logo





گلوبالیزاسیون تاریخ

يکشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۶ - ۰۲ آپريل ۲۰۱۷

ف. آزاد

مقصود این نوشته تحلیل ساختار منطقی جوانب گلوبالیزاسیون است. تا فهم منطقی وضعیت سیاسی معاصر میسر شود و خواننده در دام تفسیرهای ساده اندیشانه ایدئولوژیک دست راستی و نژادپرستانه خصوصا متداول در غرب و میان شرقیان بنده و تسلیم غرب نیفتد. از آنجایی که اشکالات ساختاری اساس منطقی یک سیستم همواره منجر به ایجاد تناقضات یا «کاتاستروف» سیستم، و در تعبیر اجتماعی اش منجر به فجایع اجتماعی می شوند، مادام که اشکالات اساسی سیستم تصحیح نشود و ساختار متعادلی نیابد، تناقضات و فجایع آن سیستم ادامه خواهند یافت. بعنوان نمونه ساختار اساسی سیستم خاورمیانه ـ اروپا که در دروران جنگ اول "جهانی" وسیله قدرت های استعماری انگلستان و فرانسه ایجاد و عمدتا به سیاست استعماری آمریکای شمالی منتقل شد، دارای اشکالات اساسی است، لذا چنانکه می بینیم فجایع جنگی در خاورمیانه و فجایع تروریستی در اروپا نیز ادامه دارند. این ارزیابی منطقی مسئله است که البته نسبت به ارزشهای اخلاقی خصوصا اروپایی حاکم در غرب بی رحم است. همچنانکه منطق در بود و نبود یا درستی و نادرستی امور قضاوت می کند و نه در نیکی و بدی آنها!

گلوبالیزاسیون معاصر نظیر هر پدیده بشری ابتدا به ساکن ایجاد نشده است، نامی است جدید بر پدیده ای بسیار قدیم که دستکم به صرف ارتباطات ناشی از شرایط مشابه اقلیمی به انواع مختلف در جریان تاریخ بشر حضور داشته است. لکن به سبب مشکلات درک تاثیرات بواسطه بُعد مسافات و فقدان تسمیه مشخص آن در قدیم پیش از این بنظر نیامده است. و گرنه امواج وسیع کوچ نشینی، انتقالات فرهنگی و دینی قدیم تا لشکر کشی ها، تسخیر و استعمار کشورهای دوردست، همه انعکاساتی از گلوبالیزاسیون جامعه بشری درون کره خاکی محسوب می شوند. اگر که دو هزار سال پیش قلدری کورش یا جاه طلبی اسکندر نام به سرزمین های دور دست لشگر می کشیدند و زندگی مردم آنجا را مقید به تحکم و سنت خویش می ساختند. امروز زندگی مردم دوردست را می توان به کمک قیود سیاسی و اقتصادی تحمیل شده وسیله بانک های نیویورک و لندن مقید ساخت.


از آنجایی که درک زمان و تغییرات زمانی تابع درک تغییرات مکانی است، گلوبالیزاسیون نیز بعنوان پدیده ای مکانی همواره متضمن جوانب و انعکاسات زمانی است. یعنی تاریخ بعنوان انعکاس تغییرات جغرافیائی نیز دستکم از دو جهت جریانی گلوبالیزه محسوب می شود: اولا به لحاظ تاثیرات متقابل تواریخ جغرافیاهای مختلف بر هم. و ثانیا همچنانکه پیش از این یاد آوری کرده ام، به معنی عدم امکان تفکیک تاریخ از هم: که یعنی واقعیات تاریخی "نامطلوب" را نمی توان برید و کنار گذاشت. چون تاریخ انعکاس تغییرات جغرافیایی است که متضمن ساختاری گلوبال می باشد. همچنانکه از نظر ریاضی فضا را نباید سوراخ کرد و برید. چون در اینصورت توپولوژی فضا تغییر می کند و نوع دیگری از مکان حاصل می شود. این نظر البته معادل اعتقاد به مقوله ذهن ساخته "پیوستگی" زمانی و مکانی نیست. بلکه ناظر بر آثار متقابل پدیده های مکانی و انعکاس زمانی متبوعه آنهاست. کمااینکه "پیوستگی" زمانی تصویر ذهنی منفعل آثار متقابل میان پدیده های مکانی ست.

به همان ترتیب که ضد سامی گری (ضدیت با عرب و یهود) در اروپا ریشه در روایت تاریخی مخالفت میان دگراندیشان و سنت گرایان سامی و تصور خیانت آن یهودی به مسیح دارد، که تا دوران کنونی دوام یافته است: ضدیتی تاریخی که دامن عرب را نیز در سایه جنگهای صلیبی (مسیحی) گرفت. استیفن رانسیمن متخصص تاریخ قرون وسطی در کتاب مرجعش یاد آوری می کند که "اولین قربانیان جنگ های صلیبی قرن یازده میلادی، یهودیان ساکن اروپا در گتوهای آلمانی نظیر گتوی فرانکفورت بوده اند که وسیله اوباش مسیحی که روانه جنگ دینی در خاورمیانه بودند، جهت "دست گرمی برای جنگهای صلیبی" غارت و قتل عام شدند" (1). کمااینکه دامنه و دنبالۀ معاصر جنگهای صلیبی را در ایجاد و حمایت غرب از دولت اسرائیل در قرن اخیر بعنوان تحکم استعماری و سیاسی استعمار غربی در مورد سرنوشت اعراب مستعمراتی خصوصا در فلسطین می توان دید. لذا منطقی است که برنامه کنترل نظامی ـ سیاسی ـ اقتصادی خاورمیانه و منابع نفتی مورد سوء استفاده غرب در طرح سایکس ـ پیکو و ادامه آن که منجر به ایجاد اسرائیل شد، نقش اساسی داشته باشد. به سخن دیگر سایه جنگهای صلیبی هزار سال بعد نیز به یمن دوام سیاست استعماری و سنت گرایی مسیحی اروپا هنوز بر فرهنگ معاصر ضد سامی اروپایی و بر وضعیت خاورمیانه! سنگینی می کند. از اینرو دوام مظالم سیاسی و فرهنگی استعمار اروپایی، تحکم و تحقیر و خوار شماری مردمان آسیا و آفریقا وسیله اروپائیان را می بایستی در نمونه روابطشان با ساکنان خاورمیانه صده اخیر دید. که باوجود بی طرفی رسمی و جغرافیایی اکثر دولتهای خاورمیانه در دو جنگ اروپایی جهانی شده! اروپائیان بزور جنگ های اروپایی را به خاورمیانه کشاندند و بسیاری از مردمانش را بعنوان گوشت دم توپ به قتلگاه فرستادند.

اخیرا فیلمهای تاکنون مخفی نگهداشته شده! از روال ضد انسانی استعماری دولتهای انگلستان و فرانسه در خاورمیانه (مصر، سوریه و عراق) بدست آمده است که سبعیت و سرکوب فرهنگی و تحقیر استعماری مردمان خاورمیانه وسیله استعمار گران انگلیس و فرانسه را در صد سال اخیر بطور مستند نشان می دهند (2). بر این اساس تطابق ارزیابی منطقی ارائه شده در این رساله با حقایق و واقعیت تجربی تاریخی محرز می شود.

کمااینکه توجه به سرنوشت فاجعه آمیز بالکان دهه های پیش که معماری سیاسی اش بعد از جنگ اول جهانی، نظیر معماری خاورمیانه، وسیله انگلستان و فرانسه استعماری طراحی شده است! موید منطقی بودن اساس کیفی نظر من در مورد خاورمیانه است.

باز به همان ترتیب که حقیقت ناشی از ضعف اقتصادی کنونی کشورهای استعمارگر عمده اروپا نظیر انگلستان، فرانسه و اسپانیا نسبت به دیگر کشورهای اروپایی نظیر آلمان و هلند و سوئد از تکیه طولانی اقتصاد شان بر منابع مستعمراتی، جنبه ای از گلوبالیزاسیون تاریخی یا حضور زنده تاریخ در امروز را نشان می دهد. جنبه دیگر همین گلوبالیزاسیون تاریخی را می بایستی در ترور های "سیاسی" اخیر اروپا دید که انعکاس! حضور دائم فاجعه استعمار در خاورمیانه تا دوران اخیر بنظر می رسد.

از آنجایی که استعمار کلاسیک تا نیم قرن اخیر در آسیا و آفریقا یا خاورمیانه حاضر بود و از آن تاریخ به اینسو نیز بواسطه جنگهای نیمه استعماری ـ نیمه "صلیبی" (نیمه ایدئولوژیک) جهت حفظ منافع نفتی و صدور دموکراسی با اشغال لبنان وسیله آمریکای شمالی و متحدینش نظیر انگلیس در دهه هشتاد تا افغانستان و عراق سالهای معاصر ادامه یافته است (3). لذا خاطره این تحقیر مداوم تاریخی در حافظه مردمان خاورمیانه زنده و حاضر مانده است.

آن اروپایی که در قرون پیشتر به اسم دین و حکومت، به استعمار کشورهای دوردست می کوشید، توجیه اصلی آنرا در توانایی نظامی و به فرض فرهنگی کشور خویش و صدور تمدن به کشورهای "وحشی" می دید، که به ذهنش حقنه شده بود. در حالیکه وحشیت اروپایی نسبت به سرخپوستان آمریکای شمالی و جنوبی دقیقا عکس این ذهنیت اروپایی دوام یافته تاکنون را اثبات کرده است. و آن اروپایی و آمریکایی که در دهه های اخیر به اسم دموکراسی برای حفظ منافع نفتی و اقتصادی با جنگ و بدون آن گریبان مردم خاورمیانه را بدست گرفته است، در اوج خوش بینی تصور می کرد که راه و رسم زندگی را به ساکنان خاورمیانه یاد می دهد. و این معضل را به غلط! جنبه ضروری گلوبالیزاسیونی می دید که ناشی از مسئولیت تاریخی اروپا و آمریکا در جهان است. تصور دفاع از دموکراسی اروپا و آمریکای شمالی در برار رفتار کشورهای "غیر دموکراتیک" خاورمیانه که به ذهن بسیاری از ما با توجیهات ایدئولوژیک و دینی حقنه شده است عین تصور اروپایی سابق از روال متمدن اش در برابر "وحشیت" سرخپوستان آمریکای شمالی و جنوبی است. دموکراسی که با لشکر کشی و تحمیل جنگ به کشورهای دیگر توام باشد، نمی تواند در داخل سرزمینش دموکراسی بوده باشد. چون "دموسی" که برای منافع خود به کشتار مردمان دیگر بکوشد، لایق آزادی نیست. و گرنه حتی جهت حفظ این "آزادی" (ناشی از رفاه نسبی خویش) هم که شده، مردمان دیگر را از دم تیغ خواهد گذراند.

آن تروریست خاورمیانه ای یا اروپایی ـ خاورمیانه ای نیز که امروز در قلب اروپا فاجعه بر می انگیزد، تصور غلطش ـ عین تصور غلط اروپایی یاد شده که سبعیت استعماری و زور و تزویر سیاسی خود را با صدور دموکراسی توجیه می کند ـ اینست که مردمان و تاریخش در عمل او شریک اند و آنرا بعنوان مقابله ای با تاریخ تحقیر خاورمیانه و وحشیت غرب می ستایند. به سخن دیگر تروریسم معاصر سوء تعبیر وحشیانه پاسخ به تحقیر و سبعیت لشکر کشی های اخیر و استعمار غرب در منطقه و نتایج حاضر آنست.

ساده تر بگویم، امپراطوری دائم الحضور "بریتانیای کبیر" که بر "بزرگی"! و حضور جهانی خویش تاکید می کند، نمی تواند قرون متوالی دنیایی را به آتش استعماربکشد، با کودتای نفتی مردمان را بیخانمان کند، دهه ای پیش به بهانه دروغ! عراق را به خاک و خون بکشاند، به خاطر منافع اقلیت مجرمین مالدار لندن با کنترل قمار بورسی بانکها مخالفت کند، در مراکز بانکی انگلیس شب و روز بر سر زندگی مردم بی چیز خاورمیانه و اسیا و آفریقا قمار کند. بعد درهایش را به روی پناهندگان ببندد و انتظار داشته باشد که در لندن آب از آب تکان نخورد. کشوری که سالها از قِبَل استعمار زندگی کرده است، محکوم به پذیرش پناهندگان مستعمراتی با همه عواقب آنست! به تعبیر دیگر گلوبالیزاسیون با همه عواقب فاجعه آمیزش، ناشی از تنش های توازن قوای ناگزیر تاریخی است! تروریسم کنونی مدّ فاجعه آمیز جزر سبعانه استعمار اروپایی است که بسیاری فراموش کرده اند.

لذا هم انتظار پیشرفت از کشورهای خاورمیانه و هم انتظار روال مدنی از تروریسم اروپا پرورده نسل های "مستعمراتی" خاورمیانه ای (ساکن خاورمیانه و اروپا) که ساختار تولیدی، فرهنگ، اقتصاد و ساختار مدنی اش وسیله استعمار اروپائی و آمریکای شمالی در صده اخیر تخریب شده است، انتظار ابلهانه ای است. انگار پرهای پرنده ای را بریده و انتظار پرواز از او بکنیم. موریس گودولیه در اشاره به تحقیقات میدانی خود در مورد «آنترپولوژی اقتصادی» مشخصا به چند مورد در این رابطه اشاره می کند. او می گوید "بخش هایی از ساختار های اقتصادی مستعمرات وسیله سیستم کاپیتالیسم جهانی معاصر ربوده شد و باقیمانده را به تابعی از سیستم کاپیتالیسم تبدیل کردند". یا اینکه "علت اساسی آموزش زبانهای شرقی وسیله اروپائیان ترجمه اناجیل قدیم و جدید به این زبانها و دعوت مردمان شرق به مسیحیت بود" (4). پیش از او نیز مارکس یاد آوری کرده بود که "با تبدیل سیستم تولیدات مرکب شبه قاره هند به سیستم تک محصولی (مونوکولتور) جهت تامین منافع استعماری امپراطوری انگلیس، اقتصاد زراعی هند وسیله استعمار انگلستان در قرن نوزده تخریب شد (5). این واقعیات و حقایق تاریخی نشان میدهند که علل اساسی فجایع معاصر را می بایستی در تخریب و دستبرد استعمار نه تنها به جان و مال بلکه به اندیشه و فرهنگ مستعمرات باید جست که اکثریت مردمش هم عاری از تمدن سنتی خویش اند و هم از تمدن استعماری ممنوع شده اند.

سعی در انحصار علّی تروریسم معاصر در اروپا به دینی خاص و مقایسه اعراب با ساکنان مستعمراتی دیگر نظیر پناهندگان ویتنامی در اروپا از این رو به بیراهه می رسد که نه تنها شرایط متفاوت فرهنگی و تاریخی مستعمرات را نسبت به هم نادیده می گیرد، شرایطی که منجر به عمل و عکس العمل های اساسا متفاوت میان استعمارگر و استعمار می شوند. بلکه شرایط مشخص استعمار نواحی مختلف وسیله اروپائیان و خصوصا ادامه بعدی استیلای استعماری از طریق وابستگی اقتصادی و لشگر کشی های مداوم استعماری به خاورمیانه را در نظر نمی گیرد. انگاری نه تنها مردمان بلکه استعمار و مستعمرات تولیدات یکسان ماشینی بر روی «خط مونتاژ» اند و نه محصول عوارض مرکب روابط اجتماعی و سیاسی انسانی! اما نادرستی اساسی و سهل انگاری عوامانه این شبه استدلال دین گرا از آنجاست که روشن ترین تفاوت های میان غیر اروپائیان آسیائی و آفریقائی مختلف ساکن اروپا و آمریکا را در نظر نمی گیرد. ویتنامی ها و اقلیت های مشابه (آسیای جنوب شرقی) ساکن فرانسه یا دیگر نواحی اروپا، پناهندگان «سفید» اروپازده هستند که معمولا پس از همکاری در دوران استعمار یا استعمارگران کشور خویش، بخاطر مخالفت با دولتهای سوسیالیستی و یا چپ گرای ایجاد شده در کشورهایشان، به اروپا مهاجرت کرده اند و حتی بعضا با آغوش باز در اروپا پذیرفته شدند (6). پناهندگانی که دعاگوی آستان ولینعمت های استعماری سابق خویش اند که به آنها اجازه سکونت در اروپا را داده اند. این دعاگویان اروپا گرا سالهاست که دیگر مواجه با تحقیر مضاعف "مستعمراتی" اروپائیان نیستند، که بطور مستمر نسبت به اعراب مستعمراتی فقیر ساکن اروپا برقرار مانده است: پناهندگانی که به جبر تخریب مسکن و مامن و یا به ضرورت های استعمار اروپائی به اروپا کشیده و کشانده شده اند. اما به سبب تحقیر مضاعف شان در اروپا در پی آزادی سرزمین خود از قیود تسلط سیاسی ـ اقتصادی غربی و بازگشت به آن هستند. از اینرو تابع بی زبان تزویر سیاسی اروپائی تحت عنوان اخلاق دموکراسی توام با تحقیر اروپامرکز نیستند. سوای آن دول و اکثر اهالی غرب حتی "حاضر به فروش ناموس خود" به هر بیگانه ثروتمندی هستند. و او را همچنانکه خانواده بن لادن با هواپیمای دربست از آمریکایی که با حمله القاعده اسامه بن لادن روبرو شد، از آمریکا خارج می کنند تا گزندی به بند و بست های مالی میان رهبران حزب جمهوریخواه (حاکم بر آمریکای شمالی) با خانواده بن لادن نرسد.

این واقعیات کاملا تجربی تعیین کننده! محلی برای تخیلات دینی و ضد دینی گنگ های خواب دیده نمی گذارد.

از اینرو بریتانیای کبیر نمی تواند طبق روال معمول سفاهت استعماری دنیا را حاشیه ای برای انگلستان تصور کند. و همچنانکه دهه های متوالی مجبور به تحمل عواقب جنگ داخلی ایرلند و "تروریسم داخلی" بود که ناشی از سیاست خونین تسلط اجباری اش بر مستعمرات تسخیر شده در نزدیک بود، نمی تواند از تروریسم کنونی که ناشی از سیاست خونینش در مستعمرات دور محسوب می شود، تافته جدا بافته ای بسازد (7). و شانه از زیر مسئولیت تاریخی خود در اغتشاش دنیا خالی کند. کشوری که مستقیما "من شرقی" را به سبب کودتای نفتی و یا دیگر نتایج سیاست مستعمراتی اش در شرق، آواره اروپا کرده است، نمی تواند اینک از پناهندگان قدیم و فرزندان آواره ترشان دعوی مدنیتی را بکند که خود قرنها پایمال کرده است. به سخن دیگر وحشیت انگلستان در مورد مستعمراتش و میراثی که از آن به استعمار آمریکای شمالی رسیده است، تا ابد مهر خروج از حیطه تمدن را بر پیشانی بریتانیای کبیر زده است. مگر اینکه مردمانش در فقر تمام زندگی گذرانده و قرنها حداقل تاوان مالی تمامی آنچه را که از دیگران چپاول کرده اند، باز پس دهند؛ هرچند که در اینصورت، باز تاوان میلیونها زندگی نابود شده اهالی مستعمرات ناداده خواهند ماند. اما بریتانیای کبیر نه تنها از گناهانش استغفار نمی کند و تاوان استعمار جهانیش را نمی دهد. بلکه همچنانکه یاد آوری شد با تکیه بر تروریسم اقتصادی و قمار اقتصادی، و ضبط مالیت دولتی از این قمار جهانی بانکها بر سر زندگی مردمان فقیر دنیا در مرکز اقتصادی لندن، که صرف رفاه سلطنت و اهالی انگلیس می شود؛ دوام وحشیت ضد بشری و تباعدش از تمدن بشری را نشان می دهد. و مزورانه این سیاست ضد بشری را بابت نماد های تمدن به من و تو می فروشد.

در حالیکه دولتی که از قِبَل مالیات بر در آمد مرکز بانکی لندن می زید، که در بورس آن حتی بر سر آب آشامیدنی مردم فقیر آمریکای لاتین (نمونه شهر کوچابامبا در بولیوی) قمار بازی می شود، حق دعوی تمدن و انتقاد ازتروریسم را ندارد. چون این دولت متکی بر تروریسم اقتصادی است و تروریسم چه اقتصادی و چه غیر آن باید مردود باشد و نه تنها نوعی از آن که سبب کشتار اروپائی و آمریکائی شمالی می شود! ژان چیگلر در صحبتی به حقیقتی وحشتناک اشاره می کرد که در آن شرکت کلان «بهشتل» آمریکای شمالی که مرده خور جنگ و نابودی عراق به دست رئیس سابقش دیک چینی شد، با خرید و بورس بازی بر سر آب آشامیدنی مردم بولیوی در مراکز بورس جهانی در سالهای اوایل قرن بیست و یکم، سبب مرض و مرگ و میر مردم بولیوی شده است. با این وصف دولت علّیه امپراطوری مزور انگلیس چون ساختار سرمایه داری اش متکی بر کارکرد شرکتهای کلان غربی است، در رکاب رئیس سابق همان شرکت که در عمل رئیس جمهور آمریکای دوران بوش صغیر بود، عراق را بخاطر منافع توام اقتصادی با آمریکای شمالی عمدا و دانسته! به بهانه واهی، وحشیانه به خاک و خون می کشد. جنگی که از فضاحت آشکاری بهانه آن حتی آلمان و فرانسه با آن سابقه خون آشام و مزورانه تاریخی شان، از آن پرهیز کردند. حال اکنون که فجایع تروریسم لندن را دوباره فرا گرفته است، دولت و ملت بریتانیای کبیر میراث خوار تروریسم استعماری از مدنیت و انسانیت سخن می گوید.

هرچند که بیش از همه مردم عادی قربانی فجایع تروریستی شده و می شوند. اما در "مهد دموکراسی پارلمانی" البته راه های پارلمانی برای خاموش کردن فتنه تروریسم جهانی ممکن است. قدم اول برای جلوگیری از فجایع تروریستی، امتناع مردم و پارلمان از تروریسم نظامی دولت است که به صرف منافع اقتصادی و سیاسی، منبعد کشورهای دور و نزدیک نظیر فلسطین، لبنان و عراق را به خاک و خون نکشانند؛ قدم دوم در این راه امتناع حمایت مردم، پارلمان و دولت از تروریسم اقتصادی بانکهای انگلیس نظیر قمار بانکی بر سر زندگی مردم بی چیز آسیا و آفریقا و خصوصا خاورمیانه است (8). تا نسلهای متوالی تروریست در این کشورها و از این کشورها در اروپا تولید نشود.

یاد آوری می کنم که در عصر گلوبالیزاسیون پارلمان لندن دیوار به دیوار پناهگاه های پناهندگان جنگی عراق و سوریه یا غزه و لبنان قرار گرفته است. و کمانه متاخر ترکش بمب ها و رگبار نظامیان انگلیسی در لبنان و عراق به لندن نیز می رسد (9).

حواشی و توضیحات:

(1) A history of the crusades. 3 Teile. University Press, Cambridge 1951–1954.

(2) 22.03.2017, 23.25 - 00.10 Uhr | WDR Fernsehen:
100 Jahre Krieg in Nahost - Das Sykes-Picot-Geheimabkommen und seine fatalen
Folgen.

(3) جنبه نیمه صلیبی یا دینی یا ایدئولوژیک جنگهای اخیر غرب مثلا در خاورمیانه اشاره به جنبه توجیه داخلی و خارجی این جنگهای اقتصادی (استعماری) است که می بایستی آنها را بعنوان صدور دموکراسی غربی در داخل و خارج (در فضای عمومی کشورهای غربی و باصطلاح جهان آزاد)، توجیه پذیر سازد. همچنانکه جنگهای مشابه آمریکای شمالی در ویتنام و جنوب شرقی آسیا و کودتاهای سیا در کشورهای دیگر با مبارزه بر علیه کمونیسم جهانی توجیه می شدند.

(4) M. Godelier, „Antropologie“, Presses Universitaires de Lyon. 2016.
Lettre International, 116, 2017.

(5) Karl Marx, „Über Formen vorkapitalistischer Produktion“, Campus, 1977.

(6) اصطلاح پناهندگان «سفید» برگرفته از اصطلاح «روسهای سفید» برای مونارشیست ها یا سلطنت طلبان روسی هستند که بعد از انقلاب شوروی به اروپا و آمریکا گریختند. و بعضی از آنها حتی دارای فامیل سلطنتی در کشورهی اروپائی و دستکم صاحب روابط مالی با اروپا بودند. کمااینکه برخی از آنها در اروپا و آمریکا با آغوش باز استقبال شدند.


(7) یاد آوری می کنم که نمونه "موفقیت آمیز" تروریسم یهودی در فلسطین و خاورمیانه که به ایجاد دولت اسرائیل در منطقه منتهی شد، و خصوصا مقابله به مثل تروریسم دولتی اسرائیل در منطقه (جنگ لبنان) و حتی اروپا نیز که نزد طرفداران افراطی دولت اسرائیل"عامل اصلی بقای اسرائیل شمرده می شود"، تعبیر منطقی ـ تجربی دیگری از تروریسم (دینی) را مطرح می کند که متفاوت از تعبیر "اخلاقی" اروپائی مسئله بشمار می رود.

(8) پیش از این نیز یاد آوری کرده ام که همچنانکه متخصصین فرزانه نظیر ژان چیگلر روشن کرده اند، استعمار اقتصادی شرق وسیله غرب و قمار بانکی غرب بر سر بورس مواد غذایی و کشاورزی در مراکز بانکی نظیر لندن، یکقلم منجر به خودکشی و مرگ چند صد هزار دهقان فقیر هندی شده است. همچنانکه قمار های بانکی بر سر بورس برنج منجر به فجایع مشابهی در آفریقا و جنوب شرقی آسیا شده است.

(9) یاد آوری می کنم که تاریخ شاهد کمانه های متاخر مشابهی نظیر «سوء قصد به ولیعهد اطریش» بوده است که تحت شرایط اروپای آن دوره منجر به جنگ اول اروپایی شد، که وسیله اروپائیان به جنگ جهانی مبدل شد. سوای این موارد هرگاه روال متعارف علت و معلول منطقی را هم در نظر بگیریم، در متن گلوبالیزاسیون استبعادی نیست که میان علت و معلول تباعد زمانی و مکانی پیش آید.




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد