logo





شاهنامه: تاریخ ملی؟

سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۶ - ۳۰ ژانويه ۲۰۱۸

ف. آزاد

از آنجایی که هنوز در بعضی از "محافل ایرانی" پس از گذشت هزار سال متن کهنه و مغلوط شاهنامه فردوسی (محتوی دخل و تصرف دلخواه در دستانهای نژادپرستانۀِ ضد انسانی و ضد اجتماعی از دیدگاه اشراف قدیم) هنوز مورد توجه است؛ لذا مناسب دیدم که به کم و کیف منطقی ارزیابی های باصطلاح جدید از شاهنامه نظیر "گفتار های" شاهرخ مسکوب در باره "شاهنامه" (گفتار سه، تاریخ (بخش پنج)، سایت فارسی "رادیو فرانسه" اشاره ای بکنم. یاد آوری می کنم که علت انتقاد من غیر از اشکالات منطقی موضوع مورد بحث این مسئله است که ایرانی معقول نیاز به چنین تاریخ "ملی" متکی بر حماسه ندارد بلکه رجوع به واقعیات تاریخی ایران و منطقه و روابط تاریخی با همسایگان ایران کفاف ارزیابی و راهیابی منطقی مفید از گذشته را به ایرانی معقول خواهد داد. چون همچنانکه ناسیونالیسم سبب کندی و کوری عقل است، ناسیونالیسم ساخته شده بر اساس انتقال تصورات معاصر به متون گذشته غیر از تهییج احساسات خطرناک عوام کاری از پیش نخواهد برد.

نخست اینکه واقعیت تاریخی را نمی توان بوسیله تسمیه و پیوستن کلمات به همدیگر ایجاد کرد. همچنانکه حتی ایجاد مفاهیم منطقی (با معنی) نیز به این وسایل ممکن نیست. مثلا اصطلاح مرکب "اسب شاخدار" پیش از آنکه اعتبار منطقی داشته باشد، لایق قصه های کودکانه است. به همین ترتیب اصطلاح "تاریخ حماسی" که مسکوب جهت توجیه تخیلات ناسیونالیستی خود از آن سوء استفاده کرده است، عین ترکیب کلامی "اسب شاخدار" غیر علمی، غیرمنطقی و نادرست است. چون "حماسه" بعنوان تخیلات ذهنی شخصی قابل اجماع با "تاریخ" بعنوان مجموعۀ حوادث اجتماعی نیست. اهل منطق از "داستانهای حماسی" سخن می گویند نه از «تاریخ حماسی».

دوم اینکه با کنار هم نهادن اصطلاح نادرست "تاریخ حماسی" و اصطلاح " تاریخ واقعی"، چنانکه مسکوب کرده است، نمی توان از حقانیت منطقی دومی جهت توجیه عقلانی اولی سوء استفاده کرد. شخص نامبرده اما جهت توجیه مقاصد شخصی حتی از چنین سوء استفاده های پیش پا افتاده نیز ابا نکرده است.

مورد سوم جعل "شاهنامه" به عنوان "تاریخ ملی" ایران بر اساس این گونه جعلیات مقدماتی است که شخص نامبرده بدون پیش تعریف ضروری اصطلاحات "ملی" و ملیت" در آن متن سرتا پا متناقض آورده است. جهت یاد آوری تحلیل منطقی و تشخیص تناقضات منطقی به طرفداران شاهنامه یاد آوری می کنم که شخص نامبرده در توضیح "تاریخ ملی" بودن "شاهنامه" از: "حکومت های ملی و محلی ایران (ترک و تاجیک) پیوسته به خلافت بغداد" نام برده است. یعنی این شخص معتقد است که اولا حکومت های محلی پیوسته به بغداد ایران بعد از اسلام حکومت هایی "ملی" بوده اند! لذا اصطلاح "ملی" مورد نظر وی اولا در تناقض با آنچه که بسیاری دیگر از اصطلاح "ملی" همچون "غیر وابسته" منظور کرده اند، بوده و ثانیا "تاریخ ملی" مورد نظر وی مرکب از تواریخ "ملی" محلی بوده و "ملت" ایران از نظر وی مرکب از "ملیت هایی" نظیر ملت های ترک و تاجیک است! به این معنی شخص نامبرده "ملت ایران" را مرکب از "ملت ها" قلمداد می کند که نوعی تناقض نحوی برخاسته از فقدان معنی منطقی اصطلاح "ملت" است که جامعه شناسانی نظیر بندیکت آندرسن و موریس گودولیه آن را ساخته ای صرفا "ذهنی" و یا "سیاسی" دانسته و اثبات کرده اند (1). یعنی از نظر این شخص که دعوی "فارسی نویسی" داشت، "ملت" ایران بعنوان مقوله ای مفرد، ترکیبی از مقولات جمع "ملت ها" می باشد. از اینرو سوای اینکه چنین نظری (جمع ملت ها به یک ملت مفرد) اساسا متناقض است و بایستی به روال معمول جمع دستوری نوشته او، از ملل (ترک و تاجیک و ...) در ایران سخن گفت؛ شاهنامه فارسی نیز به سبب انحصار زبانی اش، نمی تواند انعکاس تاریخ ملی ملل غیر فارس زبان نظیر عرب و ترک ساکن ایران محسوب شود. چون تواریخ ملی این ملل علی الصول به زبانهای این ملل نگاشته شده اند. و همین ارزیابی خلاصه نشان دهندۀ نادرستی ها و پیش پا افتادگی و عوامانگی نظر شخص نامبرده است.

لذا در بحث منطقی مسئله، جهت پرهیز از غلطهای ناسیونالیستی، می باید از واقعیت وجود مردمان یا خلق ها و یا اقوام ترک زبان و تاجیک زبان و خلاصه، از مردمان ترک و تاجیک و عرب و ... در سرزمین ایران سخن گفت. این حقیقت انعکاس همان واقعیت تاریخی است که ایران را "ممالک! محروسه" و یعنی سرزمینی مرکب از ممالک یا کشورهای حراست شدۀ "ملت های" معین شمرده اند.

نتیجه اینست که بجهت تناقضات چندگانه "گفتار" نامبرده، "شاهنامه" نمی تواند "تاریخ ملی" ایران باشد، مگر اینکه "ایران" مورد نظر شخص نامبرده نیز ساخته ای خیالی و متناقض باشد. تا بتواند لایق ترکیب با ساخته های متناقض دیگری چون "تاریخ حماسی و واقعی!!"، "تاریخ ملی مرکب از تواریخ ملی با حکومت های وابسته!!" و "ملیت!!" از نظر جامعه شناسی ذهنی باشد (1).

مورد چهارم جعلی بودن و تناقضات این گفتارهای ناشی از مجعولیت نظرات شخص نامبرده این است که او در همان گفتار مشخصا "جلوۀ اشرافی شاهنامه" را یاد آوری کرده است. تناقض در این است که "جلوه اشرافیت" را نمی توان به "ملت" منتسب کرد و یعنی نمی توان شاهنامه را که حتی مطابق تشخیص شخص نامبرده نیز "جلوه اشرافی" دارد، به فرض محال تاریخ شمردنش، تاریخ "ملی" نامید. از نظر منطقی باید آن را به اشراف و اشرافیت انتساب داد و به فرض "تاریخ اشرافی" نامید. کمااینکه اشراف دوران مورد بحث! جمع و هیئتی درون خود بسته و غیر قابل اجماع و ترکیب با مردم و یعنی اصولا جدا از "ملت" بوده اند که خود را از مردم عادی دور نگه می‌داشتند و با آن‌ها در نمی آمیختند. یاد آوری می کنم که برخلاف تخیلات متناقض پان آریایی و نژادپرستانه مسکوب، مورخین متخصص ایران نظیر گوردون چایلد تایید کرده اند که "از ابتدای تاریخ در سرزمین ایران اقوامی غیر آریایی! می زیسته اند که گاه اشراف حاکم نظیر اشراف "آریایی" از سرزمین های دیگری آمده و پس از کشتار سرکردگان محلی بر آنها حاکم شده اند" (2).

یاد آوری می کنم که وجود قومی به نام "آریایی" از نظر تاریخ و فرهنگشناسی بی پایه و جعلی است و در دهه های اخیر موضوع بحث های اساسی میان متخصصین شده است. لذا به فرض محال، فرض وجود چنین قومی که در زمانی نه چندان قدیم (سه هزاره پیش) به ایران بسیار قدیمتر (شش هزار ساله) آمده اند، تأییدی بر غیر ایرانی بودن آن ها از نظر متخصصینی نظیر گوردون چایلد خواهد بود.

حواشی و توضیحات:

(1)B. Anderson, „Imagined Community“, (revised Ed.) London, Verso;
M. Godelier, “Stamm, Ethnie, Staat”, Lettre International, 91.
(2) V. Gordon Childe,”The Aryans: A Study of Indo-European Origins”, Dorset Press
(1987).


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد