logo





لوریوت

ماکارانی

ترجمه علی اصغرراشدان

دوشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۵ - ۲۰ مارس ۲۰۱۷

Aliasghar-Rashedan05.jpg
Loriot
Die Nudel

دریکی ازرستوران های خانوادگی خوب ایتالیائی، آقاوخانمی روبه روی هم نشستند. آخرین رشته ماکارانی بشقاب خودرا خوردند:
مرد – میدونی، هیلده گارد، الان حول حوش یه ساله هم دیگه رو می شناسیم؟ (دهنش رابادستمال سفره پاک می کند ).
زن – بله...
مرد- دستمال راسرجاش می گذارد، باقیمانده یک ماکارانی کناردهنش نمایان می شود.)...وامروزباردومه که باهم غذامی خوریم؟
زن – میدونم...
مرد – هیلده گارد، می خوام امروزیه چیزی بهت بگم...می خوام بهت بگم که من...
زن – (خیره نگاهش می کند. )
مرد - ...که من بیشترازعلاقه، نسبت به تواحساس ...بیشترازدوستی...ومن...)
زن – شما...
مرد- نه، حالاهنوزچیزی نگو...هیلده گارد، لحظه هائی هست که حرف زدن کارگرنیست، یه وقتائی یه نگاه بیشترازخیلی کلمات معنی میده...
زن – شما...
مرد - ...احتمالاحس میکنی منظورم چیه...هیلده گارد...
زن – یه چیزی گوشه دهنتونه...»
مرد – ( دهنش رابادستمال وارسی می کند. )
زن – نه، توطرف دیگه...
مرد – ( باقیمانده ماکارانی رابادستمال دورمی کند)، پاک شد؟
زن – بله...
مرد – ( مکث. می نوشد. بادستمال دهنش راپاک می کند. حالاتکه ماکارانی روبینیش چسبیده )...
زن – ...بله...
مرد – منونگاه کن...
زن – ( به تکه ماکارانی خیره می شود. )
مرد – خیلی وقته می خوام باهات حرف بزنم...منتظریه لحظه مناسب بوده م...الان همون لحظه ست!...هیلده گارد...چراهیچ چی نمیگی؟...دستتو بده من...
زن – ( دستش رابه مردمی دهد. هردودست روهم ورومیزقرارمی گیرد.)
مرد – بایدباهم بریم سفر...یه جائی...تنهاشماومن...( دستش راروصورت خودمی کشد.)...اونجامیخوام همیشه فقط نگاهت کنم...ساعتای زیاد...روزای زیاد...
پیشخدمت – اجازه هست میزروتمیزکنم؟
زن – بله، خواهش میکنم...
پیشخدمت – ( درحال تمیزکردن )...دسرمیل دارید؟
مرد – یه اسپرسو، لطفا...
پیشخدمت – ( ماکارانی راخیره نگاه می کند. )
مرد – (بی حوصله ) یه اسپرسو، لطفا...
پیشخدمت – یه اسپرسو...وخانم ؟
زن – نه ، ممنون. )
پیشخدمت – (باظرف هامیرود.)
مرد – الان لازم نیست چیزی بگی، هیلده گارد...اماشمام قضیه روحس می کنی...مطمئنا...
زن – بله...
مرد – الان خیلی ضعیفه...امامیتونه نیرومندترشه، میتونه بزرگ شه...( متفکرانه دست رودهن خودمی گذارد. )
زن – ( خیره نگاهش می کند. )
مرد – اغلب اجازه میدهدتنهایه مقوله کوچک باشد، همه چی طوردیگری به نظرمیرسه...خدای من، هیلده گارد،چراهیچ چی نمیگی؟
زن – ( بهش خیره می شود )...چی ؟
مرد – شمام به من اعتمادداری...(صورتش رابادستش می پوشاند) ...زندگی خیلی کوتاهه، هیلده گارد،..سالهامی گذره وخوشبختی...خوشبختی فقط فاصله میگیره...(دستش راپائین میاورد،تکه ماکارانی رونوک بینیش می چسبد)...مطمئنا، منم اشتباهات خودموداشته م...(روبینیش دست می کشد.)...
زن – ( باصدائی بی آهنگ )...بله...
مرد – (انگشت اشاره خودراکه روتکه مارانی چسبیده بلندمی کند.)...امامن قابل اعتمادم...کارارونصفه نمی گذارم ...انسانی وحرفه ای...(باانگشت اشاره کمی نوک بینیش رامی مالد. )
زن – (خیره نگاهش می کند. )
مرد – (تکه ماکارانی به نوبینیش می چسبد.)...چراتودوهفته بخش خریدروتصاحب می کنم؟...واسه این که یه سیاسی منظمم...واسه این که تموم ترفندارومی شناسم...واسه این که هیچ چی ازمن برترنیست...هیلده گارد!...
زن – بله...
مرد – لطفاحالاهیچ چی نگو...من شمارودوست دارم!
زن – ( به تکه ماکارانی خیره می شود. )
مرد – ناراحتت کرده م ؟
زن – نه، نه...
مرد - ...بله، اماآخه یه چیزی بگو! خونسردبهم بگوکه بینی من مناسب شما نیست...امایه چیزی بگو!
پیشخدمت – ( یک فنجارومیزجلوش می گذارد )...یه اسپرسو...
مرد – مرسی .
پیشخدمت – می رود.
مرد – ( لبه فنجان رانگاه می کند)...آقای گارسن!
پیشخدمت – درخدمتم، آقا؟
مرد – ماتیک رولبه فنجونه!
پیشخدمت – آه...( بافنجان ناپدیدمی شود.)
مرد – ( پشت سرش دادمیزند )... اینجوری نمیتونی توناپل خدمت کنی...شمااینجانمی تونی این قضیه روتحمل کنی!
زن – گاهی ممکنه پیش بیاد!
مرد – ممکنه پیش بیاد، هیلده گارد، امااجازه نداره پیش بیاد!
پیشخدمت – ( اسپروسوی تازه می آورد. )...خیلی معذرت میخوام...
مرد – ( می نوشد، توی فنجان خیره می شود، فنجانش راپائین می گیرد) حالاخودشمانکاهش کن!
زن – ( داخل فنجان رانگاه می کند. تکه ماکارانی توقهوه شنامی کند. )
مرد – آقای گارسن!!....

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد