logo





سخنی پیرامون تشکیل پارلمان موقت آذربایجان جنوبی در تبعید

شنبه ۲۳ فروردين ۱۳۹۳ - ۱۲ آپريل ۲۰۱۴

دکتر محمد حسین یحیایی

yahyai.jpg
نه پارلمان موقت و نه اعلامیه ی پایانی آن چشم انداز مشخصی برای آینده آذربایجان جنوبی ندارد. سکولار بودن خود را بیان نمی کند که مهمترین اصل در شرایط کنونی است زیرا حاکمیت دکترین شیعه و ولایت در ایران نه تنها حق و حقوق شهروندی اقلیت های قومی و دینی را نادیده می گیرد بلکه حقوق سنی مذهب ها( ترکمن ها، بلوچ ها، برخی از اعراب جنوب و کرد ها ) را هم پایمال می کند. سند پایانی نشست و پارلمان موقت، موضع خود را در رابطه با منشور جهانی حقوق بشر، میثاق ها و کنوانسیون های بین المللی مشخص نمی کند،
در هوای سرد، سوزان و کسل کننده کپنهاک، پایتخت دانمارک، چند روز مانده به نوروز ۱۳۹۳ تعدادی از فعالین اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آذربایجان گرد هم آمدند تا رخداد ها، کمبود ها و تنگناهای اقتصادی و سیاسی آذربایجان را که هر روز ابعاد وسیعتری بخود می گیرد مورد بررسی، تبادل نظر و گفتگو قرار دهند و راهی برای برون رفت از بحران کنونی در آذربایجان جنوبی پیدا کنند. آنان در جمعبندی به این نتیجه رسیدند که تنها اراده سیاسی مردم آذربایجان می تواند راهگشای توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آذربایجان و منطقه باشد. در این راستا « پارلمان موقت آذربایجان جنوبی در تبعید» را تشکیل دادند. تشکیل این نهاد گذرا هرچند با کاستی ها، پرسش ها و ابهامات فراوانی از نظر شکل و محتوا روبرو است ولی می تواند برای مردم آذربایجان که سال ها در آرزوی آزادی، تعیین سرنوشت سیاسی مبارزه و تلاش می کنند غرور آمیز ، امیدوارکننده و آموزنده باشد. بنابرین ضرورت دارد که کوشندگان سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی آذربایجان آن را مورد نقد قرار داده ، کاستی ها و دستآورد های آن را بررسی نمایند. در این نوشته کوتاه تشکیل این پارلمان موقت را در چند پرده به طور اختصار بررسی، تبیین و نقد خواهیم کرد.
1—آذربایجان در سده های گذشته جایگاه ویژه ای در جنبش های اجتماعی منطقه داشته، سالیان طولانی سرزمین وسیعی از منطقه را اداره کرده و در زمان قاجار ولیعهد نشین شاهان قاجار بوده است. بنابرین نهاد های انقلاب مشروطه از نظر فکری و عملی در آنجا شکل گرفته، رشد کرده و به نتیجه رسیده است. هنگامی که انقلاب مشروطه از سوی مرتجعین تهران مورد حمله قرار گرفته و تهدید شده ، سلحشوران آذربایجان به پا خواسته برای حقظ و نگهداری از مشروطه و دستآورد های آن به سوی تهران حرکت کرده، با فداکاری و جانفشانی از آن دفاع کرده اند.
با قدرت گیری رضا شاه و نثبیت آن تغییرات مهم و چشمگیری در ساختار سیاسی و اجتماعی منطقه صورت گرفت، انباشت سرمایه در مرکز که گاهی با اشتیاق و تشویق و گاهی با کاربرد فشار، زور و تهدید همراه بود، بخش مهمی از سرمایه های مادی و انسانی آذربایجان را مجبور به مهاجرت کرد. در این میان با باز شدن و رونق گرفتن راه دریایی جنوب از اهمیت اقتصادی و ترانزیتی آذربایجان کاست و فقر مزمن در منطقه افزایش یافت. اساس سیاست داخلی و خارجی رضا شاه را دکترین باستان گرایی و ایران گرایی تشکیل می داد از این رو با فرهنگ های دیگر بویژه با زبان و فرهنگ آذربایجانی با خصومت و شدت برخورد می کرد و برای از بین بردن و تضعیف آن به هر ترفندی دست می زد. همه امکانات مادی و تبلیغاتی خود را در این راستای تقویت زبان فارسی بکار می برد. تبلیغات باستان گرایی، بزرگنمایی و پرستش زبان فارسی در این مدت به قدری گسترده بود که روشنفکران و جوانان ترک زبان آذربایجان را در درون و برون کشور تحت تاثیر قرار می داد.در این راستا برخی از جوانان و روشنفکران آذربایجان پیرامون مجله « کاوه » در برلین گرد آمده در ستایش ایران باستان قلم فرسایی می کردند، و در داخل نیز نشریه « ایران باستان » در همین راستا قدم بر می داشت و با گذشت زمان به افکار و اندیشه های آلمان نازی و برتری نژاد آریایی نزدیک می شد. پیشبرد این سیاست همواره با تحقیر فرهنگ و زبان دیگران همراه بود. از آن رو مردم آذربایجان با تحمل سختی ها و خون دل ها خوردن در انتظار فرصتی بودند که به این ظلم و تحقیر در کشور خود پایان دهند.
2 – با پایان دوران خفقان رضا شاه فرصت کوتاهی بدست آمد و مردم آذربایجان بار دیگر وارد میدان سیاست شدند، در مدت کوتاهی با سازماندهی و انتشار روزنامه و کتاب به زبان ترکی ، خواستار اجرای قانون اساسی مشروطه شدند که از سوی رضا شاه به فراموشی سپرده شده بود. احزاب سیاسی و نهاد های صنفی و هنری یکی بعد از دیگری گشایش یافتند. استقبال مردم از نهاد های مدنی و سیاسی بحدی گسترده بود که ضرورت یک تشکل فراگیر ملی در آذربایجان از سوی روشنفکران و فعالین اجتماعی احساس شد و در این راستا « فرقه دمکرات آذربایجان » به رهبری پیشه وری شکل گرفت. فرقه در مدت کوتاهی به یک تشکل فراگیر تبدیل شد، در همه شهر ها و روستا های آذربایجان دفاتر و کلوب های فرقه گشایش یافتند و با انتشار بیانیه 12 شهریور پایه های حکومت ملی ریخته شد و شخصیت های برجسته و کاردان آذربایجان در آن شرکت کردند. دستآورد فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی حکومت ملی در یک مدت کوتاه به قدری وسیع و گسترده بود که از یک سو مورد حمایت، مباهات و قدردانی نیرو های آزادی خواه و دمکرات قرار می گرفت و از سوی دیگر ارتجاع حاکم بر تهران را به وحشت می انداخت و نفرت و کین آنان را به حکومت ملی آذربایجان افزایش می داد.
حاکمان تهران با ترس و وحشت از آینده خود و برای پیشگیری از گسترش آزادی خواهی در مناطق دیگر مصمم به نابودی حکومت ملی در آذربایجان بودند. با همکاری و همپیمانی دوستان داخلی و خارجی خود زمینه آن را فراهم کردند. با حیله، نیرنگ و دروغ بازی های سیاسی و شیطانی نقشه های خود را به اجرا درآوردند. در این میان ساده اندیشی، تعلل، خوش باوری، خوش بینی و خودمحوری سران حکومت ملی آذربایجان هم به اجرای این نقشه خیانت و کشتار یاری رساند. تعداد زیادی از نفرات فرقه جان باختند و تعدادی هم به آذربایجان شمالی که در آن سال ها در ترکیب اتحاد جماهیر شوروی قرار داشت مهاجرت کردند. در این میان جان سالم به در بردگان حکومت ملی در آذربایجان شمالی به بازسازی خود پرداختند تا زمینه بازگشت را به آذربایجان جنوبی فراهم آورند. بنابرین حکومت ملی آذربایجان در تبعید برای نخستین بار در آن سوی ارس شکل گرفت. آنان دفتر فرقه را افتتاح کردند، با امکانات آن روز فعالیت های رادیویی و تبلیغاتی خود را با انتشار روزنامه « آذربایجان » پیش بردند. آنان خود را حکومت در تبعید می خواندند و از حمایت مقامات آذربایجان هم برخوردار بودند. گاهی این موقعیت ممتاز افراد فرقه مایه دلخوری و رنجش نفرات حزب توده ایران در مهاجرت می شد. این شرایط تا کنفرانس و در پی آن پلنوم وحدت که در سال 1339 ( 1958 ) تشکیل شد ادامه داشت. با کنفرانس وحدت فرقه دمکرات آذربایجان با حفظ نام و ارگان تئوریک خود با حزب توده ایران به وحدت رسید و حکومت در تبعید آن نیز پایان یافت. بنابرین آذربایجان در گذشته با توجه به شرایط آن روز که با محدودیت های فراوانی همراه بود، حکومت در تبعید خود را تجربه کرده است.
3—با انقلاب بهمن 1357 که آذربایجان نقش اساسی در شکل گیری، تکامل و اجرای آن داشت، بار دیگر زمینه فعالیت های اجتماعی و فرهنگی مهیا شد، در مدت کوتاهی بار دیگر نشریات ترکی به پیشخوان روزنامه فروشان و ویترین های کتاب فروشان برگشتند. احزاب و گروه های سیاسی دفاتر خود را گشودند ولی دیری نپائید که بار دیگر یک اندیشه و باور آن هم از نوع ارتجاعی آن حاکم شد. زیرا تهران فکر و اندیشه دیگری در سر داشت. باید مرکزیت قدرتمند از نظر سیاسی، اقتصادی و نظامی را که در سال های پیش شکل گرفته بود حفظ می کرد. حتا حاضر به اجرای قانون اساسی خود ساخته هم نبود( عدم اجرای اصل 15 و 19 ). این بار دکترین دیگری را برای اعمال حاکمیت و ایجاد تفرقه بین واحد های ملی بکار می برد و آن دکترین« شیعه گری » بود. رژیم جدید با ادامه جنگ و سرکوب شدید به تبلیغات گسترده و وسیعی در داخل کشور و منطقه دست زد. تبلیغات به قدری گسترده بود که تاثیرات خود را در آذربایجان گذاشت، برخی از روشنفکران و قلم بدستان ( سید جواد طباطبایی و دیگران ) جذب آن شدند. بار دیگر برتری جویی زبان فارسی، ایران گرائی و تحقیر زبان و فرهنگ های دیگر در قالب این دکترین پیش رفت. با پیش برد این دکترین رابطه بین ترک تباران و ترک زبانان در منطقه می گسست و محدود تر می شد. زیرا اغلب آنان سنی مذهب بودند. در همه این مدت سرکوب با شدت بیشتری ادامه یافت.
فشار و خفقان، قتل و جنایت و زندان باعث شد که تعداد کثیری از فعالین آذربایجان مجبور به ترک کشور شدند، همزمان با آن اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید و جمهوری آذربایجان از ترکیب آن بیرون آمد، در نتیجه تعدادی از فعالین سیاسی آذربایجان جنوبی که در جمهوری های مختلف شوروی ساکن بودند به سوی کشور های اروپایی و یا آمریکا سرازیر شدند. این گروه ها که با سازماندهی سیاسی آشنایی و تجربه بیشتری داشتند، به سازماندهی انجمن های فرهنگی و فعالیت های اجتماعی پرداختند و رابطه خود را با درون میهن گسترش دادند. همسو با آن تظاهرات پراکنده و خودجوش در مقابل تحقیر مردم آذربایجان که بصورت سیستماتیک و سازماندهی شده از سوی حاکمان تهران پیش می رفت، ادامه دادند ( چاپ کاریکاتور در روزنامه رسمی دولت، پرسشنامه و آنکت صدا و سیما، مبارزه با گروه ها فرهنگی و موسیقی آذربایجانی، دستگیری فعالین حمایت از دریاچه اورمیه و... ). روشنفکران آذربایجان جنوبی به دفعات درخواست های خود را بصورت کتبی مانند « آذربایجان سخن می گوید » و شفاهی به گوش حاکمان رساندند. میادین ورزشی به یکی از مراکز مهم اعتراضی آذربایجان تبدیل شد. ولی هر بار با خشونت بیشتری روبرو شدند.
4 --- سازماندهی در خارج از کشور هر روز ابعاد وسیعتری بخود گرفت، گروه های مختلف با دیدگاه و اندیشه های متفاوت در انجمن های فرهنگی سیاسی خود فعال شدند و رابطه بین آنها هم گسترش یافت، تا جائیکه تشکل ها وسیعتری مانند، گاماچ، گاموح، داک 1 و 2، باب و کنگره آذربایجانی ها شکل گرفت و در کشور های مختلف نشست هایی برگزار کردند. ده ها سایت انترنتی و چندین کانال تلویزیونی و رادیویی به زبان ترکی آذری راه اندازی شد که به پخش برنامه های آموزشی، هنری و سیاسی پرداختند. برخی از این کانال های تلویزیونی پایگاه مهمی در بین مردم آذربایجان در درون میهن پیدا کردند و حاکمان تهران را به وحشت انداختند. ادامه این روند، آموزش سیاسی را در بین ترک های آذربایجان جنوبی بالا برد. در نتیجه گروهی از فعالان آذربایجان جنوبی به فکر « تشکیل پارلمان موقت آذربایجان جنوبی در تبعید » افتادند. در بیانیه ای که این گروه در پایان نشست خود به نشریه « مساوات » چاپ باکو فرستادند ، آمده است: ما اگر چه منتسب به گروه ها و تشکل های متفاوتی هستیم، اما آنچه ما را متحد می سازد تنها یک چیز است، آزربایجان، امروز آزربایجان جنوبی بیش از همه نیازمند اتحاد است... سالیان متمادی است که حقوق مدنی و سیاسی آنان توسط رژیم فارس گرای تهران به صورت سیستماتیک مورد تخدی و تعرض قرار می گیرد و ده ها هزار نفر از آنان بدلیل تضییغ حقوق ملی شان مجبور به جلای وطن می شوند...
... با در نظر گرفتن همه مسیر هایی که این ملت پیموده است در راستای تاریخ مبارزات و خواست و تمنای ملت در تاریخ 15 مارس 2014 در پایتخت دانمارک، کپنهاک به عنوان مهاجرین سیاسی گرد هم آمدیم تا تاسیس پارلمان موقت در تبعید آزربایجان جنوبی را اعلام نمائیم و مسئولیت تعیین وضعیت حقوقی دولت آزربایجان جنوبی و پارلمان در تبعید را بر دوش می کشیم...
همانگونه که مشاهده می شود خود محوری با چاشنی خود بزرگ بینی در این اعلامیه نمایان است. هیچگونه اشاره ای به دیگر واحد های ملی که در زیر ظلم و ستم زندگی می کنند اشاره ای نشده است. نه پارلمان موقت و نه اعلامیه ی پایانی آن چشم انداز مشخصی برای آینده آذربایجان جنوبی ندارد. سکولار بودن خود را بیان نمی کند که مهمترین اصل در شرایط کنونی است زیرا حاکمیت دکترین شیعه و ولایت در ایران نه تنها حق و حقوق شهروندی اقلیت های قومی و دینی را نادیده می گیرد بلکه حقوق سنی مذهب ها( ترکمن ها، بلوچ ها، برخی از اعراب جنوب و کرد ها ) را هم پایمال می کند. سند پایانی نشست و پارلمان موقت، موضع خود را در رابطه با منشور جهانی حقوق بشر، میثاق ها و کنوانسیون های بین المللی مشخص نمی کند، بنابرین با پرسش ها و ابهامات فراوانی روبرو می شود. آنکه دل انگیز، غرور آفرین و امیدوار کننده است، دلبستگی این دوستان به آذربایجان و تلاش بی دریغ آنان برای آزادی و پیشرفت آذربایجان است...
محمد حسین یحیایی
mhyahyai@yahoo.se


google Google    balatarin Balatarin    twitter Twitter    facebook Facebook     
delicious Delicious    donbaleh Donbaleh    myspace Myspace     yahoo Yahoo     


نظرات خوانندگان:

نقدی دوستانه
بابک
2015-05-16 12:38:41
با سلام و عرض ادب وسپاس از بابت مقاله آموزنده و

بنده هم با دوست عزیزمون موافقم,این کلمه آذربایجان جنوبی کمی تو ذوق میزنه...
منم به سهم خودم به عنوان یک آذربایجانی پایبند به تمامی حقوق حقه ی دریغ شده و یا پنهان شده خلقم هستم اما یک مسئله وجود داره و اون اینکه احساس میکنم حرکت ملی آذربایجان در بعضی جاها دچار بحران هویت شده و همچنان هست. بسیج کردن تعدادی عوام و سوار شدن بر موج احساسات آنها با شعارهای زیرکانه و در عین حال کاذب و بی پشتوانه باعث چند دستگی و به نوعی اختلاف شدید بین مردم آذربایجان و حرکت ملی شده و نه تنها حرکت رو با شکست حتمی مواجه میکنه بلکه بهانه خوبی هم به دست حکومت برای سرکوب هر چه بیشتر میده...
این عمل باعث میشه پتانسیلهای تاریخی فرهنگی و ملی موجود دست نخورده باقی بمونه.
حرکت ملی آذربایجان میتونه با داشتن این پتانسیل نه تنها حمایت تمام خلق آذربایجان رو داشته باشه بلکه میتونه حمایت دیگر اقوام ایرانی رو هم چه فارس چه کرد چه لر... در پی داشته باشه و به نوعی سرمشق آزادی خواهی باشه و به نوعی نقش ناجی رو بازی کنه(چیزی که همیشه بوده) ولی متاسفانه اون چیزی که شاهدش هستیم در شرایط فعلی حتی من آذربایجانی خیلی از شعارها و حرکتهای به اصطلاح ملی! رو بر نمی تابم چه رسد به بقیه! و این یعنی شروع ریزش قبل از تشکیل!!


علاقمند
2014-05-08 12:59:51
در این باور که ایران کشور کثیر المللی است کوچکترین تردیدی ندارم. مبارزه ملت های ایرانی برای احقاق حقوق شان که زیر استبداد و سرکوب جمهوری اسلامی، همچون گذشته در رژیم شاهنشاهی، به حق است و باید مورد پشتیبانی آزادی خواهان قرار گیرد
اما، واژه «آذربایجان جنوبی» که ساخته و پرداخته حکومت مستقر در باکو ست، مرا به عنوان یک آذری رنج می دهد. آذربایجانِ ایران، به یقین پیوندهائی با بخش جداشده آذربایجان (اران) در رمان حکومت فتحعلی شاه مستبد قاجار دارد، اما صحبت از آذربایجان جنوبی، ناشی از سیاست های جمهوری آذربایجان است که گویا باید شمال و جنوب، یکی شوند. اگر شمالی ها تصمیم گرفتند، روزی به ایران ملحق شوند، این حق تعیین سرنوشت خلق، امر نیکوئی خواهد بود. اما، آذربایجانیان ایرانی، یا ایرانیان آذربایجان، ضمن مبارزه برای حقوق ملی شان، بخشی از فرهنگ و تاریخ ایران اند.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد