اسرائیلِ بنیامین نتانیاهو از نظر نظامی شکست خورده، از نظر دیپلماتیک منزوی شده و اکنون حتی از سوی ترامپ نیز تحقیر میشود. آیا او از نظر سیاسی دوام خواهد آورد؟
از مرکز بازدیدکنندگانِ شیشهایِ میسگاو عام، بر روی کوهی در جلیلِ علیا، چشمانداز کیلومترها در دلِ یک منظرهٔ چشمگیر امتداد مییابد—و با این حال، اضطرابآور است. در غرب، بر تپههای سبز بهسوی دریای مدیترانه، در دشت بقاع در شمال و در شرق تا کوه هرمون، بیش از هر چیز ویرانی دیده میشود. ارتش اسرائیل شماری از روستاهای شیعه در سمت لبنانیِ مرز—که پیشتر از آنها به این کشور حمله میشد—را به تلی از آوار تبدیل کرده است.
با این حال، این وضعیت احساس امنیت بهمراتب بهتری برای او ایجاد نکرده است، میگوید بوگدان دومیتریسکو. این مرد ۴۷ ساله که همه اینجا او را «بودّی» صدا میزنند، زمانی از بلغارستان به کشور یهودیان مهاجرت کرده و بیش از بیست سال است که همراه خانوادهاش در شمالیترین کیبوتص اسرائیل زندگی میکند. نزدیک به سه سال است که این مرد با چشمهای آبی یخیِ درشت و ریش انبوهِ جوگندمی، باید برای بازدیدکنندگان توضیح دهد که حدود ۴۰۰ ساکن این جامعه چگونه با جنگ کنار میآیند؛ در صدای محکم و بلندش خشم و تردید شنیده میشود.
یک روز پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، زمانی که حماس در جنوب اسرائیل آن کشتار هولناک را انجام داد، شبهنظامیان شیعهٔ حزبالله برای حمایت از این گروه تروریستی حملاتی را علیه شمال اسرائیل آغاز کردند. میسگاو عام نیز هدف حمله قرار گرفت. این محل—که پیشگامان صهیونیست در سال ۱۹۴۵ بنیان گذاشته بودند و نامش به معنای «دژِ مردم» است—با سلاحهای ضدزره، پهپادها و موشکها هدف قرار گرفت. در مقطعی ارتش این منطقه را در کنار حصار مرزی منطقهٔ نظامیِ بسته اعلام کرد. در حال حاضر، سربازان در پایگاهی نزدیک ورودی روستا، زیر تورهای ماهیگیری پنهان شدهاند؛ این تورها قرار است محافظی در برابر پهپادهایی باشند که با کابلهای فیبر نوری هدایت میشوند و حزبالله اکنون بهطور منظم با آنها حمله میکند.
در اوایل مارس، اندکی پس از حملهٔ اسرائیل به ایران، این شبهنظامی بار دیگر به کشور همسایه حمله کرد. او میگوید پس از جنگ تابستانی میان اسرائیل و لبنان در سال ۲۰۰۶، تشدید تنشها در پاییز ۲۰۲۴ و همچنین جنگ همین بهار، همواره با امید به اینجا بازگشتهاند. اما اکنون کمکم دارد میفهمد که آیندهٔ آنها «نه اینجا، بلکه در ایران تعیین میشود».
در این هفته هزارمین روز حملهٔ حماس فرا رسیده است. فاجعهٔ لبنان در ادامهٔ زنجیرهای از شکستها قرار میگیرد که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از آن زمان مسئول آن دانسته میشود: ارتش اسرائیل تحت رهبری او غزه را به ویرانه تبدیل کرده، و در آنجا و همچنین در سوریه و لبنان بخشهایی از سرزمین را اشغال کرده است. در فوریه، نتانیاهو با موفقیت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، را به حمله به ایران ترغیب کرد—اما در هدف دیرینهاش برای سرنگونی حکومت تهران ناکام ماند. در ایران اکنون نیروهای رادیکالتری حاکماند که بیش از پیش به دنبال دستیابی به سلاح هستهای هستند.
این جنگها برای اسرائیل به یک وضعیت خطرناک و گستردهٔ منطقهای تبدیل شدهاند. اینکه این درگیریها به هم مرتبطاند، حتی برای ترامپ نیز کمکم روشن میشود. او اکنون ظاهراً میخواهد به هر قیمتی و حتی برخلاف خواست اسرائیل، وضعیت تنگه هرمز را آرام کند: تهران و واشنگتن در اواسط ژوئن یک بیانیهٔ تفاهم امضا کردهاند که شامل آتشبس دائمی، بازگشایی تنگهٔ حیاتی برای انتقال نفت، کاهش تحریمها و گفتوگو درباره برنامه هستهای ایران است.
در این «یادداشت تفاهم» و به اصرار ایران، بندی نیز گنجانده شده که عملاً بقای حزبالله را تضمین میکند و میتواند آزادی عمل اسرائیل در لبنان را بهشدت محدود کند. بوگدان دومیتریسکو میگوید: «حتی اگر ما آنطرف همهچیز را ویران کنیم، جنگجویان حزبالله میتوانند خیلی زود برگردند و مواضع و سنگرهایشان را دوباره بسازند.» او تصور میکرد جنگ با ایران خطر را برای همیشه از مقابل خانهشان برمیدارد. اما میافزاید: «ولی پیشبینی ترامپ واقعاً سخت است.» به گفتهٔ او، رئیسجمهور آمریکا توان مقاومت ایرانیها را دستکم گرفته بود—و اکنون مردم میسگاو عام نیز بهای آن را میپردازند.
تیم ترامپ با میانجیگری واسطهها بهطور مستقیم با ایران مذاکره میکند—در حالی که اسرائیل، متحد نزدیک و اصلی، حتی در این یادداشت تفاهم نیز حضور ندارد؛ یادداشتی که آیندهٔ سرزمین افرادی مانند دومیتریسکو را تعیین میکند.
با پایان موقت جنگ، این رژیم میتواند به افزایش درآمدهای نفتی و آزادسازی میلیاردها دلار دارایی مسدودشده امیدوار باشد—این نیز بخشی از توافق ترامپ با حاکمان تئوکرات است. به این ترتیب، آنها میتوانند نیروهای نیابتی خود را در منطقه دوباره تسلیح کنند.
مهمتر از همه، اکنون ابزار مسدودسازی تنگه هرمز را در اختیار دارند؛ ابزاری که میتواند هر زمان اقتصاد جهانی را به گروگان بگیرد.
چگونه کار به اینجا رسید؟ و این وضعیت برای آیندهٔ اسرائیل و نخستوزیر نتانیاهو چه معنایی دارد؟
به گفتهٔ یوناتان تووال از اندیشکدهٔ اسرائیلی «میتم»، بیش از هر چیز حمایت بیقید و شرط آمریکا اسرائیل را به این بنبست راهبردی کشانده است. بدون تردید کشورش از «توانمندیهای اطلاعاتی و نظامی برجسته» برخوردار است، اما به دلیل حمایت دائمی واشنگتن—برای نمونه از طریق ارسال سلاح یا حمایت در رأیگیریهای سازمان ملل—هرگز بهای واقعی رفتارهای خود را نپرداخته است؛ نه بابت جنگهای بیملاحظهاش و نه بابت اشغال نزدیک به ۶۰ سالهٔ سرزمینهای فلسطینی. او میگوید: «در نتیجه، به جای راهبرد، این باور شکل گرفت که میتوان همه چیز را با زور حل کرد.»
به گفتهٔ او، جنگ ایران قرار بود موقعیت هژمونیک اسرائیل در منطقه را تثبیت کند، «اما در عوض، محدودیتهای آن را آشکار کرد». رژیم تهران احتمالاً از این جنگ با موقعیتی تقویتشده بیرون خواهد آمد. همچنین نزدیکی اسرائیل با کشورهای عربی خلیج فارس نیز محقق نشده است؛ این کشورها اکنون به دلیل ترس از حملات ایران، بیش از پیش به سمت نزدیکی دوباره با تهران گرایش پیدا کردهاند.
آساف اوریون از مؤسسه واشنگتن دیسی میگوید اسرائیل در جنگهای پس از ۷ اکتبر نتوانسته پیروزیهای نظامی را به دستاوردهای سیاسی تبدیل کند. برای نمونه در لبنان: دولت نتانیاهو نتوانست توافقی بهتر از وضعیت کنونی به حزبالله تحمیل کند، در حالی که این گروه در نوامبر ۲۰۲۴ بهشدت تضعیف شده بود. پیشتر اسرائیل با استفاده از پیجرها و بیسیمهای انفجاری، هزاران کادر و رزمنده را از کار انداخته و همچنین رهبری این سازمان، از جمله حسن نصرالله، رهبر دیرینه آن را حذف کرده بود.
به نظر میرسد اسرائیل از شوک حملهٔ حماس این نتیجه را گرفته که باید جنگ را بهطور مداوم به خاک دشمن منتقل کند. بر اساس این راهبرد «دفاع پیشدستانه»، ارتش وارد غزه، سپس لبنان و سوریه شد. رهبری اسرائیل تصور میکرد میتواند با ویرانی نظاممند و تصرف سرزمین، دشمن در جنوب لبنان را وادار به تسلیم کند. اما همانطور که اوریون نقد میکند، این راهبرد حتی در غزه نیز موفق نبوده است.
از نگاه اسرائیل، تشدید انزوای دیپلماتیک در جهان و افزایش یهودستیزی بهطور فزایندهای تهدیدآمیز است. نتانیاهو که پیشتر از ریسکهای نظامی پرهیز میکرد، اسرائیل را بهویژه از طریق جنگ ویرانگر غزه با حدود ۷۰ هزار کشته—که بسیاری از ناظران آن را نسلکشی ارزیابی میکنند—به انزوای دیپلماتیک کشانده است.
در حال حاضر، حتی در ایالات متحده نیز حمایت از دولت یهودی بهسختی قابل دفاع است. اخیراً حتی ترامپ نیز به بهای زیر سؤال بردن نخستوزیر اسرائیل برای خود اعتبار سیاسی کسب کرده است. گفته میشود او به نقل از وبسایت Axios نتانیاهو را «کاملاً دیوانه» خوانده است. همچنین ظاهراً درباره اقدامات نتانیاهو در لبنان گفته است: «اکنون همه از تو متنفرند، همه بهخاطر این وضعیت از اسرائیل متنفرند.»
در انتخابات مقدماتی دموکراتها در نیویورک، برای نمونه، هفته گذشته سه نامزد مورد حمایت زهران ممدانی پیروز شدند؛ نامزدهایی که موضعی ضداسرائیلی داشتند و حتی برخی از آنها از نسلکشی در غزه سخن گفته بودند. به گفته مایکل کوپلُو از اندیشکده «Israel Policy Forum» در روزنامه نیویورک تایمز، مخالفت با اسرائیل در آمریکا اکنون «مهمترین موضوع سیاست خارجی» شده است: «این موضوع در مرکز کارزارهای انتخاباتی و جهانبینیها قرار دارد.»
در میان جمهوریخواهان نیز بخشی از جنبش MAGA به رهبری افرادی مانند پادکستر تاکر کارلسن بهطور سیستماتیک علیه دولت یهودی تبلیغ میکنند؛ اغلب همراه با روایتهای توطئهمحور یهودستیزانه.
در کمال تناقض، در دوره نخستوزیری نتانیاهو که همواره به نزدیکی ویژهاش با آمریکا میبالید، میزان مخالفت با اسرائیل در افکار عمومی آمریکا به رکورد ۶۰ درصد رسیده است.
این ترازنامه اما به معنای پایان مسیر سیاسی نتانیاهو نیست. زیرا به گفته الون-لی گرین در دیداری در شهر عربنشین امالفحم در شمال اسرائیل، اپوزیسیون اسرائیل نیز آلترناتیو جدی ارائه نمیدهد. پوستر بزرگی با تصویر او در میدان ورودی شهر نصب شده است. او در اواسط ژوئن اعلام کرده که با جنبشی به نام «Standing Together» در انتخابات کنست در پاییز شرکت خواهد کرد. این مرد ۳۸ ساله اهل تلآویو میگوید: «تا کنون هیچ حزب مشترک یهودی-عربی معناداری که واقعاً برای صلح باشد وجود نداشته است.»
به گفته او، احزاب بزرگ اپوزیسیون نیز مانند لیکودِ حاکم بر جنگ تکیه دارند و تفاوتشان فقط مخالفت با نتانیاهو است. او میگوید آنها خواهان بازگشت به وضعیت ۶ اکتبر هستند: «انگار آن زمان اوضاع عادی بوده، در حالی که اشغال و سرکوب جمعیت عرب مدتهاست وجود داشته است.»
او میافزاید میفهمد که صلح در پی شکست روند آشتی با فلسطینیها در دهه ۹۰ «به واژهای آلوده تبدیل شده»، اما اکنون مردم در حال «بیدار شدن» هستند و میبینند که حماس، حزبالله و رژیم ایران همچنان پابرجا هستند و وضعیت نمیتواند به همین شکل ادامه یابد.
تحلیلگر تووال میگوید حزب لیکود نتانیاهو همچنان حمایت حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد مردم را دارد و اکثریتی علیه او شکل نگرفته است. او میگوید: «او هنوز جذابیت کاریزماتیک خود را حفظ کرده است.» بهویژه در موضوع امنیت، بسیاری از اسرائیلیها به «شیطانی که میشناسند» بیشتر اعتماد دارند تا سیاستمداری کمتجربهتر مانند گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ارتش و رقیب اصلی کنونی نخستوزیر.
به گفته تووال، بیشتر اسرائیلیها علاقهای به صلح با فلسطینیها ندارند و حتی به آن باور ندارند: «مردم عادت کردهاند که گویا هیچ راهحلی وجود ندارد—و نتانیاهو دقیقاً با این خواست هماهنگ است؛ او استاد به تعویق انداختن است.»
Thore Schröder, Mitarbeit: Michal Marmary
به نقل از هفتهنامه اشپیگل شماره 28 / 2026