logo





منطق خشونت

سخنی با مصطفی مدنی و سعید شاهسوندی

يکشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۲ اوت ۲۰۱۵

حمید حمیدی

hamid-hamidi.jpg
آمادگی برای جستجو برای يافتن اشتباهات خود..."*"

کارل ريموند پوپر در کتاب اسطوره چارچوب مي نويسد: "يک عضو جوان حزب ناسيونال سوسياليست در کارینتین،در زمان به قدرت رسيدن هیتلر در آلمان،اسلحه ای به کمر بسته بود. مرد جوان به من گفت: هی! مي خواهي بحث کنی، من بحث نمي کنم. من شلیک مي کنم.بسا که بذر اوليه جامعه باز را او در ذهن من کاشته باشد."از زمان آن تجربه بيش از ۶۰ سال می گذرد.اما خشونت در تمامی اشکال آن هنوز پابرجاست.

قهرمان حکايت بالا، با ذهن و فکر بيگانه از تعقل و استدلال،دقيقا شبيه افراد شرکت کننده(احمد فراستی مدافع تئوری منع شکنجه و قانعی فرد تبین کننده حقانیت ساواک و تئوریسین منع شکنجه در ساواک در قالب تاریخ نگار بی طرف) در برنامه ای بودند که شما نیز در آن شرکت داشتید. این افراد هم اسلحه ای به کمر بسته بودند و فقط توانستد بگويند:هی! مي خواهید گفتگو کنید؟،ما گفتگو نمی کینم،شلیک می کنیم.

در این نوشتار تلاش خواهم نمود"ابهامات شرکت شما" در برنامه ای با حضور شکنجه گر و تئوریسین آن را مورد ارزیابی قرار دهم.

اولین وبرجسته ترین "خطا" آن جا آغاز می شود که در شرایط کنونی انزجار وجدان عمومی از "تروریسم" و انتشار کتاب"در دامگه حادثه" که در واقع تلاشی برای "مشروعیت بخشی و قانونی" بودن شکنجه در"ساواک" و به دنبال آن اعمال"شکنجه" در جکومت اسلامی بوده است، شما را در مقابل گزینه "بد" و "بدتر" قرار می داد و از مفهومی"کیفی" که اساسأ قابل اندازه گیری نمی باشد، مفهومی "کمی" به مثابه پرسش در مقابل شما می گشود.

اجازه میخواهم از پرسش هائی آغاز کنم که توسط مجری برنامه بیان گردید:

"ساواک، سازمان اطلاعات و امنیت کشور در ایران پیش از انقلاب، چگونه دستگاهی بود؟ در برخورد با مخالفان چه رفتاری داشت و تا چه حد در وظیفه ای که به آن محول شده بود کارآمد بود؟"

وقتی چیستی یک سازمان و نهاد مطرح می شود، ذهن خلاق به جستجوی ماهیت "شخصیت حقوقی" و یا "شخصیت حقیقی" آن خواهد بود. به همین منظور لازم است به پیشینه تشکیل این سازمان اشاره شود:

"سه سال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سازمان اطلاعات و امنیت کشور در اسفند ۱۳۳۵ با تصویب مجلس شورای ملی تاسیس و به‌عنوان یکی از زیر مجموعه‌های نخست‌وزیری تاسیس شد. تا پیش از تاسیس ساواک، شهربانی و به طور مشخص، اداره اطلاعات شهربانی، مسئولیت برقراری امنیت کشور را برعهده داشت.از سال ۱۳۴۲ بخش‌هایی تخصصی تشکیل و چارت سازمانی آن توسعه یافت، به‌طوری که از ۵۳۰۰ افسر تمام‌وقت و تعداد بسیار اما نامعلومی از خبرچینان پاره‌وقت تشکیل شد. ساواک هم‌چنین با تاسیس اداره کل ضد جاسوسی، به مبارزه با فعالیت‌های جاسوسی و نفوذی بیگانگان در ایران مشغول شد.

ساواک در سرکوب عناصر ضد نظام سلطنتی فعالیت گسترده‌ای داشت. به طور مشخص اداره کل سوم ساواک، به عنوان عامل «شکنجه» و «قتل» عناصر ضدسلطنتی شناخته می‌شد. چنان‌که بین سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۵، تعداد ۳۶۸ تن از چریک‌های مسلح ضد حکومت سلطنتی را در درگیری‌های مسلحانه به قتل رسانده و در بین سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ (پیش از سرنگونی حکومت شاهنشاهی) حدود ۱۰۰ زندانی سیاسی را به قتل رسانده‌بود."(به نقل از ویکی پدیای فارسی)

از توضیحات بالا می توان با اطمینان بیان نمود که "ساواک" به مثابه یک نهاد از زیر مجموعه های نخست وزیری وقت،از "شخصیتی حقوقی"برخوردار بوده و بررسی "چیستی" آن تنها در چهارچوب مناسبات فیمابین نظام شاهنشاهی امکان پذیر می باشد.

این که مطرح می شود، ساواک مجری"قانون بوده و می بایست با "خرابکاران و تروریست ها" مقابله نماید،سخن بیهوده ای بیش نیست. مگر در سال ۱۳۴۲ آیت الله خمینی اقدام به مبارزه مسلحانه نموده بود که تبعید گردید؟ مگر زنده یاد مصدق و همراهان ایشان اقدام به مبارزات مسلحانه نموده بودند که بازداشت و زندانی و شکنجه و کشته شدند؟ مگر زنده یاد غلامحسین ساعدی،دکتر رضا براهنی، کاپیتان پرویز قلیچ خانی و مهدی لواسانی مبارزه مسلحانه کرده بودند؟ مگر رضا علامه زاده در فیلم "دار" که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تهیه شده بود، چه موضوعی رابه تصویر کشیده بود که از حضور آن در جشنواره مسکو ممانعت به عمل آمد؟ در آن سوی ماجرا، طرفداران فدائیان اسلام و حزب موتلفه در سال ۱۳۵۵ با توافق با ساواک در مبارزه با دشمن مشترک، یعنی کمونیسم در مراسم"سپاس"آزاد شدند و یا حمایت های ساواک از انجمن حجتیه در آزار و اذیت هم میهنان بهائی و یا حضور حجت الاسلام فلسفی در برنامه رادیو و تخریب مرکز دینی هم میهنان بهائی با حضور تیمسار باتمانقلیچ فرمانده وقت شهربانی؟

پرسش اساسی در مقابل این ادعای بیهوده از سوی "شکنجه گران و تائید کنندگان" آن ها این است:

آیا قوانین در دوران پهلوی منطبق بر منشور حقوق بشر که حکومت وقت از امضاء کنندگان آن بود و هم چنین میثاقین حقوق مدنی،سیاسی-اقتصادی و فرهنگی که در ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۵۴ در مجلس شورای ملی وقت تصویب وبه مثابه قانون در قوانین مدنی گنجانده شد،بوده است؟

آیا بر اساس قانون اساسی مشروطه و متمم آن،"شاه" سلطنت می کرد، و انتخاب نخست وزیر و سازمان های مربوطه به شمول سازمان اطلاعات و امنیت و... بطور مستقیم و عیر مستقیم با انتخاب آزاد و عادلانه مردم بوده است؟ چرا و به چه دلیل،"ساواک"،گزارشات خود را مستقیم به "عرض ایشان"،می رساند؟

داریوش همایون، وزیر سابق اطلاعات و فرهنگ در دوران پهلوی، در باره انگیزه و نحوه تشکیل ساواک به بی بی سی می گوید:

"فکر تشکیل دستگاهی برای نگهداری حکومت و پلیس سیاسی در دوران مصدق پیش آمد، اما فرصت تشکیل و عملی شدن این طرح در آن دوران ایجاد نشد. اما این طرح بعدا مقدمه ای شد برای تشکیل اداره ای به نام سازمان امنیت و اطلاعات کشور که ساواک مخفف آن بود."

آقای همایون می افزاید:"پیش از تشکیل ساواک، حکومت نظامی وظایف آن را انجام می داد و هدف اصلی حکومت نظامی هم مبارزه با حزب توده و عوامل این حزب و همچنین دستگیری طرفداران جبهه ملی بود که پس از تشکیل و موفقیت سازمان امنیت و اطلاعات، ساواک وظیفه حفظ رژیم پادشاهی را برعهده گرفت."

ساواک که نخست به منظور شناسایی و بازداشت اعضای حزب توده تاسیس شده بود، به تدریج فعالیت های خود را بسط داد و به جمع آوری اطلاعات و زیر نظر گرفتن هر گونه فعاليت مخالفان حکومت پهلوی، دانشجویان، اتحادیه های کارگری، نویسندگان و همین طور روحانیون پرداخت و سانسوری گسترده تر را اعمال کرد.

به گفته آقای همایون با انتصاب ارتشبد نصیری، رییس گارد شاهنشاهی به ریاست این سازمان، شرایطی ایجاد شد که ساواک بیشتر بر خبرچینی و گرد آوری اطلاعات در باره افراد و گروه های هدف و مورد نظر این سازمان تمرکز کرد.

از سال ۱۳۴۲ به بعد بود که شاه سازمان های امنیتی خویش از جمله ساواک را توسعه بخشید. ساواک در این دوران با همکاری شهربانی و دستگاه های انتظامی دیگر در سرکوبی عناصر ضد نظام سلطنتی فعالیت گسترده ای داشت؛ فعاليتی که تا سال های آخر رژیم پهلوی همچنان ادامه داشت."

داریوش همایون معتقد است که افزایش بی رویه اختیارات ساواک و حضور این سازمان در تمامی امور جامعه از جمله سانسور مطبوعات و امثال اینها باعث شد که فضای تبلیغاتی بسیار منفی نه تنها برای کل نظام پادشاهی به وجود بیاورد، بلکه در تمام دنیا ساواک به نماد سرکوبگری و اختناق در ایران بدل شود.

وزیر اطلاعات و فرهنگ دوران پهلوی می افزاید:"شرایط به گونه ای شد که در دوره انقلاب کلمه ساواک کافی بود که همه افکار عمومی را در همه جا علیه رژیم پادشاهی بسیج کند."

بنده از انگیزه های شما برای شرکت در این برنامه بی اطلاع هستم،اما می توان انگیزه های شما را در حالتی کلی و عام، "گمانه زنی" نمود.

۱-روشنگری و اطلاع رسانی در خصوص شکنجه در قبل از انقلاب ۵۷ و تداوم آن در بعد از انقلاب و تا کنون:

متاسفانه با حضور"شکنجه گر و تائید کننده"آن، و جهت گیر یهای برنامه، شما موفق به ارائه اطلاعاتی بیشتر از آن که تا کنون مصور گردیده، نشدید و متاسفانه در سطح ماندید و به همین دلیل ناچار به بیان وتائید "شکنجه بدتر"در حکومت اسلامی شدید.

شکنجه که تاریخ آن به دوره مصر باستان می رسد، در طول تاریخ بشر همواره از یک دالان عبور کرده است. شکنجه اگر چه تا پیش از نصویب كنوانسيون منع شكنجه وساير رفتارها و مجازات‌های ظالمانه، غير انسانی يا تحقير آميز، در دوره های مختلف با تعابیر گوناگون مطرح می گردید، ولی تعریف زیر مورد توافق کلی بوده است:

شکنجه عبارت است ایجاد درد هدفمند که بر سه پایه استوار است:
۱-قصد آگاهانه
۲- وابستگی قربانی و القاء تنها بودن وی و حرکت بسوی اینکه تنها شکنجه گر میتواند در باره ادامه و یا پایان زندگی قربانی تصمیم بگیرد.
۳- ایجاد ترس و وحشت در راستای عدم اطلاع و آگاهی قربانی از آینده خود.

الف:تعریف و مفهوم شکنجه

بر خلاف بسیاری از اصطلاحات حقوق بشری که فاقد تعریف مشخصی در اسناد حقوق بشری‌اند، اصطلاح شکنجه در اسناد متعددی، مورد تعریف قرار گرفته و از این رو مفهوم و معنای آن تا حدودی روشن است. اعلامیه حمایت از تمامی اشخاص در مقابل شکنجه و سایر رفتارها یا مجازات ظالمانه،غیر انسانی و تحقیرآمیز(۱۹۷۵) اولین سند بین المللی حقوق بشری است که در ماده۱ آن شکنجه به شرح زیر مورد تعریف قرار گرفته است. انقلاب ایران در سال۱۹۷۹ تحقق یافت و بر اساس تقویم ایرانی سال ۱۳۵۴ بوده است.

"۱- مقصود این اعلامیه از شکنجه عبارت است از؛ هرگونه عملی که به موجب آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی، به وسیله یا بر اثر تحریک مامورین دولتی به منظور کسب اطلاعات، یا اخذ اقرار یا به خاطر ارتکاب عملی یا مظنون بودن فرد به ارتکاب عملی یا ترساندن او یا اشخاص دیگر، بر روی آن شخص یا شخص ثالثی اعمال گردد. شکنجه درد یا رنجی را که صرفا ناشی از نفس مجازات یا نتیجه حاصل از مجازات قانونی است تا جایی که مطابق با حداقل اصول استاندارد رفتار با زندانیان باشد، شامل نمی‌شود.

۲-شکنجه مشتمل بر شکل مشدد و عمدی از رفتار یا مجازات ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز است."
چندی بعد، کنوانسیون ضد شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات‌های ظالمانه، غیر انسانی یا تحقیرآمیز(۱۹۸۴) به تصویب رسید. ماده 1کنوانسیون مذکور، اصطلاح شکنجه را چنین تعریف نموده است:

"۱-برای اهداف این کنوانسیون واژه «شکنجه» یعنی هر فعل عمدی که در اثر آن درد یا صدمه شدید، اعم از جسمی یا روحی، به منظور دستیابی به اهدافی چون کسب اطلاعات یا اقرار از قربانی یا شخص ثالث، تنبیه قربانی برای عملی که وی یا شخص ثالث مرتکب شده یا مظنون به ارتکاب آن بوده، ارعاب یا اعمال فشار بر قربانی یا شخص ثالث یا به هر انگیزه‌ای که مبتنی بر هرگونه تبعیض باشد، در صورتی که چنین درد یا صدمه‌ای توسط مامور رسمی یا تحت نظارت یا تحریک وی یا با رضایت یا سکوت وی و در صلاحیت رسمی او صورت پذیرد. این تعریف شامل درد و رنجی که صرفا ذاتی یا لازمه ضمانت اجراهای قانونی است نمی‌گردد.

۲-این ماده به هیچ یک از اسناد بین المللی یا مقررات داخلی که حاوی مقرراتی با حوزه اعمال گسترده تر هستند یا ممکن است باشند،خدشه‌ای وارد نمی‌آورد."

علاوه بر این دو تعریف، اساسنامه دیوان بین المللی کیفری(۱۹۹۸) این اصطلاح را در قسمتبند ۲ ماده۷ به اختصار چنین تعریف کرده است:«...«شکنجه» یعنی تحمیل عمدی درد یا رنج شدید جسمی یا روحی بر شخصی که در توقیف یا تحت کنترل متهم [به شکنجه] است، البته شکنجه شامل درد یا رنجی که صرفا ناشی از مجازات قانونی یا ذاتی و لازمه آن است نمی‌گردد..."

اصطلاح شکنجه، حتی در برخی از اسناد مصوب در نظام‌های منطقه‌ای حقوق بشر نظیر ماده۲ کنوانسیون آمریکایی پیشگیری و مجازات شکنجه(۱۹۸۵) و علاوه بر این در رویه قضایی نهادهای قضایی مهمی چون کمیسیون اروپایی حقوق بشر و دیوان اروپایی حقوق بشر، مورد تعریف قرار گرفته است.

به نظرمی رسد با توجه به مجموعه تعاریفی که از اصطلاح شکنجه ارایه شده، تعریفی که درکنوانسیون ضد شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات‌های ظالمانه غیرانسانی یا تحقیرآمیز(۱۹۸۴)آمده از جهات مختلفی از جمله ذکر آن در سند الزام آور جهانی و دایره شمول آن نسبت به سایر تعاریف و جامعیت آن از حیث در برداشتن تمامی قیود مندرج در تعاریف دیگر و تایید و تصدیق و به کارگیری این تعریف از جانب نهادهای بین المللی مهمی چون کمیته حقوق بشر و دیوان کیفری رواندا و دیوان کیفری بین المللی یوگسلاوی سابق و...می تواند به عنوان تعریف برتر و مقبول از این اصطلاح معرفی گردد.

ب-مفهوم ومعنای آزادی ازشکنجه

وقتی در نظام حقوق بشر سخن از آزادی از شکنجه یا حق آزادی از شکنجه به میان می‌آید، مفهوم و معنای خاصی مد نظر است. در این نظام مراد از حق آزادی از شکنجه این است که هرکس مصون از شکنجه شدن است و حق دارد مورد شکنجه قرار نگیرد و دیگران هم ناتوان ازآنند که او را مورد شکنجه قرار دهند. در واقع هیچ کس قدرت و صلاحیت شکنجه کردن دیگران را ندارد.دراین معنی و مفهوم، فرد با داشتن حق آزادی از شکنجه، دیگران (دولت‌ها )را محدودکرده وآنها را ناتوان از آن ساخته تا او را مور د شکنجه قرار دهند.

به این ترتیب منظور از حق آزادی از شکنجه آن نیست که صرف رهایی از شکنجه و شکنجه نشدن عملی صحیح، درست و خوب است و شکنجه کردن عمل باطلی محسوب می‌شود بلکه در اینجا معنا و مفهومی بالاتر از این حد مطرح می‌باشد.صرف نظر از این که از بعد ارزشی رهایی از شکنجه و شکنجه نشدن عملی خوب و صحیح و بدین معنا است که هر فردی حق مصونیت از شکنجه داشته و به هیچ وجه نباید مورد شکنجه قرار گیرد، و دیگرانی که در مقابلش قرار دارند به هیچ وجه قدرت و صلاحیت شکنجه وی را ندارند و مکلف به عدم شکنجه وی و حمایت از او در مقابل این عمل ضد انسانی هستند.

ج-ارکان یا عناصر شکنجه

بر مبنای تعریفی که کنوانسیون منع شکنجه (۱۹۸۴) ارائه نموده است، عناصر شکنجه و شرایط تحقق شکنجه را می‌توان به شرح زیر بیان نمود:

رکن مادی:

در عنصر مادی تحقق شکنجه، فعل یا عمل مادی که سازنده این جرم است باید دارای خصوصیات ویژه ای باشد. نکته اول این که فعل یا عمل شکنجه، اغلب عمل فیزیکی است، چنان‌که در ماده یک کنوانسیون مزبور بیان شده، شکنجه عبارت است از ایراد عمدی هرگونه درد یا رنج شدید بدنی یا روحی، مانند ایراد ضرب و جرح، آزار و اذیت روحی و.... اما علاوه بر این ترک فعل یا فعل مادی منفی نیز می‌ ­تواند مصداق تحقق این رکن از شکنجه محسوب گردد. براي تحقق اين جرم تفاوتي ميان فعل مادي مثبت يا منفي نيست در صورتي كه ترک کننده فعل قانوناً مكلف به انجام دادن فعل باشد و به قصد شكنجه ديگري، از اداي اين تكليف خودداري كند، اين ترك فعل عنصر مادي جرم شكنجه محسوب مي شود، مانند تشنه و يا گرسنه نگهداشتن، امتناع از دادن دارو و ارائه درمان و امثال آنها.

شخصيت شكنجه ‌گر

جهت تحقق «شکنجه»، مطابق تعریف کنوانسیون منع شکنجه (۱۹۸۴)، علاوه بر رکن مادی ذکر شده،شخصیت عامل شکنجه نیز مهم است. آن اعمال یا ترک فعل‌ها در صورتی شکنجه محسوب می‌شود که با مباشرت مأمور رسمی دولت و یا با نظارت یا رضایت و سکوت او یا اجبار او به فرد عادی جهت شکنجه نمودن دیگری، صورت پذیرد.

رکن روانی یا معنوی

علاوه بر ارکان ذکر شده، جهت تحقق جرم شکنجه مطابق با تعریف، عنصر دیگری نیز با عنوان رکن معنوی یا روانی باید وجود داشته باشد. عنصر معنوی یا رکن روانی تحقق جرم شکنجه عبارت است از قصد شکنجه­گر به ارتکاب عامدانه عمل شکنجه نسبت به فردي كه مورد شکنجه قرار مي­گيرد(سو نیت عام). به این رکن در تعریف کنوانسیون منع شکنجه (۱۹۸۴) تصریح شده است؛ شکنجه یعنی «هر فعل عمدی که توسط آن درد یا صدمه شدید، اعم از جسمی یا روحی به منظور رسیدن به اهدافی از قبیل؛ کسب اطلاعات و...»؛ بنابراین فعل شكنجه گر ممكن است به قصد : كسب اطلاع، اخذ اقرار، تنبيه كردن، ايجاد رعب، اجبار، و يا به هر دليل ديگري كه مبتني بر شكلي از اشكال تبعيض باشد.(سو نیت خاص)

د-تمایز شکنجه با سایر سوء رفتارها

كنوانسيون منع شكنجه (۱۹۸۴)، بين شكنجه و ديگر اقدامات ـ رفتار يا مجازات ظالمانه، غيرانساني يا تحقيرآميز ـ به صورت كلي تمايز قائل شده است؛ زيرا، در ماده ۱۶ كنوانسيون مذكور آمده است كه دولت‌ها متعهدند تا ساير رفتارها يا مجازات‌هاي ظالمانه، غيرانساني يا تحقيرآميز را كه نمي­توان آنها را در شمار ماده 1 تعريف شده، برشمرد نيز جلوگيري نمايند. اين مطلب، به طور كلي وجود يك تمايز را بين آنها نشان ميدهد.

اعلامیه حمایت از تمامی اشخاص در مفابل شکنجه و سایر رفتارها یا مجازات ظالمانه و تحقیرآمیز در بند 2 ماده یک شکنجه را مشتمل بر شکل مشدد و عمدی از رفتار یا مجازات ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز دانسته است.

در قضیه یونان در سال ۱۹۶۹، کمیسیون اروپایی حقوق بشر ابراز نمود به این که بین اقدامات ممنوع­ شده، که در ماده ۳ کنوانسیون اروپایی حقوق بشر بیان گردیده­اند رابطه عموم و خصوص مطلق موجود است:

"هر شکنجه ­ای لزوماً رفتار غیرانسانی و تحقیرآمیز است و رفتار غیرانسانی نيز تحقیرآمیز است. "

در حقیقت کمیسیون مذکور نیز شکنجه را شکل جدی و خطرناک و مهمی از رفتار غیرانسانی می‌­داند.

از این جهت تمایزی که میان شکنجه با سایر سوء رفتارها وجود دارد از حیث تفاوت در درجه و شدت هر کدام است. اما علاوه بر این، شکنجه از مجازات یا رفتار غیرانسانی یا تحقیرآمیز بوسیله ضرورت وجود عنصر هدف (مقصود) برای آن افرادی که تحت رفتار غیرانسانی قرار داده می‌­شود، نظیر به دست آوردن اطلاعات، یا یک اعتراف و یا اجرای یک مجازات تمایز داده شده است.

۲-گسترش فرهنگ "گفتگو و دیالوگ" با حضور افرادی از نحله های مختلف فکری:

"گفتگو و دیالوگ" و نه "مونولوگ" الزامات و پیش نیازهائی دارد،که برجسته ترین و مهمترین آن،تلاش برای دستیبابی به یک "تعریف مشترک" از مفهوم و موضوع مورد گفتگوست.آیا با توجه به شناخت شما از "شکنجه گر و تائید کننده" وی، نمی دانستید نمی توان به تعریفی مشترک از مفهوم شکنجه با آن ها رسید؟ به همین دلیل سخنان تمامی شرکت کنندگان به مثابه "مونولوگ" با یکدیگر رد و بدل می شد. ببینیم "آمر شکنجه" در این رابطه چه می گوید؟:

" با درود به شما آقای اصغر ایزدی، من احمد فراستی هستم و نیز مانند شما به این جمع ناهمگون معترضم زیرا نشاندن یک کارمند رسمی‌ دولتی که بیش از یکصد و نود دولت در جهان و سازمانهای بین المللی آن را به رسمیت می‌شناسند با دو تن‌ آدمکش ، بانک زن بمب گذار قاتل و جانی و خرابکار به دور یک میز کا درستی‌ نبوده است. آری دوست ناشناخته و ندیده که نمی‌دانم این فرتور را از کجا تهیه کرده‌اید. جا داشت برنامه گذار از این دو تن‌ نخست می‌پرسید شما چگونه از بیگانگان پول دریافت می کردید، اسلحه و کلاشینکف را از چه دولتی گرفته اید . چند کارمند بی‌ گناه بانک‌ها را در حین دستبردکشته اید ، در چند رستوران بمب گذاری کرده اید ، چند دکل برق را منفجر کرده اید،چه میزان کشتار‌های درون گروهی کرده اید ، چرا پس از جنگ ایران با عراق به کشور خود که خود برای رسیدن به خمینی جانبازی کردید، حمله کردید و هزاران بی‌ گناه را در غرب ایران کشتید، چرا در زمان تغییر سیستم به گنبد حمله کردید و ژاندرم ها را کشتید و خلع سلاح کردید تا یاران شما یعنی‌ شوروی بی‌ درد سر وارد ایران شوند و صدها پرسش دیگر که برنامه گذار نکرد و فقط به معلول پرداخت و نه علت.ضمنا تعریف شکنجه را نادرست فرمودید و دلیل آن هم این است که همه سازمان های بین المللی همه این گروه‌های ساخته شده توسط شوروی‌ها را تروریست شناختند و آنها را نابود کردند.
ایمان داشته باشید که انسانی‌‌ترین روش‌ها را در برابر آدم کشان ، جانیان ، قاتلان، بمب گذران را فقط ساواک داشت . خواهش می‌کنم به جای شعار به شعور مراجعه بفرماید. ضمنا در سخنان من چه نادرستی وجود داشت که شما را اینگونه بر انگیخته است. اگر حاضر به ادامه گفتگو هستید زمان ، دلیل، محل زندان و نام بازجوی خود را بفرماید تا ببینید ذغال روی سیهش را به چه کسی‌ نشان میدهد."(به نقل از فیس بوک برنامه پرگار)

۳- محاکمه "شکنجه گران و تائید کنندگان" آن نزد "وجدان عمومی"جامعه مخاطب برنامه:

محاکمه عمومی بیش از حقیقت یابی و پذیزش اعمال خشونت و شکنجه توسط عاملان و آمرانی که در قید جیات می باشند قابل تصور نیست.در آن برنامه به باور من آنچنان موضوع شکنجه لوث گردید که بجای کارکرد غیر انسانی دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی، بر ضرورت چنین دستگاه هائی تاکید می شد. تجربه نشان داده است در کشورهائی که شهروندان امنیت ندارند، سازمان های اطلاعاتی و امنیتی فقط برای امنیت و حفظ قدرت حاکم تلاش می نمایند.

۴- بیان آلام و دردهای ناشی از شکنجه و انتظار همدردی و همدلی از سوی "شرکت کنندگان" و مخاطبان برنامه:

منطق خشونت منطق کور است و منطق استدلال منطق بينا. بينايي و کوری دو هويت متضاد در چرخه حيات جامعه انساني هستند. کوران دست به عصا راه مي روند و بينايان با کمک وسعت و فراخناي ديد. کورها عاجز از رویت مناظر و چشم اندازهاي وسيع استدلال هستند و فقط مسير کورکورانه خود را با نوک عصايشان تعيين مي کنند و اگر مانعي در برابرشان احساس کردند ،آن مانع را با نوک عصايشان از پیش رو بر میدارند. راهنمای کورها هميشه عصايشان و یا فردی که به آن اتکا می نمایند هستند، و به همین دلیل وقتی نقطه اتکاء آقای "شکنجه گر و تائید کننده وی" نگرش مسخ شده نسبت به مفاهیمی همچون "امنیت" و شکنجه" باشد، شما را به جهتی هدایت می نماید که با او همدلی و هم زبانی داشته باشید. این همدلی و هم زبانی در لحظات پایانی برنامه از سوی شما صورت گرفت، ضمن این که "آقای شکنجه گر" در ذیل یادداشت آقای شاهسوندی در فیس بوک برنامه پرگار مطلب زیر را می نویسد:

"دوروغگو حافظه ندارد یعنی‌ این.
در بند یک می نویسید که فاطمه امینی وسیله ساواک در روزنامه‌ها نوشته شده بود که از کوه پرت شده و کشته شده است.ادامه می‌دهید که زیر شکنجه مرده و با دستمال خفه آاش کرده اند و سپس گفته اند خود کشی کرده است.

سرور من این بانو فامیل داشت، می روند به شهر بانی‌ یا ژاندارمری و جنازه عزیزشان را می خواهند یا می گیرند و به پزشکی‌ قانونی می روند و گزارش آن جا را می گیرند و می خواهند و سپس اجازه دفن می دهند. دولت که نمی تواند یکبار بگوید از کوه پرت شده و سپس بگوید خودکشی کرده این‌ها داستان‌ها یی است که در جمهوری اسلامی به شما آموخته اند و شما نیز به همان دلایل که می دانید ناچار به تکرار آن هستید. دوست گرامی‌ به کشتن ده‌ها نفر در غرب هنگام حمله به برادران خود بیندیشید که حتا علی‌ زرکش راننده به رفیقاش گفت من نمی د‌انستم این سعید تا این اندازه بی‌ رحم و..... است. شما در شاه آباد غرب هر جنبنده‌ای را که می‌دیدید به مسلسل می بستید ، شرم کنید ، شرم کنید، جای قلب و مغز من مشخص و آدرسم را نیز میدانید ، بفرما ید."

جوان ناسيونال سوسياليست کارينتين آدمی ترسو بود که نتوانسته بود خود را از زندان ميراث داری و ميراث باني خشونت و کوری و حمله به عقلانيت و استدلال خلاص کند و آزاد باشد، چون آزادی حقیقت زندگي است. متاسفانه شما با شرکت در این چرخه خشونت با "نگرش مدافع شکنجه" در باز تولید این خشونت مشارکت نمودید و فراموش کرده بودید که ،داستان "شکنجه گر" و" قربانی"، داستان "تیغ و ابریشم" است.
پایان
* کارل ريموند پوپر، کتاب اسطوره چارچوب، ص۳۱


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد