logo





نوروز در تاریکی

چهار شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۱ مارس ۲۰۱۵

امیر حسین لادن

ladan.jpg
تاریکیِ ناشی از حکومت خداسالار (ولایت الهی)، و مستبد مذهبی که بر جان و مال و ناموس مردم حاکم است؛
تاریکیِ ناشی از مناسباتِ یکطرفۀ حکومت و مردم، چوپان و گله، امام و اُمت، شبان و رمه؛
تاریکیِ ناشی از زیاده خواهی افراطی، تسلط بر دیگران، حکومت سرکوب، چماق، و توسری؛
تاریکیِ ناشی از بی عدالتی، نابرابریِ اقلیت های قومی و مذهبی، و زن ستیزی؛
تاریکیِ ناشی از دروغگوئی، ریاکاری، و عوامفریبی رژیم خودکامه، پسگرا و عاری از شرافت؛
تاریکیِ ناشی از وحشیگری مزدوران رژیم در زندان ها: شکنجه، تجاوز و اعدام؛
تاریکی ناشی از دشمنیِ آشکارِ جامعه روحانیت، با فرهنگ و تمدن ایرانی و زبان فارسی.
تاریکیِ ناشی از رنگ سیاه نادانی و خرافات مذهبی که خرد و اندیشۀ جامعه را تباه کرده است؛

مسعودی، تاریخ نویس و دانشمند عرب (895 – 975 میلادی / 283 – 346 هجری) "... در مروج الذهب و معادن الجوهر، در قرن سوم هجری، به نفوذ و مرجعیت آداب زندگی وحکمرانی و تمدن ایران قدیم در دستگاه های اداری و سیاسی و اجتماعی دوران خلافت عرب اشاره می کند. ... در نظام حکومت بنی امیه، که عصبیت قبیله ای شان شاخه های دیگر عرب را نیز بیگانه می پنداشت، چه رسد به عجمان، چگونه خلفای این سلسله امثال فارسی به کار می بردند، یا در موارد بحرانی با خواندن کتابها و مراجعه به اخبار قدیم ایران می کوشیدند از روش پادشاهان ساسانی درس بگیرند و این نفوذ بعدها، در دوران عباسی، به پایه ای می رسد که جشن های نوروز و مهرگان زنده می شود و مأمون، مهم ترین خلیفۀ عباسی، رسماً از ملوک ساسانی به ویژه اردشیر بابکان تقلید می کند." (1)
ایران طی قرون ، جولانگه تاخت و تازهای متعددی بوده است. این حملات همواره با قتل و عام ، نابودی شهرها و مزارع و آتش سوزی های خانمان برانداز، همراه بوده؛ برخی از این یورش ها بقدری مخرب و فاجعه انگیز بودند که یکی دو قرن زمان لازم بود، تا میهنمان و مردممان توانستند دوباره قد علم کنند.
حملۀ اسکندر، حملۀ مغول و حملۀ عربان، از این نوع مصیبت های فاجعه آور و تخریبی بودند. با یک تفاوت، تنها، حملۀ عربان، یورشِ خانمان براندازی بود که یک ایدئولوژی (مذهب) بهمراه داشت. دو قرن اولی که ایران در اشغال عربان، و ایرانی زیر سلطۀ یک قوم وحشی بیابانگرد به سر می برد را "دو قرن سکوت و دو قرن خاموش" نامیده اند. طی این دوران اشغال و تسلط خشونت بار، تلاش عربان پس از چپاول ثروت های بیکران ایران، و اسارت جوانان و زنان ایرانی، تمام تمرکزشان در نابودی فرهنگ و تمدن ایرانی و زبان پارسی بوده است. این قوم ضد ایرانی، زبان پارسی را یک حربه در دست دشمن می دانست که اگر نابود نشود، ایرانیان هیچگاه تسلیم نخواهند شد.
حملۀ مغول بسیاری از شهرهای ایران را با خاک یکسان کرد ، به آب بست و به آتش کشید؛ صدها هزار انسان بی گناه را سر زد و به خاک و خون انداخت؛ ولی با مرور زمان توانستیم شهرها را بسازیم و ضررهای مادی و فیزیکی را جبران کنیم. ولی حملۀ عربان صدها بار ویرانگرتر، خانمانسوزتر و فاجعه انگیزتر بود. اعراب وحشی بیابانگرد، نه تنها مانند مغولان سوزاندند، نابود کردند و کشتند بلکه قلب و مغز ایرانی را هدف قرار دادند و طی دویست سال با زبان و فرهنگ میهنمان، وحشیانه در ستیزِ مستمر بودند. ایرانی حق نداشت به پارسی سخن براند، آگاهی از فرهنگ و تاریخ ایرانی، سزایش مرگ و نابودی بود. (2)
"آنچه از تأمل تاریخ بر می آید این است، که ... عربان در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج در ایران را، از میان ببرند. ... به همین سبب هر جا که در شهرهای ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند. ابن قتیبه، ... بار دوم به خوارزم رفت و آنرا گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ در گذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهایشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آن که رفته رفته مردم امّی ماندند و از خط و کتاب بی بهره گشتند و اخبار آنها فراموش شد و از میان رفت." (3)
ضدیت عربان با تاریخ، فرهنگ و زبان ایرانی، طی چهارده قرن گذشته برقرار بوده؛ جامعۀ روحانیت به نمایندگی از این فلسفۀ ضد ایرانی، قرن هاست، تاریخ ما را تحریف کرده، فرهنگمان را آلوده نموده و زبانمان را عربیزه کرده اند. جامعۀ روحانیت، عوامل عربان در ایران، با اتکا به خلاء آگاهی عمومی که ریشه اش در دو قرن نخست اشغال و سلطۀ خفقان آور و مطلق بود، به عنوان اینکه ایرانی هستند، وارد میدان شدند؛ و توانستند با ترویج خرافات مذهبی و اشاعۀ جهل و نادانی بمرور با "قیچی تمدن اسلامی"، تمدن ایرانی را کم رنگ و محو کنند.
مرتضی مطهری که از طرف روح اله خمینی به ریاست شورای انقلاب منصوب شد و از نظریه پردازان نظام جمهوری اسلامی بود؛ در مورد فرهنگ و زبان پارسی و فردوسی، می گوید زنده کردن لغات فارسی باستانی، برگشت از تعالیم قرآن است. "فردوسی مردی زیانکار بود. این همه سرو صدا برای عظمت فردوسی، و جشنواره و هزاره و ساختن مقبره و دعوت خارجیان از تمام کشورها برای احیاء شاهنامه، و تجلیل و تکریم از این مرد خاسر زیان بردۀ تهیدست برای چیست؟ برای آن است که در برابر لغت قرآن و زبان عرب که زبان اسلام و زبان رسول اله است، سی سال عمر خود را به عشق دینارهای سلطان محمود غزنوی به باد داده و شاهنامۀ افسانه ای را گرد آورده است." (4)
فردوسی ، این بزرگمرد ایران زمین که مورد حملۀ مطهریِ عربزده قرار گرفته ، کیست: "فردوسی به دلیل داشتن مواضع فکری سیاسی مخالف نظام حاکم ، مورد تعقیب قرار می گیرد. از نظر موضع اجتماعی ، فردوسی تنها فرد سیاسی – ادبی تاریخ فرهنگ ایران است که از طبقه دهقانان (زمینداران) و اعیان ایران برخاسته و همۀ ثروت خود را در راه مبارزه صرف کرده است ، هم سرمایه مالی و هم سرمایه علمی و هم عمر خود را در این راه نهاد و تا آخرین لحظات زندگی ، مبارزه خویش را ادامه داد. " (5)
محمد علی فروغی می نویسد: "اگر کوروش سلسله پادشاهی ایرانی را بنیادگزاری کرد، این فردوسی بود که با تألیف شاهنامه، جان دوباره به ایران داد. این اسطوره شناسی بود که ملیت را تعریف کرد و آن را به مراتب بالای تمدن رساند."
عربزدگی و به فراموشی سپردن عمدی جنایات عربان در ایران بقدری موفقیت آمیز بوده اند که ملت ما امروز آرامگاه برخی از این جانیان تجاوزگر و خونخوار را، تبدیل به "زیارتگاه کرده اند و همواره برای تقرب بخدا و قضای حاجات تربت آن شهید را زیارت میکنند." قتیبة بن مسلم ، یکی از بزرگترین دشمنان ایران و ایرانی که صدها هزار انسان بیگناه را گردن زد ، دارای چنین زیارتگاهی است. باعث خجالت ، شرم و سرافکندگی ما ایرانیان است که تا این حد نا آگاه باشیم! (6)
"و عجیب اینکه اگر کسی بخواهد ایرانی را از قید اسارت و بندهای ذلت این کهنه دزدان (عرب نماها) خلاص کند، راضی نمی شود که سهل در صدد قتل و اذیت شخص خیر اندیش بر می آید." (7)
علی شریعتی در مورد نقش اسلام در جامعه و فرهنگ ایران می نویسد: "ضعف احساس ملیت در ایران ، ... دو عامل موثر دارد: یکی اسلام، که یک مذهب خارجی است ... و بخصوص مخالف صریح اصل ملیت است و ... . تاریخ، ناظر و شاهد است که پبش از اسلام، احساس ملیت در ایرانیان بسیار قوی بوده است و قوی تر از مذهب." (8)
در بالا، علت و معلول برخی از تاریکی ها نشان داده شدند. این تاریکی ها، نتیجۀ 14 قرن تسلط، کنترل و نفوذ عربان و عوامل آنان در ایران، می باشد. نسل اندر نسل، ضدیت با خرد و اندیشه، و نفی اراده و انتخاب، چنان اکثریت هم میهنانمان را اسیر و درمانده کرده که مانند بیمارهائی که مبتلا به فلج عمومی شده اند، قادر به حرکت نیستند! تنها آزادی انتخاب نیست که از ایرانیان سلب شده، بلکه موهومات معجزه، تسلیم، و آخرت گرائی، مردممان را تبدیل به اُمت کرده است، یعنی کسانی که قادر به تشخیص راه از چاه نیستند و باید تابع روحانیت که جانشین خداوند و مبین دین هستند، باشند!
در حالی که ثروت های میهنمان و منابع ملی کشورمان بطور مستمر و روزانه چپاول می شوند، میلیون ها ایرانی در فقر و بیچارگی دست و پا میزنند. غیر از فساد گستردۀ مالی که کشور را به مرزِ ورشکستگی و سقوط اقتصادی کشانده؛ در نتیجۀ بی لیاقتی، بی کفایتی و بی تفاوتی جامعۀ روحانیت، منابع آب های کشور رو به تقلیل و مواجه با فاجعۀ نابودی است؛ عدم توجه و برداشت های نادرست از جنگل ها و مراتع سبز، کشور را در معرض خطرهای سهمناک و ویرانگر طوفانهای نمک، شن و خاک قرار داده است.
برای هم میهنانی که در اینمورد شک و تردیدی دارند، باید توجه تان را به خشک شدن تدریجی دریاچه ارومیه، زاینده رود در اصفهان، نابودی کامل تالاب گاوخونی و دریاچه پریشان در شهرستان کازرون، دریاچه زریبار در شهر مریوان جلب کرد؛ و به طوفان شن در تابستان گذشته در تهران، طوفان نمک در استان های اطراف ارومیه، و اخیراً طوفان خاک در اهواز که هم میهنان خوزستانی مان را دچار مشکلات بسیار سخت و خطرناکی کرده است. رژیم با انحراف رود کارون و خشکاندن تالاب هورالعظیم، محیط زیست اهواز را آسیب پذیر، و منطقه را در معرض طوفانهای خاک قرار داده است!
هنوز چهرۀ اصلیِ روحانیت حاکم در ایران، برای اکثریت هم میهنانمان روشن نشده؛ و نمی دانند که خدا و پیغمبر و دین این شیادان، کیسه، شکم و زیر شکم، می باشد. تمام سخنانشان دروغ و موهومات، رفتار و کردارشان بر اساس ریا و تزویر، و آمال و آرزویشان "رسیدن به مال و جاه، اقناع شهوت خود خواهی و خود پرستی، فرونشاندن عطش شهرت و ریاست، خوب خوردن و خوب آشامیدن و خوب پوشیدن و خلاصه در خوشی زیستن است." (9)
نوروز، غیر از یک جشن باستانی و ملیِ محبوب ایرانیان، اولین روز بهار، یعنی آغاز یک سال جدید و طبیعی است. نوروز، بر عکس سال مسیحی و یهودی و اسلامی، که همه نسبت های مذهبی دارند، آغاز یک سال طبیعی و شروع فصل بهار است. نوروز، یعنی روزِ نو، آغازی نو، تولدی دوباره؛ آیا می توانیم و قادریم که گام جدیدی در نوروز امسال برداریم و در دید و برداشتمان، یک دگرگونی بوجود بیآوریم؟ و نوروزمان را از تاریکی نجات بدهیم؟
عده ای از هم میهنانمان مشغول این بحث و گفتگو هستند که آیا انقلاب درست بود یا نادرست بود؟ اشتباه کردیم یا کارِ درستی انجانم دادیم؟ شاه دیکتاتور بود یا نبود؟ آیا خمینی دروغ گفت و سر همه کلاه گذاشت؟ برخی نیز بر این باورند که انقلاب هم درست بود و هم اجتناب ناپذیر، ولی به گژراهۀ مذهب سقوط کرد؟
بر فرض اینکه یک، دو، یا چند تا از این ادعاها و گفته ها، درست هم باشند؛ حالا چی؟ حالا که سلطنت سقوط کرد، شاه مُرد، جمهوری اسلامی با دروغ های خمینی برپاشد، خمینی مُرد؛ خوب، حالا چه باید کرد؟ باید برای همیشه حرف بزنیم و بحث کنیم و خودمان را و دیگران را به درست و نادرست مورد سر زنش قرار بدهیم؟ هی بگوئیم کار کارِ انگلیس هاست! اگر کارتر نیامده بود! اگر ژنرال هویزر ارتش را خنثی نکرده بود! اگر ژنرال قره باغی و فردوست خیانت نکرده بودند! اگر شاه دچار بیماری سرطان و تحت تأثیر عوارض جنبی داروها نبود!
وضعیت هیچ ملتی تغییر نمی کند، مگر آنکه خود از درون تغییر کنند:
"آنچه اجزای انسانی جامعه را متفاوت کرده است، ادراک و ارادۀ آنهاست. تحقق ارادۀ آدمی در گروی آگاهی است. ... دگرگون کردن لحظه به لحظۀ موقعیت انسان، به دست و ارادۀ خود اوست. ... انسان اسطورۀ اصلی تاریخ است، و همه چیزی از او ساخته است. ... آن که پشت قضایا همواره دست کسی دیگر را در کار می بیند، آن که بیکاری و نفی خلاقیت خود را در مفهوم دخالت عوامل بیگانه در تعیین سرنوشت خویش ارائه می دهد، خواه ناخواه یکی از اساسی ترین عوامل دگرگونی در سرنوشت آدمی را، که همان ارادۀ آزاد اوست، نادیده گرفته است." (10)
منظور مختاری در پاراگراف بالا چیست؟ و چه می گوید؟ نخست، اراده - یعنی آستین ها را باید بالا زد، و مشغول شد؛ سپس، آگاهی - یعنی با چشم باز، با برنامه های مشخص و شفافی که پاسخگوی خواسته های مردم و نیازهای جامعه باشند؛ سوم، او بر این باور است که در پرتوی آگاهی، اراده و عمل، هر کاری از دستمان بر میآید؛ و چهارم، با توهم و توطئه – بی تفاوتی، بی حرکتی و بیکاری خودمان را با فرافکنی، "کی بود کی بود، من نبودم"، توجیح نکنیم.
منظور، پیشنهاد انقلاب و جنگ و کشتار و خشونت نیست، بلکه آرام آرام و خزنده: نخست سرپیچی مدنی؛ سپس، عدم پرداخت خمس و ذکات و سهم امام؛ و مالیات؛ هر نوع همکاری و همیاری با رژیم برای تمام هم میهنان حرام است! امام زمان از تمام ایرانیان خواسته که دیگر در نمازهای جمعه، جشن های مذهبی، مراسم عزاداری محرم و غیره شرکت نکنند.
رژیم غیر از در دست داشتن ابزارهای قدرت، یعنی زر و زور، و ادعای"مشروعیت کاذب الهی"؛ در ضمنی که بر این باور است که میلیون ها ایرانی طرفدارش می باشند. باید مشروعیت مردمی رژیم را، با عدم شرکت در انتخابات حذف کرد. تاریکی ناشی از این گام ها برای رژیم فقاهتی، چشم و دل همۀ هم میهنانمان را روشن خواهد کرد.
پیروزی روشنائی بر تاریکی، در سه آموزۀ: پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک است؛
پیروزی روشنائی بر تاریکی، در آگاهی و شناخت شرایط است؛
پیروزی روشنائی بر تاریکی دراراده و حرکت همه گان، می باشد؛
پیروزی روشنائی بر تاریکی در استقامت و پایمردی است؛
پیروزی روشنائی بر تاریکی در نهادینه شدن ارزش های انسانی است؛
پیروزی روشنائی بر تاریکی در خردگرائی، مهر ورزی، و شرافت است.

با تلاش برای رهائی مردم و نجات ایران
نوروزتان روشن باد!

امیرحسین لادن
http://dofcenter.org/wordpress1/

(1) مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن حسین بن مسعودی
(2) خداسالاری و درماندگی، امیرحسین لادن
(3) دو قرن سکوت، عبدالحسین زرین کوب
(4) نور ملکوت قرآن، مرتضی مطهری
(5) جامعه شناسی خودکامگی، علی رضاقلی
(6) خداسالاری و درماندگی
(7) سه مکتوب، میرزا آقاخان کرمانی
(8) سازگاری ایرانی، مهدی بازرگان
(9) دمی با خیام، علی دشتی
(10) انسان در شعر معاصر


google Google    balatarin Balatarin    twitter Twitter    facebook Facebook     
delicious Delicious    donbaleh Donbaleh    myspace Myspace     yahoo Yahoo     


نظرات خوانندگان:


حسین سیودانی
2015-03-13 15:25:20
مقاله بسیار جالب و مفیدی است ، سپاس

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد