logo





بیراهه «علم» مجرد

شنبه ۳۱ تير ۱۳۹۶ - ۲۲ ژوييه ۲۰۱۷

ف. آزاد

اخیرا بعضی مقالات به ظاهر علمی در سایت های ایرانی برای راقم فرستاده و در باره صحت آنها نظر خواسته اند (1). هرچند که این مقالات ظاهرا در محدوده "علم" معاصر نوشته شده اند، اما مبتلا به همان تصورات نادرستند که در علم معاصر خصوصا در آمریکا نیز متداولند. کمااینکه اهل علم در اروپا نگاهی اساسی و انتقادی نسبت به مباحث "علمی" متداول دارند. اینگونه "علم" جهلش بیشتر از علمش است. چون مقولات و محتوای ناشناخته و تعریف نشده اش بیشتر از معلوماتش می باشد. لذا راقم بطور خلاصه صرفا به نادرستی های اساسی موضوعات (1) اشاره می کنم.

1. در این مقاله به نادرست چنین جلوه داده شده است که "مسیر های اصلی" (پرتو نور) مستقیم اند و مسیر های منحنی یا فضاهای منحنی غیر اصیل و مشروط به نیروی جاذبه و یا عاملی ثانویه هستند. کمااینکه ادامه همین تصور نادرست منجر به تخیل «انحناء در کنار استقامت» است که به "هندسه هذلولی" اعتبار بخشیده است. همچنانکه منحنی ـ یا سطح هذلولی، شکلی خیالی است که در آن انحناء توام با استقامت است.

در نادرستی این تصورات این بس که مسیر های اصلی، طبیعی (و منطقی) مسیرهای منحنی بوده و اشکال اصلی و طبیعی اشکال منحنی اند. اصل در طبیعت انحناء است و نیروی جاذبه فرع است که بواسطه تصور متحجر اولویت سکون و نیز مسیر های مستقیم در قدیم ضرورت یافته است. اصل در طبیعت حرکت و حرکت منحنی است. کمااینکه استقامت (مستقیم بودن) نه در طبیعت موجود و لذا نه قابل تعریف منطقی است! همچنانکه استقامت معادل سکون مطلق است. و مسیر های مستقیم تخیلی نادرست و متحجر است که بواسطه تساهل غیر منطقی اهل "علم" از قدیم بر "علم" مستولی شده است. کمااینکه بسیاری عوام و "متخصصین" دور از منطق نظیر آنانکه در مقاله (1) نام برده شده اند، به ساختارهای منحنی از منظر و محدوده خیالات مستقیم می نگرند. و از همینرو به نادرست خیال می کنند که "طایر" و "هذلولی" اشکالی متعادل و از نظر منطق معتبرند. در حالیکه نه تنها طایر مجموعا مستقیم است و انحنای جامعش صفر می باشد و هذلولی متضمن استقامت و ممتد به "بی نهایت" است. بلکه چنین اشکالی در طبیعت موجود نبوده و از مصنوعات موقت انسان محسوب می شوند. کمااینکه این اشکال برای خود (بدون تکیه گاه) متعادل نیستند. لذا منطق نیز بواسطه تناقضات این اشکال در رابطه شان با "بی نهایت"، آنها را معتبر نمی شمارد. و گرنه راسل منطقدان که ریاضیات را بهتر از اکثر ریاضیدانان می شناخت، در رساله «متافیزیک و ریاضیات» نمی نوشت که: «ریاضیات مبحثی است که در آن ما نه می دانیم در باره چه سخن می گوئیم، و نه اینکه آیا آنچه که می گوئیم، صحیح است؟».

قریب یک قرن پیش ریاضیدان برجسته هانری لُبگ به همکارانش هشدار داد که تنها به کمیات و مقولات تعریف شده بپردازند. اما "ریاضیدانان" که جرئت و دقت تعریف کمیات مورد استعمالشان را نداشتند، تنبلی کردند و این هشدار ناشنیده ماند. نتیجه این شد که "ریاضیات" به بیراهه تجرید متضائف افتاد. و با این کار علوم دیگر نظیر فیزیک را نیز به تجرید ضد منطقی کشاند که گناهی نابخشودنی است. لذا ریاضیدانانی که به تبع تجرید همکارانشان مسائل مربوط به طایرها را محاسبه می کنند، متوجه نیستند، که مشخصه اویلر این ساختارها صفر و منفی است. لذا هیچ اطلاع معینی از آنها در دست نیست. و از اینرو این نوع محاسبات مهمل محسوب می شوند. کمااینکه همه این محاسبات «لوکال» (محلی) اند.

2. باز این موضوع در مقاله (1) نادرست است که "سیستم ماه ـ زمین ـ خورشید جزء "مسئله سه جسم" مشهور است، که راه حل کلی ندارد".

اولا نام مسئله سه جسم مشهور "مسئله عمومی سه جسم" است که امکان راه حل کلی و جزئی ندارد.

ثانیا مسئله ماه، زمین و خورشید جزء "مسائل محدود سه جسم" است که راه حل کلی دارند! کمااینکه تعادل سیستم ماه، زمین و خورشید در درون سیستم منظومه شمسی، دقیقا بیان وجود راه حل کلی این مسئله است.

ثالثا غرض از "راه حل کلی" همان حل تحلیلی یا خصیصه «انتگرالپذیری» این مسئله است و این خصیصه معادل همان خصیصه تعادل ساختمانی سیستم است.

3. و باز این اشاره مقاله (1) نادرست است: که مسئله ژئودزیک ها یا خطوط متعادل برای سطوح هذلولی یا بر روی طایر هایی با یک حفره و یا حفره های متعدد اصلا قابل حل باشد که وسیله این یا آن کس حل شده باشد.

کمااینکه بواسطه عدم تعادل ذاتی (!) طایرهای مذکور و یا صفر و منفی شدن «مشخصه اویلر» آنها، همه این مسائل مرجوع به طایرها و هذلولی از نوع مسائل متناقض و نامتعادل بوده. و مشخصا به سبب رجوع شان به مقوله «بی نهایت» (غیر قابل تعیین و تعریف) از نوع مسائل مهمل محسوب می شوند. هیچ ریاضیدانی قادر به پاسخ به این سئوال نبوده و نخواهد بود که مقصودش از «بی نهایت» چیست؟ لذا حل های پیشنهاد شده حل های محلی و فاقد اعتبار جامع ضروری یک حل صحیح می باشند. به همین سبب، هرچند که برای مخالفین منطق این مسائل محلی جزء "علم" محسوب می شوند، لکن همه راه حل های خیالی این گونه مسائل متداول میان ریاضیدانان، راه حل هایی ذاتا متناقض و خارج از محدوده علم (منطقی) و لذا جزء مهملات محسوب می شوند.

4. و باز هم این اشاره مقاله (1) نادرست تر است که "جهان چقدر از تصورات مان پیچیده تر است". جهان پیچیده نیست! بلکه تصورات غیر منطقی یا متناقض عوام و اکثر "ریاضیدانان" از آن پیچیده است. که تصورات دیگران را نیز پیچیده تر کرده است. کمااینکه آنها بواسطه عادت به تصورات متناقض قدیم و تنبلی نسبت به تصحیح این تصورات، قادر به تفکر منطقی و ارتباط تصوراتشان با تجربه نیستند. و لذا قادر به فهم منطقی جهان نبوده اند.

"ریاضیدانان" معاصر تنبل اند و منابع ریاضی را که ریاضیدانانی نظیر فلیکس کلَین در توضیح و تحلیل خیالات نیمه روانی ـ نیمه ریاضی برنهارد ریمان (تحت تاثیر مخبط "چندگانه ها یا فضاهای روانی" هربارت) نوشته اند، مطالعه نمی کنند، تا دریابند که راه ریمان و ادامه آن (در دوران معاصر) نظیر مبحث طایر ها (بعنوان نوعی از "سطوح ریمانی") به بیراهه "علم روانی" است. و نتایج ریاضی منطقی مربوطه بدون تخیلات ریمان همچنانکه کلین در مقاله «در باره تئوری ریمان توابع جبری و انتگرالهای آنها» نشان داده است، بر اساس استدلالات منطقی و دلایل تجربی بدون تخیل "سطوح ریمانی" قابل بیان است. همچنانکه منطق خلاصه کلامی تجربه است، و علم موظف به منطق است. و اگر به این وظیفه عمل نکند، علم نخواهد بود.

حواشی و توضیحات

(1) بعنوان مثال این مقاله از سایت زمانه برای من فرستاده شد:
https://www.radiozamaneh.com/349799


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد