logo





سرگدشت شگفت انگیز یک نویسنده سوئدی - بخش دوم

در باره لاسه استرم استد

دوشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۵ - ۳۰ مه ۲۰۱۶

کوروش گلنام



یاد آوری: پیش ازاین در بخش یکم در باره کودکی، نوجوانی، بزه کاری های هر روز بیشتر لاسه استرم استد، سکونت نزدیک به سه سال در مکان های ویژه نوجوانان و جوانان بزه کار، فرارها و پی گیری زندگی سراسر حادثه حویی، بی خیالی و البته همراه با سخنی، بارها دستگیری، پلیس، دادگاه و سر انجام برای نخستین بار محکومیت به یک سال و شش ماه زندان او در سن 17 سالگی، تا اندازه ای به تفصیل نوشته شد. اینرا نیز ضروری دانستم که یاد آور شوم که شوربختانه در بخش پیشین به هنگام درج نوشته، زیر نویس ها در هم ریخته شده بود که امیدوارم خوانندگان خود متوجه شده باشند. این مشکل گاه هنگامی که واژه های فارسی و لاتین در کنار هم نوشته می شود، پیش می آید.

اینک دنباله سرگذشت او:

در زندان

نخستین زندان او هرلاندا(1) در کناره شهرگوتنبرگ است. زندانی با ساختمانی بسیار قدیمی که سلول هایش دارای پنجره ای کوچک در ارتفاع بالا است که تنها اندکی نور به درون انتقال می دهند. این سلول ها قدیمی و باز ساری نشده است؛ در زمستان ها بسیار سرد و در تابستان ها بسیار گرم است. زندان سرویس بهداشتی درستی ندارد، یک دوش برای همه 150 زندانی موجود در سه طبقه زندان و یک توالت در هر بخش که دارای 30 زندانی است با فضا و هوایی بسیار بد و نامناسب. زندانی ولی از امکان های حقوقی و انسانی خوبی برخوردار است. یاد آور شود که در سال 1946 در سوئد رفرمی در رابطه با زندان و زندانیان انجام می پذیرد که آزادی های بیشتری به زندانیان داده می شود. برای نمونه پیش از رفرم، زندانیان در ساعت هواخوری می باید به فاصله چند متر از یکدیگر و تنها در یک جهت حرکت کنند. آن ها حق ارتباط و سخن گفتن با یکدیگر نداشته و از ورزش و بازی نیز خبری نبوده است. زندانبان ها در جهت مخالف زندانیان و ما بین آنان حرکت می کرده اند. در زندان ها سکوت حکم فرما بوده است و زندانیان همه مدت جز زمان هواخوری در سلول ها بوده اند. پس از رفرم همه این سخت گیری ها برداشته می شود. به هر رو زمانی که لاسه در سال 1952به این زندان می رود، در سلول ها که به شش متر می رسد، هیچ گاه بیش از دو نفر زندانی نیستند. شماری تنهایی در یک سلول هسند. یک تخت در هر سلول است. نفر دوم روی تشکی بر زمین می خوابد. سلول ها داری کمدی کوچک با قفسه کوچک کتاب هستند با میز و صندلی ای. (فضای داخلی سلول های آن زمان زندان هادر فیلم "لیفتت(2)، که بر مبنای کتاب دوم لاسه تهیه شده، به خوبی نشان داده می شود، البته در زندان مرکزی استکهلم. پنجاه دقیقه از این فیلم به زبان سوئدی در یوتیوب وجود دارد.) زندانیان با حکم دراز مذت، می توانند رادیو هم داشته باشند. هر زندانی می تواند هر هفته دو کتاب از کتاب خانه زندان وام بگیرد. زندانی ها یک ساعت در روز هوا خوری عمومی دارند. درب سلول ها از صبح تا هفت و نیم شب باز است، زندانی ها به سلول های زندانی ها ی دیگر رفت و آمد می کنند، آن ها تا اندازه ای از این امکان برخوردارند که هم سلولی خود را انتخاب کنند یا سلول خود را با دیگری عوض کنند، البته نه همیشه و نه همه آن ها. هیچ ضرب و شتم و شکنجه ای در کار نیست. برای همه کار نیست ولی شماری از زندانیان در کارگاه های خیاطی، کارگاه مکانیکی، کارگاه ساخت پاکت و کارتن، در آشپزخانه و در نظافت زندان کار می کنند که البته ناچیز حقوقی دارند. آن ها که پولی دارند می توانند هر هفته تا میزان شش و نیم کرون (پول سوئد در آن زمان ارزشش بسیار بیشتر از امروز بوده است) سیگار، قهوه، شکلات، توتون، کبریت و نان شیرینی و... خریداری کنند. آن ها روز های جمعه لیست داده و شنبه پس از ظهر کالاها را دریافت می کرده اند.نان شیرینی تازه طبخ شده را یکشنبه ها صبح به زندانی می داده اند. لاسه خود می گوید:

" زندان "هرلاند" در برابر "فاگارت" برای من همآنند بهشت بود. زور گویی از سوی زندانی های دیگر وجود نداشت. رفتار کارکنان زندان مؤدبانه و خوب بود. همه زندانیان بیشتر به سبب این که من جوانترین بودم، رفتار خوبی با من داشتند. آن ها حکم زندان برای یک جوان در این سن را به شدت محکوم می کردند. چون کاری برای من نبود، در آمدی هم نداشتم ولی زندانیان دیگر به اندازه ای سیگار و قهوه به من می دادند که وضعم از دیگران بهتر بود. نمی خواهم بگویم که از بودن در آن جا لذت می بردم ولی به هر رو کسی آزارم نمی داد." ص 12و 11کتاب دوم زندگی لاسه بنام : " در زندان".

برنامه ریزی همیشگی برای فرار

نگارنده در باره آغاز جرم ها و رفتارهای لاسه در نوجوانی و جوانی اندکی بیشتر نوشته و موشکافی کرده است تا تصویر درست تری از او و جامعه آن روز سوئد به دست آید.

تنها چند هفته پس از زندانی شدن در این زندان، با یکی دیگر از زندانیان نقشه فرار را می ریزند. پیش از آن با دیدن سلول یکی از زندانیان که به تنهایی در آن سلول بوده در می یابندکه دیواره سلول نم کشیده و سست است. تصمیم می گیرند با تهیه ابزاری آجرهارا کنده و سوراخی ایجاد کنند و بگریزند. با دادن بسته ای سیگار، آن زندانی می پذیرد که لاسه با او هم سلول شود. یک بسته سیگار دیگر کار را درست می کند و زندانی جایش را با دوست لاسه که با هم برنامه فرار دارند، عوض می کند. پس از خاموشی شب، دست به کار می شوند و به راحتی در چند ساعت سوراخی در دیوار سلول ایجاد می کنند. بی دقتی سبب می شود که نگهبان بیرونی که هر ساعت ساختمان را دور می زند، متوجه ریزش ها از آن سلول شده و نگهبانان درونی را خبر می کند. درست هنگامی که آن ها می خواهند از سوراخ بیرون بروند، نگهبانان سر می رسند. وضع به گونه ای پیش می رود که لاسه برنامه فرار را برنامه و عمل تنهایی خود نشان می دهد و بنا بر این برای تنبیه، یک ماه به سلولی انتقال می یابد که ویژه زندانیانی است که دست به کار خلافی بزنند. این زندانیان ایزوله می شده اند، حق ارتباط با دیگران را نداشته و در زمان هایی کتاب نیز به آن ها داده نمی شده است. زمان رفتن به توالت و هواخوری نیز نمی باید دیگر زندانیان را ببینند و... گذشته از آن، 14 روز نیز به حکم زندان او افزوده می شود.

پس از پایان دوران تنبیه، چون مسئولان زندان محیط این زندان را برای جوانی چون او مناسب نمی بینند، او را به زندان دیگری در شهرکریستیان(3) در جنوب سوئد انتقال می دهند. ولی او در هر جا و به هر شکلی در اندیشه فرار است. در این باره خود می گوید:" فکر می کنم همه مدت زمان زندانم سر گرم نقشه های فرار بودم..... می توان گفت که همیشه نقشه های مفصلی برای بیرون آمدن هر چه زودتر از زندان داشتم." همآن ص 23

تنها سه هفته پس از این انتقال، با نقشه جالبی از این زندان می گریزد. او بدون کمترین شناخت از این شهر با وجود سرمای پائیزی با دزدیدن دو چرخه ای در راه های ناشناخته پیش می رود تا به یک ویلای تابستانی می رسد. قفل درب را شکسته و وارد می شود. در آن جا هم غذا، هم سیگار و لباس هایی مناسب می یابد. و ...

داستان های فرار او از زندان ها در شهرهای گوناگون سوئد و زمان هایی را که بیرون از زندان به شکل پنهان و با دزدی ها و خلاف کاری ها ی گوناگون سپری کرده است، خود نیاز به یک کتاب جداگانه دارد. او در بیشتر زمان ها یا به زودی دستگیر شده است و یا تنها زمان های کوتاهی در بیرون از زندان به سر برده است. ولی گفتنی است که او در آخرین فرار خود از زندان مرکزی استکهلم "لونگ هولم"(4)، زمانی که دیگر اعتیاد شدید هم دارد، می تواند هشت ماه دور از چشم پلیس زندگی سراسر جرم و خلاف کاری خود را تا زمان دستگیری دوباره دنبال کند. بیشتر اشاره شد که او هشت بار از "فاگارت" می گریزد. بارها از زندان های دیگر می گریزد. دوبار در زاه بازگشت از دادگاه از شهری به شهر دیگر، موفق می شود با تیز هوشی، شجاعت، تیز چنگی و سرعت عمل، از دست زندانبانان گریخته خود را از قطار به بیرون پرتاب کرده و فرار کند. در زمان روی هم رفته چهار سالی که در زندان مرکزی استکهلم است نیز هشت بار دست به فرار می زند. یک بار که برای فرار پس از فرود از دیوار زندان، در هوای سرد خود را به آب زده است و پلیس مجبور می شود قایقی به آب انداخته و او را دستگیر کند، روزنامه هابه او لقب "آقای فرار " می دهند.

این روند هم چنان پی گرفته می شود تا زمانی که حکم زندانش به پایان رسیده و به شهر زادگاه خود یوله باز می گردد. پدر که پیش از این در نوبتی دیگر برای او در همآن بندری که خود کار می کرده، کاری فراهم کرده بود که به سبب آسیب دیدگی دست لاسه در زمان کار، چند هفته ای بیشتر پایدار نمی ماند، یک بار دیگر هم به سبب اعتبار خود، برای دومین بارمی تواند کاری در بندر برایش فراهم کند و او برای نخستین بار در زندگیش نزدیک یک سال در آرامش و بدون خلاف کاری، کار می کند. او در خانه پدری سکونت دارد و با دختری هم دوست و نامزد می شود. چنان می نماید که زندگی او شکل مناسبی یافته و بر روی روندی درست افتاده است ولی... این بار حادثه خود در کمین اوست و نا خواسته وضع زندگی او دوباره دگرگون می شود. داستان از این قرار است که روزی دختری آشنا با او تماس گرفته و از جوانی می گوید که از زندان جوانان در شهر "فالون"(5) گریخته است و نیاز به یاری دارد. او که خود بارها در چنین وضعی گرفتار بوده است، به دیدار این جوان بی پول و گرسنه که هنوز لیاس ویژه زندانیان را در بر دارد، می رود. برای او عذا و لباس فراهم می کند، برای بازگشتش به فالون پول در اختیار او می نهد. چند روز پس از آن در تعطیل آخر هفته برای جشن عروسی دوستی به شهر دیگری می رود بی خبر ازآن که جوان فراری در بازگشت به فالون شب همآن روز تعطیل دست به چند سرقت از آن میان یک فروشگاه لباس مردانه زده، در آن جا از سر تا پا خود را نو می کند و پوشش قدیمی اش از آن میان پیراهنی که لاسه به او داده را در آن جا باقی می گذارد. لاسه این پیراهن را به اتوشویی داده بوده و چون برایش کوچک شده بوده است، همآن گونه که از اتوشویی گرفته بوده، پاکیزه و مرتب به آن جوان فراری می دهد غافل از این که گوشه ای از پیراهن نام و آدرس اتوشویی بر آن نوشته شده است. جوان فراری چند روز بعد به یوله بازگشته، لاسه را می بیند، به رسم سپاسگزاری هزار کرون به او داده و از او می خواهد که همراهش برای زدن یک گاوصندوق به فالون برود که او نمی پذیرد. روز بعد که او مثل هر روز سر کار می رود، پلیس که با پرس و جو از اتوشویی، به نام او رسیده است، به سراغش رفته و او را در محل کار بازداشت می کند. او که در منش و روشش نیست که هر چه نیز پیش آید کسی را لو بدهد، در باره آن جوان کمترین سخنی نمی گوید. در این جا باید این نکته را یاد آور شد که لاسه در همه دوران خلاف کاری های خود، بسیار قابل اعتماد و راز دار بوده است چنان که در میان زندانیان و دیگر بزه کاران اعتبار ویژه ای داشته و در این باره شناخته شده بوده است. رازداری او تا به آن اندازه است که چند بار به سبب همین رازداری، برای جرمی که دیگران انجام می دهند و او آنان را لو نمی دهد، خود مجازات و حتا زندان می شود. به هر رو، او در بازجویی، داستانی برای وجود پیراهن در آن فروشکاه سرهم می کند با این تاکیدکه آن شبی که سرقت رخ داده است او در شهری دیگر و در یک عروسی بوده است. پلیس ها موضوع را بررسی می کنند و چندین تن شهادت می دهند که او آن شب در جشن عروسی بوده و نا ممکن بوده است که بتواند در شهر فالون بوده باشد. او آزاد می شود ولی همین روی داد گویا آن حس حادثه جویی و هیجان را دوباره در او زنده می کند. سه روز بعد ناگهان به فالون رفته و با همآن جوان فراری در یک شب، در هفت مکان به سرقت دست می زنند که هیچ بهره ای ندارد. آخرین دستبرد به یک دفتر سفارش های پستی است و تنها در این جا است که چند سد(صد) کرون به دست آورده و درون خودرویی که آن نیز دزدی است را پرازبسته های پستی می کنند؛ بسته هایی که نمی دانند درونشان چیست و چگونه باید آن را آب کنند! زمستان است و برف زیادی باریده است. در راه بازگشت به یوله خودرو دچار نقص فنی شده و از رفتن باز می ماند. او با سختی فراوان خود را به یوله می رساند ولی روز بعد دستگیر شده و برای دستبرد هایی بی ثمر و بیهوده به دو سال زندان محکوم می شود! از این زندان نیز یک بار موفق به فرار می شود ولی کوتاه مدت. در این زندان است که با مجرم دیگری بنام بنکه(6) آشنا می شود و این آشنایی در آینده دگرگونی شگفتی در زندگی او پدید می آورد.

پایان بخش دوم


چهارشنبه 5 خرداد 1395 ـ 25 می 2016

پا نویس:


Härlanda - 1
Lyftet - 2
به معنای شهر است. "stad" ,Kristianstad - 3
در مرکز استکهلم، Södermalm جزیره ای است در نزدیکی محله Långholm- 4
وصل می شود. سال 1975 این زندان برچیده شده Södermalm که وسیله پلی به
و هتلی به همین نام در بخشی از محل زندان پیشین ساخته شده که یک سالن کوچک کنفرانسش بنام لاسه استرم استد نام گذاری شده است.
در محل زندان قدیم هم چنین کارگاه های صنایع دستی، سکونت گاه های Vandrarhem ارزان قیمت برای توریست ها مشهور به "واندرارهم"
یک موزه با یادبودهایی از زندان، رستوران، بار و.... ایجاد شده است.
شهری در فاصله دو ساعت از یوله Falun ـ 5
Benke ـ 6

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد