logo





ملاحظاتی در بحث سکولاریزاسیون اپوزیسیون ایران

يکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶ - ۰۵ نوامبر ۲۰۱۷

ف. آزاد

نگاهی به فرهنگ اجتماعی موجود روشن می کند که: مباحث فرهنگی (سیاسی) ایرانی در موقرترین صورتشان معمولا فاقد ساختار منطقی (و یعنی توجه به شرایط تجربی) مسائل مورد بحث اند: چون هرگاه ساختاری منطقی می داشتند، وضع فرهنگ اجتماعی ما چنین که هست نمی بود. که یعنی اکثر مقولات مورد بحث در خلاء تجربه و تباعد از واقعیات تاریخی ایران مطرح می شوند. انگاری که صرف بیان مقوله ای موجد وجود آنست. علت این نابسامانی فرهنگی، آلودگی بینش فرهنگی در ایران به شعر و یعنی بینشی صرفا ادبی است، که به یاری تخیل و احساس، واقع گرایی را کنار زده است. این آلودگی ادبی منجر به ساختار احساساتی، غریزی و عصبی بینش ایرانی شده است که حتی به مسائل سیاسی نیز از دریچه احساسات نگریسته می شود و اندیشه و تحلیل های سیاسی نیز ساختاری ادبی و غیر منطقی بخود می گیرند. تصور مبارزه و اپوزیسیون سیاسی از طریق شعر نیز ناشی از همین ادب زدگی اپوزیسیون است که در پی پوشاندن انفعال خویش به انتشار اشعار باصطلاح سیاسی روی آورده است. شعر فارسی تبدیل شده است به وسیله تخدیر و خلسه "سیاسی" و فرار از توجه به مسائل واقعی.

بحث سکولاریزاسیون نیز که در سایه تحکیم جمهوری اسلامی در ایران مطرح شده است، مواجه با همین بی توجهی به منطق و شرایط تجربی در ایران و نگاه احساساتی و ادبی به ارتباط دین و دولت است. انگاری که جمهوری دینی اسلامی بدنبال سلطنت سکولار پهلوی نیامده است. سلطنتی سکولار که در آن "دولت از دین جدا بود". اما آنچه که با فرهنگ سکولار تفاوت داشت، فرهنگ عمومی یا تصور مردم از دین و دولت بود. که یعنی یک فرهنگ آلوده به شعر و ادبیات همچنانکه قادر به تشخیص میان تاریخ و اسطوره نشده است، قادر به تفکیک منطقی میان آخرت و امروز و میان دین و دولت نیز نخواهد بود تا در سایه آن سکولاریزاسیون را تجسم بخشد. وگرنه نمی توانست از پس دولت سکولار پهلوی، دولت دینی برخیزد. که یعنی هرگاه دولت پهلوی سکولاریست نمی بود، چرا در آن دوره دعوی سکولاریسم نبود؟! لذا به هرطرف مسئله که بنگریم، توهمی اساسی نسبت به کم و کیف سکولاریسم ایرانی خواهیم یافت که شامل بحث سکولاریسم کنونی نیز می شود.

در روال همین توهمات فرهنگی بوده است که "روشنفکران" ایرانی نیز از فرط بینش ادبی و احساساتی حتی در مخالفت با دین و سودای تجدد طلبی نیز دین آفریده و دینی اندیشیده اند. و اگر با اسلام مخالفت کرده اند، نه به خاطر دینیت اسلام، بلکه بخاطر غیر ایرانی بودن آن بوده است! تا در بیراهه ادب زدگی و بی منطقی فرهنگ ایرانی یا مثل آقاخان کرمانی ازلی "دوآتشه" بشوند و یا مثل کسروی به بدعت دین بپردازند (1). تا امروز نیز مولفین ایرانی نظیر آرامش دوستدار یا از سر تمایل به بهائیت و پان ایرانیسم مزمن بر ضد اسلام و اعراب می نویسند و یا نظیر آن شاعر! خوئی، چون بینشی محدود به دین دارند، نقد اسلام را با تحسین جعلی مسیحیت توام می کنند. چون ذات اندیشه شان دینی و مخبط است و از نقد دین به معنی منطقی آن بی خبرند. لذا از فرط دین خویی و بی منطقی مجبورند دینی را با دینی دیگر "بکوبند". اینست که نه تنها سکولاریسم ایرانی به پان ایرانیسم آلوده می شود. بلکه مدعیان آزادی و ترقی، بابت تحقق ضدیت پان ایرانیستی با "اسلام عربی" به دین زرتشتی و مسیحی در می آیند. انگاری که این دو دین متحجر تر سابقه شان در مخالفت با آزادی و ترقی طولانی تر و سهمناکتر نبوده و آنچنانکه در هند و آمریکای شمالی شاهدیم، نیست. کمااینکه رفتار بهائیان با ازلیان (بابیان) نشان میدهد که هر دینی و مذهبی، در موضع قدرت ظالم است و مخالف حقیقت و آزادی.

سکولاریزاسیون به شکل متعارف آن (تبعید مابعدالطبیعه از زندگی اجتماعی) محصول جریان پیشرفت صنعتی و صنعتی شدن فرهنگ اجتماعی اروپاست: که در نواحی صنعتی اروپا پیشرفته، ولی در نواحی غیر صنعتی نظیر اسپانیا نتوانسته بدرستی جا بیافتد. به زبان ساده تر با تولید صنعتی "ساعت" و ساعت دار شدن همه, اهمیت روزمره زنگ کلیسا (و با آن خود کلیسا) در نظام زندگی مردم از بین رفته و زنگ کلیسا به مزاحم زندگی (پرسرو صدای امروز) بدل شده است. همچنانکه ضرورت کار ("صنعتی") روزانه، نیاز به "زندگی خصوصی" را در مقابل زندگی عمومی قدیمی تجسم یافته در تجمعات کلیسایی قدیم بیشتر کرده است.

اما فرهنگ ایرانی نه اینکه صنعت زده بلکه ادب زده است و در متن چنین فرهنگی حتی "اندیشمند" اروپانشینش نیز ادبی می اندیشد و از سکولاریزاسیون نیز تصوری ادبی و احساساتی دارد که نه در تبعید مابعدالطبیعه بلکه مثلا در ضدیت با اسلام منعکس می شود. اما مابعدالطبیعه ای که می بایستی بوسیله سکولاریزاسیون از حیات اجتماعی تبعید شود بواسطه شعر و ادب زدگی فرهنگ ایرانی، دوباره وارد حیات اجتماعی می شود تا در داخل ایران عرفان را مُد کند و در خارج "شعرسیاسی" را. تا "حرف دل" سیاسی چنان به سرعت گفته شود که به همان سرعت هم از "خیال" برود.

حواشی و توضیحات:

اخیرا کتابی در باره "تجدد طلبی" در خاورمیانه و ایران با مشارکت تحصیلکردگان (1)
ایرانی به زبان آلمانی منتشر شده است که باوجود "دعوی تحقیق" ازلی بودن آقاخان کرمانی را "کتمان" کرده است. در حالیکه آقاخان نه تنها ازلی، بلکه داماد میرزا یحیی ازل (برادر بها الله) بود. و این دینیت او اهمیت بسیاری در تشخیص کم و کیف تجدد طلبی (پان ایرانیستی) وی دارد که تاکنون مورد ملاحظه و تحلیل قرار نگرفته است. یعنی نه تنها همه پان ایرانیست ها "ماده شان بنوعی مستعد بوده است". بلکه پان ایرانیسم ایرانی نیز همواره آلوده به دین زدگی بوده است. در قدیم با گرایش به ازلیت و بهائیت و امروز به مسیحیت و زرتشت. متاسفانه دو گروه هرکدام به دلایلی دینیت و ازلی بودن میرزا را کتمان کرده اند. پان ایرانیست ها برای اینکه دینیت اورا نسبت به پان ایرانیسم او از یاد ببرند (کذا فی الاصل). و بهائیان بخاطر دعوای ارثی سر میراث باب و نفی ازلیان تا ازلیان را حذف کنند. همین رفتار سخیفانه بهائیان با ازلیان نشان میدهد که هر دین مظلومی، در موضع قدرت ظالم است.

بعضی دیگر نظیر آقای نیکفر ("کسروی و مسئله هویت سکولار") می خواهند به مد روز (ضدیت با دین اسلام) به زور از کسروی دین ساز، سکولاریست جعل کنند. انگاری که کسروی کتابسوز و زبانکُش باید در متن بی فرهنگی رضا شاهی ایران همه کاره باشد تا کمبود فرهنگی معاصر ما را جبران کند. در حالیکه کسروی نه تنها فاقد چنین درکی بود، بلکه ذاتا دینی می اندیشید و آلوده به مطلق گرایی دینی بود. و انگاری که کسروی با زبانکشی و کتابسوزی می توانست با دین سازی "هویت" و آنهم "هویت سکولار" سازی کند. لذا "هویت سکولار" ایرانی هم جزء آن مجهولات تعریف ناپذیر شده است که هر از گاهی در بحث های سطحی به میان پرت می شود تا از قافله عقب مانده اندیشه ایرانپرستی، عقب نمانده باشند.

در کنار آنچه که آوردم مسئله فنی دیگری نیز مسبب نزول اندیشه منطقی در مباحث فرهنگی معاصر شده است. در سالهای اخیر تعداد کثیری "پژوهشگر فلسفه، تاریخ و مسائل سیاسی" به میان آمده اند که صرفا "قلمزن اند"، اما چون فاقد تحصیلات آکادمیک لازم! برای بحث منطقی مباحث یاد شده اند، این القاب بی حساب و کتاب را یدک می کشند تا جبران مافات (عدم تحصیلات لازم) شده باشد. لذا از آنجائیکه تحلیل منطقی که قابل تحصیل است! شرط لازم! بحث منطقی است، وفور این "پژوهشگران خانگی" سبب سطحی شدن مباحث مذکور شده است.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد