logo





تئاتر و قتلعام؛

گفتگو با هنرمند ارجمند ناصر رحمانی‌نژاد

شنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۵ - ۰۳ سپتامبر ۲۰۱۶

همنشین بهار


آدرس ویدئو
https://www.youtube.com/watch?v=0yft3xSRuOM

فایل صوتی تئاتر و قتلعام
http://www.hamneshinbahar.net/mp3files/goftogu_ba_naser_rahmaninejad.mp3

آقای عبدالوهاب شهیدی از خانواده پدری من هستند و ما سالهای سال در یک خانه زندگی می‌کردیم...علاقه من به تئاتر ازجمله به دلیل همین پیوند بود...
یک روز رو به پدرم کردند و گفتند: «عباس آقا؛ یک دختر شانزده ساله سبزه اومده، یک صدایی داره که شما نمی‌تونین باور کنین. یک صدای استثنایی داره. در نمایشنامه شیرین و فرهاد، او نقش «شیرین» را بازی می‌کند...»
شخصی که آقای عبدالوهاب شهیدی از او سخن می‌گفت؛ خانم مرضیه بود و من رفتم آن نمایشنامه - شیرین و فرهاد - را دیدم...

تصحیح چند اشتباه:

«هم از توبره، هم از آخور» عنوان یک مقاله است و من به اشتباه نمایشنامه گفته‌ام.
«پروانه‌ای در مشت» نقدی به نمایشنامه «پروانه‌ای در مشت» نوشته ی آقای ایرج جنتی عطایی است و به غلط نمایشنامه پنداشته‌ام.
مصطفی و مهین اسکویی نه بعد از ۱۳۳۰، بلکه پیش از این تاریخ از ایران خارج شدند.
مترجم نمایشنامه ی «طبقه ششم» (اثر آلفرد ژری) Alfred Jarry، «شاهین سرکیسیان» است. به اشتباه مهین اسکویی گفته‌ شده‌است.

گفتگوهای پیشین
http://www.hamneshinbahar.net/index.php?page=interview
...
واقعیت چقدر واقعی است؟
http://www.youtube.com/watch?v=hgmdn2XTCdw
...


google Google    balatarin Balatarin    twitter Twitter    facebook Facebook     
delicious Delicious    donbaleh Donbaleh    myspace Myspace     yahoo Yahoo     


نظرات خوانندگان:


مجید فلاح زاده
2016-09-10 16:03:43
گفتگوی بسیار زیبا و عمیقی بود با نکات مثبت و منفی آن! اما، به هرحال از ذکر مثال می گذرم و تنها چند سطری در جواب درد دل آقای «ناصررحمانی نژاد» می نویسم که چرا، حداقل، بهرخ و من که از نزدیک ترین همفکران و همراهان تئاتری او بودیم، واکنشی به دعوت ده سال پیش وی، در باره ی «تئاتر و قتلعام» در تارنمای «انجمن تئاترایران» نشان ندادیم. ایشان، قطعاً بیاد دارند که چندین سال قبل از این «ده سال»، مهمان «انجمن تئاتر ایران و آلمان ـ فستیوال تئاتر ایرانی در شهر کلن» بودند، که این فستیوال امسال در ماه نوامبر بیست و سومین سال خود را برگزار می کند؛ فستیوال آن سال (15 سال پیش) به مدت ده روز دوام داشت، و ما و تماشاگر، متاٌسفانه، فقط دو روزاول شاهد حضور ایشان در فستیوال بودیم، هشت روز دیگر ناپدید بودند، و ما می دانستیم که کجا بودند، و همین بیش تر دل مان را به درد می آورد! چراکه، اگر درفستیوال می ماندند، می دیدند که دو نمایش از بیست نمایش آن سال اختصاص به موضوع «قتلعام» دارد، که یکی از این دو سینما ـ تئاتر «قتلعام سینما رکس آبادان» توسط ایادی «خمینی» به کارگردانی «پرویزصیاد» بود! آری «ناصر» عزیز، تو و من با «صیاد» اختلاف فکری داریم با «قتلعام سینما رکس آبادان» که اختلافی نداریم! بگذریم که پروگرام فستیوال را هم، قبلاً، دیده بودی.
و این فستیوال، از همان آغاز تا امسال، که «بیست و سومین» سال آن بر گزار می شود (و «فرهنگ تئاتری» بسیار مثبتی، چه برای هنرمندش و چه برای تماشاگر مهاجر ـ تبعیدی ایرانی بنیان ریخته) حداقل یک سال در میان، دو تا سه برنامه اش به «تئاتر و قتلعام» اختصاص داده شده است. از نمونه های آن همان «پرومته در اوین» از «ایرج»، موضوع «قتل فروهر ها» از «نیلوفربیضائی» و «کی شود؟!» از من.
و حرف آخر و جالب تر از همه آن که، خانم «نیلوفر بیضائی» که همواره تماشاگر پُر، پابرجا و با فرهنگی در فستیوال دارد، کار جدّی تئاتری اش را با «فستیوال تئاتر ایرانی در شهر کلن ـ آلمان» شروع نموده وادامه می دهد؛ فستیوالی که سالیانه، حداقل 1200 نماشاگر، اکثراً، ایرانی دارد و شما «ناصر عزیز» از بسیاری چیزها ی تئاتری، در داخل و خارج، گفتی، مگر از این فستیوال مستمر و پُر ثمر در راستای مبارزه با قدرت پلید حاکم بر میهن مان... دریغ!



















نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد