logo





مجتبا مفیدی

درباب یک ناراستی در یک مصاحبه

دوشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۵ فوريه ۲۰۱۶

در باب خسن و خسین های خسرو شاکری

از صالحات و باقیات خسرو شاکری گفتگویی است که  آقای رحمت بنی اسد با خسروشاکری در زمانی نا معلوم انجام داده وتحت عنوان کنفدراسیون و انقلاب بهمن در سایت عصر نو به تاریخ 28 ژانویه 2016 منتشر شده است. دوستی مرا که از این قال های بی ثمر بدورم مطلع کرد.
معمولا خاطرات فردی بدلیل سن بالای بازگو کننده، فراموشی و گرفتن آرزوهای برآورده نشده بجای وقایع، چندان قابل اعتماد واعتنا نیستند و این وظیفه گردآورنده است- بویژه اگر مصاحبه شده درگذشته باشد-  تا به مسئولیت اخلاقی در ارزیابی صحت و سقم این خاطرات بویژه آنجا که نام افراد آورده شده است به پردازد.
این بار دیگر خطاها ناشی از سن بالا و فراموشی نیست و از اساس بر پایه خیال بافی و به قول خود او در همین مصاحبه در مورد رقبای کنفدراسیونی خود برای "مطرح شدن" است و کار داستان سرایی از خیال بافی هم در می گذرد و مطالبی را می گوید که نه وجود داشته و نه می توانسته وجود داشته باشد و در این بازگویی از خیال بافی های دن کیشوت هم جلو تر میرود.
بر آن نیستم تا به تمامی گفته های این خاطرات به پردازم که به افسانه بافی نزدیکتر و فاقد ارزش است. حتمن کسانی که از ایشان نام برده است اگر لازم بدانند توضیح می دهند من در اینجا ناراستی آنچه به من مربوط میشود را توضیح میدهم.
روایت ایشان را در باره خود می آورم: 

"مقاله را که نوشتم ، گفتم کجا چاپ کنم ؟ هزار خانی گفت که دوستی دارد به نام آقای مفیدی . از بر و بچه های سازمان مجاهدین بود . خودش زندانی زمان شاه بود و برادرش هم پس از انقلاب کشته شد. او الان یکی از سرمایه داران و تاجران بزرگ در فرانسه است. به هزار خانی گفتم که بدهیم به آیندگان. گفت: نه . مفیدی وارد است به چه روزنامه یی بدهد. نمی خواهم بگویم هزارخانی قصد و غرضی داشت. خلاصه مقاله را به آقای مفیدی دادم . او هم داد به کیهان"....... ........"حالا ممکن است خود مفیدی هم توده یی بود. می توانست توده یی ، اما در لباس مجاهد باشد. توده یی ها مانند ویروس اند. نمی میرند. باز تولید می شوند ".

حالا خسن و خسین ها ی خسرو شاکری:

شیخکی خواست افاضه کند گفت خسن و خسین دخترهای محمد بودند، رندی مچش را گرفت که شیخا خسن و خسین نه،  که حسن و حسین آنهم نه دخترها که پسر های نه محمد بلکه علی بودند.


-من هرگز مقاله کسی جز خود را به کیهان نداده ام، نه کار گذار کیهان بوده ام و نه جامعه آنروز احتیاج به چاپ و خواندن خیال بافی های این محقق از فرنگ برگشته را داشت که روایت مربوط به من یک نمونه از کارها و نوشته های ایشان است

- هزگز هزارخانی نه مقاله ای به من داد و نه حرفی از این بابت به من گفت.

-من هیچگاه از "بر و بچه های سازمان مجاهدین " نبوده ام و برادر من نه پس از انقلاب که در زمان شاه تیرباران شد

-من نه تنها "از سرمایه داران و تاجران بزرگ در فرانسه" نبوده و نیستم حتا کوچکش هم نبوده ام و اصلن کار من در فرانسه نبوده است . بیفزایم که تاجر بودن را عیبی نیست، و نمیدانم این پسر حاجی که ناز پرورده پدر تاجر بوده است حالا چرا طعنه به تاجر می زند.
-من هرگز توده یی هم نبوده ام اگر هم بودم در لباس مجاهد نمی بودم. درستی و صداقت من در  مبارزه سیاسی احتیاجی به چنین جفتک هایی که برای خسرو شاکری این چنین عادی می نماید نداشته است.

- برای اینکه گمان نرود که من زمانی از همپالکی های خسرو شاکری بوده و سپس اختلاف پیدا کرده و چنین مینویسم توضیح میدهم که من هیچ نوع آشنایی با او نداشته ام و جز چند دقیقه سرپایی در روزهایی که مسولیت تشکیلات جبهه دموکراتیک را داشتم با او سخنی نگفته ام و لذا هرگز جز این دیداری با او نداشته ام که در آن او از من به خواهد مقاله اش را به چاپ بدهم.و این قال های او را همچون آنچه در نامه ای در روزهای دردناک پس از مهاجرت منتشر کرده بود به حساب همان ایام و برخورد من با چنین "حاجی انا شریک هایی" که موش در دست گرفته و به فکر انداختن در حلیم آن روزها بودند می گذارم. آن مسوولیت کم دشمن برای من نیافرید.  

اما چگونه شخصی که خود را محقق می پندارد در باره کسی که او را نمی شناسد اظهار نظر کرذه و حتا به او تهمت می زند؟ این سوال همیشه و در این گونه نیش های عقزب به ذهنم آمده است و چون آشنایی و اختلافی نبوده که از سر کینه باشد ناگزیر به حساب طبیعت عقرب گذاشته ام. قدری این طبیعت ثانوی را بشکافیم: در تاریخ معاصر ایران و در بحبوحه فعالیت های سیاسی و حزبی آنها که درد وابستگی شان جایی برای درد وطن نمی گذاشته راحت مخالفین خود را بدون کمترین ملاحظه صداقت واخلاق مورد همه نوع اتهام دروغ و بی پایه قرار داده اند. در سال هایی صفحه های روزنامه های ایران گواه این ناسزا ها و اتهام ها بوده اند. کم نبوده اند آنان که این تهمت ها و بدگویی ها نگذاشتند قدر ایشان به حد کافی ارج نهاده شود . در این راه حزب توده نقش مهم داشت و آنرا به اوج رساند. طرفه اینکه این بیماری را به مخالف های خود نیز منتقل کرد به طوری که در روش بین آنها و مخالف هایشان تفاوتی نبوده است. این طبیعت ثانوی در پیر شدگانی که آن ایام و تمرین ها را طی کرده اند باقی مانده است و کماکان تکرار میشود. این خسرو شاکری هم یکی از همان تمرین دیده ها در صف مخالف حزب بود که نتوانست هرگز از آن طبیعت ثانوی جدا شود.

 امید است که نسل جوان با دست یابی دوباره به صداقت سیاسی و اخلاق در مبارزه سیاسی نقطه ختمی بر این روش های پوسیده و فاسد بگذارد و بتواند اخلاق و درستی را بر منافع و خود خواهی های خود مسلط گردانند. به امید آن روز.

مجتبا مفیدی
7 فوریه 2016

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد