logo





یک مرده دهقان

شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵ - ۲۵ فوريه ۲۰۱۷

علی اصغر راشدان

Aliasghar-Rashedan05.jpg
یک قوری گلسرخی چای تازه دم خوش عطربا دو استکان کمر باریک لب طلائی با نعلبکی، روسینی و کنار قندان تمیز گذاشت. از قهوه خانه جبریل کنار فلکه خیام بیرون زد. سینی رو دست داخل نخودبریزی شد. حاج حجت کنار میز پشت دخل نشسته بود. سیگار هماب یضی را سرچوب سیگار بلندش گیر داده و دنبال کبریت می گشت. سینی چای را رو میزگذاشت، بلافاصله یک استکان را پر کرد و جلوی حاجی گذاشت، گفت:
« بعد از این چای دبش تازه دم از نوک قوری گلسرخی، لذت سیگار چن برابرمی شه، حج آقا. »
« حاجی چوب سیگار را کنار استکان چای گذاشت و گفت:
« میگن عقل هر جونوری از آدمیزاد کارش بهتره، باز چی التماس دعائی داری؟ اول صبح خوش رقصی میکنی، غدیر الدنگ. »
« نمک پرورده م، تاسروکله مشتریایافتشون نشده، چائی رونوش جون کن. بعدکه سیگاروباکیف کامل نم نم دود میکنی، التماس دعاموخذمتت میگم. بااجازه ت یه استکانم واسه خودم میریزم، روکرسیچه گلوله میشم وازمحضرحج آقااستقاده میکنم»
« خیلی خب، تاسیگارمومی کشم ودواستکان چای دیگه مینوشم، وقت داری. زودترشاخوبکش، دل ودماغ درستی ندارم، حاجیه خانوم دیشب اوقاتموپاک گه مرغی کرد، لکاته. »
« غرض ازمزاحمت اول صبحیم اینه که کنارپله ی بیرون دالون تیمچه وکنارفلکه خیامواجاره کنم. »
« دایم مینالی که معطل نون شبی، چیجوری میتونی کرایه دکون بدی؟»
« اگه بهم لطف کنی، کنارپله کرایه ی زیادی نداره. »
« کنارپله نیست، یه دکون دوازده متری سه درچاره. کرایه شم کلی پوله. دکون وسیله کاسبی میخواد، اوناشوازکجامیاری؟ »
« تموم ارثیه بهم رسیده روفروختم، آورده م که کنارفلکه خیام کاروکاسبی راه بندازم.»
« حالاکه حرف ازمعامله ست، کرکره روبکش پائین تامفصل صحبت کنیم. »
« کرکره روکشیدم پائین. چائی دوم سردنشه، نوش جون کن، بعدسرتاپاگوشم. »
«تاحالاخیلی کم ازخودت گفتی، تاندونم این پولو ازکجاآوردی، دکون اجاره نمیدم. »
« بارهامحصولات حاج خلیل روآوردم نخودبریزی وتجارتخونه وتیمچه ت، هنوزمنودرست نشناختی، حج آقا؟ چن بارپرسیدی وگفته م توآبادی قریش آبادیک مرده دهقان حاج خلیلم.»
«نون ازکشت وکاروسینه زمین درآوردن چی عیبی داره که فیلت هوای نشابورکرده؟»
« صدای دهل شنفتن ازدورخوشه حج آقا. زمستونای سردکناره کویراستخونامومی ترکونه، تابستونای آتیش بارشم عرق وروغنمو میگیره. تموم سال واسه دیگرون خاک میخورم وجون میکنم. جووگندم، پنبه، چغندروصیفیجات،گاووگوسفند، شیروماست، دوغ ودوشاب وپشمشم میره توانباروپولش توجیب حاج خلیل. »
« چراواسه خودت کشت کاروداشت وبرداشت نداری؟ »
« یه باغچه، یه تیکه لچکی زمین ودونیم ساعت آب ارثیه داشتم، اونقدرنبودکه جواب خرج زندگیمو بده. »
« اندک باغ وملک وآب خودتوداشتی، وقت اضافیتم، یک مرده دهقان حاج خلیل بودی. اگه شونه زیرکارمیدادی، خوبم اداره می شدی. »
« دیگه نخواستم شونه زیرخرحمالی دیگرون بدم. باغچه وزمین وآبموفروختم، اومدم شهرنشابور. »
«ایناکه میگی یه طرف قضیه ست. انگاریادت رفته، باراول بایه بارخربزه همراه حاج خلیل اومدی اینجا، یه بارخربزه توتیمچه فروختی. حاج خلیل تورومعرفی وسفارشتو بهم کرد. حاج خلیل هفته پیش اینجابود. ازت خیلی گله داشت. میگفت تموم سال زیردرروی میکنی وتن به کارنمیدی، فصل کاشت وبرداشت، سرتومیزنن، تهت توشهره، تهتومیزنن، سرت. باشونه زیرکارندادنات، کلی محصولاتش تلف میشه وازبین میره. فصل برداشت محصول، یک سوم سهم یک مرده تومیگیری ودوقورت ونیمتم باقیه.»
« گوشت بدهکارچرت پرتاش نباشه. حج خلیل خیلی خرمردرنده. »
« حاج خلیل سالای آزگارمشتریمه، باهم رفتیم مکه ورفیقیم. توپیزی کشت وکارروزمین نداشتی واومدی نشابورتامثل خیلیای دیگه دلالی وگوش بری کنی. »
« زمین وآب وباغچه ارثیه موفروختم واومدم نشابورکاسبی کنم، مثل حج خلیل وشماحج آقاشم، گناه کرده م ؟ »
« حرفی نیست، پول بدی، میتونی روسبیل شاه ناقاره بزنی. میخوای چه جورکاروکاسبی راه بندازی ؟»
« فقط یه ترازو، چورتکه، یه میزان، یه میزوچارپنجتا صندلی لهستانی میخرم ومیگذارم گوشه دکون. »
«سواتم لازم داره، سیاق نویسی بلتی؟ »
« مدتی مکتب رفته م ،هرروزظهرروپشت بوم حموم ده اذون میگفتم. تصدیق شیشمم گرفته م .»
« سوات مواتتم ازمن بهتره که. بعدش چیکارمیکنی ؟ »
« میخوام سلف خری دایرکنم. تموم اهالی قریش آباد، خیرآباد، حسین آبادودهات اطرافو میکشونم اینجا، اگه راه بیائی، نخودبریزی وتیمچه ت میشه غلغله مشتری. »
« پربیراهم نمیگی، برنامه ای که داری،اگه بگیره، یه گوشه ی نخودبریزی وتیمچه منم می گیره. بیا،اینم کلید،ورش دار، بابت کرایه م باهم کنارمیائیم. هراحتیاجیم داشتی، به خودم ندابده ، تاجائی که بتونم کمکت میکنم. غمت نباشه، آق غدیر...»

*
یک قوری گلسرخی چای تازه دم خوش عطربادواستکان کمرباریک لب طلائی بانعلبکی،روسینی وکنارقندان تمیزگذاشت. ازقهوه خانه پسرجبریل کنارفلکه خیام خارج شد. فاصله قهوه خانه ونخودبریزی وتجارتخانه رانفس بریده ولنگ لنگان گذشت، سینی رودست داخل شد. حاج غدیرکنارمیزپشت دخل نشسته بود. سیگاروینستون راسرچوب سیگارطلائی خودگیرداده ودنبال فندک طلائیش می گشت. سینی چای رارومیزگذاشت، یک استکان راپرکردوجلوی حاج غدیرگذاشت، گفت:
« بعدازاین چای دبش تازه دم ازنوک قوری گلسرخی، لذت سیگارچن برابرمیشه، حج آقا. »
حاج غدیرچوب سیکارش راکناراستکان چای خوش رنگ وبوگذاشت، یک قندازقندان تروتمیزباشست وانگشت سبابه برداشت، قندراتواستکان چای فروبرد، تودهنش گذاشت وملچ وملوچ کرد، یگ قلپ پروپیمان چای هورت ونفس پرصدای عمیقی کشید، گفت :
« به به! دستت به ضریح متبرک حاجیه خانوم لکاته ی حج حجت مرحوم برسه، حج خلیل! »
« تغاری بشکند،ماستی بریزد، جهان گرددبه کام کاسه لیسان. واسه توبدنشدکه، حج غدیر. حج حجت رفت زیرکامیون، بادیدن دم بالائیاوسندسازی، نخودبریزی وتجارتخانه وتیمچه شوقلفتی بالاکشیدی. »
« حج حجت میخواست اجاقش کورنباشه ووارث داشته باشه. سالای آزگارتیمچه به حال خودش ول شده بود. شده بودلونه تموم تریاکیاوبنگیای نشابور. تموم دکون خرابه هاوسوراخ سمباش شده بودمحل جدال شبانه روزی سگای ولگردوموش وگربه ها. سرتاپاشو بوی گندورداشته بود. تروتمیزوراست وریستش کردم ، توهردکون خرابه ش یه جورکاروکاسبی راه انداختم، دست یه عده گداگشنه روبن کردم وبه نون ونوارسوندم. گناه کبیره کردم، حاج خلیل؟ »
« چای دومت سردمیشه، میل کن. »
« بگومگوی خوشی روشروع کردی، تامشتریاسرازیرنشدن، کرکره روبکش پائین تاپنبه هامونوباهم وابکنیم. تواین ده بیست سال نشابورپاک زیروروشده، یک مرده دهقاناشدن تاجروبالانشین، ارباباوحاجی قدیمیا یامثل حج حجت ریغ رحمتوسرکشیدن ورفع زحمت کردن، یامثل حج خلیل ارباب قدیم خودم که توباشی، همه چیزشونو ازدست دادن، پیرومریض احوال وزمینگیروبه نون شب محتاج شدن. من به احترام نون ونمکی که سرسفرت خورده م، خواستم این دورواطراف بپلکی وآخرعمری کمک حالت باشم، انگارهنوزحالیت نشده تواون حاج خلیل ارباب نیستی، منم اون غذیریک مرده دهقانت نیستم دیگه. »
«همه ی اینارومی فهمم، اماخودت منوازهمه ی عالم وآدم بهتری می شناسی، میدونی همه ی عمرچوب رک گوئیموخورده م، الانم روهمین اصل زیردست وامربریک مرده دهقان قدیم خودم شده م، حج غدیر. »
« واسه همین خصلتت این همه بدوبیراه گوئی هاتوتحمل میکنم. راستاحسینی بگو، خوش دارم تعریف وتعارفم بگذاری کنار، کجای این همه کاروکوشش وپیشرفتم اشکال داراه؟اگه همون یه لاقبای یه مرده دهقان میموندم وبه یه لقمه که توجلوم مینداختی قناعت میکردم، دست رودست میگذاشتم وتوسری میخوردم، آدم خوبی بودم، حج خلیل؟ »
« نظربی رودربایستی منومیخوای؟ اگه صاف وپوست کنده بگم، ناراحت نمیشی وبیرونم نمیدازی، حج غدیر؟ »
« اصلاوابداناراحت نمیشم. خوش دارم عیب وایرادای خودمو اززبون حج خلیل، ارباب سابقم بشنفم. »
« به نظرمن غدیریک مرده دهقان، صدباربه حج غدیرفعلی شرف داشت. »
« ازکجابه این نتیجه رسیدی، حج خلیل؟ »
« سالای آزگاردهاتیای گشنه روچاپیدی، تموم عبادتاوزیارت مکه ت مال اوناست. »
« چیجوری دهاتیاراچاپیدم؟روچی حسابی اینارومیگی حج خلیل؟بااین بهتونات، مکه توهم مال منه که. »
« محصول دهاتیای دست به دهنونصف قیمت سلف خری نکردی؟ »
« رفتم دهات دنبالشون؟ خودشون اومدن تودکونم وباالتماس محصول تابستون شونوتوزمستون پیش فروش کردن.»
« آدمی که زن بچه هاش جلوش گشنه موندن، اراده وایمون درستی نداره که. »
« من این وسط چی خطائی کرده م ؟ »
« ازگشنگی شون استفاده کردی وچاپیدیشون. »
« دیگه چی جنایتائی کرده م، حج خلیل؟ »
« توموش وگربه هاروبیرون کردی، دکونارودرهم کوفتی وازهمه شون دوتاخونه مدرن ساختی، محوطه تیمچه روکردی حیاط خونه وسرتاسرشوگل رزمحمدی خوش بووعطرکاشتی. »
« خداامواتتوبیامرزه، بدکردم؟ »
« تموم دکوناروخراب کردی، به جاش دوتاخونه ساحتی. »
« جنایت کردم؟ »
« یه خونه رو کردی پاچراغ، همه ی جووناروکشوندی اونجاومعتادکردی. »
« مواظب حرف زدنت باش، اگه پیشتربری، ملاحظه تونمی کنم دیگه. »
« خونه دیگه شم کردی فاحشه خونه، تموم دختراوزنای معصومو کشوندی اون تووفاحشه کردی. »
« اگه نری بیرون، باتیپامیندازمت بیرون، حج خلیل!...»
« میرم که توخرابه خودم بمیرم، مکه ای که رفتی، توکمرت بزنه، حروم لقمه...»


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد