logo





زن های سریال "شهرزاد":
قربانیان محتوم نابرابری قدرت

چهار شنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۱ مه ۲۰۱۶

زهرا باقری شاد

zahra-bagheri-shad2.jpg
زنورانه شدن سینمای ایران در چند دهه گذشته موضوعی کم و بیش آشنایی است که بسیاری به آن پرداخته اند. ردپای این دگردیسی در سینمای ایران در گسترش تعداد کارگردانان زن و نقش اول زن در فیلمنامه ها و گسترش حضور زنان بازیگر که دیگر الزاما در سایه مردان رخ نمی نمایند قابل مشاهده است. از آن هم مهمتر زنورانه تر شدن موضوع فیلم نامه ها است که در بسیاری از آنان زنان دیگر نه صرفا از بعد قربانی بلکه همچون فاعلان اجتماعی نیرومند ظاهر می شوند. اما این دگردیسی در سریال های تلویزیونی که بیشتر توسط صدا و سیما تهیه یا پخش شده چندان به چشم نمی خورد. با این همه برای آن گروه از مخاطبان فیلم و سریال های تلویزیونی ایرانی چند دهه اخیر "رعنا" و "گل پامچال" نام های آشنایی هستند که یادآوری آنها تداعی کننده شخصیت های زن قوی در سریال های ایرانی است که هر دو به گونه ای در برابر عرف، هنجارهای جامعه و خانواده ایستادند، اولی به خاطر "عشق" و دومی به خاطر نگهداری از کودکی جنگ زده و تنها. از زمان پخش این دو سریال بیش از دو دهه می گذرد و با توجه به گسترش آگاهی زن ورانه در جامعه و حساس تر شدن جامعه به مسائل زنان، انتظار بیینده این است که اگر با سریالی هایی از این دست روبرو شود نقش زنان در آن اگر برجسته تر نباشد، کم رنگ تر از سریال های دیگر نباشد. به ویژه آن که نام آن "شهرزاد" باشد که یادآور و تداعی کننده شهرزاد قصه گو است که با قصه گویی های هزار و یکشب خود تقدیر مرگ را که سلطان برایش رقم زده بود به چالش کشید. این سریال داستان زندگی عاشقانه و اجتماعی زنی جوان را بازگو می کند که قرار است به روایت نویسنده فیلمنامه زنی باشد قوی، اهل مطالعه ، دارای دانش سیاسی و اجتماعی یا دست کم علاقه مند به آن. زنی که "عشق" او داستان ها می آفریند و ظاهرا تعیین کننده ترین اتفاق ممکن در این سریال، همین "عشق" زنی قدرتمند است که به خاطر معشوق روشنفکر و روزنامه نگار و مبارز خود حتی رو در روی خانواده و مهمتر از آن مردی با قدرقدرتی "بزرگ آقا" خواهد ایستاد. اما چندی نمی گذرد که نقش قربانی و مظلومیت شهرزاد به جای اقتدار زنانه به او "نجابت" و بزرگی می بخشد؛ شهرزاد تسلیم – گرچه به خاطر حفظ جان معشوق – و شهرزادی که به جای جدال با قدرت و سرنوشت رقم خورده در گذر زمان، انتظار "هزار و یک شب" را پیشه زندگی خود می سازد. اگر هم شهرزاد سرانجام به سوی عشق اول خود بر می گردد زمانی است که شوهرش او را ترک کرده و قولش را شکسته است، دیگر پدری زنده نیست تا بتواند بر او امر و نهی کند، زمانی است که دیگر بزرگ آقا با وادارکردن او به ازدواج ناخواسته به آرزوی داشتن نوه پسری دیوان سالار و "کبیر" رسیده و حضور شهرزاد در زندگی قباد را مزاحم خواست دختر خود می داند و هم از این رو بازگشت او به فرهاد را به فال نیک می گیرد. به فرجام رسیدن آرزوی شهرزاد در پی تلخی های بسیار و قصه های پر قصه هزار و یک شب این سریال، نه به یمن اراده و جسارت و پیشقدمی او بلکه به تلاش خستگی ناپذیر فرهاد است سرانجام همچون ناجی عشق شهرزاد به سراغش می آید و در برابر رقیب می ایستد. داستان زندگی شهرزاد همچون بیشتر زنان این قصه، همچون مادرش، خواهر بزرگش حمیرا و حتی شیرین در برابر قدرت بزرگ آقا که در عین حال منبع شر و فساد هست جز تسلیم ولو از سر اجبار، عکس العمل قابل تعریف دیگری جز در یکی دو صحنه فیلم ندارد. تنها تفاوتش با بقیه شاید این باشد که همچون آنها زبان به تایید و تمجید و تملق نمی گشاید. حتی طرح فرار اولیه از دست سرنوشتی دیکته شده نه توسط شهرزاد که توسط فرهاد، معشوق و "ناجی" اش صورت می گیرد. گویی در این قصه، همچون بسیاری از قصه های کلاسیک ایرانی، مردان تصیم گیرنده، طراح، برنامه ریز، دستور دهنده و تعیین کننده و ناجی هستند و زنان مجری خواسته ها و اراده آنها یا اگر مخالفتی هم باشد به جایی نمی رسد.

"شهرزاد" روایت رویارویی قدرت های نابرابر است و زنان دراین رویارویی، قربانیان نابرابری ها. شهرزاد هم به دلیل موقعیت طبقاتی و هم به عنوان به عنوان زن مورد ستم واقع می شود. حتی شیرین رقیب و دشمن شهرزاد که گرچه هم از این رو خود دیوان سالار و ظالم است اما به دلیل زن بودن از سوی همان پدر و همسر خود، با تحقیر و ستم جنسیتی روبرو می شود و با شهرزاد هم سرنوشتی زن- قربانی- را تجربه می کند. تن دادن شیرین به ازدواج دوم همسر تنها به دلیل نازایی، خود گواه این موقعیت فرودست او است. بقیه شخصیت های زن داستان هم اگر ایستادگی به خرج داده اند، با مجازات به در می شوند.

در نشانه شناسی "قدرت" در سریال شهرزاد، اگر عنصر ایستادگی و نه گفتن را مهم قلمداد کنیم، نه در رفتار شهرزاد و نه در شخصیت پردازی او و نه حتی دیالوگ ها و میمیک صورتش اثر چندانی از "قدرت" و توانمندی چالش در او نمی بینیم. او متین، موقر و آرام و نجیب روایت می شود و همواره با صدای پایین حرف می زند، اما نشانه ای از اعتراض و پرخاش موثر نه در دیالوگ ها و نه در رفتارش چندان به چشم نمی خورد. تنها مجهز است به سلاح "قصه خوانی" هزار و یک شب گونه خود برای همسر تحمیلی خود قباد که اتفاقا از همین طریق او را عاشق خود می کند، هرچند قباد به هیچ خواست شهرزاد نیز تن نمی دهد و این بیشتر اوامر "بزرگ آقا" است که راهنمای اعمال او است.



شهرزاد دانشجوی رشته ی پزشکی است اما شاید تنها در یک یا دو برداشت بسیار کوتاه او را در محیط درسی و علمی می بینیم، محیطی که اتفاقا روایت بیشتر از آن می توانست نقطه قدرت این زن را بازنمایی کند. اگر بدانیم که دانش خود در برابر ثروت نماد دیگری از قدرت است، زمینه های برنمایی این ویژگی ها در شهرزاد کم نبود، اما گویا ترجیح بر این بوده که او به سبک و سیاق گذشتگان در برابر تقدیر سر خم کند تا شاید تقدیر سرنوشت اراده بزرگ آقا، ، بی وفایی قباد و دل به دریا زدن فرهاد او را از این مخمصه برهاند. به عبارت روشن تر اراده سه مرد اصلی این سریال بالاخره شهرزاد را به خواست دل خود می رساند. گویا شهرزاد قصه های هزار و یک شب از شهرزاد قصه حسن فتحی دربرابر اراده سلطان از قدرت بیشتری برخوردار بود. شهرزاد قصه گو به خاطر حفظ جان خود در برابر قدرت حاکم با حربه قصه سرایی ایستادگی کرد، اما شهرزاد سعادت، دانشجوی رشته ی پزشکی چرا جز یک قربانی مظلوم بودن چیزی در چنته نداشت تا آن که به یمن مظلومیت به سعادت رسید؟

دیگر شخصیت مطرح زن در این سریال، شیرین هم اگرچه از منظر رفتار ظاهری در نقطه مقابل شهرزاد قرار دارد و اهل هیاهو و قیل و قال و حیله و مکر و نخوت است اما در برابر قدرت "مردان" سر تسلیم فرود می آورد جز آنجا که این مردان از نظر طبقاتی نسبت به او موضع ضعیف تر دارند از جمله قباد. هرچند که در برابر قباد نیز "عشق" بهانه ی خوبی است تا شیرین دلخوش کند به یک زندگی تحقیرآمیز و بدون عشق متقابل. وسوسه دل بستن به مرد دیگر نیز در برابر تشر مردانه بزرگ آقا و شوهرش که او را از "فریب" مرد دیگر رها می سازند، بر باد می رود. تسلیم او در برابر بزرگ آقا تسلیم "دخترانگی" در برابر "پدریت" مستبد، فاسد و قدرتمندی است که به وقتش مهربان و دلسوز و "با فکر" و مراقب خواست های دختر هم نمایش داده می شود. شیرین حتی به اندازه پدر مستبد و همسر لاابالی خود هم جاذبه ندارد. در حالی که شخصیت قباد با همه زبونی و ریاکاری اش و بزرگ آقا با همه مهیب بودن و تبهکاری هایش به گونه ای پرداخت شده اند که بیشتر از شیرین در مخاطب حس همدردی می آفرینند. از یک سو روایت کودکی های قباد و شرایط زندگی او و ستم بزرگ آقا بر او دستمایه توجیه لاابالی گری او و تحقیر عشق شیرین می شود و از سوی دیگر عشقش به شهرزاد نیز مخاطب را به همدردی با او می کشاند. و این در حالی است که "دو همسر" داشتن او به خودی خود می توانست موضوع ستم به دو زن ، شیرین و شهرزاد باشد حتی اگر این دو همسرگزینی به اجبار بزرگ آقا صورت گرفته باشد. گرچه از یکی ثروت و از دیگری عشق نصیبش می شود و خود چندان مشکلی با آن نمی یابد!

مریم نیز شخصیت زن دیگر این قصه است که جذب مرد قدرتمند فاسد، تیموری شده و هم از این رو با بی وفایی به عشق نخستین او را ترک می کند و البته در جدال این دو مرد همراه با آنان از پا در می آید. اگر "دزدمونا" که مریم نقش او را بازی می کند به خاطر لو رفتن در دل کندن از قدرت برای رسیدن به عشق، با مجازات مرگ روبرو می شود، مریم با لورفتن "بی وفایی اش" در دل کندن از عشق برای رسیدن به ثروت، به گونه ای ناخواسته و تصادفی به سزای اعمالش می رسد.

اما در این میان دو زن، نمادهای اقتدار را تا اندازه ای به چالش می کشند. آذر و شربت که هردو تنها زنان توانمند در جدال با مدعیان قدرت در این سریال هستند. اولی با فعالیت سیاسی پنهان و سپس در نقش یک عاشق عریان فرهاد را از مرگ نجات می دهد و به فرمان حزب خود نیز پشت می کند. اما روایت او چندان جایی در این قصه نمی یابد و خیلی زود با خودکشی از صحنه خارج می شود و نقش یک قربانی قهرمان از او به یاد می ماند. دومی، در امر "َانتقام جویی" و کم کردن سایه بزرگ آقا قوی تر از همه زنان این قصه ظاهر می شود. اما او نیز در سایه دیگر بزرگان مرد و با هدایت آنان و به خاطر آنان از این و آن و حتی بزرگ آقا انتقام می گیرد.

بنابراین، زن قدرتمند و کنشگر در این قصه یا بازیچه اقتدار های سیاسی معرفی شود که در نهایت در زندان با خودکشی از پا می افتد، یا یک فراری مجرم آدم کش که در زیرزمینی همچون "سوراخ موش" پنهان شده و یا به جرم بی وفایی بالاخره به سزای عملش رسیده و به قتل می رسد.

دو انگاری مرد عاقل و مقتدر و زن نجیب یا شیطان

نظام جنسیت مردسالار بر دو انگاری مرد نشانه ی خدا، اقتدار، روشنایی، عقلانیت و زن نماد شیطان، سیاهی، مکر و خودانگیختگی و احساساتی بودن استوار است. خدا اگرچه می تواند جبار و خشمگین باشد اما مهربان و یاری دهنده هم هست و با عقلانیت عمل می کند. در حالیکه زن اگر مکار و حلیه گر هم نباشد، نجیب و مطیع است. عناصری همچون حسادت، کینه ورزی، احساساتی و خودانگیخته عمل کردن در سریال شهرزاد در شخصیت "شیرین" برجسته شده درحالیکه "بزرگ آقا" با همه تکبر، شرارت، فساد و تبهکاری که با او و در او همراهند، اینگونه هم بازنمایی می شود: آرام، موقر، مردمدار، عاقل، زیرک، باهوش، سخاوتمند و حتی گاه موجه برای همه شرارت هایی که مرتکب می شود. او برای تمام قتل هایی که آدم هایش به دستور او مرتکب می شوند دلیل موجه دارد. قرار است خون بشود و زمین را خون بگیرد و همه اینها به خواست او صورت می گیرد اما این خون، خون آدم های زالوصفتی است که بزرگ آقا مرگ آنها را واجب می داند و حتی می گوید فقط به خاطر انگیزه های شخصی و انتقام نیست، اینها آدم هایی هستند که بعد از کودتای 28 مرداد باید یک طوری با آنها تصفیه حساب می شد. شرترین و فاسدترین شخصیت مرد این قصه در قسمت های پایانی حتی در نقش مدافع خون جوانان کشور و حامی آنها که در کودتا مغلوب شده اند هم ظاهر می شود. این هم اگر نبود، نوع شخصیت پردازی "بزرگ آقا" و دیالوگ هایش کافی بودند برای ایجاد درجه ای از "سمپاتی" در مخاطب. حتی زمانی که داستان "عشق" او به شهرزاد به طور سربسته بازگو می شود ما چهره ای می بینیم در هم شکسته از عشق ؛ کدهای تصویری و دیالوگ ها روایتگر احساسات عشقی مردی هستند که حتی دختر خود را مورد ستم و تحقیر قرار داده تا به گفته ی خود نگذارد "این گوهر قیمتی" یعنی شهرزاد به دست دیگری به جز خانواده "دیوانسالار"ها بیفتد.

در دوانگاری جنسیتی در نظام مردانه قدرت، زن همواره عنصر شیطانی، مکار، اغوا گر و خطرناک نیست بلکه گاه و در صورت تمکین و وفاداری به مرد ، نجیب و سربه زیر نیز به شمار می رود. در سریال شهرزاد نیز ما شاهد چنین دوانگاری هستیم. شهرزاد همان "زن نجیب " و متین و وفادار است درحالی که شیرین در قالب همان زن شیطان صفت و مکار و پلیدی ظاهر می شود که دست به هرکاری می زند تا خواست خود را به کرسی نشاند. شهرزاد وقتی با قباد زندگی می کند حتی به رابطه ای که از سر عشق هم نیست وفادار می ماند و در نهایت این شهرزاد نیست که قباد را ترک می کند یا قولش را می شکند. در پس این شخصیت به ظاهر قوی در واقع زن نجیب سر به زیر و فرمانبرداری به چشم می خورد که نه تنها تحمل این همه ظلم از سوی او بیننده را نمی آزارد، بلکه سمپاتی و احترام نیز بر می انگیزد. اما شیرین، آن زن مکار و شیطانی ای است که به هیچ صراطی مستقیم نمی شود، به مکر رو می آورد، قصد کشتن جنینی را دارد که در رحم شهرزاد است ، به دروغ خودکشی می کند، به تحقیر دایمی قباد دست می زند و حتی با مرد دیگری آشنا می شود و نسبت به قباد بی وفایی نشان می دهد. در مقابل، شهرزاد علاوه بر نجابت، "زایا" و "مولد" هم هست که اتفاقا پسر به دنیا می آورد. حال آن که شیرین زنی است "نازا" و معتاد به الکل و گرفتار جنون. این دوانگاری کلیشه ای زن نجیب و زن شیطانی را در بسیاری از آثار سینمایی و تلویزیونی ایران دیده ایم : شر در برابر خیر. ایجاد "تضاد" البته یکی از عناصر جذابیت در قصه ها و روایت ها به سبک کلاسیک است اما در آثار مدرن و پست مدرن تلاش می شود با خلق شخصیت های چندگانه از دوانگاره سازی کلیشه ای پرهیز شود. این شخصیت های چند وجهی در سریال شهرزاد البته درباره اغلب شخصیت های مرد قصه از جمله بزرگ آقا، قباد و حتی پدر فرهاد نماد بارز دارد اما نوبت به شخصیت های زن که می رسد ما یا روی سفید آنها را می بینیم یا روی سیاهشان را. و البته این "سیاهی" و "سفیدی" در برابر هم می ایستند، به هم ناسزا می دهند، سیلی به صورت هم می زنند، یقه هم را می گیرند و همدیگر را تحقیر می کنند.

در نتیجه عنصر چالشگری زنانه در دو شخصیت اصلی زن این داستان ، شیرین و شهرزاد دیده نمی شود یا بسیار کم رنگ است. قدرتمندی این دو زن در سایه اقتدار بزرگ آقا رنگ می بازد. واژه "بزرگ آقا" خود واژه ای نمادین است برای نقطه اوج به رخ کشیدن این قدرت مردانه. گویی در سریالی که در چارچوب استانداردهای سینمایی و تلویزیونی نظام جمهوری اسلامی ساخته شده است خط قرمزهایی وجود دارند که حتی قدرتمندترین زنان هم نمی توانند از آنها عبور کنند. نه شیرین می تواند به اقتدار پدرش نه بگوید و نه زن "نجیب" قصه. نه آذر، شخصیت زن مبارز می تواند اقتدار حزب را پس بزند و نه "شربت" جز بازیچه قدرت های مردانه بودن و به آنها پناه جستن و آلت دست آنان شدن راه دیگری دارد. شربت و بی کسی، شیرین و نازایی، مریم و بی وفایی در عشق و زبونی در برابر مکنت، و شهرزاد و صبوری و نجابت همه ی آن چیزی است که از شخصیت های نیرومند این سریال در یاد می ماند. در این میان تظلم خواهی، نجابت و بردباری زنانه ، فرجام پیروزی و رسیدن شهرزاد به خواست هایش را نوید می دهد و سرکشی و ایستادگی با مجازات مرگ و ویرانی و شکست روبرو می شود. اگر شهرزاد قصه های هزار و یک شب شاه را رندانه با داستان هایش به عشق خود گرفتار می سازد تا زنده بماند، شهرزاد حسن فتحی تنها با تحمل درد و رنج است که رستگاری نصیبش می شود. عاقبت تمکین و رنج طلبی، خوشبختی است. این است پیام شهرزادی که گفتمان مسلط قدرت از زنانگی ارائه می دهد و در سریال شهرزاد روایت شده است.

به نقل از سایت زمانه.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد