلس موسسان است و نتیجه این کار نیز، مستلزم به رفراندوم گذاشته شدنش. ابراز تعجب فواد و برخی دوستان دیگر از سکوت در باره مجلس موسسان برای آنست که هنوز اراده نکرده‌‌اند تا از آن یگانه سیکل دیر آشنای برکناری- مجلس موسسان- رفراندوم بدرآیند. و هنوز هم بر این نیستند که با هدف گیری رفراندوم، آن را بدل به شناسنامه مبارزه مدنی مردم کرده و از همین طریق، برای جنبش بالقوه و بالفعل جامعه ما نقشه سیاسی و پروژه سیاسی فراهم آورند. و چون هنوز هم نمی خواهند از مطلقیت تک راه حل دل بکنند، پس به این تصور می رسند که رفراندوم و موسسان در برابر یکدیگرند! آنگونه که فواد پنداشته و نوشته است: "قرار گرفتن رفراندوم به عنوان استراتژی گذار در برابر مجلس موسسان، کاری که بهزاد کریمی انجام داده است!"

حال آنکه، اگر تحت شرایطی این رفراندوم در پسا مجلس موسسان است که می تواند و باید بر تمهیدات حقوقی این مجلس مهر قبول یا رد بکوبد، در اوضاع و احوالی دیگر اما این خود رفراندوم است که می تواند زمینه تشکیل مجلس موسسان را فراهم آورد! من در همان "چرا رفراندوم، چه نوع رفراندوم؟" پیشاپیش نوشته و تصریح کرده بودم که: "رفراندوم یا در وضعیت موجودیت همین حکومت – البته در موقعیت ناتوانی آن- می تواند بر حکومتگران تحمیل شود و یا در شرایط پسا تلاشی کل دستگاه قدرت برگزار گردد. دومی از نظر دمکراسی قطعی است. اما اولی هم، از نظر سیاسی نامحتمل نیست." در این نگاه، نه تنها هیچ احتمال ناشی از حد توازن قوا در مسیر گذار، پیشاپیش کنار گذاشته نمی شود بلکه حتی کوشش به عمل می آید تا همین احتمالات، خود بخشی از نقشه سیاسی باشند بی آنکه البته متوهمانه دچار توهم کامیابی صد در صد در باره هر یک از آنها شد. پس موضوع نه کنار گذاشتن مجلس موسسان و نه قرار دادن آن در برابر رفراندوم، که بهره گیری است از حداقل‌ها و حداکثرها در مسیر گذار؛ رفراندوم- موسسان- رفراندوم احتمالی نزدیک تر و موسسان – رفراندوم الزامی دورتر.

2-3) چرا مجلس موسسان پروژه گذر نباشد؟

"اصلا { کریمی} چرا درخواست تشکیل مجلس موسسان برای انحلال حکومت فعلی و تاسیس حکومت تازه را به عنوان یک «پروژه سیاسی» مطرح نمی کند؟"

پاسخ: چون گذار اگر با یک چنین مطلقیتی فهم شود معنی‌اش استقبال از انقلاب است و تحریک همه حکومت به مقاومت تا پای جان. چنین رویکردی نه استعداد تجزیه حکومت بحران زده را در خود دارد و نه متحد کردن وسیع ترین نیروی اجتماعی پیرامون هدفی فراگیر را. در این تردیدی نیست که اگر حکومت جامعه را وادار به انقلاب کرد قطعاً باید طرف انقلاب را گرفت و طبعاً هم با برنامه پیشنهادی خود؛ اما به استقبال آن شتافتن چیز دیگری است. بحث نیز دقیقاً بر سر اینست که بتازیم و بتازانیم یا که گذر مضموناً انقلابی را بگونه مسالمت آمیز پیش ببریم؟ هر کس درست باید این را پاسخ دهد و از حاشیه رفتن‌ها بپرهیزد.

سئوال اصلی پرسندگانی از این دست اما منطقاً این باید باشد که هرگاه تغییرات در توازن قوا به جایی برسد که امکان برگزاری رفراندوم فراهم آید و با نتیجه‌ای معلوم به نفع ملت، آنگاه دیگر چه حاجت به سازش با بخشی از حکومت و توافق بر سر رفراندوم؟ این سئوال مطرح و بجای خود جدی را، هم در پس زمینه نوشته ف. تابان می توان دید و هم در پیش زمینه صریح هم نگاه‌‌های رادیکال وی. از اینرو بهتر است که درنگ را بر این سئوال گذاشت.

اولاً به این دلیل که با فرصت و مهلت دادن به بخشی از حکومتی‌ها برای گسست قطعی خود از هسته سخت قدرت، بتوان روند غلبه ملت بر مقاومت حکومتی را تسهیل و تسریع کرد. این، لازمه گذر مسالمت آمیز است. و ثانیاً هدف شریف برکناری استبداد ولایی، ماجراجویان و فزون خواهان منطقه‌ای و بین المللی را در سربزنگاه گذار و شرایط بی ثباتی قدرت ملی، تحریض و تشویق به ناشرافت مندی نکند! اینکه، پایان دادن به حیات نظام مستقر که ایده‌ال جامعه است به فروپاشیدن کشور منجر نشود.

‌هم از اینروست که نقشه سیاسی مد نظر من در این رابطه، رفراندوم برای تغییر قانون اساسی است که هم در کادر روند گذار قرار دارد و با آن معنی می یابد، هم که می تواند بازتاب واقعیت وضع کنونی کشور تلقی شود. این تمرکز بر تغییر قانون اساسی، در شرایطی است که همه نحل سیاسی اپوزیسیون و پوزیسیون و البته از دید و منافع خود و لذا در اندازه و جهات متفاوت حول آن مانوور می دهند. مرکز کشاکش‌های کنونی بطور عینی، بود و نبود قانون اساسی موجود است. تغییر این قانون نیز از نظر جامعه، چیزی کمتر از کنار گذاشتن بنیاد حقیقی و حقوقی آن نیست که عبارت باشد از ولایت فقیه.

3-3) ارگان رفراندوم

"ارگان فراخوان دهنده ی رفراندم کیست و چطور انتخاب می شود؟" و "برگزار کننده {آن} چه کسی؟"

پاسخ: مگر حکومت به میل خود تن به رفراندوم می دهد تا بخواهد برای آن یک طرفه ارگان تعیین کند؟! این ارگان، در انحصار حکومت نیست. سربرآوردن چنین ارگانی، نتیجه بهم خوردن توازن قواست و حاصل آن حالتی که، می باید سازش ناگزیر فهمش کرد. یعنی آنسان وضعی که جنبش اجتماعی با قرار دادن حکومت در تنگنا، زورش تا آنجا می رسد که بتواند بخشی از آن را وادار به تمکین برای برگزاری رفراندوم پیرامون تغییر قانون اساسی کند. در این حالت، و البته حالتی احتمالی، ارگان فراخوان دهنده این رفراندوم، فقط و فقط نهادی می تواند باشد متشکل از برگزیدگان مورد وثوق جنبش اپوزیسیونی و نمایندگان بخش بر سر "عقل" آمده حکومت. نهادی که نه خود را مقید به تحمیلات قانون اساسی موجود پیرامون نحوه برگزاری رفراندوم می داند و نه که حاضر می شود در تقید به آن، با پای خویش راهی قربانگاه شود! چنین نهادی چون مشروعیت خود را از نیروی مردم بپا خاسته برای جنبش گرفته، کار خود را هم با دور زدن قانون اساسی موجود پیش می برد! در "چرا رفراندوم، چه نوع رفراندوم؟" نوشته بودم که: "رفراندوم مدنظر نیروی تحول خواه نمی تواند به چیزی کمتر از رفراندوم نسبت به حفط قانون اساسی کنونی یا تغییر آن، تن بدهد. و چون چنین است، نیازمند آنسان پایه اجتماعی وسیع برای پروژه خود است که در شکل جنبشی گسترده، رفراندوم را بر حکومت تحمیل کند. رفراندومی که، اصل ۵۹ قانون اساسی را دور می زند تا در فضای دمکراتیک اجرایی شود." اگر در معنی این گزاره تامل می شد شاید هم طرح چنین سئوالی دیگر لزوم پیدا نمی کرد.

4-3) تکرار رفراندوم سال 58؟!

"ما یک تجربه ی تلخ داریم. یک بار جمهوری اسلامی مردم ایران را برای «تعیین نوع نظام» به رفراندم کشاند... آیا او{ بهزاد کریمی} حالا هم می خواهد مردم را به رفراندم در مورد «نظام دموکرات و سکولاری» که جز همین دو جمله چیز بیشتری از آن نمی دانیم، بکشاند؟"

پاسخ: اگر از خلط مبحث یکی گرفتن رفراندوم سر اعوجاج مبهمی چون "جمهوری اسلامی آری یا نه؟" با رفراندوم سر "نظام دمکرات و سکولار، آری یا نه؟" بگذریم، دغدغه اصلی در پسزمینه این پرسش اما چیز دیگری است. آنست که اگر نتیجه رفراندوم چه مستقیماً و چه بر اثر تقلبات رژیم، چیزی در آمد خلاف تصور ما، آنگاه چه؟ فواد البته این را صریحاً طرح نمی کند اما برخی از همفکرانش که مانند او رفراندوم تحمیلی بر نظام در شرایط موجودیت آن را ناممکن می پندارند، از این بابت نگرانی دارند. من به آنها خواهم گفت: با آنکه شما واقعاً هم مردمان را دوست دارید و سعادت آنان را می خواهید و دلسوزشان هستید، اما ارزیابی خطایی از پختگی و توانمندی آنها دارید و دینامیزم اجتماعی این جامعه ملتهب را بسی دستکم می گیرید.

این عزیزان باور ندارند که پیام رفراندوم پیشنهادی در شرایط سیاسی بهم خورده به زیان حکومت، مسلماً اینست که جامعه با نه گفتن به قانون اساسی آن، عملاً خود این حکومت را پس می زند. مردم ما در اکثریت خود نه فقط حافظه تاریخی قابل اتکایی از رفراندوم 12 فروردین 58 دارند که به بلوغ بالایی هم در شناخت از این نظام و قانون اساسی مبتنی بر ولایت رسیده‌اند. این بلوغ را از مدتی پیش در وجود چندین فاز شاهدیم و اکنون با وسعتی بیشتر. رای سلبی به قانون اساسی موجود در شرایط کنونی جامعه ایران، خود مقدمه و دلیل اثباتی است برای به استقبال رفتن وسیع ترین گرایش سیاسی در کشور از ضرورت تدوین یک قانون اساسی ناظر بر ساختار جمهوری دمکرات سکولار در ایران پسا جمهوری اسلامی.

5-3) تایید کلی، رد مشخص!

فواد: "من با طرح شعار رفراندم مخالفتی ندارم و پیش از این هم وقتی که این موضوع یک بار دیگر مطرح شده بود، از آن حمایت کرده بودم. در این موافقت بیشتر جنبه های تبلیغی و بسیج گر آن مورد نظرم است که بتواند نیروهای بیشتری را علیه جمهوری اسلامی به میدان بیاورد و به هم نزدیک کند. طرح آن خطرناک نیست، یک شعار تبلیغی است که می توان از آن استفاده و بر خواست تحولات مسمالمت آمیز تاکید کرد."

این تاکید البته جای خرسندی دارد و بسیاری هم مثل او این را می گویند که از نظر من خود همین نشان دهنده نفوذ ایده رفراندوم در صحنه سیاسی ایران است و لذا آن را در همین حد هم می باید که به فال نیک گرفت. در "چرا رفراندوم، چه نوع رفراندوم؟" نیز در همان پیشانی مطلب آورده بودم که: "هرچه موضوع گذر از این نظام وزن بیشتری در صحنه سیاسی ایران می یابد، مطالبه رفراندوم برای فرارویی‌اش به طرح- نقشه، گام‌های رو به پیش بیشتری بر می دارد". موضوع اما اینست که یک تعداد دوستان از یکسو دست نوازش سر این پسر کاکل زری به نام رفراندوم می کشند و به تعریف و تمجید آن بر می خیزند و از سوی دیگر اما "خطرناک بودن" آن را هشدار می دهند و از "آزموده را آزمودن خطاست" سخن می گویند تا در عمل رفراندوم یتیم شود!

حال آنکه از گفتن و تکرار اینکه رفراندوم به عنوان تبلیغ خوبست، هیچ آبی برای سیاست گرم نمی شود. در مختصات کنونی، رفراندوم آن وقت اهمیت سیاسی می یابد که مولفه‌ای از روند گذر معرفی شود. رفراندوم کلی، جایی در سیاست مشخص ندارد. اگر هم می پذیریم که رفراندوم در مسیر گذار، یک مانوور سیاسی است برای "تاکید بر تحولات {در شکل} مسالمت آمیز" و گزینه‌ای برای "به میدان آوردن" و "بهم نزدیک کردن" نیروهای بیشتر علیه جمهوری اسلامی" آنگاه دیگر خود منطقاً باید بدانیم که گام در میدان سیاست مشخص گذاشته‌ایم. اگر این باشد، آنگاه مسلماً گذر زمان و روآمدن نشانه‌های بیشتر در این راستا ما را بهم خواهد رساند! هم از اینجاست که به طریق اولی ما را نیازی به هیچگونه جدل نیست و کافی است با کمک گرفتن از شوریده شیراز، این را زمزمه کرد که:

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست/ تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز!

بهزاد کریمی
سوم اسفند ماه 1396

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد