logo





نگاهی به انقلاب فرهنگی در دانشگاه های ایران، قسمت دوم

پایان انقلاب فرهنگی اول و شروع انقلاب فرهنگی دوم

چهار شنبه ۷ مهر ۱۳۸۹ - ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۰

صفورا الیاسی

safoora-elyasi.jpg
مجریان و بانیان انقلاب فرهنگی اول در آن زمان می خواستند به گفته آیت الله خمینی دانشگاه را به "کارخانه آدم سازی" تبدیل کنند که در نهایت معلوم شد آن خواسته از این راه نمی گذرد و با تعطیلی دانشگاه و اخراج استاد و دانشجو این بار به منزل نمی رسد. حالا، اینها (دولت موجود) می خواهند دانشگاهها را از "آدم" متفکر و پرسشگر تهی کنند. اما همانگونه که نصرالله ترابی نماینده مجلس و عضو فراکسیون دانشگاهیان8 می گوید: "تنها افراد کوته بین می توانند برای حکومتی کردن علم در دوره کوتاه مدت حضورشان در قدرت، برنامه ریزی کنند"!
پس از پايان جنگ ايران و عراق و دوران رياست جمهوری آيت الله هاشمی، به علت شرايطی که جامعه پس از جنگ ايجاب می کرد، نياز شديدی به نيروی متخصص و بازسازی نهادهای مديريتی احساس )اين نياز از سوی کی احساس شد) شد. در اين دوران بسياری از متخصصان از کار برکنار شده، دوباره فراخوانده شدند. شماری از اساتيد از دانشگاه اخراج شده تشويق شدند تا به دانشگاه‌ها بازگردند، يا درموسسات تحقيقاتی،مشغول به کار شوند. تأکيد بر ايدئولوژی در دانشگاه‌ها کمرنگ تر گرديد و از دانشجويان خواسته شد که در بدو ثبت نام برگه‌ای را امضاء کنند و طی آن قبول می‌کردند که حق به چالش کشيدن اساتيد را ندارند. وضعيتی که می شود اسمش را وضعيت گذر از دوران انقلاب فرهنگی ناميد.
در سالهای بعد، آيت الله خامنه‌ای، در ۱۴ آذر سال ۱۳۷۵ چنين گفت:[۱] «شورای عالی انقلاب فرهنگی که با تدبير حکيمانه امام راحل عظيم الشأن به جای ستاد انقلاب فرهنگی پديد آمد، نقش فعال و مؤثری را در عرصه‌های امور فرهنگی کشور به خصوص دانشگاه‏‌ها ايفا کرد و برکات زيادی از خود به جای گذارد. اکنون با پيشرفت کشور در کار سازندگی و گسترش دامنه نياز به دانش و تخصص و لزوم فراگيری علوم و فنون و پرورش محققان و نوآوران و استادان و متخصصان کارآمد، اهميت اين بخش از مسايل فرهنگی تأکيد مضاعف يافته‌است. توسعه دانشگاه‏‌ها و پژوهشگاه‏‌ها و ديگر مراکز آموزش و آموزش عالی که پاسخ طبيعی به آن نياز است و افزايش چشمگير کميت دانشجويی، به نوبه خود تکاليف تازه‌ای را بر عهده مسئولان امور فرهنگی کشور می‌گذارد که برتر از همه آنها اولاً کيفيت بخشيدن به مايه‌های علم و تحقيق در اين مراکز و ثانياً پرداختن به تربيت معنوی دانشجويان و هدايت فکر و عمل آنان است».
دوم خرداد ماه سال ۷۶ را بايد مبنای تغيير و تحولات عمده در فرآيند جنبش دانشجويی کشور دانست؛ چرا که از اين پس انجمن های اسلامی دانشجويان وابسته به دفتر تحکيم وحدت در دانشگاهها با تغيير رويکردی آشکار، نسبت به گذشته و همچنين تغييرات عمده در آرمانهای خويش، فضای جديدی را وارد گفتمان دانشجويی کشور کردند که تا پيش از آن کم سابقه بود.
نکته ای که می توان به عنوان مهمترين دليل تغيير رويکردها و به مرور زمان تغيير بنيانهای فکری در دفتر تحکيم وحدت به آن اشاره کرد، همراه شدن باجريانهای سياسی خارج از دانشگاه بود.[۲]
جنبش دانشجويی دراين دوران دارای استقلال عمل بيشتر درتأثيرگذاری تعيين کننده در نتيجه ی بازی و فضای سياسی بود. جنبشی که درنقطه تلاقی تصادف و تصادم اسلام گرايی چپ و گرايشات ليبرالی عمل می کرد.
هرچند درابتدا شاهد اقتدار و يکه تازی جنبش دانشجويی هستيم، اما از سال ۷۷ به علت ايجاد دو دستگی در ميان اعضای دفتر تحکيم وحدت که آن زمان يک سازمان موثر در جريان های دانشجويی بود، اين جبنش تا حدودی افول می کند.
با نگاهی دقيق تر به سير جمهوری اسلامی و روند انقلاب فرهنگی، می توان از افول اين سير آگاهی پيدا کرد. با شروع انقلاب فرهنگی و موج تصفيه ی اساتيد و دانشجويان، کليه ی عناصر و وابستگان به اپوزسيون از دانشگاه ها اخراج شدند. عملاً آنهايی که در دانشگاه ها باقی مانده بودند، همگی از طرفدارن دولت ايران و همراه با نظام جمهوری اسلامی بودند.
شايد از عمده دلايل سکوت در اين دوره را بايد عدم ورود مخالفين به دانشگاه دانست. با وارد شدن نسل جديد به دانشگاه ها –نسل فرزندان دهه ی ۶۰- دولت ايران موج جديدی از تصفيه ها را آغاز کرد.
به دنبال اخراج چند تن از اساتيد دانشگاه، انتصابات جديد و پاره‌ای محدوديت‌ها در دانشگاه، در دوران اول رياست جمهوری محمود احمدی نژاد، همزمان مديرکل امور فرهنگی وزارت علوم، آقای اسلامی، ضمن بی مورد خواندن اظهار نگرانی‌های منتقدين دولت در مورد شروع «انقلاب فرهنگی دوم» و تأکيد بر اينکه بحث انقلاب فرهنگی دوم از ناحيه وزارت علوم مطرح نشده، گفت: «به نظرم مقصود از طرح انقلاب فرهنگی دوم شالوده شکنی و درنورديدن اساس‌ها و بنيادها نيست، بلکه طرح اين بحث تلاش برای جدا شدن از فرهنگ و وضع موجود و رسيدن به فرهنگ و وضع مطلوب است.»[۳]
در نقطه­ی مقابل آقای اسلامی، روزنامه ی ايران، ارگان وابسته دولت محمود احمدی‌نژاد، اظهار نظر منتقدين دولت در مورد شروع انقلاب فرهنگی را هياهوی تبليغاتی خواند[۴].
در سال ۸۷، شورای عالی انقلاب فرهنگی در يک اقدام بی سابقه وارد تدوين برنامه های توسعه يی کشور شد و در جلسه ۲۴ ارديبهشت خود ماده واحده «اصول حاکم بر سياست های کلی، برنامه ها و فعاليت های فرهنگی، اجتماعی، سياسی و اقتصادی برنامه پنجم توسعه» را تصويب کرد. بر اساس ماده واحده اين اصل، اهتمام به تحقق مهندسی فرهنگی همه شئون و امور به ويژه با تهيه و اجرای پيوست فرهنگی برای کليه برنامه ها و فعاليت های دارای پيامدهای فرهنگی بايد با تأييد و تحت اشراف شورای عالی انقلاب فرهنگی در چارچوب مبانی شش گانه صورت پذيرد. اين مبانی عبارتند از:

- معيار قرار دادن مبانی و موازين دينی برگرفته از قرآن و عترت
- اهتمام مجدانه به تحقق انديشه های حضرت امام خمينی (ره)
- توجه به کرامت ذاتی و حريت انسان و تحقق تام عدالت اجتماعی و تعالی اخلاقی جامعه
- توجه جدی به ارتقای جايگاه علوم انسانی در تصميم گيری ها و فعاليت های تمام شئون کشور با نگرش اسلامی و بومی
- اهتمام به حفظ عظمت، سربلندی، اقتدار، استقلال، آزادی و تعالی ايران اسلامی
- اهتمام به مديريت و برنامه ريزی کيفيت و دانايی.

ابلاغ مبانی شش گانه حاکم بر سياست های کلی برنامه پنجم در حالی از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت گرفته که پيش از اين در سنوات قبل سياست های کلی از سوی ايت الله خامنه ای ابلاغ می شد.
به دنبال سخنان آيت الله خامنه ای، در آستانۀ آغاز سال تحصيلی ۱۳۸۸، عليه تدريس علوم انسانی در دانشگاه ها و "معارض با مبانی قرآنی و دينی" دانستن آن و گله از شمار کم استادان معتقد به "جهان بينی اسلامی" و همزمان با درخواست محمدتقی مصباح يزدی برای "انقلاب فرهنگی" در جمع هيئت رئيسه دانشگاه تربيت مدرس، موج جديد اخراج و بازنشسته کردن استادان آغاز شد و تا کنون ادامه دارد[۵].
اساتيدی هم‌چون دکتر دروديان، استاد صاحب کرسی حقوق مدنی ايران، دکتر رئيس‌طوسی، استاد صاحب کرسی اقتصاد سياسی نفت و دکتر ساعی، استاد صاحب کرسی مسائل جهان سوم، مشمول حکم بازنشستگی و اساتيد ديگر صاحب کرسی علوم سياسی از جمله دکتر بشيريه، دکتر سمتی و دکتر شاهنده اخراج شدند.[۶]
در همين مدت کوتاه، رؤسای ۱۷ دانشگاه و مرکز آموزش عالی کنار گذاشته شدند؛ به گفته مديرکل دفتر رياست دانشگاه تهران در تيرماه ۱۳۸۹، ۳۰ تن از استادان و اعضای هيئت های علمی بازنشسته شده اند. به اين ترتيب بازنشستگی اجباری اعضای هيئت های علمی دانشگاه تهران، از ابتدای سال ۸۸ تاکنون به ۸۱ نفر رسيده است. [۷]
برکناری گستردۀ رؤسای دانشگاه ها و بازنشستگی اجباری اعضای هيئت های عملی، تنها اقدامات تازه وزارت علوم و آموزش عالی دولت اسلامی نبود. اخراج دانشجويان، احضار آن ها به کميته های انضباطی، ستاره دار کردن فعالين دانشجويی، به زندان فرستادن دانشجويان مبارز، شکل گيری ستاد همکاری های وزارت آموزش و پرورش و حوزه های علميه، اعزام چهارهزار طلبه تحت عنوان افسران جنگ نرم به مراکز آموزشی و اعزام بسيجيان به مدارس برای نظارت بر تربيت "سربازان امام زمان"، طرح مستقر کردن روحانی تمام وقت در مدارس؛ طرح واگذاری مديريت ۴۲۰۰ مدرسه به حوزه های علميه؛ اعزام ۳۳ هزار مبلغ مذهبی به مدارس و طرح ايجاد مرکز تربيت دانش آموزان نخبه برای ورود به حوزه های علميه و تلاش برای اجرای دقيق طرح "حجاب و عفاف" در مدارس و دانشگاه ها، از جمله اقداماتی است که وزارت آموزش و پرورش ايران طی سالهای اخير برای سرعت بخشيدن به "تحول بنيادين" در نظام آموزشی مدارس اين کشور دنبال کرده است.
بدين ترتيب، آنچه در سطح مدارس و دانشگاه و مراکز آموزشی کشور انجام می گيرد را بايد به حق "انقلاب فرهنگی" دوم و يا به تعبيری "انقلاب فرهنگی نرم" نام نهاد.
در نبود احزاب، جريانها و نهادی مستقل بيشترين فشار ها همواره روی دانشگاه است، چراکه احزاب، دانشگاه را به تريبون خود مبدل کرده اند. حاکميت رويه سرکوب دانشگاه و دانشجوها را در پيش گرفته است ، انجمن ها را تعطيل کرده و در نهايت با تعليق دانشجويان و اخراج آنها قصد دارد پروژه خود را پيش ببرد. در واقع نوع برخوردی که مسئولين اعمال می کنند تنها می تواند يک پيام داشته باشد: از دانشگاه فقط بايد صدايی موافق با دولت شنيده شود.
ماهيت اين فشارها همان است که بود و هيچ تغييری نکرده.حاکميت فشار می آورد و به اين ترتيب استقلال اکادميک را خدشه دار می کند. در واقع نوع فشارها تغيير نکرده، فقط اينکه اگر قبلاً دادگاه به صورت آشکار اقدام می کرد، اکنون کميته انضباطی بطور مخفيانه و بدون سر و صدا اقدام به محکوم کردن دانشجويان می کند.
چرا که از يک سو دانشجويان را معلق و انجمن ها را تعطيل می کنند، از آن سو برای آنان بسته آموزشی ارسال می شود که در آن نوع رفتاری که دانشجو بايد داشته باشد قيد شده است.
دولت احمدی نژاد در حالی در انديشه بر پا ساختن "انقلاب فرهنگی دوم" است، که هيچ يک از دست اندرکاران انقلاب فرهنگی اول بر درست بودن کاری که آن زمان انجام شد، تاکيد نمی کنند.
مجريان و بانيان انقلاب فرهنگی اول در آن زمان می خواستند به گفته آيت الله خمينی دانشگاه را به "کارخانه آدم سازی" تبديل کنند که در نهايت معلوم شد آن خواسته از اين راه نمی گذرد و با تعطيلی دانشگاه و اخراج استاد و دانشجو اين بار به منزل نمی رسد. حالا، اينها (دولت موجود) می خواهند دانشگاهها را از "آدم" متفکر و پرسشگر تهی کنند. اما همانگونه که نصرالله ترابی نماينده مجلس و عضو فراکسيون دانشگاهيان[۸] می گويد: "تنها افراد کوته بين می توانند برای حکومتی کردن علم در دوره کوتاه مدت حضورشان در قدرت، برنامه ريزی کنند"!
از جمله آخرين اقدامات آموزش و پرورش ايران، می شود به تأليف کتاب درسی جديدی تحت عنوان "تربيت سياسی" برای دانش آموزان مقاطع راهنمايی و دبيرستان اشاره کرد. اين کتاب که تاليف آن توسط معاونت پرورشی وزارت آموزش و پرورش ايران صورت گرفته است، دانش آموزان را با مفاهيمی نظير "جريان سياسی، احزاب و گروه ها، تحليل سياسی، فرقه شناسی، ولايت فقيه و مهدويت " آشنا خواهند کرد.
تاليف کتب درسی جديد و تغييرات گسترده در نظام آموزش و پرورش ايران، بخشی از تصميم مقامات اين کشور است که پس از تشکيل ستادی تحت عنوان "ستاد تحول بنيادين در نظام آموزش و پرورش ايران" آغاز شده است.
هدف از گنجاندن اين کتاب درسی جديد در ميان ديگر کتب آموزشی مدارس ايران "کمک به توانايی تحليل سياسی در دوره های راهنمايی و دبيرستان" با هدف پيشگيری از "به دام افتادن در جريان های انحرافی" عنوان شده است. در بخش فرقه شناسی اين کتاب نيز مواد درسی مرتبط با "شيطان پرستی، وهابيت و بهائيت" گنجانده شده است.
در نهايت آنچه مسلم است تلاش برای به انقياد کشيدن و يکدست سازی دانشگاه، در قالب يک انقلاب فرهنگی جديد، پروژه ای از پيش شکست خورده است. چرا که دانشگاه خود نهادی مدرن است و علم مدرن در بطن خويش و روش شناسی حاکم بر آن، حاوی آموزه های دموکراتيک است و گريز از اين آموزه ها همانقدر ممکن است که دوری و دشمنی با علوم جديد. از سويی ساختار اجتماعی جامعه امروزين ايران به گونه ای است که ديگر آموزه های ايدئولوژيک را برنمی تابد.
زمانی کارل مارکس، فيلسوف علوم انسانی با تأکيد بر گفته ای از هگل، تأکيد کرده بود، رويدادها و شخصيت های بزرگ دو بار به صحنه تاريخ می آيند، يک بار تراژدی، يک بار هم کمدی. شايد اين گفته مارکس مصداق خوبی برای موضوع انقلاب فرهنگی در ايران باشد. انقلابی که در مرحله اول فجايع جبران ناپذيری را بر جامعه ايرانی تحميل کرد و بار دوم نيز به نظر می رسد همان فجايع را اما با صورتی کميک در قالب انقلاب فرهنگی دوم تکرار کند.

بخش اول این مقاله که نگاهی به انقلاب اول فرهنگی در ایران دارد را در لینک زیر بخوانید:
انقلاب فرهنگی- بخش اول

-----------------------

[۲] دکتر محمدباقر خرمشاد، تاريخ جنبش دانشجويی ايران، (مقدمه)، تهيه و تنظيم حسين قويدل معروفی، انتشارات نجم الهدی، ۱۳۸۵

[۴] قديانی، حسين. روزنامه ايران. ۲۴ خرداد ۱۳۸۶.۱۸.



google Google    balatarin Balatarin    twitter Twitter    facebook Facebook     
delicious Delicious    donbaleh Donbaleh    myspace Myspace     yahoo Yahoo     


نظرات خوانندگان:

مدرک شما چیست؟
فرید راستگو
2010-09-30 13:24:22
خانم الیاسی با سلام، اولاً خسته نباشید و در ثانی از آنجائیکه بزودی مقالاتم را در باره انقلاب فرهنگی خمینی منتشر خواهم کرد. در مقاله قبلی شما به مطلبی برخوردم که توجه مرا جلب کرد و شما نوشته بودید «ابوالحسن بنی‌صدر رئیس جمهور و رئیس شورای انقلاب که آن هنگام از حامیان اصلی انقلاب فرهنگی بود،». این جمله شما برایم جالب بود چون در تمامی اسنادی که من رجوع کرده ام خلاف این ادعای شما را ثابت می کند و در هیچ سندرسمی و حتی عاملین انقلاب فرهنگی و یا افرادی مثل دکتر زیبا کلام یا دکتر سروش و دیگران ذکر نشده است که بنی صدر طرفدار انقلاب فرهنگی خمینی بوده است. در ضمن اول دانشگاه را بستند و بعد انقلاب فرهنگی کردند. لطفاً اگر مدرک مستدلی و تاریخی دارید از طریق کامنت مرا در جریان بگذارید تا به منبع شما رجوع نمایم و مقاله ام هرچه بیشتر مستدل باشد. امیدوارم با ارائه مدرک هم به دانش من و دیگر خوانندگان مقاله اتان کمک کنید و هم صحت گفتار خود را ثابت نمائید.
پیروز باشید
راستگو

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد