logo





با گذشت يك دهه
چه شد كه اين‌گونه شد؟

چهار شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۱ - ۱۲ دسامبر ۲۰۱۲

ثمينا رستگاري

ما باور كرده بوديم هرچه بيشتر بخواهيم ‏بيشتر به‌دست مي‌آوريم. هاشمي براي ما نماد تبختر بود، در انتخابات مجلس ششم كه نفر سي‌ام شده بود در پوست خود نمي‌گنجيديم، ‏كلي نوشته و مقاله و كتاب درباره عاليجناب بودنش خوانده بوديم و دل‌مان مي‌خواست يك‌شبه انتقام تمام تاريخ را از او بگيريم. آن روزها اگر در راه دفتر تحكيم وحدت تا خوابگاه فالگيري جلوي من را مي‌گرفت و مي‌گفت 10سال ديگر تو براي شنيدن حرف‌هاي هاشمي ‏در نمازجمعه حاضري كتك هم بخوري سه روز به او مي‌خنديدم. ‏
اعتماد: فرقي نمي‌كند چه دولتي بر سركار باشد فرقي نمي‌كند دولت هاشمي باشد يا خاتمي يا احمدي‌نژاد. دانشگاه مثل نبض جامعه ‏ما است، با ديدنش مي‌شود فهميد چه خبر است. ديروز مراسم روز دانشجو در دانشگاه تهران برگزار شد. ديدن عكس‌ها و شوق ‏دانشجوياني كه بيرون از سالن‌ را هم پركرده بودند، برق نگاه‌هاي دختران و پسراني كه پيشاني بند ياحسين روي پيشاني‌شان بسته بودند خاطره انگيز بود. ‏اگر دوران سازندگي دانشجو بوده باشيد ياد همان دوران مي‌افتيد؛ دوراني كه سياست درگوشي بود، روزگاري كه رهبر معظم انقلاب نيز در ‏توصيفش گفت بشكند دستي كه دانشگاه‌ها را غيرسياسي كرد. اما اگر دوران اصلاحات دانشجو بوده باشيد اين شوق، بغض تلخي در ‏گلويتان خلق مي‌كند. به ياد مي‌آوريد تمام آنچه براي شما حق بود كمتر از يك درصدش براي اين جوان‌ها امتياز شده است. آن سال‌ها ‏تريبون‌هاي آزاد و سخنراني‌ها جزء لاينفك زندگي دانشجويي بود، يك روز سروش مي‌آمد يك روز كديور يك روز تاج‌زاده فردايش ‏آرمين. ‏

آن سال‌ها اعتراض كردن اصل زندگي بود و شب‌هاي امتحان تنها وقت درس خواندن. آن زمان برعكس ديروز كه صدا و تصوير ‏خاتمي روي ديوار نقش بسته بوده و دانشجويان تنها تصوير او را روي ديوار مي‌ديدند خود او به دانشگاه مي‌آمد آن هم نه براي اينكه ‏فرياد زنده باد خاتمي و حمايت بلند شود براي اينكه بنشيند شعله‌هاي اعتراض ما را اندكي كم فروغ كند. آن سال‌ها هيچ اتفاقي ما ‏را راضي نمي‌كرد. دولت اصلاحات به نظرمان يك موتور گازي فرسوده بود كه مي‌خواستيم با آن در مسابقه جهاني برنده شويم. ‏خودمان را با خودمان مقايسه نمي‌كرديم، يادمان رفته بود كجاييم. به‌خاطر نداشتيم كه ايران كجاي نقشه جغرافياست. روزنه‌يي باز ‏شده بود و ما مي‌خواستيم يك شبه به تمام نداشته‌هايمان برسيم. در دانشگاه‌ها بيانيه عبور از خاتمي نوشتيم. خاتمي كه الان حرف هايش ‏بر پشت‌بام آرزوهايمان قرار دارد كف مطالبات ما هم نبود. ما راديكال بوديم هر آنقدر كه مي‌توانستيم. ما از همه دنيا طلبكار بوديم. ‏جوان بوديم خيلي جوان. روزنامه‌ها را كه مي خوانديم تب‌مان تند‌تر مي‌شد. آنها كه جوان نبودند هر روز مطلب مي‌نوشتند و مي‌گفتند ‏بازگشت به دوران قبل از اصلاحات غيرممكن است، ما اين حرف را باور كرده بوديم. ما باور كرده بوديم هرچه بيشتر بخواهيم ‏بيشتر به‌دست مي‌آوريم. هاشمي براي ما نماد تبختر بود، در انتخابات مجلس ششم كه نفر سي‌ام شده بود در پوست خود نمي‌گنجيديم، ‏كلي نوشته و مقاله و كتاب درباره عاليجناب بودنش خوانده بوديم و دل‌مان مي‌خواست يك‌شبه انتقام تمام تاريخ را از او بگيريم. آن روزها اگر در راه دفتر تحكيم وحدت تا خوابگاه فالگيري جلوي من را مي‌گرفت و مي‌گفت 10سال ديگر تو براي شنيدن حرف‌هاي هاشمي ‏در نمازجمعه حاضري كتك هم بخوري سه روز به او مي‌خنديدم. ‏

از آن روزها 50 سال نگذشته، يك دهه گذشته. حالا بعد از يك دهه صدها دانشجو با شوق و ذوق و البته واهمه جمع شده‌اند تا فيلم و ‏صداي خاتمي را بشنوند و ماهم تا پاسي از شب در دفتر روزنامه مي‌نشينيم تا خبر اين اتفاق را منتشر كنيم. زمان زود مي‌گذرد اما زود ‏هم از ياد مي‌رود. چه شد كه اين‌گونه شد؟ ‏

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد