logo





می اسکاف، بازیگر سوری در برابر سیاستمداران

جمعه ۲۴ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۷

ناصر رحمانی نژاد



می اسکاف، بازیگر پیشرو و برجسته سوری، در سال ۲۰۱۳، ناگزیر مجبور به ترک وطن خود شد. او از آغاز جنگ دولت بشار اسد علیه مردم معترض و تظاهرات صلح آمیز آنها صدای اعتراض خود را در مخالفت با این کشتار و خشونت بلند کرد. او با شرکت خود در تظاهرات، با انتقاد شدید از سیاست دولت بشار اسد و کشتار بی گناهان در فیسبوک خود، هدف پلیس امنیتی سوریه قرار گرفت و بهمین دلیل چندین بار بازداشت گردید و هربار به مدت کوتاهی در زندان نگهداشته شد. در سال ۲۰۱۱ و سپس در تابستان ۲۰۱۲ پس از شرکت در یک تظاهرات ضد دولتی به نام «تظاهرات روشنفکران» دستگیر شد و به مدت سه روز در بازداشت ماند. اما دستگاه پلیس امنیتی سوریه هر بار ناچار می شد که او را بخاطر محبوبیت اش در میان مردم، آزاد کند. او پس از آخرین بازداشتش در سال ۲۰۱۳ ناچار بلافاصله سوریه را ترک کرده و از طریق اردن و چند کشور دیگر وارد فرانسه شد. اما او با صدایی رساتر در دفاع از سرزمین خود و مردم آن به اعتراض برخاست و با جسارت و شهامت بی مانندی سیاستمداران شارلاتان اروپایی را مورد خطاب قرار داده و مسئولیت مردم اروپا را در برابر جنایاتی که سیاستمداران آنها در خاورمیانه و سرتاسر جهان به راه انداخته اند، به آنها گوشزد نمود.

در زیر ترجمه یکی از سخنرانی های او را در برابر شهروندان آلمانی می خوانید. می اسکاف در این جلسه، در پایان سخنان خود آمادگی خود را برای خوراک چهار ببر لیبیایی در برلین، به نشانه اقدامی سمبلیک در اعتراض به قانون منع حمل مسافران بدون ویزا توسط شرکت های هواپیمایی، اعلام می کند. این قانون که در ۲۸ ژوئن ۲۰۰۱ توسط سیاستمداران اروپایی به منظور جلوگیری از ورود پناهندگان به کشورهای اروپایی تصویب شده، از طرف یک گروه از هنرمندان آلمانی به نام «مرکز زیبایی سیاست»، که در دفاع از حقوق پناهندگان فعالیت می کنند، همچون «روش خودکشی» تحمیلی به متقاضیان پناهندگی توصیف شده و آن را «در حکم ایستادن در قفسی پر از ببرهای گرسنه» نامیده اند. همین گروه از هنرمندان اعلام کردند که این قانون «یک بازی ددمنشانه با زندگی پناهندگان است.» آنها، سال گدشته، برای توجه افکار عمومی مردم آلمان و جهان، در مرکز شهر برلین و در کنار تئاتر ماکسیم گورکی چهار ببر لیبیایی را برای دو هفته در قفس هایی به نمایش گذاشتند تا با خورده شدن پناهندگان در برابر تماشاگران آلمانی، سیاست مهمل و ضدانسانی پناهندگی را آشکار سازند. برای این موضوع ده داوطلب از میان پناهندگان به همراه می اسکاف قدم پیش گذاشتند. می اسکاف سخنان خود را در همین مراسم ایراد کرد، اما به هیچ یک از داوطلبان اجازه داده نشد که وارد قفس ببرها شوند.

این واقعه تنها یکی از بی شمار فعالیت های هنرمندان و فعالان سیاسی پیشرو در اروپاست که در نتیجه آن برخی از سیاستمداران اروپایی را مجبور به پذیرفتن پناهندگان ساخت. اما خبر هیچ یک از این گونه فعالیت ها در رسانه های عمومی اعلام نمی شود، و تنها ارقام پذیرفتن فراریان از جنگ برای پناهندگی در کشورهای اروپایی تحت عنوان انساندوستی سیاستمداران در بوق های تبلیغاتی غرب دمیده می شود.

***

خانم ها و آقایان، مردم عزیز اروپا؛

نام من شاید می اسکاف باشد. من، شاید، آکتریس باشم. شاید، یک تماشاگر از میان میلیون ها تماشاگر جهان عرب مرا به عنوان قهرمان نمایش های تلویزیونی بشناسد. هیچ یک از اینها اکنون نقشی بازی نمی کنند. چون من دیگر نقشی بازی نمی کنم. تنها نقشی که من اکنون بازی می کنم، نقشی است که مقامات فرانسه مرا به آن مکلف کرده اند: من یک پناهنده هستم. من نقش خود را در سوریه بازی کردم. نقش های من در آنجا تراژیک و کمدی بود. آنها شخصیت هایی بودند که مردم می توانستند هویت خود را در آنها بیابند، مردمی با یک زندگی روزمره، با عشق و مشکلات مربوط به روابط اجتماعی، با آینده ای روشن در پیش رو، و با حسادت ها و عشق هایی در ذهن خود.

سرزمینی که من در آن این نقش ها را بازی می کردم دیگر وجود ندارد. رژیم، این انقلاب صلح آمیز را تبدیل به یک جنگ کرد.

تصور کنید که جمهوری دموکراتیک آلمان با واقعه ۱۹۸۹ به شکل دیگری برخورد می کرد.(۱) تصور کنید که چه اتفاقی رخ می داد اگر تانک ها، که آماده بودند، به کار گرفته می شدند؛ تصور کنید اگر مسکو یک «راه حل» نظامی را انتخاب می کرد. در سوریه، این سناریو واقعیت پیدا کرد. این سرزمین، سرزمین من، هر روز ویران می شود. آنها حنجره یک خواننده را دریدند. انگشتان یک نویسنده را شکستند. اینها استعاره نیست. من این هر دو را شخصاً می شناختم. من توانستم به کشور همسایه، به اردن، فرار کنم، مانند یک مجرم، و سپس به کشوری دیگر و کشوری دیگر تا به اینجا آمدم. در همان روزی که مجبور به فرار بودم به زندان افتادم. پلیس در آنجا به من گفت: «تو به اندازه یک گلوله هم که به مغزت خالی کنند ارزش نداری.» نه به وسیله ما، بلکه به وسیله «تروریست ها».

ما به لحاظ اضطراری ترین نیاز، نگاهمان به اروپا برگشت. ما فکر کردیم: اروپا به ما کمک خواهد کرد. اروپا ما را نجات خواهد داد. اروپا به این جنگی که علیه مردم سوریه آغاز شده پایان خواهد داد. اروپا به سرکوب شدگان و پناهندگان امنیت خواهد داد. اما هنگامی که روشن شد اروپا نمی تواند یا نمی خواهد به این جنگ پایان دهد، فرار آخرین امید ما شد. ما مطمئن بودیم که آنها ما را خواهند پذیرفت، و قوانین ابتدایی آنها و معاهدات بین المللی اجازه نخواهد داد که دست رد به سینه مردم سوریه بزنند. اما ناگهان فرودگاهها هدف هایی دست نایافتنی شدند، دفاتر فروش بلیت آستانه های عبور ناپذیر شدند. هزاران نفر تنها در برابر یک انتخاب، یعنی راه اقیانوس، رها شدند. مرا باور کنید. سوری ها دریای مدیترانه را هزار سال است که می شناسند. ما به این اقیانوس احترام می گذاریم، ما خطرات آن و نا منتظر بودن آن را می شناسیم. ما می دانیم که زیبایی غیرقابل باور این دریا می تواند در یک چشم برهم زدن به دامی مرگ آفرین تبدیل شود، یا می تواند چنین استفاده ای از آن بشود. اما پس از آن که اروپا راه متمدنانه را سد کرد، هزاران نفر میان مرگ اجتناب ناپذیر جنگ یا مرگ محتمل در دریا باکشتی های ناامن و راهنماهای کلٌاش، یکی را انتخاب کردند.

اکنون همان اقیانوس، برای ما تنها مرگ را معنی می دهد.

چه هنگامی شمارش مردگان را متوقف خواهید کرد؟ این خدای شّر دریا نیست که درباره سرنوشت مردمی مانند من تصمیم می گیرد، شما هستید. همه شما، همه شما از سرنوشت ما آگاه هستید. مرگ. و همه به شما نگاه می کنند. همه به شما اجازه می دهند.

دقیقاً ۱۵ سال پیش سیاستمداران کشور شما با سیاستمداران سایر کشورهای اروپایی گرد هم آمدند. یکی از بی شمار تصمیمات آنها رهنمودی درباره حمل مسافران بود. این رهنمود مقرر می کرد که شرکت های هواپیمایی ای که مسافران بدون ویزا را حمل می کنند با جرایم سخت و سنگینی در آینده روبرو خواهند شد. کسانی مثل من، مانند میلیون ها نفر دیگر از سوریه، افغانستان، سودان، یمن، مردمانی از اریتره، کنگو، سومالی، مردمی که فرار می کنند. به دشواری کسی از مردم اروپا متوجه این قانون شده است. بنظر می رسد که تنها یکی از بسیار قراردادهاست. یک برگ کاغذ. برگ کاغذی که هزاران نفر از ما را به دریا راند.

من با بی شمار آدم ها در اروپا برخورد کرده ام، مردمی که کمک به آنها یک موهبت است. مردمی که جنگ اروپا را فراموش نکرده اند، مردمی که هنوز به انسانیت می اندیشند. اما کمک ها به کسانی داده می شود که از دریا نجات پیدا کرده اند، کسانی که خوش شانس، یا به اندازه کافی قوی بوده اند. در یونان باستان بازی ای وجود داشت: برده هایی که در جنگ با شیر برنده می شدند، آزاد می گردیدند. وحشیانه است، نه؟ من به اروپای بهتری باور دارم. اروپا به خود می بالد که از دوران بربریت راهی طولانی را پیموده است. ارزش های عصر روشنگری. پیشرفت های تکنولوژی. اختراع هواپیما یک گام مهم بود. آنها از ما دزدیدند. با چه حقی؟ موضوع آزادی سفر نیست. موضوع مرگ و زندگی است. زندگی خواهران من و کودکان آنها، زندگی بی شمار انسان که برای یک زندگی آزاد در سوریه به پاخاستند و نابود شدند: آنها که قربانی بمب های رژیم نشدند، قربانی دریا شدند. دریای مدیترانه به قفس شیر تبدیل شد، سلاطین اروپایی فرمان آن را صادر کردند.

اکنون سؤال اینست: آیا شهروندان رُم جدید، آیا شهروندان رُم جدید، مردم اروپا، تماشاگر خواهند بود؟ آیا آنها همچنان نظاره گر ۱۵ سال بازی بربریت خواهند ماند؟ یا حداقل تضمین خواهند کرد که جایگاههای میدان بازی خالی خواهند ماند؟ جنگ نابرابر در این میدان هرگز بازی آنها که در پایین صحنه ایستاده اند، نیست. این بازی همیشه متعلق به آنها بوده که به خود اجازه داده اند بازی کنند. من از سیاستمداران آلمان و اروپا می خواهم تا قانون EC/ ۲۰۰۱/۵۱ را لغو کنند. شما باید این ننگ را از قوانین خود بزدایید. شما با قوانین خود، در عمل حتی وحشیانه تر از تمام دوره های پیشین کشتار می کنید. ما ترحم شما را نمی خواهیم. اروپا جنگ را پایان دهد تا ما برگردیم. ما مایل به بازگشت هستیم اگر اروپا جنگ را پایان دهد. اروپا اگر قادر به پایان جنگ نیست، حداقل بگذارد ما با شأن انسانی وارد قاره شویم. من مصرانه از شما می خواهم که به این بربریت پایان دهید. من از مردم اروپا می خواهم که به سیاستمداران خود فشار آورید تا ورود قانونی آنها را که نیازمندند، آزاد کنند. شما یک انتخاب دارید: تماشاگران استادیوم باشید، یا در صف آنها که به مرگ پایان دهید.

من هیچ چیزی ندارم که از دست بدهم، چون پیشاپیش همه چیزم را از دست داده ام. نه تنها به علت این جنگ وحشتناک در خانه ام، بلکه همچنین به علت راهم به سوی شما. داستان من داستان بربریت عریان اروپایی است.

من نادان نیستم، می دانم که تغییر جهت احتیاج به زمان دارد. اما من انتظار دارم که طی چند روز آینده جهان سیاست نشان دهد که آماده است تا این قانون غیرانسانی را مورد توجه قرار دهد. در غیر این صورت من، برده این قدرت جنایتکار، در صحنه استادیوم به هلاکت خواهم رسید. بدون هیچ حفاظتی. من خود را برای بلعیده شدن توسط اروپا آماده خواهم کرد. برای آن که ایده آلیسم شما و همه آن دیگران حفظ شده باشد. من مدتهاست که مرده ام. نه بخاطر خودم، بلکه بخاطر دیگران. آن غرق شدگان. اقیانوس آنها را نکشت، شما آنها را کشتید. ما در اختیار شما هستیم. ما مردمی هستیم بدون هیچ حقوقی. ما مردمی هستیم بدون مایملک. حیوانات در اروپا از حقوق وسیعی برخوردارند. هر چیزی به دقت کنترل می شود تا آنها فضای کافی داشته باشند، تا آنها آسایش داشته باشند، تا مطابق نیازهای طبیعی نوع شان نگهداری شوند.

من یک صلح طلب هستم. من از ببر نمی ترسم. آنها بیش از انسان شفقت دارند. من آماده ام تا مرا بخورند.

در اینجا دیگر بازی من نیست. بازی از آن شماست. شما ۸ روز مهلت دارید.

---------------------------------------------------------
۱. اشاره اش به فروانداختن دیوار برلین است و واکنش آلمان شرقی.



Die erste Kandidatin stellt sich vor




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد