logo





برای یک ایران آزاد

بخش نخست

يکشنبه ۱۸ تير ۱۳۹۱ - ۰۸ ژوييه ۲۰۱۲

کوروش گلنام

پیش گفتار
وضع بحرانی ایران هر روز بدتر و آینده ایران هر روز تیره تر می نماید. کشتار، سرکوب وخشونت دیگر از اندازه بیرون است. نابودی و له شدن انسان ها در سایه شوم سیاست حکومت در راه دست یابی به بمب اتمی قرار گرقته و با نادانی، لجاجت کودکانه و خود بزرگ بینی دستگاه ولایی، ایران به سوی نابودی و ویرانی رانده می شود. مانده ایم که با انبوه زندانیان سیاسی(با هر باور و اندیشه ای که هستند)، با این همه فشارو آزار مردم،شکنجه و کشتار زندانیان سیاسی و کشتار دیگر جوانان میهن به بهانه های گوناگون چه کنیم؟ غم جوان گرفتار حسین رونقی کرمانی را بخوریم، یا زنان افتخار آفرینی چون نرگس محمدی و نسرین ستوده، یا مبارزان گرامی ای چون حشمت طبرزدی، رضا شهابی یا وکیل شرافتمندی چون حاوید هوتن کیان با آن رنج نامه تازه تکان دهنده اش یا آن سالخوردگان دلیر کاظمینی بروجردی یا ابوالفضل قدیانی یا هزاران زندانی دیگر حتا زندانیان عادی را که خود یه شکلی قربانیان این حکومت آدم خوار هستند ؟ مانده ایم که چگونه به بیشترین بخش مردم که کمرشان هر روز بیشتر زیر بار گرانی های هر روز افزون تر خم می شود، یاری برسانبم
اگرتا دیروز نبود آزادی، قانون گریزی و خودکامگی درد بزرگ هر ایرانی آزادی خواه و رسیدن به:
1 ـ آزادی، دموکراسی و جدایی دین از قدرت و حکومت(سکولاریسم)
2 ـ ریشه کن نمودن زمینه های خود کامگی و رها شدن از آن برای همیشه،
می توان گفت دو خواست بنیادین بیشترین شمار ایرانیان (1) را در بر می گرفت، اینک به سبب نفرت پراکنی ها و سیاست های جدایی افکن حکومت ولایی و پی گرفتن نابخردانه راهی که اگر تسلیم نشود، پایانش درگیرکردن ایران درجنگی ویران گر است، خطر تجزیه ایران نیز بر نگرانی ها افزوده شده و خواست یک پارچگی ایران و هم بستگی همه ساکنان آن با پذیرش و احترام به خواسته های همه آنان از هر قوم و تیره ای که هستند، از دید نگارنده به عنوان خواست سوم بر آن دو خواست بنیادین پیشین افزوده شده است.
آن چه در سه دهه و اندی حکومت اسلامی بر ایران رفته، بر همه آشکار است ونیازی به بیان آن نیست. اینک بر هر ایرانی نگران سرنوشت مردم و میهن است که نهایت کوشش خود را نموده تا برای رهایی و دگرگون نمودن ساز و کار تولید خودکامکی ودیکتاتوری و برای رسیدن به یک ایران آزاد، دیدگاه ها و پیش نهاد های خود را ارائه دهد. اینک آن چه از دید من نیاز است :

نیازنخست : اندیشه و ایدئولوژی ایرانی

دبگر زندگی درخفت و سرافکندی، در رنج و فشار و بیدادگری، در دایره ريا و پس ماندگی ناشی از خرافه های دینی/مذهبی، در شیون، زاری و مرده پرستی یس است. می باید بنا بر وضع موجود، با شناخت از نارسایی ها و کمبودهای ریشه دار در جامعه و در همآن حال شناخت از توانایی ها و امکان های موحود در میهن، برای رهایی و رسیدن به آزادی، دموکراسی، سکولاریسم و زندگی در سربلندی، رفاه. آزادگی و شادمانی، به اندیشه و راه کارهای تازه هم خوان با وضع امروز ایران و نه کپی برداری از جهان بینی و اندیشه های بیگانه با جامعه ایران، دست بیابیم. چرا باید بر این امر تاکید داشت؟

در گذشته دور

با یورش اسلام و با زور شمشیر و خشونت مردمانی که از دیدگاه پیشرفت و تمدن در آن زمان، بسیار از ایرانیان دور تر بودند، میهن ما دست خوش دگرگونی ها و آسیب های فراوانی شد که یه شکلی شگفت انگیز، اینک آن باور کهنه خون و خشونت، یک بار دیگر پس از هزار و چهارسد و اندی سال به بدترین شکل خود دوباره چهره نموده و چون در دوران پیشرفت های فراوان و گاه سرگیجه آور دانش و تکنولوژی این روزگار سر از خاک برآورده است، جهره ای به مراتب زشت تر و هولناک تر از گذشته به خود گرفته و ایران در سایه اسلام ملایان به یکی از وامانده ترین، منفورترین و تنها ترین کشورهای جهان مبدل شده است. آن ایدئولوژی بیگانه غیر ایرانی و به راستی ضد ایرانی، چون هیچ گونه هم خوانی با جامعه پیش رفته آن روزگار ایران نداشت، نه تنها ما را از چرحه پیش رفت و تمدن جهانی باز داشت که سرمایه های فراوان مادی و معنوی ما را نیز بباد داده و در مقابل زمان بهره ده و سودمندی را که مردم می باید برای کسب علم و دانش در راه رفاه و سربلندی خود به کار می بردند، از آنان گرفت و ما را آلوده به خرافه های مذهبی، مرگ پرستی(شهادت)، شیون و زاری، حسن و حسین و خاک و گل بر سر و رو ریختن، سینه زنی، زنجیر و قمه زنی، دعا، روزه، روضه، رمالی، جادوگری و.... ده ها گرفتاری دیگر نمود. این از دردهای بزرگ جامعه ایران در درازای سده ها تا امروز بوده است و اینک پس از یکی از تلخ ترین و شرم آورترین دوران های تاریخ ایران، هر ایرانی که توانایی دارد وظیفه دارد در افشا و برای ریشه کن کردن این گرفتاری بزرگ، از هیچ کوششی کوتاهی نکرده و به جنگ "تابوها" و تقدس های ساختگی و بی ریشه برود . این سخن بر مینای ضدیت با باور دیگری نیست زیرا هر فردی آزاد است به هر چه که می خواهد باور داشته و هر گونه که می خواهد بیاندیشد. شزط مهم این است که دیگری را با زور، دروغ پراکنی و داستان سرایی مجبور به پذیرش باور خودننموده و کوشش نکند با چنین شیوه هااو را به راه خود بکشاند. چه کسی می تواند بگوید آن چه که امروز در باره تقدس آخوند خودخواه و بی مایه ای چون خامنه ای می سازند(دستش شفا بحش است، در تنهایی شنیده شده با کسی گفت وگو می کند و روشن شده است که با امام زمان سخن می گفته است، به هنگام تولد گفته است یا علی، پیش بینی هایش همه درست در آمده و... یاوه گویی هایی از این دست) برای امامان و یا بزرگان دینی که همه شنیده و خوانده ایم، ساخته نشده باشند؟! اینک و در دهه نخست قرن بیست و یکم چنین داستان های مسخره ای با همه زور و توان رسانه ای حکومت برای مقدس نمایاندن این آخوند ریا کار منتشر وتبلیغ می شود، و چه بسا ساده دلانی فریب نیز بخورند، چه رسد به سده ها پیش که در برابری با روزگار ما، مردم در دوران بی خبری ها به سر می برده اند. حکومت اسلامی بهترین و روشن ترین نمونه پدید آمدن خرافه های دینی در باره رهبران دین اسلام است. خرافه ها وداستان های ساختگی که حتا در قرآن نمونه های آن موجود است. برای نمونه داستان ابرهه پادشاه یمن و یورش او با سپاهی فراوان همراه با فیل ها به خانه کعبه و در هم شکسته شدن آنان وسیله پرندگانی شبیه پرستو که با پرتاب سنگ لشگریان او را تار و مار کردند را می توان نام برد. این داستان را "سال عام الفیل" نامیده اند. این داستان مضحک وبسیاری دیگر را در تارنمای یکی از "خودی های " حکومت"سبره نبوی"(آدرس زیر)بخوانید و خود ارزیابی کنید که هیج انسان اهل خرد و اندیشه ای امروز می تواند چنین داستان ها را یپذیرد؟
http://sirehnabavi.persianblog.ir/

کوشش هادر یک سده گذشته

تاریخ گذشته دور، اسلام و خون و شمشیر ش را اگر به کناری بگذاریم، کوشش های سیاسی دست کم یک سده گذشته نیز به خوبی به ما نشان داده است که دیگر ایدئولوژی های بیگانه نیز چون اسلام که از دل جامعه ایران بر نخواسته بود، نه تنها پاسخ گوی نیازهای مردم و جامعه ما نبوده که وضع آنان را نیز بدتر نموده است. در دوران مشروطه کوشندگان و آزادی خواهانی خواستند دموکراسی غربی را با شریعت اسلام و خرافه های دینی پیوند زده تا در میان مردم خرافه زده اسلامی پایگاهی یافته و پیش روند و بنا بر این ملایانی را با خود هم راه نموده وسرنوشت اتقلاب را به دست آنان سپردند که نتیجه اش آن شد که تاریخ به ما نشان داد.
ـ حزب توده ایران و کوشش آن برای تزریق ایدئولوژی مارکسیستی/لنینیستی و وابسته یه سیاست های بیگانه به جامعه ما و سرنوشت آن نیز یک نمونه آشکار دیگر است. حتا امروز نیز آن چه بنام این حزب یه جا مانده است هم چنان در خدمت سیاست های روسیه(2)و آن ایدئولوژی آزمایش پس داده ای است که امروز شاهد رفتار آنان هستیم. می بینیم آن گروه کشورهای "سوسیالیست" که هم چنان وابسته به آن سیاست ها که شاه بیت اش در نما "مبارزه ضد امپریالیستی" بوده و هست، چگونه با همین دست آویز به شکل های گوناگون از حکومت اسلامی باج دریافت کرده و در سرکوب، غارت و نابودی ایران با او شریک هستند. این کشورها در مبارزه کودکانه و مسخره حکومت اسلامی با غرب خود را هم پیمان او خوانده ،او را یاری و یا بهتر "بازی" داده و می دهند و با پشتیبانی از این حکومت بی خرد و خود بزرگ بین تو خالی، در یده بستان های سیاسی خود، سودهای کلان می برند. در این سه دهه، چین ایران را به مرکز بنجل های خود بدل کرده دمار از کشاورزی وصنعت ایران در آورده و روسیه(3) نیز که روشن است با ایران چه کرده است! این دو به همراه کره شمالی، کوبا، ونزوئلا، نیکاراگوئه و اکوادر به اصطلاح چپ برای گرفتن دلارهای باد آورده حکومت اسلامی، هر جا توانسته و بتوانند، از آن میان رأی گبری ها در سازمان ملل به سود حکومت تبه کار اسلامی کار کرده و می کنند. همه نیز میدانند که همه این کشورها با کارت این حکومت بازی می کنند و روزش برسد هیچ یک در کنار او نخواهند بود. ملایان می پندارند خیلی زرنگ هستند ولی گویا هنوز هم نفهمیده اند که دو کشور قدرت مند روسیه و چین هرگز سود سیاسی/تجاری/صنعتی خود در رابطه با غرب را فربانی یک حکومت ورشکسته اسلامی نخواهند کرد.
ـ مشی چریکی با آن همه جان فشانی ها و فدا شدن گروهی از بهترین فرزندان ایران و سرنوشت آن سیاست نیز که به نا کجا آباد انجامید، نمونه روشن دیگری است.
بنا براین ایرانی تا ریشه ناکامی ها، شکست ها و پس ماندگی های خود از جهان متمدن، دموکرات و پیشرفته(به هر رو آن چه که تا کنون از بهترین های جامعه بشری بوده است و هم اکنون ما گریختگان و آورارگان ایرانی را در خود حای داده و از مزایای آن بر خورداریم) رانیافته، آن ها را درست ارزیابی ننموده، راه درست چیرگی بر آن ها را نبیابد، هم چنان خواهد سوخت وسرمایه های مادی و معنویش هم چنان به باد خواهد رفت.
پایان بخش نخست

کوروش گلنام
یکشنبه 18 تیر 1391 ـ 8ژوئیه 2012


پا نویس:

1 ـ شوربختانه هیچ بررسی و آمار روشنی در این زمینه نیست ولی میزان زندانیان سیاسی، اعتراض های گسترده مردم در هر مجالی که پیش آمده از آن میان پدید آمدن جنیش سبز، سرکوب خونین و وحشیانه مردم، هراس فراوان حکومت از هر گونه گردهمآیی با افزایش هر چه بیشتر فشار وسرکوب، تاییدی بر این ادعا است.
2 ـ روسیه امروز ،که او نیز حکومتی مافیایی دارد، پس از فروپاشی شوروی با یاری فراوان همین غربی ها بر پای خود ایستاد. روس ها به هر دری زدند تا بتوانند به سختی خود رادر جرگه کشورهای پیشرفته غربی قرار دهند تا دوباره به حساب آیند. این کشور در همآن حال که با غربی ها نشست وبر خاست دارد ولی هم چنان از اندک مجالی برای دشمنی با آنان بهره می برد. طرفه این است که غرب امپریالیسم، هم آزادی، هم دادگری و هم رفاه اجتماعی بسیار بیشتری از روسیه دارد.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد