logo





محمد امین رسول زاده،
«پیامبر » هزار چهرهً تجزیه طلبان آذری تبار را بشناسم ..

سه شنبه ۹ فروردين ۱۳۹۰ - ۲۹ مارس ۲۰۱۱

کاظم رنجبر

ranjbar.jpg
Kazem.randjbar@yahoo.fr
***:خوانندگان گرامی لطفأ در رابطه به منابع و ماً خذ به توضیح زیر توجه بفرمائید .

پیشگفتار : بخاطر اهمیت ملی و میهنی مسئله ، از تمام هموطنان تقاضا دارم ، تا حد ممکن ، در پخش این مقاله ، به این خد متگزار کوچک ملت وطن ما ایران ، کمک بکنند. هدف تبلغ نام وکسب شهرت نیست. حتی هموطنان می توانند ، نام و مشخصات مرا از مقاله حذف بکنند. هدف کشیدن این بحث و شناساندن تجزیه طلبان به ملت ایران است. تجزیه طلبان ، دو گروه هستند، گروه بزرگ ، فاقد آگاهی هستند ،که باید آنها را آگاه کرد. گروه دوم و عاملان بیگانه هستند ، که باید آنها راخوب شناخت .

* * * *

یک مکث کوتاه درتصورات درونی خود بر گوشه بسیار کوچک تاریخ جنگ دوم جهانی نظر می اندازیم ، که برای درک و شناخت تجزیه طلبان ،و محتوی فکری آنان این مقاله ، لازم و ضروری است . زمان ، زمان جنگ دوم جهانی است ، بخش مهمی از جهان در خون و آتش ویرانی در گیر است . دوشخصیت تاریخی و شناخته شده تاریخ معاصر ایران ، یکی بنام :محمد امین رسول زاده (متولد روستای نوخوانی ،حومه باکو 1884- مرگ 1955 –آنکارا ) آن دیگری بنام :سید جعفر پیشه وری (متولد دهکده زیوه در منطقه خلخال آذربایجان 1892- مرگ 1974 در باکو ) ، سخت در حال طراحی زندگی آینده ملیونها آذربایجانی هستند .محمد امین رسول زاده ، در برلن ، در خدمت :آدلف هیتلر« رهبر جهانی نژاد برتر و پان ژرمنیزم !» سید جعفری پیشه وری ، در خدمت :ژوزف استالین،«رهبر جهانی طبقه پیشرو و انقلابی کارگران جهان ! »، برای رهائی ما : آذربایجانیان ایران و اران ، از چنگال شونیزم فارس ، در خدمت اربابان خود هستند.

تعجب آور وسئوال برانگیز است که این دو جنایتکار تاریخ ، یعنی هیتلر و استالین ، که دست شان به خون ملیونها انسان آغشته است ، چرا ،و چگونه است ، این همه به سرنوشت هفت ، یا هشت ملیون آذربایجانی آن زمان، اینقدر حساس و نازک دل هستند ،که هرکدام یک « متخصص ضد شونیزم فارس » را به خدمت گرفته اند !!! عجیب است وقتی که زندگی این دو شخصیت معمائی را ، یعنی محمد امین رسول زاده ،و سید جعفر پیشه وری را دقیق مطالعه می کنیم ، می بینیم ، خیلی با هم نکات مشترک دارند. هردو در بطن «سوسیال دموکراسی » و انقلابی باکو وارد سیاست و انقلاب شدند. هردو طرفدار مظلومان جهان وخصوصأ رهائی آذربایجانیان از ظلم و بعدالتی خصوصأ «ظلم مظا عف شونیزم های فارس » هستند ! منتها تنها چیزی که من راقم این سطور حتی بعد از گذشت بیش از 65 سال از آن تاریخ ، هنوز نفهمیدم ، که ما آذربایجانیان ایران زمین ، چرا دایه های عزیز تر از مادر داریم ، که هرکدام دلشان به حال ما می سوزد ، ولی درعین حال ، دنیا را بخاک و خون کشیدند وملیونها انسان مظلوم و بیگناه را کشتند؟! محمد امین رسول زاده ، وسید جعفر پیشه وری برای ما آذربایجانیان قربانی ظلم مظاعف ، پشتیبان و مدافعان صدیق تر و سالم تر از آدلف هیتلر ،و ژوزف استالین نمی توانستند پیدا بکنند؟ اگر این دو پدر خوانده ما آذربایجانیان هستند ، چرا با هم در جنگ وستیز اند؟ ما آذربایجانیان به صداقت و دوستی کدام باید اعتماد بکنیم ؟ نکند مسئله بسیار پیچیده تر از این ها باشد ؟ مثلأ مسئله ظلم مظاعف بهانه نیست؟، این دو فرد ،رسول زاده و پیشه وری ، به ظاهر آزادیخواه ، عدالت خواه ، سوسیالیست و مدافع طبقه زحمت کش در واقع فریب خورده و نوکر حلقه بگوش اربابان خودنیستند؟!

66 سال بعد از گذشت پایان جنگ جهانی دوم ، هرگز آتش جنگ های منطقه ای ، خاموش نشده اند. در تمام این جنگ ها، که در حقیقت ، ناشی ار رقابت های قدرت بزرگ می باشند، جای پای شخصیت های چون سید جعفر پیشه وری ، یا محمد امین رسول زاده ، با چهره های مرموز ،و لی در نهایت در خد مت اربابان خود را می توان به راحتی مشاهده کرد. بهترین نمونه تاریخی آن در دو دهه گذشته ، مسعود رجوی و سازمان شبه نظامی آن در جنگ عراق علیه ایران بود که این فرد رسمآ زیر رهبری و فرماندهی یک ار تش متجاوز ، بر ملت و وطن ایران خود خیانت کرد.

شاید بی جهت نیست که شعار محمد امین سلطان زاده چنین بود : بیر کره یوکسلأ بایراق بیر داها انمز .ترجمه :پرچمی که یکبار افراشته شد ، هرگز پائین نمی افتد. البته منظور محمد امین سلطان زاده این است : مبارزه ادامه دارد.

* * * *

محمد امین رسول زاده ، یکی از پیامبران تجزیه طلبان کی بود؟

جالب است برای شناختن ولو مختصر این مرد هزار چهره ، که حتی بخشی از شخصیت های معتبر و محققین صاحب نام ایرانی ، چون فریدون آدمیت ، حسن تقی زاده ، از او یک چهره مثبت ساخته اند ، وقتی به اسناد زندگی پشت پرده او دقیق می شویم ، می بینیم ، ولو اینکه در انقلاب مشروطیت ایران -1905 تا 1911 ، در کنار مجاهدین مشروطیت صادقانه مبارزه کرده است ، ولی در نهایت موضع گیری علنی او در سیاست تجزیه طلبی ایران زیر پوشش پانترکیسم و پان تورانیسم ،و همکاری با سازمان های طلاعاتی و نظامی رژیم آلمان نازی ، این بخش از چهره مثبت او را کاملأ زیر سئوال می برد ، واز او مرد هزار چهره فرصت طلب و دشمن تمامیت ارضی ایران می سازد.

قابل توجه می دانم که به این امر اشاره بکنم ، که برای ترسیم یک چهره واقعی از شخصیت سیاسی این فرد ، من به سایت های کشور های چون ایران، ترکیه ، جمهوری آذربایجان ، روسیه ، انگلستان ، آلمان ، وفرانسه مراجعه کردم ، تا حد اکثر بتوانم ، یک سیمای کاملأ بیطرفانه از این «پیامبر تجزیه طلبان » به خواننده ارائه نمایم. عجیب اینکه این سایت ها ،در راستای سیاست ملی ، منطقه ای ، و بین المللی خود مطالبی را در باره این شخصیت هزار چهره تجزیه طلب ارائه میکنند.(ماخذ)

زندگی نامه سیاسی محمد امین رسول زاده .

محمد امین رسول زاده در 31 ژانویه 1884 در دهی بنام :نوخوانی،در نزدیکی باکو ، از پدر روحانی ، بنام حاجی ملا علی اکبر رسول زاده ،و مادری بنام : زینت زال ، بدنیا آمد و در 6 مارس 1955 در آنکارا ، به درود حیات گفت . او به تمام معنی یک مرد سیاسی بود . (البته برای من صاحب این قلم ، بیشتر سیاست باز بود تا سیاسی ). او یکی از بنیانگذاران :«جمهوری مستقل و دموکراتیک »آذربایجان (1918-1922 ) بود . شعار محمد امین رسول زاده چنین بود : بیر کره یوکسلن بایراق ، داهی ینمز .(پرچمی که یک بار افراشته شود ، دیگر پایئن نمی آید .) به عقیده من صاحب این قلم ،اگر چه این شعار برای تحریک جامعه برای حرکت ها ی سیاسی ، دارای محتوی احساساتی است ، اما از منظر اخلاق و معنویات نیز شامل اصول و پرنسیب انسان در زندگی و فردی و اجتماعی نیز می شود.فردی که یک بار خود را به بیگانه فروخت ، دیگر نبیاد از او انتظار صداقت ودرستکاری داشت. این اصل شامل تجزیه طلبان نیز می شود.

محمد امین تحصیلات مقدماتی خود را در آذربایجان ، در فرهنگ اسلامی و روسی شروع کرد و از کالج فنی باکو فارغ التحصیل شد.در دوران جوانی هنگام تحصیل ، سازمان جوانان مسلمان را بنام : مساوات را که اولین سازمان مخفی در آذربایجان بود بنیان گذاشت.او از اوائل 1903 ، در 19 سالگی شروع به نوشتن مقالات در مخالفت با نظام روسیه تزاری کرد. در آن زمان او دارای اندیشه های ضد سلطنت تزاری داشت و خواهان خود مختاری آذربایجان بود ،و در راستای اندیشه های سوسیال دموکرات های روسیه که بعداً کمونیست شدند ، همفکر بود .او سازمانی را بنام :همت ف بنیان گذاشت و نشریه سازمانی را بین سالهای 1906-1907 با عنوان «تکمیل »،منتشر می کرد ،و سردبیری آنرا نیز داشت ، این نشریه بعدآعنوان :یولداش را داشت (1907).

رسول زاده همچنین در سایر نشریات چون :حیا ت، ارشاد ،فیوضات ، مقاله می نوشت . محمد امین رسول زاده ، اولین اثر دراماتیک خود را با عنوان :روشنائی ها در شب را نوشت ،که در سال 1908 در با کو به روی صحنه آمد . دوستان او نیز روشنفکران بورژوازی آذربایجان (اران ) بودند. اغلب این روشنفکران ، منجمله خود رسول زاده عضو سازمان سیاسی ، سوسیال دموکراسی کارگران روسیه ، شاخه باکو بودند ، که بعدآ با عنوان حزب بلشویک را داشت .در آرشیو روسیه شوروی هنوز عکسی وجود دارد ،که رسول زاده را با در کنار : Prokop-Dzhaparidze-Azizbekkof – بلشویک هائی که بعدً مشهور می شوند، (مشهدی عزیز بک اوف یکی از 26 کمیسر خلق بود که بعد از انقلاب اکتبر 1917 ، در با کو بدست ضد انقلاب معروف به روس های سفید ، که توسط انگلیسی ها پشتبانی مالی و نظامی می شدند ، دستگیر شد و واعدام گردید )( ماخذ)

در انقلاب 1905-1907 ، رسول زاده ، با یک بینش روند تکاملی در انقلاب شرکت فعال داشت. در سال 1905 ، در حالیکه پلیس تزار سخت به دنبال دستگیری ژوزف استالین ، انقلابی فعال و سازمان دهند ه شورش های انقلابی صنایع نفت باکو بود ،رسول زاداه، استالین را در خانه خود مخفی کرد و از مرگ حتمی اور نجات داد. محمد امین رسول زاده در سال 1909 زیر فشار پلیس تزار از باکو به ایران فرار کرد و در انقلاب 1905-19011 ایران ، معروف به انقلاب مشروطه ، فعالانه شرکت کرد .رسول زاده در ایران نشریه :ایران آزاد ، را منتشر کرد و حزب دموکرات ایران را بنیان گذاشت.در سال 1911 رسول زاده ، کتابی را با عنوان :سعادت بشر ، را در دفاع از انقلاب مشروطه ایران منتشر کرد .

در سال 1911 ، ارتش تزاری ، به کمک محمد علی شاه قاجار وارد ایران شد و مجلس شورای ملی را توسط قزاق های لیاخوف به توپ بست ، و محمد امین رسول زاده ، مجبور به فرار از ایران شد و در استانبول ، پایتخت امپراطوری عثمانی در مسیر انقلاب ترکان جوان قرار گرفت . رسول زاده در استانبول نشریه ای را با عنوان :تورک یوردی ،(سرزمین تورک ) منتشر کرد و مقاله معروف خود را با عنوان :ایران تورکلری (ترک های ایران ) را در آن نشریه به چاپ برد.رسول زاده در استانبول با شخصیت های چون :ضیاءگویآلپ ،(تئوریسین- نظریه پرداز، وایده ولوگ ،پان تورکیسم و پان تورانیسم –متولد 1876- مرگ 1924)و سایر اندیشمندان سیاسی و ادبی ترک چون علی بیک حسین زاده ، احمد بیک آقااولی، یوسف بیک آقچورا ، ارتباط صمیمانه برقرار می کند ، واز این طریق به جنبش سیاسی :ترکان جوان کشیده می شود و به این جنبش علاقمند می گردد. در کانون جمعیت ترک (تورک اجاقی ) و ارگان رسمی آن :تورک یوردی ، تبدیل به یکی از نویسندگان فعال آن می شود در حزب دموکرات مساوات مسلمانان ،که تقی نقی اوف ، عباسقلی کاظم زاده ، اساس و برنامه آنرا تنظیم کرده بودند وارد می شود ، و رهبری آنرا بر عهده می گیرد .

در سال 1913، دولت روسیه تزاری بخاطر گرامی داشت سیصدمین سال بنیانگذاری سلطنت خانواده رومانف عفو عمومی فعالان سیاسی را به تصویب رسانده ، واعلام می کند .در آن سال ، محمد امین رسول زاد ه به وطن خود برمی گردد.این بار اندیشه های سیاسی محمد امین رسول زاده ، یک معجونی است مرکب از از ناسیونالیزم پان ترکیسم ، همراه با سوسیالیزم ، و اندیشه های اسلامی مساوات و عدالت خواهی .در سال 1915 ، نشریه را با عنوان :آچیق سوز ( حرف روشن -، آشکار ) را منتشر می کند که انتشار این نشریه تا سال 1918 ، ادامه داشت. شروع اولین حرکت های انقلابی حزب مخفی مساوات ، همراه با سایر احزاب مخفی، علنی می شود و رسول زاده به سرعت ، به مقام دبیر اولی این حزب می رسد.حزب مساوات ، با حزب فدرالیسم ترک ، به رهبری نسیب یوسف بیلی ، متحد می شوند ، و در انقلاب فوریه 1917 ، این حزب جدائی ایالت های ماورء قفقاز را از روسیه را اعلام می دارد (اینجا نطفه جدائی خواهی و رفتن به زیر پرچم ترکیه در اندیشه های محمد امین رسول زاده ، مشاهده می شود ). محمد امین رسول زاده در اولین پارلمان ایالات فدرال ماوراء قفقاز به ریاست پارلمان انتخاب می شود .

در 28 ماه مه 1918، شورای ملی آذربایجان به رهبری رسول زاده ، استقلال جمهوری آذربایجان را اعلام می دارد .رسول زاده هرگز یک مسئولیت مقام وزارتی ، یا عضویت فعال پارلمانی نداشت ، بلکه یک رهبر و ایده ئولوگ ، در دولت جدید و مستقل آذربایجان ، تا فروپاشی آن در28 آوریل 1920 توسط آرتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی ، بود .

در ضمن رسول زاده همراه با :رشید خان کاپلان اوف – و کمک مالی سرمایه دار معروف آذربایجان ، سهامامدار بزرگ صنعت نفت باکو :حاجی زین العابدین تقی اوف پایه گذار دانشگاه دولتی باکو در سال 1919 بود ،و رسول زاده در این دانشگاه : ادبیات عثمانی تدریس می کرد.

بعد از فروپاشی جمهوری مستقل آذربایجان رسول زاده از باکو فرار کرد و در مناطق کوهستانی آذربایجان ، مدت کوتاهی ، بصورت جنگ های پارتیزانی همراه با رفقای خود علیه ارتش سرخ به مبارزه مسلحانه ادامه داد.در ماه اوت 1920 ، رسول زاده توسط اترش سرخ دستگیر میشود ، محافظین او، رسول زاده را به باکو منتقل می کنند.از منظر ارتش سرخ شوروی ، جرمی که رسول زاده مرتکب شده بود ، مسلمأ می بایستی اعدام می شد. اما از آنجائیکه رسول زاده درانقلاب سال 1905 ،ژوزف استالین ، رهبر انقلابی صنایع نفت باکو را ، که پلیس تزاری سخت در تعقیب آو بود ، در آن موقع با مخفی کردن استالین در خانه خود ، رسول زاده ، جان استالین را از مرگ نجات داده بود ، لذا با دخالت استالین ، این بار ، رسول زاده از اعدام نجات پیدا می کند ،ولی دولت جدید شوروی ، برای اینکه رسول زاده را زیر نظر داشته باشد ، او را به مسکو منتقل می کند.رسول زاده در مسکو به عنوان روزنامه نگار ، در کمیساریای ملت ها ، به کار مشغول می شود.چند مدت بعد ، رسول زاده به پطروگراد (لنین گراد بعدی ) با همان شغل اداری منتقل می شود ، تا اینکه در سال 1922 ، از پطروگراد به فنلاند فرار کرده ، ودوباره در سال 1923 به ترکیه برمی گردد.

محمد امین رسول زاده ، تا سال 1937 ، در ترکیه می ماند وتا اینکه دراین سال ترکیه را به قصد لهستان ترک می کند . مورخین دو عقیده بر دلیل ترک ترکیه رسول زاده را دارند. یک عده بر این عقیده هستند ، که دولت ترکیه زیر فشار دولت شوروی مصلحت را بر آن می بیند ، که مودبانه رسول زاده را از کشور اخراج بکند. یک عده نیز بر این عقیده هستند ، که بین رسول زاده و رهبران دولت ترکیه ، اختلاف عقیدتی و سیاسی حاکم بود ، لذا این دولت «میهمان » مصلحت را بر آن دید که این « میهمان ناخوانده » را از کشور مودبانه بیرون بکند. اما اگر به اصل مطلب دقیق بشویم ، می بینیم ، دلیل اینکه رسول زاده ترکیه را ترک می کند ، یا مجبور به ترک آن می شود ، بسیار پیچیده تر از آن است ،که یک نظریه قطعی بدهیم . چون همین ترکیه دوباره بعد از جنگ ، همین محمد امین رسول زاده را پناه می دهد و رسول زاده عمرش را در همین ترکیه به پایان می برد. بعلاوه نباید فراموش کرد ،که محمد رسول زاده یک فرد ماجراجو ،و در عین حال روح و روان نا آرام داشت . وقایع زندگی اور در سالهای شروع جنگ دوم جهانی در اروپا ، و ملاقات هائیکه با رهبران کشور های اروپائی داشت ، نشانگر این ماجراجوئی تا حد ، نوعی رومانتیسم ساده انگاری انقلابی و نا آگاهی او از معیار های سیاست جهانی و منطقه ای ،با پارامترهای دیپلماتیک بود.

در سال 1937 ، استالین پسر رسول زاده را که ،رسول نام داشت ، اعدام می کند و خانواده رسول زاده را که به عنوان گروگان در اختیار داشت ، به قزاقستان تبعید میشود. بعد از این جنایات استالین ، رسول زاده ترکیه را به قصد لهستان ترک می کند . رسول زاده در لهستان با دختر برادر رئیس دولت لهستان ، دیکتاتور معروف این کشورژنرال :ژوزف پیلسود یسکی – (Josef Pilsudsky-1867-1935 ) بنام :Vanda ، ازدواج می کند و تاسال 1940 ، یعنی اشغال لهستان توسط ارتش هیتلری ، در آن کشور می ماند. درسال 1940 ، محمد امین رسول زاده ، این بار ، به رومانی میرود ، و تا 1943 در رومانی متحد آلمان نازی می ماند .

محمد امین رسول زاده ، پیامبر تجزیه طالبان ، در خدمت نازیسم هیتلری !

این بار در دفتر زندگی محمد امین رسول زاده ، فصل دیگری باز می شود ، و آن فصل ، همکاری تنگاتنگ این فرد ، با رژیم آلمان نازی است ،که اغلب تجزیه طلبان سعی می کنند ، این بخش از زندگی پیامبرشان را ، از افکار عمومی ، خصوصآ از کنجکاوی و آگاهی طرفداران خود و ملت ایران ، در خفا و پنهانی نگاه دارند. چگونه این «فرد انقلابی ، که دم از عدالت ، مساوات میزد ،و برای پیش بردن این اهداف احزاب و نشریاتی را با نام های عدالت ، ، مساوات ، دموکرات ، پایه گراری می کرد ، این بار در خدمت نازیسم ، قرار می گیرد؟

محمد امین زاده ودوستان آلمانی اوقبل از جنگ دوم جهانی !!!

در سال 2003 ، انتشارات معروف :Ripol Klassik –یکی از انتشارات معروف مسکو ، کتابی را به قلم :سرتیب بازنشسته سرویس جاسوسی شوروی سابق ، بخش اطلاعات خارجی ، بنام : لئو فیلیپویچ ساتسکوف ، چاپ و منتشر کرد . این افسر اطلاعاتی ، با 40 سال خدمت در سرویس بخش خارجی سازمان جاسوسی شوروی ، یکی از متخصصین تاریخ مخفی اروپا و جهان در قرن بیستم است . نویسنده با استفاده از اسناد غنی و دست نخورده سرویس های اطلاعاتی شوروی سابق ، وسرویس های ویژه کشور های خارجی موجود در آرشیو های فدراسیون روسیه ، از همکاری های گسترده دستگاه های جاسوسی :لهستان ،ترکیه ، آلمان ، ژاپن ، ایتالیا ، فرانسه ، و انگلستان ، با سازمان های مهاجرین جدائی خواه برای تجزیه و نابودی اتحاد جماهیر شوروی ، و ایجاد نا آرامی ها در قفقاز و آسیای میانه و ترکیه ، افغانستان ، پرده بر می دارد . بنا به نوشته این افسر اطلاعاتی ، شهر باکو ، مدت 70 سال کاملأ در اختیار سرویس های جاسوسی اتحاد جماهیر شوروی سابق در زمینه کار و ارتباط با کشور های خاورمیانه بود ،و بهترین و مطمئن ترین جاسوسان اتحاد جماهیر شوروی برای فعایت در پنج قاره جهان ، از میان اهالی آذربایجان ، داغستان ، شمال قفقاز انتخاب می شدند .زیرا قفقاز مجموعه و کلکسیون قیافه های جهان می باشد . ( نقل و اقتباس از نوشته : آقای حسین نوحی وند . 17 ژانویه 2009 – ماًخذ )

آقای حسین نوحی وند در رابطه با همکاری محمد امین رسول زاده ، با آلمان هیتلری ، در زمان جنگ دوم جهانی ، به نقل از کتاب ژنرال لئو فیلیپویچ ساتسکف چنین می نویسد

«...» در تلگرام ارسالی فون ریبن تروپ وزیر امور خارجه آلمان هیتلری به تاریخ 5 دسامبر 1942 به فون پاپن سفیر رایش در آنكارا گفته می شد كه " او دستور فوری صادر كرده است تا مبلغ 5 میلیون رایش مارك برای حمایت از دوستان آلمان در تركیه به حساب سفارت ریخته شود". در این تلگرام همچنین توصیه شده بود كه با گشاده دستی میلغ مورد نظر خرج شود و صورت مخارج به برلین ارسال گردد. بدین ترتیب همكاری با مهاجرین قفقازی، روسی، اوكرائینی و دیگران در مد نظر رهبران آلمان هیتلری قرار گرفته بود.

محمد امین رسول زاده از جمله افرادی بود كه نفوذ فراوانی در میان مهاجرین قفقازی داشت و نام او اغلب در مكاتبات سری سفارتخانه های خارجی و مطالب ارسالی سرویسهای جاسوسی بچشم می خورد: عده أی به او با دید مثبت نگاه می كردند و عده اى دیگر با دید منفی.

او در آذربایجان بدنیا آمده بود و كارش روزنامه نگاری بود. تا انقلاب ویراستار چندین نشریه بود كه در باكو به چاپ می رسیدند. در سالهای جنگ داخلی به فعالیتهای سیاسی پرداخت و به یكی از بنیانگذاران حزب مساوات تبدیل شد كه این حزب در سالهای اوج نهضت ملی به حاكمیت رسید. او پس از سرنگونی حكومت مساواتچیان پنهان شد ولی بزودی دستگیر و زندانی شد.«...»

جزئیات زندگینامه او در پرونده های گوناگون با همدیگر تفاوت دارند. در اسناد عملیاتی او. گ. پ. او- ان. ك. و. د گفته می شود كه او پس از دستگیری به مسكو فرستاده شد، ولی با كمك هموطنان خود موفق شد تا از مسكو فرار و به فنلاند برود. اوسپس در تركیه، فرانسه، آلمان و رومانی زندگی می كرد و به یكی از رهبران برجسته مهاجرین قفقازی تبدیل شد.

اما جزئیات كامل زندگینامه او در مطالب آرشیوهای گشتاپو منعكس شده است. در این مطالب با استناد به منبع خبری گشتاپو گفته می شود كه رسول زاده گویا از دوستان دوران جوانی استالین بود و آن دو در جنبش انقلابی در قفقاز با همدیگر همكاری داشتند. هنگامیكه او دستگیر شد، دوستانش بطریقی استالین را از خطری كه جان رسول زاده را تهدید می كرد، باخبر می كنند و این مسئله باعث نجات او و سپس مهاجرتش به خارج می شود. تشخیص راست و دروغ در این میان دشوار است و در این اسناد شهادتهای مستند وجود ندارند. اما این مسئله آنقدرها هم مهم نیست، مسئله اساسی در آنست كه رسول زاده به یكی از فعالترین مخالفین حكومت شوروی تبدیل شد و مقام شایسته أی را در میان مهاجرین قفقازی كسب كرد. او با مطبوعات همكاری می كرد و بینشهای سیاسی و ایدلوژیك او مشخص بودند و اسناد عملیاتی تنها به روشن سازی زوایای شخصیت او می پرداختند.

رسول زاده در سالهای 30 به نماینده خود در آنكارا چنین نوشت:"مسئله ملی در اتحاد شوروی بطور جدی نظر دولتهای بزرگی چون آلمان، ایتالیا، انگلستان و فرانسه را بخود جلب كرده است. شمار كسانی كه به امكان تجزیه اتحاد شوروی به چندین واحد ملی باور دارند، زیاد می شود و اگر هم در این میان عده أی با شك و تردید به تحقق این مسئله نگاه می كنند، با این همه به بحث و بررسی در این زمینه علاقه نشان می دهند. حتی آلمانیها سرویسهای ویژه أی دارند كه با این مسائل سرودست می شكنند".

این سرویسهای ویژه آلمانی حتی زمانیكه دولت مساواتچیان در آذربایجان بر سر كار بود، رسول زاده را در مركز دقت خود جای داده بودند. او پس از مهاجرت و سازماندهی ساختارهای تشكیلاتی مهاجرین قفقازی باز هم از دید این سرویسها در امان نماند. او پس از روی كار آمدن نازیها در آلمان روابط تنگاتنگی را با سرویسهای جاسوسی آلمان برقرار كرد.

درپرونده موجود در آرشیوهای ما سند جالبی وجود دارد. این سند گزارش محرمانه منبع ما در باره دیدار او با رسول زاده بر اساس دستور سرویس جاسوسی اتحاد شوروی می باشد:" من در سال 1934 در اداره پلیس با رسول زاده آشنا شدم كه از برلین آمده بود. من هدف اصلی او از این مسافرت را نفهمیدم ولی برای من آشكار شد كه رسول زاده روابط نزدیكی با رئیس پلیس دارد و دستورات او را اجرا می كند. من هنگام اقامت در ورشو به پیش یك آشنای قدیمی رفتم و چون می دانستم كه او با مساواتچیان رابطه دارد، از او در باره وضعیت مهاجرین پرسیدم. او پیشنهاد كرد كه به پیش حیدراوف برویم و من در آنجا با سلطان اوف یكی از رهبران مهاجرین مساواتیست ملاقات كردم. او گفت كه عده أی از افسران آذربایجانی كه به خارج مهاجرت كرده اند، در ارتش لهستان خدمت می كنند و حتی بعضی از آنها در ستاد كل ارتش مشغول به كار هستند. مهاجرین قفقازی آدمهای خود را در اراضی اتحاد شوروی دارند و با آنها در ارتباط می باشند و تمامی این ارتباطات زیر رهبری لهستانیها می باشند. بنا به گفته او، اوضاع سیاسی متشنج است و لهستانیها با شدت تمام آماده جنگ می شوند و به این خاطر محافل مهاجرین قفقازی در انتظار آنند تا همراه با لهستانیها بر علیه اتحاد شوروی بپابرخیزند. سلطان اوف به اوضاع اتحاد شوروی صرفا از نقطه نظر اطلاعاتی علاقه نشان می داد و پرسشهایی در زمینه تسلیحات ارتش سرخ، نیروی هوایی، كارخانه های دفاعی و در مجموع صنایع نظامی، روحیه اهالی و غیره از من پرسید. من پس از دو روز اقامت در ورشو به برلین بازگشتم و پیش از عزیمت تلفنی با رسول زاده تماس گرفتم. رسول زاده خودش در ایستگاه راه آهن به استقبالم آمد و ما به منزل او رفتیم. من متوجه شدم كه او بسیار پولدار است و همیشه یك دستگاه اتومبیل با راننده در اختیار او قرار دارد و همچنین نفوذ زیادی درمیان محافل آلمانی دارد. رسول زاده روز بعد بمن پیشنهاد كرد تا برای تفریح به خارج شهر، به محلی در كنار یكی از دریاچه ها برویم. سحرگاه روز بعد اتومبیلی به دنبال ما آمد. ما هنگامیكه به مقصد رسیدیم در آنجا قایق تفریحی بسیار زیبایی در انتظار ما بود. در عرشه قایق چندین نفر آلمانی با لباس شخصی از ما استقبال كردند، اما من متوجه شدم كه آنها افسران ستاد ارتش آلمان بودند. گشت و گذار باشكوهی ترتیب داده بودند، شیشه های شرابهای گرانبها، انواع خوراكهای سرد، شكلات و میوه جات روی میزها را پر كرده بودند و از ما پذیرایی خیلی گرمی بعمل آوردند. پس از اینكه یك روز تمام در قایق تفریحی بسر بردیم، در رستوران ساحلی ناهار مفصلی خوردیم و سپس سوار بر اتومبیلهای آنها به برلین بازگشتیم. یكی از آنها كه خود را ولف معرفی كرد و خیلی دور و بر من می پلكید و درصدد آن بود تا با نهایت احترام و عزت اطلاعاتی در باره اوضاع اتحاد شوروی از من كسب كند. رسول زاده خیلی رك و راست با من صحبت می كرد. او ابتدا با كند و كاوی در روحیه و احوال من گفت كه یك سال و نیم در مدرسه جاسوسی ستاد كل ارتش آلمان دوره دیده است و در این مدرسه شاگرد سرهنگ نیكلای رئیس پیشین اداره اطلاعات ارتش آلمان بود و پس از اتمام این دوره، سند پایانی نیز دریافت كرده است. رسول زاده پس از چند روز بمن پیشنهاد كرد تا به همراه او بدیدن یك نفر از شخصیتهای بانفوذ محافل دولتی آلمان برویم. بر طبق اظهارات او این شخص معاون وزیر بهداری بود و در این دیدار علاوه بر او عده دیگری نیز از جمله دكتر ولف شركت خواهند كرد. من موافقت كردم. معاون وزیر بهداری(او خودش را چنین معرفی كرد) كه در اصل آشكارا افسر شعبه اطلاعات ستاد كل ارتش بود و دكتر ولف از ما استقبال كردند. پس از پذیرایی، هنگامیكه بكلی سرمست شدیم، این دو آلمانی سر صحبت را با من باز كردند. آنها با اطلاع قبلی از این مسئله كه من از مسكو به برلین آمده ام، علاقمند اوضاع اتحاد شوروی بودند. آنها در درجه اول پرسشهایی در باره وضعیت ارتش سرخ و تسلیحات آن، نیروی هوایی، نیروی دریایی، نیروهای مستقردر خاور دور و همچنین در مرزهای غربی، كار و فعالیت صنایع دفاعی، روحیه و احوال مردم عادی، تامین مردم با مایحتاج عمومی، شواهد بروز نارضایتی مردم وغیره از من پرسیدند. دكتر ولف با ماهیت خود اطلاعات كاری نداشت بلكه او بیشتر علاقمند آن بود تا از جهت گیری من در قبال واقعیتهای موجود اتحاد شوروی و قدرت تشخیص و سنجش من و اینكه تا چه حد من می توانم به عمق مسائل پی ببرم، خبردار شود. رسول زاده سپس صریح و واضح بمن گفت كه هدف از این دیدار و گفتگو در آن خلاصه می شد كه دكتر ولف و معاون وزیر بهداری می خواستند در كنار اطلاعات رسول زاده در باره من، برداشتهای شخصی از من داشته باشند. من و رسول زاده پس از مهمانی معاون وزیر بهداری گفتگوی بی پرده دیگری نیز داشتیم. او خبر داد كه سرویس جاسوسی آلمان شعبه أی در ایران دارد كه فعالیت گسترده أی را در زمینه جمع آوری اطلاعات در باره قفقاز آغاز كرده است. بنا به اظهارات رسول زاده این فعالیتها نتایج مثبتی را به بار آورده اند، ولی شعبه جاسوسی ستاد كل ارتش هدف سازماندهی یك مركز جاسوسی قدرتمندتری را در اراضی ایران در پیش روی خود قرار داده است. این مركز باید در صورت امكان آغاز جنگ، فعالیتهای جاسوسی در اراضی اتحاد شوروی را فراهم كند. هدف از دعوت من به قایق شخصی و دیدار با معاون وزیر بهداری، بررسی امكان تشكیل و راه اندازی پوششی با شركت من برای جاسوسان آلمانی بود. زسول زاده در برلین، خیابان پراگر اشتراسه منزل شماره 30 زندگی می كند".

* * * *

این نوشته ، گوشه کوچکی ، از نفوذ سازمان های اطلاعاتی قدرت های استعماری ، در ساختار های حکومتی ، درسازمان های سیاسی حزبی در کشور های مختلف ،چه دوست و چه رقیب ، ، خصوصآ در کشور های عقب مانده ،از منظر فرهنگ سیاسی ، چون ایران ، ترکیه ، مصراست . لذا رهبران تجزیه طلبان را باید در درون این سازمان های پیچیده جستجو کرد . افرادمقیم خارج که فرزندان شان با داشتن مادر آذری تبار ، زبان آذری را را نمی دانند ،در خارج با زبانهای آلمانی ، انگلیسی ، فرانسه ، صحبت می کنند ،و هرکدام فردا خود را با این جمله معرفی خواهند کرد :

I’m inglish -Ish bin deusher -I’am canadian Je suis français

چنین ا فرادی وقتی پرچم دفاع از زبان آذری را بردوش می کشند ، من و امثال من باید خیلی ساده اندیش باشیم ،که گفته ها و شعار های چنین ا فرادی را باور بکنیم . چنین افراد از قماش همین محمد امین رسول زاده ها هستند .

محمد امین رسول زاده ، در سال 1942 ، با آن بخش ازنیروی های نظامی ارتش شوروی ، قفقازی تبار ، خصوصأ آذربایجانی الاصل ،که اسیر ارتش آلمان نازی شده بودند و در اردوگاه های اسرای جنگی نگهداری می شدند ، برای تحریک و تهیج و تبلیغ این اندیشه که با پیوستن به ارتش آلمان هیتلری ، علیه شوروی ، این کشور بعد از پیروزی ،بر روسها ، آزادی و استقلال آذربایجان را تامین و تضمین خواهد کرد ، این چنین در خدمت نازیسم هیتلری در آمد . اما با وجود این همه تبلیغات ، بنا به واقعیت تاریخی ، اسرای جنگی شوروی آذربایجانی تبار ، حاضر به رفتن به جبهه های جنگ علیه ارتش شوروی نمی شوند. این یک واقعیت بود ،که برای آلمان هیتلری ، هدف ، استقلال آذربایجان نبود ، بلکه هدف دست اندازی به مناطق و معادن نفت قفقاز بود. استراتژی نبرد استالینگراد ، که درتاریخ جنگهای جنگ دوم جهانی معروف است ، دست یافتن آلمان به مناطق نفتی قفقاز طراحی شده بود .

سئوال اینجا است ،که چگونه ، بعد از شکست آلمان نازی ، و اینکه جمهوری ترکیه که خود علنأ می دانست که محمد رسول زاده ، با سازمان های اطلاعاتی کشور های بیگانه همکاری تنگاتنگ داشت ، دوباره همین فرد را به خاک ترکیه راه می دهد؟جواب را این بار ازاین نوشته خود محمد امین رسول زاده ،که برای تجزیه طلبان آذربایجان ایران ، به عنوان : انجیل تجزیه طلبان ، و سخنان گهر بار پیامبرشان : محمد امین رسول زاده است باید جسجو کرد . طرح و برنامه های ژئوپولیتیک یک کشور را برای سال های آینده ، در ابعاد 60 سال و یک قرن طراحی می کنند .

محمد امین رسول زاده ، در مقاله ایکه با عنوان :«آذربایجان در قلمرو توران » به احتمال قوی در سال 1933 ، آنرا نوشته است ، رک و روشن ، آینده آذربایجان را در راستای ژئو پولتیک ترکیه ، زیر پوشش پان تورانیزم و پان تورکیسم قرار می دهد .در سیستم های اطلاعاتی ، این اصل حاکم است : از هرعنصر اطلاعاتی ،و حتی مردم عادی ، به اندازه استعداد اش باید انتظار جمع آوری اطلاعات استفاده کرد . حتی خیلی از عوامل اطلاعاتی هستند ،که خودشان نمی دانند ، دارند برای قدرت های خارجی خدمت می کنند . برای اینکه یک روش تقسیم اطلاعات ، به قطعات کوچک و جمع آوری آن ، طوری تهیه می شود ، که هر قطعه کوچک ، بظاهر ارزش اطلاعاتی ندارند .

خود ایده ئولوژی های پان ترکیسم و پان تورانیزم ساخته و پرداخته شخصیت های چون آرمینوس وامبری (Arminius Vambry-1832-1913) –یهودی مجارستانی تبار بظاهر مسلمان شده (دونموش –از دین خود برگشته )

،جاسوس رسمی انگلستان ، لئون کاهون (Léon Cohen -1841-1900 ) یهودی فرانسوی در راستای اهداف سیاسی مشخص و معین ،بنیانگذاری شده اند ،که ضیاء گوگ الپ ، کپیه نویس این جاسوسان خارجی است ،که برای محمد امین رسول زاده ، همین ضیاء گوگ آلپ استاد اش بود . در سلسله مقالات آینده در رابطه با ژئوپلتیک به آن خواهیم پرداخت . در اینجا به اندیشه های محمد امین رسول زاده در رابطه با تجزیه آذربایجان ، نگاهی می اندازیم .

آذربایجان در قلمرو توران . به قلم محمد امین رسول زاده .

دیر زمانی بود که آذریان ترک بودن و تعلقشان به ریشه های ترک را نمی دانستند . آنان خود را رامانند ایرانیان خالص می شناختند. مانند ایرانی می اندیشیدند وایرانی وار می زیستند . این در زمانی بود که تمام جهان ترک کما بیش در زیر تاثیر ایران بود. زمانی بود که سلطان سلیم شعر فارسی می سرود و کم مانده بود که فارسی را زبان رسمی اعلام بکند. آذری ها در دوره ای که خوشان و پایه های مهم هویتشان را فراموش کرده بودند ،اگر چه ویژگی های بسیاری را از دست دادند ولی در برابر، برخی خصایص را نیز صاحب شدند. در نتیجه متانت مشهور ترکی ، با ذکاوت معروف فارسی ، در آنان گرد آمد برای ایجاد زندگی نوینی در مردم آذربایجان گوشت و پوست تازه از ترکی لازم بود و همچنین برای بارور شدن این نهال جوان ، وظیفه مهم بر عهده یک عرفان ایرانی باستان است ،که در دست زمانه سالخورده ، تجربه ها آموخته بود .سرنوشت تاریخ از ترکان و فارس ها روی گرداند.افق هائی راکه هلال ترک در آن ها می درخشید ، ابرهای شمال گرفتند و برکوه هائی که شیر ایران می خرامید ، عقاب مسکو نشست .آذربایجان شمالی تحت اداره روسها در آمد . روسها ضرب المثلی مشهور دارند ،که می گوید : روستائی بدون خانه نمی شود . گام اول روس آن شد که آذربایجانی ها خود را اجتماعی واحد و جمعیتی از ریشه ویژه یعنی ملت جداگانه بودن از فارس ها را درک کنند..زیر تاثیر علوم و فنون اروپائی ،که از صافی روس می گذشت ، آذربایجان خود را از خرافات و اوهام شرق پیراسته و زندگی نوین را آغاز کرد . او با بهره گیری از نفوذ فلسفه حقیقی و فنون مفید زمانه می بالید .این جمعیت ترقی پرور که در سحر گاه یک جریان آزاد اندیش ، با روئی خندان که تشنه زندگی بود ، پیشانی فراخی که حکایت از امید ها ی درخشان برای زندگی در دنیا بود ، چشم دلربائی که به آینده نگاهی روشن و صاف داشت ، این سودابه ی خرافات و اوهام شرق باستان اما از طرف محیط فرتوت اسکولاستیک ایران ، آرامش نداشت .او می خواست این نوگل تا زه رسیده که جفتی پاکدامن می جست ، قربانی شهورت فرتوت خود کند. اما آذربایجان جوان بکارت اجتماعی خود را تسلیم این ارتجاع عشق فرسوده نکرد ، تکفیر شد و در آتش مقدس علوم زمان وارد گردید و بی پناهی خود را به اثبات رساند. آخرین مظهر خون های مناطق جنگ های ایران و توران ، جنگ های ایران و عثمانی ، بر سر مساله شیعه و سنی بود .نخستین حرکت برای از میان برداشتن تنفر مذهبی که نتیجه این جنگ ها بود ، در آذربایجان پدید آمد . در این باره مجالس و محافلی ترتیب یافت ونتایج عملی بدست آمد .این وضعیت از طرف «سوءعالمان » ایرانی که شیفتهً سودابه گی بودند ، ناپسند دیده شد .اینان می خواستند محیط ضد ترقی ایران ، از تاثیرات جریان نوین در آذربایجان که امور غیر آشنائی محسوب می شد ، محروم باشد. واز آنجا به این طرف روشنفکرانی نمی آمدند که جریان پیشرفت را سرعت بخشند، بلکه قافله هائی از لعنت و نفرت ، به سالاری روضه خوان و درویش و رمال می آمدند برای سیاوش زمانه چاره ای جز روی گردانی از ایران و توجه به ترکیه نبود. ترکیه که جنگاورانش تا وین پیش رفته بودند ، بخت برگشتی خود را دیده ، خسته و رنجور بر دیوارهای استانبول تکیه داده و مانند افراسیاب خوابی دید ، این خواب را جامعه شناسان چیره دست و سیاستمداران متبحر که خواب سنجان زمانه هستند سنجیدند. آنان به او گفتند که : آینده تو دیگر نه در غرب ، بلکه در شرق است. چون از ریشه خود دور شده ای .

با غبان دهر شاخه های دراز شده را می زند ،که تو در محیط خود و بر ریشه خود رشد کنی .آینده تو در روم و حجاز وعراق نیست ، بلکه در ترکستان است . اما بر سر راه تو نوجوانی با نام آذربایجان از ریشه تورانی است . شاه کلید توران نوین با اوست . مبادا با او کشمکش کنی ، مبادا دل او بشکنی ، اگر بر او آسیبی برسانی ، همه امید ها هدر می شود وتاج و تخت بر باد می رود .»

(مثل خود محمد امین رسول زاده ، که در سال 1938 ، این خواب تجزیه ایران را دیده است .تاکید از این صاحب قلم )

ترکیه با این رویا همچون مردی میان بیم و امید بود . او روی آوردن آذربایجان به خود را برای اندیشه اش یک نعمت و یک موهبت تلقی می کرد . آذربایجان نوین از طرف «تورک اجاقی » و «تورک یوردی » با شکوه استقبال شد . شاعران ذوق و طبع خود را به کار انداختند ، برای خود آلتون دستان نوشتند، که اسم اعظم توران ، در آن است .پیش بینی کردند که تومروس خانم با سیب سرخی مفقود بوده ، خواهد آمد اندیشمندان روح خود را صیقل دادند . آنان گفتند اصلاحاتی که به علت برخی عوامل تاریخی در استانبول به بن بست رسیده ، در آذربایجان ، به خوبی می تواند اجرا شود .این سرزمین که مالک نفت سیاه و شراب سرخ است ، به پشتوانه این ثروت گرانبها به عمران و ترقی زیادی خواهد رسید .( در نوشته های گذشته ام عرض کردم ،که از تمام سیاست های تجزیه طلبی بوی گاز و نفت می آید . محمد امین رسول زاده هم به همین اشاره می کند . نبرد خونین و تاریخی استالینگرا د توسط هیتلر ، ارباب همین محمد امین رسول زاده ، با ژوزف استالین ، دوست سابق همین محمد امین ، برای التیام بخشیدن ، به زخمهای و درد های مردم آذربایجان نبود ، بلکه برای همین نفت و گاز بود ،که امروز کشور های دیگر نیز به این میدان رقابت آمده اند . تاکید از صاحب قلم )

محمد امین رسول زاده ادامه می دهد . «...»آذربایجان جوان ، با نیتی صاف و صمیمی ، خود را شاگرد معلمان ترک قرار داد . دیری نگذشت که :نامق کمال محمد هادی را ، عبدالحق حامد ، حسین جاوید را ، محمد امین ، احمد جواد را ، به پسر خواندگی پذیرفتند .اندیشه های آذربایجان با اندیشه های ملی گرای ترک ازدواج کرد ، آذربایجان نوین که خود را از شهوت پیر «سودابه بی عفت » رهانیده بود ،به حریم وصل «فرنگیس پاک دامن » رسید و خوشدلانه زیست و مسلک ادبی توران گرائی ،و ترک گرائی به مانند محکمترین رشته ترکیه با آذبایجان پیوند داد .اشکالی چون ملیت ، بین الملل اسلامی و فدراسیون پدید آورد ..در صحنه اجتماعی نیز شعار سه پایه ی « ترک شدن ، اسلامی شدن ، و معاصر شدن » را به میان آمد. همچنانکه وطن پرستان استانبول این شعار ها را از نظر نظریه (منظور تئوری است ) ترویج می کردند..تورانگرائی آذربایجانی را مانند یک فلسفه سیاسی فرض کرده وآن را اساس فرقه سیاسی و ملی (که تشکیل داده بودند ) قرار دادند .طبق تصمیمات این مسلک سیاسی در عالم بشریت حکومت ها به عدد ملت ها تقسیم می شوند و سپس یک فدراسیون جهانی ایجاد می شوند.اما بیش از رسیدن به آن ، یافتن ارتباطی میان ملت های با تمدن و دینی مشترک ، مانند مسلمان ، شدنی است .این ارتباط تنها شامل «اتحاد اسلام » نمی شود . اتحاد اسلام ، آرزوئی غیر ممکن است .بر عکس اتحاد همه ترکان ، همه فارس ها و کل عرب ها مانند عضوی از وجود اجتماعی هم شدنی و هم خواستنی است. زمانی که ملت های مسلمان به حال یک حکومت و ملت واحد در آمدند ، اتفاق اسلام می تواند رخ دهد ، نه اتحاد . اما اگر این اتفاق سیاسی نیز بودنی نباشد ، ارتباط اجتماعی هست و باید باشد.تمام ترکان برای رسیدن به فدراسیون جهانی باید میان خود یک فدراسیون بر پا کنند .توران نوین که بر اساس حس مشترک تاسیس می شود ، تنها با شکل فدراسیون مستقل حکومت های ترک می تواند تصور شود ، آذربایجان حلقه ای مهم از زنجیر توران آینده است.استیلای روس برای توران ، یک« ارکنه قون »واقعی بود .ترکان برای آزادی خود ، انقلابی که در نتیجه جنگ جهانی در روسیه پدید( آمد )، چشم انتظار «پورته چنه » بودند، آمد.برای تورانیان »پورته چنه » بود .ضیا ءگوگ آلپ پیش کسوت توران گرائی در آغاز جنگ پیش بینی کرده بود که روسیه پاشیده و ویران خواهد شد ، ترکیه بالیده توران خواهد شد ، انتظار به به واقعیت گرائید. حصار «ارکنه قون » دریده شد ، امپراطوری روسیه فرو پاشید .نوبت آن شد که حکومت های ترک از جمله آذربایجان از قوه به فعل آیند ، اما روس ها هنوز مانع بودند ، آنان می کشتند ، می سوختند ، اتش می افروختند وبا عنوان فتنه بزرگ می انگیختند .برای آذربایجان یک گورستان و یک «مارس » ویرانه آماده می کردند .ترکیه برای رهائی آذربایجانی که زیر حمایت خود گرفته بود ، وارد میدان شد .باکورا از قاتلان آذربایجان پاک کرد ،و به او داد .سیاوش زمانه در چنین سرزمینی زیبا و حاصل خیزی که از طرف سالار توران زمانه آماده شده بود بالیدن گرفت و پایه های «سیاوش گرد – ( منظور سیاوش پهلوان ) زمانه ریخته شد جمهوری آذربایجان تشکیل شد .

این مقاله با عنوان »: آذربایجان در قلمرو توران ، توسط محمد امین سلطان زاده ، احتمالأ درسال 1933 نوشته شده است ، که توسط آقای پرویز شاهمرسی از زبان ترکی به فارسی ترجمه شدهاست و در نشریه : آذربایجان بیلیم اوجاقی (Azerbaycan blim ocaqi – کانون آگاهی آذربایجان از طریق انترنت ، چاپ و منتشر شده است( ماخذ 2)

یک عده از تحلیگران و متخصصین سیاست جمهوری ترکیه بر این است ،که در سالهای 1935-1938 ، بخشی از سیاستمداران و روشنفکران مدافع پان ترکیسم ، از محمد امین ایراد می گیرند ،که که در در نشریه مساوات ، از پان ترکیسم ، آنچنانیکه لازم وضروری است ، دفاع نمی کند . رسول زاده در جواب ، یک مقاله نسبتأ هجو آمیز می نویسد ، و بر این اندیشه تکیه می کند :«پانترکیسم یک جنبش فرهنگی است و ربطی به برنامه سیاسی ندارد . بعد از این مقاله است که محمد امین رسول زاده ترکیه را به قصد لهستان ترک می کند .

بعداز پایان جنگ و شکست آلمان نازی ، محمد رسول زاده ، درسال 1947 ، دوباره به ترکیه برمی گردد ، بار دیگر در جنبش پانترکیسم به فعالیت خود ادامه می دهد .در سال 1953، در اوج جنگ کره 1950-1953 – ترکیه چون عضوپیمان نظامی ناتو بود ، در کنار ارتش های آمریکا و اوپای غربی ، علیه ارتش چین کمونیست و شوروی می جنگید ، محمد امین رسول زاده ، که آخرین سالهای زندگی خود را در ترکیه می گذراند ، در مصاحبه با رادیو صدای آمریکا ، می گوید آرزومند است ،که روزی آذربایجان مستقل شود .

محمد امین رسول زاده در 6 مارس 1955 فوت می کند و دولت ترکیه جسد او را،در آنکارا بخاک می سپارد .

برای شناخت شخصیت سیاسی و تاریخی محمد امین روسول زاده ،که خود مظهری از روشنفکر و مبارز سیاسی برخاسته از فرهنگ جهان اسلام و غرق در استبداد است ، نظری به اندیشه : پل ریکور (Paul RICOEUR-1913-2005) می اندازیم ، که خود مفسر فلسفه تاریخ بود .

:تاریخ دارای دو مفهوم است، بدون آنکه یکی آن دیگری را نفی بکند، بلکه برعکس درست همدیگر را تکمیل می کنند.یکی نقل اتفاقاتی که در گذشته رخ داده است، و دیگری اتفاقاتی است که در زمان حاضر رخ می دهد.یکی بدون آن دیگری نمی تواند وجود داشته باشد.تاریخی را که ما نقل می کنیم ، تاریخ ناظر بگذشته (Die Histoire) تاریخ محسوب نمی شود ، مگر اینکه بار تاریخی داشته باشند .به عبارت دیگر در روند حرکت جامعه تاثیر گذار باشد.که این تاریخ را در زبان آلمانی (Die Geschiche) می گویند.تاریخ داستانی (رومانی) است که وقایعی را نقل می کند ، که آن وقایع روی انسان اثر گذاشسته اند.(به عنوان مثال انقلاب کبیر فرانسه که ملت فرانسه علیه استبداد سلطنتی پادشاهان واستبداد دینی کشیشان ملت انقلاب کردند ، بعد از گذشت بیش از دو قرن ، آنچنان بر ملت فرانسه اثر گذاشته است که امروز به مغز یک فرانسوی اصلأ خطور نمی کند که وطن اش بوسیله فردی بنام شاه ، با قوانین کلیسائی قرون وسطای یک مشت کشیش اسقف به عناوین نماینده حضرت عیسی با قدرت مطلق و دائم العمر بر آنها حکومت بکند.و یا وطن اش بوسیله ساکنان ایالت آلزاس ،که زبان مادری شان زبانی با ریشه آلمانی است ، یا بوسیله ساکنان ایالت برتانی ، که زبان مادری شان ریشه از زبان انگلیسی ، کشور فرانسه تجزیه بشود. زبان رسمی دولت فرانسه زبان فرانسه است. )

تاریخ با خصوصیاتی که به آنها وقایع تاریخی می گویند همراه است.این وقایع تاریخی هستند ، که انسانها را از روند معمولی و یک نواخت جامعه سنتی گسسته به عصر جدید وارد می کند .

در حقیقت وقایع تاریخی یک معیاری است که از طریق آن اعمال انسان ها ارزش یابی می شوند خواست انسان صاحب شعور در واقع یک عمل ارادی است و هدف اش عملی کردن اندیشه های مترقی و مقرون به عقل و منطق است. با این وصف ، اگر تصور ذهنی از واقعه تاریخی را مورد دقت قرار بدهیم ولو اینکه زائیده باور های ایست که انسان آنها را حقیقت می داند، امٌا در عمل این وقایع تاریخی هستند که از این حقیقت ها سبقت می گیرند.بدین جهت نیز امانئول مونیه (Emmanuel Monier) در اثر معروف خود (Personnalisme) – (اندیشه فلسفی است بر این عقیده که در واقعیت های اجتماعی ، انسانهائی وجود دارند آزاد ، خلٌاق و استثنائی) در باره تاریخ چنین می گوید:تاریخ بدون اراده انسان ساخته نمی شود، امٌا بخش بزرگ تاریخ خارج و حتی مخالف اراده انسان ساخته می شود.لذا می توانیم این سئوال را بکنیم :آیا این انسان است که مسیر تاریخ را تعین می کند ؟چون شخصیت و ارادهً انسان نمی توانند خصوصیات غیر قابل انقیاد تاریخ را در انقیاد و سلطه خود داشته باشند و بعلاوه اغلب خصوصیات غیر قابل انقیاد تاریخ بر خلاف ارادهً انسان پیش می روند .امٌا به مفهوم خود تاریخ باید گفت:این انسان ها هستند که تاریخ را می سازند.(ماخذ)

وقتی که به زندگی سیاسی و اجتماعی محمد امین رسول زاده دقیق می شویم ، می بینیم انسانی است که تا عمق وجودش ، تابع احساسات است. این احساسات ، همراه با وقایع تاریخی خاورمیانه و اروپا ، در یک مرحله استثنائی ، (دو انقلاب روسیه 1905-1917 .انقلاب مشروطه ایران 1905-1911 ، جنگ اول جهانی 1914-1918 ، انقلاب ترکیه جوان 1918-1923 ، جنگ دوم جهانی 1939-1945 ، جنگ سرد ) ، تمام این وقایع در طول زندگی او در منطقه و حوزه فرهنگی سیاسی و اجتماعی او رخ می دهد .این وقایع از او انسانی می سازد ،که چون کشتی بی بادبانی ، خود را در اختیار امواج می گذارد .محمد امین رسول زاده در یک خانواده مسلمان و روحانی بدنیا می آید ، آشنائی او با سیاست و مبارزات سیاسی او آئینه تمام قد روشنفکر شرقی است .،که احساسات و هیجانات فرد بر واقعیت گرائی و منطق ، وشناخت ذات و طبیعت قدرت های استعماری را از او سلب کرده بود . محمد امین رسول زاده ، از هیجانات پوپلیستی ، به ناسیونالیزم

، از ناسونالیزم ، به بلشویزم ، از بلشویزم به پان ترکیسم ،و پان تورانیزم و پان اسلامیزم کشیده می شدو در نهایت با همکاری رسمی و علنی با نازیسم هیتلری ، عمق سقوط خود را نشان می دهد. دریغا که هنوز هم یک عده در انتظار معجزه از این امام زاده هستند ، که :صفت امین ورسول با خود یدک می کشد !!! فردی که هرگز در زندگی سیاسی نه رسول بود نه امین .(پایان ) پاریس 29 مارس 2011 .

به قلم : کاظم رنجبر ، دکتر درجامعه شناسی سیاسی .

اقتباس بطور کامل ،و یا به اختصار با ذکر نویسنده ، نام نویسنده گان دیگر ،که من صاحب این قلم از انوشته های این عزیزان استفاده کرده ام ، کاملأ آزاد است .

-------------------------------------------

**** ماًخذ : از آنجائیکه لازم بود برای شناختن شخصیت سیاسی محمد امین رسول زاده به منابع مختلف در زبان های مختلف ، در نظام های حکومتی مختلف : ایران ، ترکیه ، آذربایجان ، روسیه ، آلمان ، فرانسه ، انگلیس ، مراجعه شود ، تا یک سنتزی که گویای شخصیت واقعی این فرد هزار چهره باشد ، لذا ،برای این کار از: .wikipedia. در زبان های فارسی ، ، ترکی آذری ، ترکی استانبولی ، انگلیسی ، فرانسه ، روسی ، آلمانی ، با نوشتن نام : محمد امین رسول زاده ، مطالب مربوط به زندگی این فرد ، به استناد به این سایت ها تهیه شده است.

ماخًذ در رابطه با مطالب و مقالات گنجانده شده ، در مقاله .
1. http://azer-online.com/melli/more/zazkov.htm
2. http://birliksesi.blogspot.com/2008/11/blog-post_24.html
3- http://labyrinth.iaf.ac.at/2001/Jervolino.html



google Google    balatarin Balatarin    twitter Twitter    facebook Facebook     
delicious Delicious    donbaleh Donbaleh    myspace Myspace     yahoo Yahoo     


نظرات خوانندگان:

از بر چسب زدن بپرهیزیم
کامران
2011-04-07 07:49:54
جای تاسف است کە آقای نویسندە قبل از وارد شدن بە مطلب اصلی خود با ناآگاە خواندن و یا بە سبک کارگزاران دو رژیم عامل بیگانە خواندن بە اصطلاح تجزیەطلبان ـ بخوان استقلال طلبان، اول حکم نهایی خود را صادر کردە، بعد بە مسائل مد نظر خود پرداختەاند. کسی کە ادعای آگاە نمودن این همە "نادان از مرکز گریز استقلال طلب " بهتر بود بە علائل از مرکزگریزیی و ریشە تاریخی ستمی ملی بە مللی می اندیشیدند کە کار بە آنجا کشیدە شە است کە دلیلی بە ماندن در چارچوب مرزهای بە ایران نمی بینند و راه جدایی را در پیش گرفتەاند. بی شک اگر نمایندگان این تفکرات استقلال طلبانە اگر روزنە امیدی برای زندگی و همکاری داوطلبانە با حقوق برابر برای مشارکت در زندگی سیاسی ـ اجتماعی ملت خود در همکاری با مرکز می دیدند چنین راهی را بر نمی گزیدند. باشد کە سر آغاز سخن را مسئولانە و با احترام بە دگر اندیشان شروع کنیم و از همان سطر اول با هجوم بە دیگران خرسند از حکم خویش بە نقد دیگران نپردازیم و قضاوت ناآگاە خواندن و عامل بیگانە نامیدن افراد را بعد از تحلیل خود بە خوانندگان واگذاریم و با عامل بیگانە نامیدن دیگران در مقام کارگزاریی حقوقی ق قضایی ننشینیم.

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد