بر گرفته از مقاله:
کدام چپ؟ به بهانهی آغاز روند گفتگوها برای شکلدهی تشکل بزرگ چپ
شیدان وثیق
"پرسشی که اکنون، بیش از هر زمان دیگر، خود را با بغرنجی روز افزون مطرح میسازد؛ پرسشی که در حقیقت از آغاز پیدایش افکار نوین سوسیالیستی و کمونیستی - که همواره با نام و نشان مارکس و مارکسیسم سرشته شدهاند - جنبش چپ را به تامل فرا میخواند؛ پرسشی که امروزه در میدان نقد «سیاست» و عمل شاید تنها پرسش اساسی باشد که ارزش دارد در بارهاش بیاندیشیم و در راه پاسخگویی به آن فعالیت و مبارزه کنیم، پرسش «کدام چپ؟» است: چپِ قدرتطلبِ تمامتخواه؟ چپِ اصلاح طلبِ اداره کنندهی نظم سرمایهداری؟ و یا در گسست از این دو، چپِ دیگری، چپِ رهاییخواه در نفی سیستمهای موجود؟"
"سه سِکانس خاتمه یافته"
"سِکانس نخستین و بنیادین را میتوان مارکسی نامید. چپ مارکسیستی در این جا ریشه در اندیشههای سوسیالیستی، انکشاف مناسبات سرمایهداری و برآمدن جنبشهای کارگری در غرب دارد. این سِکانس از دههی 40 سدهی نوزدهم و به طور مشخص از مانیفست حزب کمونیست در سال 1848 آغاز میشود و با کمون پاریس در سال 1871 خاتمه پیدا میکند. این سِکانس تاریخی تام و تمام متعلق به اروپای غربی است. در آن، شیوهی طبقاتی classiste - طبقه علیه طبقه - بر اندیشه و عمل چپ انقلابی و مارکسیستی مستولی است. به این معنا که سیاستِ رهاییخواه از فرایند مبارزهی طبقاتی دو طبقهی مطلق و آنتاگویستیک، پرولتاریا و بورژوازی، میگذرد."
"سِکانس دوم را میتوان سوسیال- دموکراتیک نامگذارد. چپِ مارکسیستی در این سِکانس، به تدریج و قدم به قدم، به عدم امکان و حتا ضرورت برچیدن نظام سرمایهداری از طریق انقلاب یا تغییرات رادیکال پی میبَرَد. نظامی که از نظر او در بُن و اساس یعنی در وجود مالکیت، سرمایه، کار مزدوری، بازار و دولت، تنها نظم عقلانی، عملی و ممکن بشری است و هیچ جایگزین یا بَدیلی بر آن متصور نیست. این سِکانس پس از شکست کمون پاریس و با شکلگیری پیوند جنبش کارگری آلمان با جنبش فکری سوسیالیستی- رفرمیستی تحت مفهوم آن چه که «سوسیال دموکراسی» نام میگیرد، به وجود میآید."
"سِکانس سوم را میتوان لنینی- استالینی یا به طور عامتر سویتیک نامید. این سِکانس به طور اساسی آسیایی و به طور عمده روسی است. با پیشدرآمدی نظری و عملی، از چه باید کرد لنین در سال 1902 و به طور مشخص از انقلاب اکتبر و تصرف قدرت سیاسی توسط حزب بلشویک در سال 1917 آغاز میشود و با فروپاشی دولتهای سوسیالیسم واقعاً موجود در 1990 به پایان میرسد."
"چپِ سویتیک"
"اهم احزاب چپ مارکسیستی در سه قارهی آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین از جمله در ایران، در این سکانس تاریخی سوم پا به عرصهی حیات و رشد میگذارند. برخی از آنها در کشورشان صاحب نفوذ و قدرتی میشوند. اما این سازمانها و احزاب نیز، در اکثریت بزرگشان، همراه با فروپاشی سوسیالیسم واقعاً موجود، یا از هم میپاشند یا در احزاب سوسیالدموکرات، سوسیالیستی و غیره... استحاله پیدا میکنند و یا در فرقههایی کوچک و در انتظار حسرتبار بازگشتِ ناممکن سِکانس لنینی- استالینی سپری شده، به بقای بی ثمر و ارزش خود ادامه میدهند."
"چپ رهاییخواه"
"بنا بر آن چه که رفت، ما امروز در شرایطی زندگی و مبارزه میکنیم که سه سِکانس تاریخی چپ مارکسیستی، یکی پس از دیگری، بدون آن که ادامه و تکامل یکدیگر باشند، به پایان رسیدهاند. پرسش این است: از آنها چه اصول و ارزشهای راهنمایی برای امروز ما باقی ماندهاند؟"
"گفتگو پیرامون کدام تغییر وضع موجود در ایران با توجه به وضعیت آن، به بیان دیگر گفتو گو دربارهی معضل چگونگی پیوند مبارزات مبرم کنونی برای آزادی، حقوق بشر، جمهوری، دموکراسی و لائیسیته از یکسو با مبارزه برای برابری و بر ضدسرمایهداری و دولتگرایی از سوی دیگر، یکی از موضوعات اصلی بحث برای ترسیم سیمای کلی چپِ دیگر را تشکیل میدهد."
"گفتگو پیرامون پروبلماتیکِ تبیین فاعل جمعی دگرگون ساز اجتماعی چه در جامعهی ایران و چه در سایر جوامع، نیرویی که دیگر امروزه به طبقهی کارگر صنعتی محدود و خلاصه نمیشود، یکی دیگر از محورهای اصلی بحث برای ترسیم سیمای چپِ دیگر را تشکیل میدهد."
"گفتگو پیرامون چگونگی سازماندهی نوین در گسست از تحزب کلاسیک، چه در شکل لنینی- استالینی آن و چه در اشکال مرسوم کنونی، تحزبی که نگاه به تصرف قدرت، تبدیل شدن به حزب- دولت و حاکمیت و سلطه بر جامعه در حفظ جدایی و فراسویی خود از آن است، محور اصلی سومی را در مباحثات برای ترسیم سیمای کلی چپِ دیگر تشکیل میدهد."
"نتیجهگیری: تدارک نظری- عملی"
"نسل چپِ رهاییخواه، امروزه در همه جا، تنها میتواند دست به کار تدارکات نظری و عملی زند. مقدمات، زمینهها وشرایط فرارویی سیاستی دیگر و چپی دیگر را در فرایند جنبشهای اجتماعی و رخدادهای نامترقبهای که ناممکن را ممکن میسازند، آماده و فراهم کند. " |