logo





سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئدی - بخش چهارم و پایانی،

در باره لاسه استرم استد

دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۲۰ ژوين ۲۰۱۶

کوروش گلنام


Lasse Strömstedt (2009 ـ 1935)

در سه بخش گذشته، زندگی سراسر خلاف کارانه و شگفت انگیز لاسه را پیش از اعتیاد و پس از اعتیاد دنبال کردیم. اینک زمان آزادی او از آخرین دوران زندان و اراده استوار او به پایان آن شیوه زندگی فرا رسیده است. سرگذشت او را پی می گیریم.

آزادی از زندان، ذیگر باز نخواهم گشت

29 ژوئیه 1971 زمان آزادی لاسه از آخرین دوره محکومیتش فرا می رسد. این زندان آخرین او، زندانی قدیمی و کوچک در شهر هودیکسوال (1) است. اکنون او در آستانه 36 سالگی است. با گذشت سال های سخت اعتیاد، خستگی، پریشانی و شرمساری او از این گونه زندگی، درگیری و جدالی سخت با خود دارد. پرسش این است که آیا او می تواند پس از سپری کردن بیست سال زندگی بزه کارانه و ده سال اعتیاد شدید؛ بر باد رفتن بهترین سال های جوانی؛ بد نامی، رنج، هراس و نگرانی همیشگی برای پدر و مادری نمونه با مهری بی کران و بد عهدی در برابر شماری انسان های از خود گذشته که همیشه او را در بدترین روزها یاری داده بودند،به زندگی عادی و شرافت مندانه باز گردد؟ گوشه ای از اندیشه های او در هفته های آخر در زندان:

"....در هفته های آخر زندان کوشش می کردم که به یک جمع بندی از بیست سال زندگی مجرمانه خود برسم؛ امری که به هیچ وجه خوش آیند نبود. بیش از هر چیز حس شرمساری داشتم نه در برابر آن همه کارهای خلاف که انجام داده بودم بلکه بیشتر در برابر انسان های پر احساسی که فریبشان داده بودم. کسانی که در همه این سال ها به یاریم برخاسته بودند و من در برابر به آن ها کلک زده بودم. ......آن ها که برای یاری به من همه کار کردند و من آن ها را دل شکسته کردم به ویژه پدر و مادرم که زندگی را در سال هایی دراز برای آن ها طاقت فرسا کردم. فکر می کنم که در دوران اعتیاد معتاد ها، این پدر و مادرها هستند که سنگین ترین بار را به دوش می کشند." ص 14/ 13 کتاب سوم خاطرات زندگی او "لحظه حقیقت".

آیا چون گذشته که بارها عهد و اراده او برای ترک اعتیاد و دست بر داشتن از زندگی سراسر جرم و خلاف و زیرپا نهادن همیشگی قانون و قرادادهای اجتماعی، در هم شکسته شده و او در یک آن همه قرارها و وعده های داده به خود را به فراموشی سپرده و دوباره در آغوش اعتیاد و در نتیچه جرم و خلاف کاری فرورفته بود، این بار هم شکست خورده و ناموفق خواهد بود؟

به نمونه ای از زبان خود او در زندان می پردازم. این هنگامی است که از سوی زندانیان برای نخستین بار و در میان ناباوری خود، به عنوان رئیس هیئت معتمدان زندانیان(چیزی شبیه به انجمن زندانیان) در زندان مرکزی استکهلم برگزیده شده و به هیچ وجه درست نمی بیند که در چنین جایگاهی که زندانیان به او اعتماد کرده اند، بازهم مواد مصرف کند. اکنون چون ده ها بار پیش از آن، با خود عهد کرده است که دیگر گرد مواد نگردد و در همین هنگام یک زندانی بنام "آلان"(2) وارد سلول او می شود، :

" گفتم آلان، یک واژه هم نگو! تو اکنون شاهد یک لحظه تاریخی هستی. هیچ چیز، دوباره می گویم، هیچ چیز نمی تواند مرا وادار کند که بک بار دیگر در تمام زندگیم مواد تزریق کنم. مصرف مواد دیگر برای همیشه پایان یافت. از این پس حتا یک قطره مواد در رگ های من جاری نخواهد شد، شنیدی چه گفتم؟ آیا ضرب بال های این لحظه تاریخی را حس می کنی؟

من ساکت شده و چشم براه کف زدن و تشویق آلان شدم. او ساکت ایستاده و تنها به من چشم دوخته بود، سپس دست راست مشت شده اش را باز کرده و شش کپسول آمفتامین(3) را نشان داد و گفت:

ـ جای تأسف است چون فکر کرده بودم که این ها را با تو تقسیم کنم.

به تندی از جا بر خاسته و به سویش شتافتم و گفتم:

ـ فردا، فردا تصمیمم را اجرا می کنم." ص 231، از کتاب: در زندان

به همین سادگی در یک آن با دیدن کپسول های آمفتامین، آن "لحظه تاریخی" به فراموشی سپرده می شود و این حکایت بارها و بارها تصمیم او برای ترک اعتیاد است. چنین است که آینده کنونی قول و قرار آخرین او با خود برای ترک اعتیاد نیز در هاله ای از ایر و ابهام فرو می رود.

هرگز فراموش نمی شوند

در سال های آخر دوران زندان و اعتیاد او یک زن و شوهر از بیرون از زندان با هر چه در توان دارند به او یاری می رسانند. زن که در کارش با دادگاه و زندان سروکار دارد، با پی گیری، چندین بار موفق می شود مرخصی های اضافی برای او بگیرد. زن و شوهر در روزهای مرخصی او را در خانه خود پذیرا می شوند. زن با کوشش زیاد موفق می شود که برای آینده او پس از آزادی از زندان در سال 1971، او را در دانشگاه اومئو(4) ثبت نام کند. نیاز به یاد آوری است که در سال های پیش از اعتیاد او نیز یک زن و شوهر دیگر یاری های فراوانی به او می کنند. آن زن که در زمان نوجوانی لاسه در مرکز نگاهداری یزه کاران جوان، دوره کارآموزی خود را می گذرانده، آن جا با لاسه و زندگی او آشنا می شود، در دادگاه ها با پی گیری حضور می یابد، از او پشتیبانی می کند و او را دل گرمی می دهد. لاسه از یاری های این زن و شوهرش که سال ها ادامه می یابد به تفصیل سخن گفته است. در آن زمان این زن نیز در دو نوبت موفق می شود که او را در آموزشگاه هایی که درسوئد "فولک هوگ اسکولان، مدرسه عالی مردمی"(5) نامیده می شوند، ثبت نام کند و او بار دوم یک سالی در آن جا درس می خواند و نمره های قبولی در شماری از درس هامی گیرد. نتیجه همه کوشش های آنان سرانجام چون همیشه پس از مدتی به خلاف کاری های لاسه و زندانی شدن او می رسد و آنان پس از سال ها کوشش، خسته شده و او را رها می کنند. اینک یک بانوی انسان دوست دیگر با یاری همسرش به مراقبت و پشتیبانی او پرداخته و سرانجام می توانند او را با وجود سن بالا، در دانشگاه نام نویسی کنند. پس از آزادی از زندان، او از ترس آلوده شدن دوباره وسیله دوستان قدیمی و خلاف کار خود، به شهر زادگاهش یوله نرفته و چند هفته ای نزد این زن و شوهر انسان دوست استراحت نموده و هم راه با آن ها هفته ای نیز به سفر و گردش می رود تا زمان آغاز دانشگاه. او از یک یاری مالی ماهیانه تحصیلی نیز بر خوردار می شود. این زن و شوهر با مهری فراوان، خود او را به شهر اومئو در شمال سوئد می رسانند. در این جا هیچ کس از گذشته او آگاهی ندارد.

در زندان ها نیز در میان زندانبانان، مسئولان، بازپرسان و دیگر کارکنان، نیز گاه با انسان های شریفی برخورد می کند که قصد یاری رسانی به او و دیگر زندانیان را دارند. از دکتر زندان مرکزی استکهلم، بانویی نیکو کار بنام "اولا بریکویست"(6) یاد می کند که از یاری به زندانیان کوتاهی نمی کند و همه زندانیان"او را دوست دارند" ص 191ـ 190(زندانی شماره 981). آخرین دوره ای که در زندان لونگ هولم استکهلم است با رئیس بخش "هال" زندان که او در آن جا زندانی است، بنام "گونار اگنسترم"(*)، رفاقت و دوستی ای می یابد که پس از آزادی او، در بیرون از زندان نیز پا بر جا می ماند هم چنین با شماری از رندانبانان گذشته خود. یک بازجو بنام "اوله گاردلاش" (7) هم با روش و رفتار انسانی خود تأثیر زیادی بر او می گذازد. یک کتابدار کتاب خانه که مشوق او در نوشتن است زمان کوتاهی به سرپرست و سپس دوست همیشگی او تبدیل می شود. او از همه این ها و کسان دیگری به نیکی یاد می کند.

زندان، امکان ها، فعالیت های فرهنگی لاسه در زندان

باید یاد آوری کرد که در زندان استکهلم، زندانیان از امکان های بسیاری بر خوردار بوده اند که حتا امروز نیز برای بسیاری زندانیان در کشورهای گوناگون می تواند خواب و خیال باشد با این توجه که این امکان ها در زندان های سوئد در بیش از نیم قرن پیش وجود داشته است. لاسه بسیار کتاب می خوانده است و از همآن دوران کودکی به خواندن علاقه زیاد داشته است. خودش می گوید کتاب زندگی مرا نجات داد:

" کتاب برای من در حکم طناب نجاتی بود که برای غریقی به آب می اندازند.... بدون کتاب ها من حتا تحمل یک شب زندان را هم نداشتم. البته همیشه همآن کتاب هایی را که می خواستم در اختیارم نبود ولی خوب چه کسی می تواند در زندان مشکل پسند هم باشد؟" ص 253 همآن.

کلیسای زندان محل گردهمآیی زندانیان برای نشست های خود، دیدن تآتر، شنیدن کنسرت گروه های موسیقی و سخن رانی نویسنده ها ی معروف آن دوره سوئد و هنرمندانی بوده است که همه به شکل رایگان دعوت زندانیان را پذیرفته و برای آنان برنامه اجرا می کرده اند. زندانیان از میان خود نماینده ای داشته اند که از درون زندان این دعوت ها را انجام می داده است. لاسه خود مدتی مسئول فراهم نمودن این برنامه های سرگرمی و شادی در زندان بوده است و بدین ترتیب با بسیاری هز هنرمندان آشنا می شود. یک بار رویداد جالبی رخ می دهدکه آن هم به گونه ای در آینده لاسه اثر گذار بوده است. هنگامی که او در زندان استکهلم است، در یک بازی پوکر یک دستگاه ماشین تایپ می برد. به سبب داشتن همین ماشین نویس از سوی زندانیان، سرپرستی روزنامه زندان بنام"هال بلادت"(8) رانیز به عهده می گیرد. این نشریه در آن زمان مدت 30 سال پیشینه داشته و با 500 نسخه در زندان ها منتشر می شده است. لاسه با مقاله های تندی که در این نشریه نوشته و مقام های زندان و سیستم اداره زندان ها را به نقد می کشد، در آعاز با مشکل روبرو می شود ولی پشتیبانی گسترده رسانه های همگانی در بیرون از دیوارهای زندان، نه تنها راه را بر این نشریه می گشاید که تیراژ نشریه را یک باره تا 5000 نسخه افزایش می دهد زیرا در بیرون از زندان نیز خوانندگانی می یابد(شرح ماجرا در ص 76ـ75، لحظه حقیقت). روزنامه های با سابقه و معروف سوئد چون "افتن بلادت" و "داگنز نی هتر" و نشریه های دیگری از او می خواهند در برابر دریافت مزد، برایشان مقاله بنویسد که او نیز چنین می کند و در دوره ای در زندان از وضع مالی خوبی بر خوردار می شود. از فعالیت های دیگر او دز زندان مدتی سرپرستی رادیوی زندان است که گدشته از اعلام روزانه ملاقات ها و دادگاه های زندانیان، خبرها و نتیجه مسابقه های گوناگون میان زندانیان چون فوتبال، چوگان داخل سالن و..را منعکس کرده و در میانه این ها نیز موزیک پخش می کرده است. چون به ادبیات علاقه داشته در اجرای یک تآتر در زندان نیز شرکت می کند. تصور کنید مجرمی چون لاسه با این تآثیر پذیری ها از دوران زندگی خود در زندان ها، بخشش و پذیرش جامعه سوئد است که می تواند به نویسنده، بازیگر و سخن رانی سر شناس تبدیل شود.

دوران سرگشتگی ها

باز گردیم به دوران نخستین آزادی همیشگی او از زندان.

روزهای آغازین ولی ساده نمی گذرد. تنها مشکل او این نیست که از بیشتر دانشجویان که جوانانی 19/20 ساله هستند بزرگ تر است بلکه گرفتاری او، نا همآهنگی با محیط اجتماعی تازه است. محیطی که او کاملن با آن بیگانه است:

"....خیلی ساده باید بگویم که من نمی دانستم در میان مردمانی که خلاف کار و معتاد نیستند چگونه بایدنمایان شوم. من مدت بیست سال گونه ای زندگی با ارزش گزاری های ویژه خود را سپری کرده بودم و کمترین آگاهی ای از زندگی عادی و ارتباط میان آدم ها نداشتم.

.... از چگونگی چرخش جامعه چیزی نمی دانستم. شاید در تئوری می دانستم که چه و چگونه است ولی چون به کلی خالی از تجربه زندگی عادی بودم، برایم ساده تر بود که در جاهای دیگری خودنمایی کنم. شعار دادن برایم آسان تر بود زیرا نیازی به ژرف نگری نداشت." ص 29 لحطه حقیقت

همین سبب می شود که در هر نشست و تظاهرات سیاسی که از ریشه و بنیان آن نیز چیزی نمی داند، شرکت کند. هر روز در جایی است، اعلامیه پخش می کند و شعار می دهد، به حزب کمونیست آن دوران سوئد، سمپاتی نشان داده، در تظاهرات علیه جنگ ویتنام شرکت فعال دارد ولی درس و دانشگاه جایگاهی ندارند:

"بزودی جلسه و تظاهرات به کار تمام وقت من تبدیل شد. دیگر جلسه ای در اومئو نبود که من در آن شرکت نداشته و با هیاهو و صدای بلند دیدگاه های سرسری و بی پایه ام را بیان نکنم." همآن ص 29

این سرگشتگی و بی تجربگی برای یک زندگی عادی، سرانجام پس از چند هفته، یک باره او را به سوی استکهلم می کشاند. زمانی که سوار قطار می شود خود به خوبی می داند که به چه انگیزه ای به سوی استکهلم می رود. کششی او را بی تابانه به آن سو می خواند و او توان پایداری ندارد. آن چنان در تب رسیدن به استکهلم است که به قطار ناسزا می گوید که چرا آهسته حرکت می کند. خیس عرق است و دردی در شکم دارد. رسیدن به استکهلم همآن و تهیه آمفتامین همآن! سه روز یک بند مواد مصرف می کند ولی هرگز نه تنها به آن حالت رویایی که می خواهد نمی رسد، بلکه آن حالت جنون و ترس از همه چیز و همه کس، که در بخش پیشین شرحش رفت، بر او سایه می افکند، و سرانجام شب آخر را در بخش روانی بیمارستانی می گذراند و فردایش دوستی او را یاری می دهد تا با قطار به اومئو باز گردد. پشیمانی چون خوره ای روحش را می خورد و ....

یک دگرگونی بزرگ دیگر ولی این بار مثبت

چند هفته ای دیگر در همآن سرگشتگی ها می گذرد تا روزی نامه و تلفنی از یک گروه تآتر در شهر گوتنبرگ بنام"تآترپنج" (9) دریافت می کند. این گروه، نمایش نامه ای با هدف اجرا در زندان های سوئد تهیه کرده اند و به کسی با پیشینه و تجربه او از زندان، سیستم اداره زندان ها و رفتار دیگر مقام های مسئول نیاز دارندکه دیدگاه های خود را بیان نموده و به آنان مشورت بدهد. دعوت برای یک هفته است با پرداخت هزینه رفت و برگشت، سکونت و غذا. دست مزدی ولی در کار نیست چون گروه بنیه مالی خوبی ندارد. او می پذیرد و راهی گوتنبرگ می شود؛ و این آعازی است برای یک دگرگونی بزرگ ولی این بار مثبت در زندگی او و هموار شدن راه نویسندگی و شهرت او.

گروه تآتر پنج، بسیار صمیمی و مشتاق هستند. به سادگی در میان آن ها جا می گیرد. به گفته های او و بیان تجربه ها و پیشنهاد هایش به دقت گوش کرده و عمل می کنند. یک هفته به سر می آید و هنگامی که او ساک در دست آماده بازگشت است، یک باره کارگردان تآتر "س.او. إورش" (10)به او می گوید: " یک دم بایست! ما به کسی چون تو نیاز داریم هم برای بر پا کردن و پایین آوردن هر روزه صحنه تآتر، که کار سنگین و زیادی است، هم به تجربه تو برای ارتباط با زندان ها و گرفتن وقت برای اجرا و هم مشورت هایت. تو هم به همآن میزان که ما ماهیانه دریافت می کنیم یعنی 800 کرون در ماه، دستمزد خواهی داشت.[خلاصه شده] ص 40 کتاب لحظه حقیقت

فورن می پذیرد. ماه ها تمرین می کنند. همه کاراو درپشت صحنه، تماس با زندان های گوناگون در سراسر سوئد و بر پا کردن وپایین آوردن دکور های نمایش است و تنها زمان سپاس گذاری از تماشاگران است که او نیز در صحنه نمایان می شود. نمایش نامه قرار است در همه زندان های کوچک و بزرگ از جنوب تا شمال سوئددر مجموع در 45 زندان اجرا شود. با نگرانی زیاد نخستین اجرا ها انجام می شود. اسقبال بسیار خوب است ولی انتقاد های به میان آمده از سیستم اداره زندان ها، بر خورد شماری از مسئولان و مقام های نگاهداری زندان ها را در پی دارد.به همین سبب شماری از زندان ها آن ها را نمی پذیرند بیش از همه به سبب وجود لاسه در این گروه که بد پیشینه است. در یکی از زندان ها رئیس زندان او را از درب زندان بیرون می کند و گروه خود مجبور می شوند صحنه آرایی کنند. در یک زندان دیگر به شرطی اجازه اجرا می دهند که لاسه هرگز بر روی صحنه نمایان نشود. بدین ترتیب آن ها موفق می شوند تآتر را در 34 زندان سوئد، که گاه خود مقام های زندان نیز حضور دارند، اجرا کنند

بیشترین شور و حال در زندان مرکزی استکهلم و بخشی که"هال" نامیده شده که لاسه سال ها در آن جا به سر برده و دوستان زیادی در میان زندانیان دارد، نشان داده می شود. شور و حال چنان است که زندانیان پس از نمایش، همه گروه را به قهوه و ساندویچ میهمان کرده و در بر پایی و پایین آوردن سن به یاری لاسه می آیند. آن ها هم چنین ساعت ها در آن جا مانده و به گفت و گو در مورد نمایش نامه و وضع زندان ها می پردازند.

آشنایی با کریستر دال(11)، نویسنده و کارگردان سوئدی

دوست دختر کریستر دال بنام " بودیل مورتنسون"(12) نیز در تآتر پنج بازی می کند. کریستر دال که در استکهلم زندگی می کند، بارها برای دیدن بودیل و دیدن تمرین این نمایش به گوتنبرگ می آید و بدین سبب با لاسه نیز آشنا شده به داستان زندگی او علاقه مند می شود.، شب هایی تا دیر هنگام، با کند و کاش و بردباری فراوان، پای سخنان او می نشیند و سر انجام به او پیش نهاد می دهد که از رویدادهای زندگی او، رمانی تهیه کنند. باید یادآور شد که کریستر انسانی بسیار نرم خو و بردبار است. در این میان رویداد شگفت دیگری روی می دهد؛ بودیل و لاسه به یکدیگر علاقه مند شده و بودیل از کریستر جدا می شود. کریستر به شکلی انسانی و منطقی با این رویداد بر خورد کرده و نتیجه این می شود که کریستر برای نوشتن کتابی با لاسه، به گوتنبرگ نقل مکان می کند و آنان دوستانه سه نفری هفت سال در یک خانه با یکدیگر زندگی می کنند. در این مدت لاسه همراه با کریستر دو رمان نخستین خود را که چهارچوب های آن بر پایه رخ دادهای حقیقی است، با نام ساختگی ",کنت آل"(13)منتشر می کند. کتاب نخستین آن ها "گروند بولتن"(14)، که من آن را "شاه مهره" نامیده ام، پس از دو سالی خاک خوردن سر انجام در سال 1974 منتشر می شود. از این کتاب چنان استقبالی می شود که در کمتر از چند هفته نایاب می شود و در همین سال به چاپ دوم می رسد. سال های بعد 1975 یک بار، 1976 دو بار، 1977 سه بار و 1979 برای نهمین بار چاپ و منتشر می شود.

کتاب دوم این دو نیز با همین نام ساختگی ",کنت آل" بنام "لیفتت" (15) برای نخستین بار در آگوست 1976 منتشر و بزودی هم چون کتاب نخستینن نایاب شده و دو بار دیگر در همین سال چاپ و منتشر می شود. استقبال از کتاب چنان است که درسال 1977 نیز سه بار، سال های 1979 و 1980 نیز سه بار دیگر، یک بارش در انگلستان، چاپ و منتشر می شود. این استقبال سبب می شود که از این رمان، فیلمی نیز با همین نام ساخته شود که نزدیک به 38 دقیقه آن به زبان سوئدی در یوتیوب در آدرس زیر موجود است:

https://www.youtube.com/

در این فیلم می توان به روشنی نماهایی از زندان سوئد، وضع یک سلول انفرادی، سالن غذار خوری و اطاق ملاقات خصوصی در زندان آن زمان سوئد در استکهلم را نیز به خوبی دید.

لیفتت در حقیقت به آن رویداد بزرگی می گویند که یک شبه می تواند زندگی کسی را دگرگون کند هم چون بردن پولی بسیار در یک بلیط بخت آزمایی. در میان مجرمان و دنیای زیر زمینی، رویای تبدیل شدن از یک خلاف کار کوچک و بی اهمیت به یک پدر خوانده با زدن بانکی و به دست آوردن پولی هنگفت و یا رسیدن به میزان زیادی مواد مخدر گران بها چون هروئین و...... از این دست رویدادها است. لیفتت در حقیقت رویای همه حلاف کاران است.

و این آغاز زندگی تازه لاسه استرم استد است. او در مجموع 16 کتاب منتشر می کند که 8 کتاب با همراهی کریستر دال وبا نام ساختگی ",کنت دال"، 7 کتاب با نام حقیقی خودش و یک کتاب با همراهی "آلان وستبری"(16). او نه تنها مینویسد بلکه از سال 1976 تا 1983در هفت فیلم، سریال تلویزیونی و دو برنامه سرگرم کننده تلویزیونی شرکت کرده، به یکی از سخنران و مبارزان سخت کوش با بزه کاری و اعتیاد تبدیل شده و در سراسر سوئد در کنفرانس ها و نشسته هایی، بیشتر برای جوانان و نوجوانان، سخنرانی می کند. باید یاد آور شد که در دهه 1990 در این زمینه او سالی 200 سخنرانی انجام داده است. او جز نادر کسانی است که روی آوردن به بزه کاری و اعتیاد را نتیجه نابسامانی های خانوادگی و اجتماعی ندانسته و خود شخص را مسبب اصلی می داند. او خود را بهترین نمونه می خواند که نه گرفتاری خانوادگی و نه گرفتاری های اجتماعی داشته است. او در سال 1983 نیزبه سبب مبارزه با اعتیاد از سوی "نانسی ریگان" جایزه ای دریافت می کند.

لاسه در سال 1979 با هنرپیشه سینما "ريکا پاولو"(17) ازدواح می کند. سال 1984 از او جدا می شود. 1987 با خواننده و نویسنده ای بیست و دو سال جوانتر از خود بنام "آن کریستین برنستن"(18) ازدواج می کند، سال 2001 از هم جدا می شوند ولی هم چنان دوست و یار یکدیگر باقی می مانند تا سال 2009 اندک زمانی پیش از مرگ لاسه، دوباره با هم ازدواج می کنند.

ویژگی های کتاب های او

الف : زبان کاربردی در نوشته های لاسه استرم استد تا آن زمان شاید به گونه خود نمونه بوده است. نوشته ها ی او در برابر کارهای نویسندگان بزرگ سوئد، از دیدگاه ادبی نمایی ندارد ولی ویژگی ها و ارزش های دیگر خود را دارد. او خواننده را با چگونگی وضع زندان های سوئد، زندانبانان، زندانیان، پیشینه آن ها، اندیشه ها، رفتار ها و گفتار های ویژه آنان و بخشی از دنیای زیر زمینی خلاف کاران به ویژه در استکهلم آن زمان، آشنا کرده و آگاهی های زیادی به دست می دهد. در کتاب نخستین خود "شاه مهره"، او و کریستر دال به خوبی می دانند که بسیاری از واژه ها، اصطلاح ها و واژه های عامیانه را می باید در پیش گفتار کتاب برای خواننده روشن کنند تا درک رویدادها و دیالوگ های کتاب برای آن ها ساده تر شود. این موضوع چنان اهمیتی دارد که برای خواندن بقیه کتاب ها ی لاسه، خواننده می باید نخست کتاب شاه مهره راخوانده باشد. برای نمونه زندانیان زمان سپری شده در زندان را"ولتا" ** می گفته اند. اگر کسی به دو سال زندان محکوم شده بوده است، می گفته اند "دو سال ولتا (شرح در ص 10 کتاب شاه مهره). معنی اصلی همین واژه در واژه نامه بزرگ سوئدی به دو معنا و چنین است:

1 ـ چرخش یک دور کامل بدن در فضا به جلو یا به عقب.

2 ـ مسیر دایره وار در زمین اسب سواری.

نمونه ای دیگر: مصرف مواد مخدر به شکل قرص و از راه دهان را در زندان "کناپرا" *** می گفته اند. در واژه نامه بزرگ سوئدی کناپرا به معنای تکه، تکه خوردن از یک مجموعه بزرگ است مانند تکه کردن و خوردن نان. در برابر این، واژه "سیل"**** است که در دنیای معتادان به معنای مصرف مواد از راه تزریق است. میزان این واژه ها در کتاب های لاسه زیاد است که شرحش به درازا می کشد.

ب : لاسه در بیان رویدادها راستی و صداقت ویژه ای دارد. خصوصی ترین رفتار و کردار خود را نیز بی پرده به میان می آورد از آن میان کشش های جنسی اش به زنان را. او از هیچ انتقادی از خود روی گردان نیست و گاه بی رحمانه خود را زیر شلاق انتقاد از خود می کوبد.

پ : در همه آن چه نگارنده از او خوانده است، گاه طنزی شیرین نهفته است چه در برخورد با دیگر زندانیان، چه با زندانبانان و نیروهای پلیس.

ت : و سر آخر باید نیروی قوی حافظه او را ستود. او با بیان دقیق رویدادهای آن سال ها، تصویری همه جانبه از زندان، زندانیان، معتادان و دنیای رازآلود و پیچیده آن ها به دست می دهد. کتاب های لاسه استرم استد نمایی زنده به ویژه از دهه های 1950 ـ 1970 این دنیای راز آلود در سوئد است.

لاسه استرم استد در ژوئیه 2009 در اثر بیماری سرطان ریه درگذشت و زندگی سراسر پر فراز و نشیب او به پایان رسید.

کوروش گلنام
یکشنبه 30 خرداد 1395 ـ 19 ژوئن 2016

_______________

پانویس:


Hudiksvall - 1

این شهر زیبا در شرق سوئد، شمالی ترین شهر استان یوله است که 130 کیلومتر بالاتر از شهر یوله قرار گرفته است. جمعیت کمون هودیکسوال بنا بر آمار سال 2015، 36975 نفر است.

Allan _ 2

Amfetamin - 3

Umeå - 4

از شهرهای مهم و دارای دانشگاه در شمال سوئد.

Folkhögskolan - 5

در این گونه آموزشگاه ها که بیشتر شبانه روزی است، برای بزرگسالان مرز سنی وجود نداشته و هر بزرگسال که از تحصیل جا مانده است چه در دوره های دبستانی و چه دبیرستانی در هر سنی، می تواند در آن جا به تکمیل آموزش های خود بپردازد. منظور از "مدرسه عالی" این نیست که در سطحی بالاتر از دبیرستان است، بلکه از این نظر است که هر کس که آموزش ناتمامی دارد، امکان ادامه آموزش و پیشرف را داشته باشد. پیشینه این گونه آموزشگاه های مردمی در سوئد به سال 1868 بر می گردد. ایده نخستین این گونه آموزشگاه ها از دانمارک به سوئد رسیده است. یک کشیش و نویسنده دانمارکی بنام" نیکوله فردریک سورین گروندویک"(در پانویس زیر) در سال 1844 نخستین آموزشگاه مردمی را در دانمارک علیه نفوذ زبان لاتین و پیآمد های آن، با تکیه بر سنت و میتولوژی دانمارکی بر پا می کند. آموزش گاه هایی که سوئدی ها بر پا می کنند پیش رفته تر و بر پایه دگرگونی های اجتماعی در جامعه، جنبش های کارگری و مردمی متکی بوده است که در زمان خود از سوی نیروهای راست مورد انتقاد سخت قرار می گیرد ولی با استقبال فراوان مردم روبرو شده و استوار می گردد.

Nicolai Frederik Severin Grundtvig

Ulla Bergkwist -6

Olle Gardelach -7

Hall bladet -8

Teater fem -9

C.O. Ewers -10

Christer Dahl - 11

Bodil Mårttensson - 12

Kennet Ahl - 13

Grund Bulten - 14

این کتاب در قطع جیبی آن در 251 برگ و در 18 بخش است.

Lyftet - 15

این کتاب نیز در قطع جیبی آن(که من خوانده ام)،در 351 صفحه منتشر شده است.

Allan Westberg -16

Rebecca Pawlo -17

Ann-Kristine Bärnsten -18

Gunnar Engsteöm*

Volta - **

Knapra - ***

Sil -****

مصدر سیل، سیلا در واژه نامه بزرگ سوئدی دارای سه معناست: ا ـ آبکش کردن 2 ـ با فشار دادن آرام، آب چیزی را گرفتن 3 ـ کار تزریق مواد با سرنگ.

__________________________


سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئدی - بخش اول

سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئدی - بخش دوم

سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئدی - بخش سوم





نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد